PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ماوراء الطبیعه



صفحه ها : [1] 2

harch
10-18-2009, 11:38 AM
:ops:

T. Brennan
10-18-2009, 11:46 AM
من راستش فرصت سرچ کردن توی اینترنت برای پیدا کردن مطالب رو ندارم!
اما اگر به مطلبی جایی بربخورم که به نظر جالب بیاد یا مربوط به مبحث باشه، حتماً اینجا میذارمش :)

harch
10-18-2009, 12:00 PM
روح‌شناسان، در اوايل قرن 19 با رسيدن گزارشاتي درمورد تجسد يافتن ارواح در مكان‌هايي خاص، مانند خانه‌هايي كه بروي قبرستان‌هاي قديمي ساخته مي‌شد و يا خانه‌اي كه در آن قتل‌هاي مرموزي رخ داده بود و يا حتي در مكان‌هاي مقدس به صرافت تحقيق درمورد درستي يا كذب وقوع اين اتفاقات برآمدند. و البته يكي از مراحل تحقيق آنها مربوط به جلسات ارواحي مي‌شد كه گردانندگان آن جلسات مدعي حضور و گاه تجسد ارواح بودند. روح‌شناسان اين مدعيان را با دقتي بالا مورد آزمايش قرار دادند و ادعاي اغلب آنها را كذب محض دانستند.اما در ميان آنها متوجه كساني شدند كه در واقع مي‌توانستند با ارواح ارتباط برقرار كنند.‌‌‌ ‌‌نتايج تحقيقات روح‌شناسان از اين جهت قابل توجه و بررسي است كه آنها توانستند ضمن آشكارسازي ادعاي واقعي از دروغين مدعيان ارتباط و رؤيت ارواح,به دست آوردن شواهد و مستندات قوي و موثق, حقيقت وجود ارواح و زندگي پس از مرگ در جهان‌هاي ارواح و هم‌چنين امكان وقوع تجليات ارواح در دنياي مادي را به عموم مردم و شكاكان به اثبات رسانند. به‌طور معمول، روح مردگان، وجودهايي هستند غير قابل رويت زيرا هنگامي‌كه روح، كالبد جسماني را در زمان مرگ ترك مي‌كند، ارتعاشات كالبد روحي‌اش به گونه‌اي‌ست كه ديگر براي چشمان مادي قابل رويت نيست. كالبدي كه روح بعد مرگ در آن قرار دارد، سرعت فركانس امواجش بسيار بالاتر از فركانس‌هايي است كه چشمان مادي قادر به رويت آن باشند. چشم‌هاي مادي تنها قادر به ديدن فركانس‌هاي مابين مادون قرمز و مافوق بنفش است و فركانس‌هاي پايين و بالاتر از اين حدود برايش درك نشدني­اند. ‌‌‌به‌همين دليل وقتي اتفاقي غير از اين روي مي­دهد باعث وحشت مي­شود. ديده شدن ارواح با وجود آن‌كه امري غيرمعمول به‌نظر مي­رسد، اما بدليل شدت و تعداد وقوع و امكان ايجاد آن بصورت كنترل شده، مورد توجه روح‌شناسان قرار گرفت. در اوايل قرن 19 وقتي روح‌شناسان با اين امر عجيب روبرو شدند، در ابتدا با نگاهي محتاط و شكاكانه به اين پديده پرداختند اما هنگامي‌كه براي خودشان به اثبات رسيد، سعي كردند كه با تكرار آزمايشات هم به رموز و ناديده­هاي اين پديده پي ببرند و هم اين‌كه با بدست آوردن شواهد و مستندات قوي و موثق آنرا به عموم مردم و شكاكان به وجود ارواح و ظهور آنها، به اشكال گوناگون به اثبات برسانند. روح‌شناسان پي بردند كه ارواح به دو شكل قابل ديدن مي­شوند؛ يكي در شرايطي مثل خواب آلودگي (ابتداي خوابيدن)، در هنگام رؤيا و يا غم و اندوه زياد در اثر دلتنگي نسبت به فردي كه مرده است و يا به دليل داشتن استعداد باطني براي ديدن موجودات نامرئي رخ مي‌دهد و شكل دوم، به‌دليل تغييري كه در فركانس امواج ارواح روي مي‌دهد. اين تغيير فركانس به نحوي است كه ارواح براي افراد مختلف قابل رويت مي‌شوند. ‌‌‌در اين مقاله به معرفي نوع دوم ديده شدن ارواح كه به تجسد ارواح شهرت دارد مي‌پردازيم. ‌‌تجسد عبارت است از قابل مشاهده شدن و جسميت يافتن ارواح به اشكال گوناگون. ارواح تنها به شكل زمان حيات خود ديده نمي‌شوند بلكه شكل هاي ديگري نيز به خود مي گيرند. از اشكالي كه ارواح در حالت تجسد به خود مي‌گيرند مي‌توان به موارد زير اشاره كرد: 1- صورت و شكل ديگري غير از آنچه در زمان حيات داشته‌اند به گونه‌اي كه دوست دارند به آن شكل ديده شوند (اين مورد از مواردي است كه ارواح شيطاني از آن بسيار سوء استفاده مي‌كنند و شكل اشخاصي را به خود مي‌گيرند كه در نظر بيننده روحي معتبر و قابل اعتماد است. البته ارواح شيطاني و حتي روح شيطان قادر نيست چهره شخصيت‌هاي خاص معنوي را بر خود بگذارند و در اين كار كاملاً ناتوان‌اند). مثلاً گاه ديده شده كه ارواح براي خود بال مي‌گذارند. روحي در جواب اين سؤال كه آيا ارواحي كه با بال ظاهر مي‌شوند واقعاً داراي بال هستند يا اين‌كه بال‌هاي آنها جنبه سمبوليك دارند پاسخ داد كه ارواح بال ندارند، نيازي هم به داشتن آن ندارند زيرا آنها چون روح هستند مي‌توانند به همه جا بروند و اگر به اين صورت ظاهر مي‌شوند فقط براي اين است كه اشخاص مرتبط با ارواح را تحت تأثير قرار دهند. بعضي از ارواح با لباس‌هاي عادي و بعضي ديگر با رداي سفيد پرده مانند ظاهر مي‌شوند و اين حالت بستگي به ميزان تكامل هر يك از آن ارواح دارد. 2- به حالت ابرهاي متراكم يا غير متراكم 3- اجسام و گوي‌هاي نوراني ‌‌‌هنگامي‌كه ارواح خود را به شكل زمان حيات ماديشان يا غير آن درمي‌آورند غالباً تجسدشان ناقص است و قسمت‌هايي از بدن را شكل نمي‌دهند و اين امر گاه به دليل نداشتن سيال1 نيمه مادي كافي براي جسميت دادن تمام قسمت‌هاست و قسمت‌هاي شكل نگرفته را با پارچه‌اي كه خود شكل مي‌دهند مي‌پوشانند. مدت ماندگاري اين اشكال گاه بسيار كوتاه است و در برخي موارد نيز كاملاً هميشگي‌اند. ‌‌‌«ويليام كروكس» محقق در زمينه علم روح شناسي كه با مديومي به نام «فلورانس كوك» همكاري داشت، در يكي از جلسات ارتباط روحي به همراه کوک توانست بخشي از تجسد «كاتي كينگ»، روحي كه به مدت سه سال در جلسات كوك تجسد يافته بود را نزد خود نگه دارد. كروكس خود با غم و اندوه بعد از رفتن هميشگي كينگ چنين مي‌نويسد:« يك حلقه از موهاي سر كاتي كينگ كه خودش اجازه داده بود از ميان گيسوان پرپشت او قيچي كنم اكنون جلوي چشمان من است، موهايي بلوطي.» ‌‌‌گاهي ديده شده كه جسم تشكيل شده غير قابل لمس است و گاه همانند اجسام مادي قابل لمس. غير قابل لمس بودن جسم تشكيل شده به اين معني است كه مي توان دست را از ميان جسم شكل گرفته عبور داد. قابل لمس بودن روح تجسد يافته نيز به اين معناست كه انگار روح داراي گوشت و پوست است. برخي اوقات وقتي محققين با ارواح تجسد يافته دست مي‌دادند كاملاً دست دادن به يك فرد زنده را احساس مي‌كردند، يعني حتي گرماي دست طبيعي بوده است اما گاهي حس دست دادن مثل اين بوده كه دست خود را ازميان آبی سرد عبور داده‌اند. ‌‌‌«آلان كاردك» محقق بزرگ علم روح شناسي در يكي از جلسات ارتباط با ارواح از روحي چنين سؤال ‌کرد: «آيا ارواحي كه ظاهر مي‌شوند هميشه غير قابل لمس هستند؟» روح احضار شده پاسخ داد:« بله … در حال عادي و معمولي غيرقابل لمس كردن هستند ولي مي‌توانند به شخص حالت و تأثیر همانند احساس لمس كردن را بدهند و اين اثر را در فكر او باقي گذارند. حتي در بعضي موارد هم يك لحظه ملموس شده و شخص احساس مي‌كند كه او يك موجود مادي است ». چگونه ارواح تجسد مي‌يابند؟ ‌‌‌در ارتباط با چگونگي تجسد ارواح دو نظريه وجود دارد؛ يكي نظر «گابريل دلان» است در كتاب خود «عود ارواح» مي‌نويسد:‌‌ « اگر روحي قادر است كالبد جسماني خود را همان‌طور كه در زمان حياتش بوده، تشكيل بدهد، مسلم بايد داراي كالبدي غيرجسماني (اثيري) باشد كه نقش اسكلت كالبد جسماني را در خود داشته باشد. در اين صورت هر وقت روح ماده‌اي بنام اكتوپلاسم را كه از مديوم خارج مي­شود را به‌دست آورد و جذب کند، مي‌تواند و طرح اسكلت كالبد جسماني خود را به‌وسيله پر كند و درواقع به خود جسميت بخشد. ‌‌‌نظريه دوم مربوط به آلان كاردك است. او در يكي از جلسات روحي از روح حاضر شده سؤال ‌کرد كه روح چگونه مي‌تواند خودش را مرئي كند؟ روح جواب داد: «ارواح به‌وسيله اراده خود تغييراتي در جسم اثيري (اختري) خويش مي‌دهند يعني سرعت امواج اثيري خود را به كمتر و كمتر مي‌كنند تا برسد به مرز امواج فيزيكي». ‌‌‌كاردك مي‌پرسد: «آيا درست است كه بگويم روح به واسطه متراكم ساختن امواج، كالبد اثيري خود را ظاهر مي‌كند؟» روح جواب مي‌دهد كه نه، متراكم ساختن كالبد اثيري درست نيست بلكه حالت سيالي امواج كالبدش را به تدريج كمتر مي‌كند تا نزديك به امواج فيزيكي بشود. براي كاهش سياليت امواجش بايد نيروي حياتي مديوم را جذب كند، تنها در آن وقت است كه كالبد اثيري او براي مديوم و ديگران قابل رويت مي‌شود. نظريه شكاكان به وجود ارواح ‌‌‌با وجود شواهد بسيار، برخي در تجسد ارواح ترديد مي‌كنند و فرضيه‌هاي ديگري غير از تجسد براي اشكال رويت شده ارائه مي‌دهند، در يك نظريه آمده است كه تظاهر ارواح، تصوري بيش نیست. به اين معني كه مديوم بعد از به خواب رفتن، به گونه‌اي تصور خيالي خود را در حاضرين منتقل مي­كند. او با استفاده از انتظار طولاني حاضرين در جلسه و آمادگي آنها براي تلقين پذيري، تصورات خويش را القا مي­كند. ‌‌‌محققين در پاسخ به اين فرضيه بيان كرده‌اند كه وقتي روح شكل مرئي مستقلي از خود ظاهر و نمودار كرد و آثاري از خود به جاي گذاشت، معلوم مي‌شود كه تصور نبوده زيرا تصوير داراي استقلال و موجوديتي نيست كه بتواند منشاء آثاري شود. ‌‌‌نظريه‌اي ديگر اين‌طور بيان شده است كه پيدايش اين پديده‌ها كاملاً مربوط به خروج كالبد اختري مديوم و تغيير شكلي است كه به خود مي‌دهد. يعني مديوم فكر حضار را گرفته و به كالبد اختري خود، شكل و چهره يك يا چند نفر مرده را مي‌دهد. ‌‌‌جواب روح‌شناسان به اين فرضيه چنين است كه گاه اتفاق افتاده كه روح متجسد به يك زباني صحبت كرده و يا نوشته كه مديوم و حضار هيچ‌كدام آشنا به آن خط و زبان نبوده‌اند. در مواقعي نيز سه يا چهار روح تجسد يافته‌اند كه در زمان واحد به زبان‌هاي مختلف مكالمه كرده و يا هر كدام كاري جداگانه انجام داده‌اند. مثلاً كنسرتي داده و هر كدام با آلات موسيقي مخصوصي ‌نواخته اند. ‌‌‌علاوه بر جواب‌هاي فوق، گاه در پديده تجسد ارواح نشانه‌هايي وجود دارد كه با مشاهده آنها، ديگر نمي­توان آن پديده را به دخالت تصور و خيال مربوط دانست. اين نشانه­ها عبارتند از: 1- در صورتي كه روح متجسد براي بيننده آشنا باشد و در عين حال با علائم مخصوص ظاهر شود كه بيننده در زمان حيات او از آن بي‌خبر و او را با علائم نديده باشد از قبيل جراحت، زخم، لباس مخصوص و ... كه پس از تحقيق صحت آن علائم معلوم شود. 2- در صورتي كه روح متجسد اطلاعاتي بدهد كه در نزد حضار مجهول و صحت آن پس از جستجو معلوم گردد. 3- در صورتي كه چندين نفر با هم شبحي را كه به صورت مادي ظاهر مي‌شود، مشاهده كنند. 4- در صورتي كه علاوه بر اشخاص حاضر در جلسه، حيواناتي هم كه در آنجا هستند. شبح را ديده باشند و اين از واكنش­هايشان معلوم شود. مؤخره: ‌‌در تاريخ روح‌شناسي براساس نشانه­هاي ويژه تجسد، نمونه­هاي زيادي از پديده تجسد ارواح وجود دارد، نمونه­هايي كه تحت شرايط خاص و سخت آزمايشگاهي انجام شده‌اند. حتي گاهي براي اين‌كه امكان تقلب را از مديوم يا ديگران سلب كنند، مديوم و حاضرين را كاملاً بازرسي كرده، به مديوم لباس يكپارچه پوشانده‌اند، دست و پا و دهانش را بسته و او را روي صندلي با فاصله از حضار نشانده­اند، در حاليكه او به صندلي نيز بسته شده بود و البته تدابير ديگري نيز كه جاي هيچ شك و ترديدي در نتيجه جلسه باقي نگذارد، بكار بسته­اند. در نهايت روح شناسان كه بسياري از آنها از ميان دانشمندان مشهور علوم ديگر هستند به اين نتيجه رسيدند كه: 1- روح قادر است به ميل خود تجسد يابد. 2- روح قادر است اعمال مادي انجام دهد. 3- روح قادر است تحت شرايط خاص تمامي اعمالي كه انسان‌ها به آن قادرند و حتي فراتر از آنها را انجام دهد. آيا براساس اين تحقيقات مي‌توان اين‌طور نتيجه‌گيري كرد كه در حقيقت ارواح نمرده­اند بلكه تنها از شكلي به شكل ديگري از حيات انتقال يافته‌اند؟

harch
10-18-2009, 12:14 PM
نمیدونم چقدر دنبال ufo رفتین و چقدر میدونید ولی حادثه روزول خیلی معروفه اینم قضیه:


http://www.ki2100.com/images/physics/ufo/17.jpg

از بین نیروهای هوایی روزول افسر اطلاعاتی جسی مارسل ( Jesse Marcel ) مسئول رسیدگی به این حادثه شد . عكس پایین مربوط به ایشان و فرزندشان میشود .


http://www.ki2100.com/images/physics/ufo/18.jpg


ما در این جا شرح واقعه را از زبان اولین شاهدان عینی واقعه میشنویم : اظهارات سروان جسی مارسل در مورد حادثه : یكی دیگر از شهود عینی ماجرا و اولین شاهد از گروه بازرسین كه مایل بود نام وی به عنوان یك شاهد رسمی برده شود ، یك سروان نیروی هوایی امریكا به نام "جسی مارسل" با عنوان " افسر اطلاعاتی گروه بمب افكن اتمی " مستقر در روزول بود . وی شخصی بسیار آگاه و فعال و یكی از دو افسری بود كه از سایت اصلی سقوط بازدید نموده است . وی در سال 1979 طی یك مصاحبه ویدیویی صراحتا اظهار داشت كه : " خیر آن شی نه یك بالون هواشناسی ، نه یك موشك و نه یك هواپیما بود . " وی در مورد جنس آن شی اظهار داشت كه :
" قطعاتی از آن را تحت حرارت شدید قرار دادند كه حتی گرم نشد ! همچنین این قطعات هیچ وزنی نداشتند ( یعنی با وجود بزرگی ، وزن بسیار پایینی داشتند ) و از نظر ضخامت نیز این قطعات نازكتر از فویل آلومینیم داخل پاكت سیگار بودند . من سعی كردم كه این قطعات را خم كنم ، اما علی‌رغم نازكی فوق‌العاده‌ آن هرگز نتوانستم این كار را انجام دهم . ما حتی سعی كردیم تا با كمك یك پتك 16 پوندی آن را سوراخ كنیم یا تغییر شكل دهیم اما موفق نشدیم !



http://www.ki2100.com/images/physics/ufo/19.jpg




این غیر قابل باور است كه فردی با قابلیتها و تجربه بسیار بالا همچون جسی مارسل بعنوان افسر اطلاعاتی تنها گروه بمب افكن اتمی جهان در آن زمان لاشه یك بشقاب پرنده را از یك بالون هواشناسی یا یك هواپیما نتواند تشخیص دهد . آنهم با اوصافی كه در مورد جنس این سفینه در بالا ذكر شد . مسلما چنین موادی را نمیتوان در كره زمین یافت یا بطور مصنوعی ساخت . وی در جای دیگری از مصاحبه عنوان داشت : " آنها از خارج از كره زمین آمده بودند ." حتی اگر فرض كنیم كه وی در ابتدای امر دچار اشتباه یا خطای دید شده بود ، این موضوع براحتی قابل نفی است ، چرا كه وی قبل از عزیمت به دفتر فرماندهی از شدت هیجان در مقابل منزل خود در پایگاه توقف نمود و قطعات بشقاب پرنده و خطوط عجیب روی آن را را به همسر خود و پسر 11 ساله و همسایگانش نشان داد . بخشی از دستگاه تولید كننده اشعه ایكس آن دارای خطوطی شبیه به خط هیروگلیف و مانند خطوط بیرونی حك شده بر روی سفینه بود.

http://www.ki2100.com/images/physics/ufo/20.jpg

فرزند وی كه دكتر جسی مارسل كوچك میباشد و اكنون یك پزشك است ، خلبان هلیكوپتر گارد ملی و یك جراح در پرواز بشمار میرود ، خاطره آن روز را به خوبی به یاد می آورد . او حتی قادر است جزئیات مربوط به خطوط روی سفینه را مجددا رسم كند . پدر وی ( جسی مارسل بزرگ ) نیز مدارج ترقی خود را بتدریج طی نمود تا جایی كه مامور تهیه اولین گزارش در ارتباط با اولین انفجار اتمی شوروی سابق گردید كه مستقیما به پرزیدنت ترومن ارائه گردید . ( بنابراین اظهارات وی بعنوان یك فرد موجه مورد تایید است ) در ارتباط با تلاش دولت امریكا برای سرپوش نهادن بر اصل ماجرا ، یك نكته مهم دیگر نیز قابل ذكر است . ژنرال سابق ارتش توماس دوبوس كه قبلا در سال 1947 در درجه سرهنگی بعنوان فرمانده پرسنل مركز فرماندهی پایگاه هشتم هوایی در فورت ورث تگزاس خدمت می كرد قبل از مرگش در سال 1992 شهادت داد كه در جریان واقعه روزول پیام تلفنی از ژنرال " كلمنت مك مولن " در پایگاه هوایی اندروز در واشنگتن دی سی دریافت داشته بود كه طی آن به وی دستور داده شده بود كه بر اصل ماجرا سرپوش گذاشته شود . این دستورات متعاقبا از سوی ژنرال رایمی به این نحو ابلاغ شد كه داستانی تهیه شود تا اصل موضوع تغییر یابد تا از فشار مطبوعات كاسته شود . شهادت آقای " گلن دنیس " كوچكترین تردیدی در مورد ماهیت موجودات فضایی واقعه روز روزول باقی نمی‌گذارد . وی همچنان در روزول نیومكزیكو زندگی می‌كند و یك تاجر مورد احترام اهالی منطقه و عضو انجمن شهر است . وی فردی متواضع و صریح است . در سال 1947 آقای دنیس یك مامور كفن و دفن بود كه در مركز تدفین " بالارد " كار می كرد و قرار دادی با پایگاه هوایی روزول منعقد كرده بود كه بموجب آن خدماتی نظیر واگذاری آمبولانس ، محل نگهداری اجساد را در اختیار ارتش قرار می‌داد . قبل از آنكه وی اطلاعاتی در مورد سفینه بجا مانده از حادثه داشته باشد در یك بعد از ظهر تماسهای تلفنی متعددی از جانب افسر مسئول كفن و دفن پایگاه با وی صورت پذیرفت . در طی این تماسها از وی در مورد امكان تهیه كیسه های بدون منفذ كوچك ( كوچكتر از كیسه های حمل انسان ) برای نگهداری چندین روزه اجسادی كه در معرض برخی مواد قرار گرفته‌اند سوال شده بود . توجه این مقامات به موضوع تغییر احتمالی تركیب شیمیایی بافتهای اجساد بود . چند ساعت بعد ، زمانی كه شب فرا رسید وی بدنبال یكسری وقایع غیر مرتبط با هم بطور اتفاقی به بیمارستان پایگاه هوایی رفت . بیرون از درب خروجی پشتی بیمارستان وی دو دستگاه آمبولانس نظامی را مشاهده نمود كه درهای عقب آنها باز بود و در داخل آنها قطعات بزرگی از یك وسیله متلاشی شده دیده می شد و بر روی یكی از آنها خطوط و سمبلهای عجیبی وجود داشت . در داخل بیمارستان وی پرستاری را مشاهده نمود كه او را می‌شناخت . در همان لحظه پلیس نظامی متوجه حضور وی شد و او را با خشونت و به زور از ساختمان خارج كردند . روز بعد آقای دنیس آن پرستار را ملاقات نمود . و وی توضیح داد كه در شب قبل او نیز به بیمارستان رفته بود . آن پرستار ، زنی مذهبی بود و كاملا مشخص بود كه از مشاهده چیزی بسیار شوكه شده است . خانم پرستار توضیح داد كه از وی خواسته شد تا بعنوان دستیار پزشك در كالبد شكافی چند موجود عجیب و غریب با بدنهایی كه هیچ شباهتی به بدن انسان نداشتند كمك كند . پرستار شرح داد كه بوی وحشتناكی را حس نموده و این كه چگونه یك بدن كاملا سالم در فرم صحیح خود قرار داشت ولی سایر بدنها متلاشی شده بود . آن پرستار همچنین تفاوت بین آناتومی آن سرنشینان یوفو و آناتومی بدن انسان را توضیح داد . وی همچنین طرحی را روی دستمال كاغذی رسم نمود كه نشان دهنده شكل و شمایل این موجودات فرازمینی بود .


به هر ترتیب این ملاقات آخرین آنها بود چرا كه آن پرستار چند روز بعد به انگلستان منتقل شد . لازم به توضیح است كه با وجود گزارشات بسیار متفاوت ، ظاهرا سفینه مزبور 4 سرنشین داشته و یكی از سرنشینان زنده آن نیز تا مدتی زنده بوده و بعدا جان سپرده است . همچنین قسمت اصلی سفینه ساقط شده در فاصله دورتر از مزرعه مك برازل و منطقه دبریس فیلد به زمین اصابت كرده بود .

http://www.ki2100.com/images/physics/ufo/21.jpg

محققین تنها در سالهای اخیر بود كه توانستند وجود سایت دوم ( محل سقوط اشیای اصلی ) را تایید كنند چرا كه تنها عده كمی از مردم از وجود آن مطلع بودند . طبق شهادت شهود عینی این سایت محلی بود كه بدنهای موجودات فضایی در آنجا یافت شد . بیشتر شهود عینی این سایت از ترس برخوردهای امنیتی حتی تا امروز نیز از افشای نام خود امتناع میكنند . اخیرا یك شركت حقوقی معتبر انتخاب شده است تا به آن دسته از شاهدانی كه با شهادتشان در معرض خطر قرار می گیرند ، حفاظت حقوقی اعطا كند . وكلای حقوقی این شركت نیز تا كنون با بسیاری از شهود واقعه روزول ملاقات داشته اند . علاوه بر " گلن دنیس " سایر شهود نیز مورد تهدید و ارعاب و برخورد فیزیكی واقع شده اند . طبق اظهارات كلانتر ویلكاكس مقامات نظامی در حضور همسر وی به آنها گفتند چنانچه او و خانواده‌اش حرفی در مورد آنچه كه دیده اند به زبان آوردند بی درنگ كشته خواهند شد ! همچنین مزرعه داری كه قبل از همه موفق به پیدا كردن جسم ساقط شده گردیده بود توسط مقامات نظامی بمدت یك هفته تحت قرنطینه و بازجویی قرار گرفت و از وی سوگند گرفته شد تا هرگز كلمه ای راجع به آنچه دیده است به زبان نیاورد . در خلال ماه های پس از واقعه پسر مك برازل همچنان قطعاتی را بصورت خرده ریزه می‌یافت و در قوطی مخصوص سیگار پنهان میكرد . اما آن اشیا گهگاه طی بازرسیهای مقامات نظامی مورد مصادره واقع میشدند . به هر ترتیب علی رغم این كه از سال 1980 به بعد محدودیتهای وضع شده در مورد این ماجرا بتدریج از میان برداشته شد و موضوع در اختیار عموم قرار گرفت هیچ شاهدی حتی سخنی در مورد مشاهده بالون یا موشك یا هواپیمای آزمایشی كه مقامات نظامی مدعی آن بودند به میان نیاورد و همه شاهدان صحبت از مشاهده بشقاب پرنده میكردند نه چیز دیگری . اكنون در شهر روزول نیومكزیكو موزه ای تاسیس شده كه در آن جسدی مصنوعی از موجود فضایی روزول همراه با شواهد مربوط به سقوط بشقاب پرنده در معرض بازدید علاقه‌مندان قرار گرفته است . در سال 1997 پنجاهمین سالگرد وقوع این حادثه در این شهر گرامی داشته شد و هزاران تن از علاقه‌مندان به بررسی موضوع بشقابهای پرنده ، ضمن بازدید از این موزه اطلاعات جامعی را در ارتباط با این حادثه بدست آوردند .
گزارش واقعه روزول توسط سرهنگ بلنچارد : " روز پس از واقعه قطعات بشقاب پرنده ساقط شده و خود سفینه توسط هواپیماهای سی 54 و ب 29 به پایگاه هوایی رایت فیلد در دیتون اوهایو منتقل گردیدند . این پایگاه مقر گروه 509 بمب افكن نیروی هوایی ایالات متحده است و در آن زمان دارای یك مشخصه ویژه بود و آن اینكه تنها گروه بمب افكن اتمی در جهان بشمار می آمد . در صبح روز 8 جولای 1947 سرهنگ دوم ویلیام بلنچارد فرمانده گروه بمب افكن اتمی گزارشی را منتشر ساخت مبنی بر این كه لاشه یك سفینه بشقاب مانند را در منطقه یافت نموده است . این گزارش بلافاصله توسط تلگراف به ایالات متحده مخابره شد و به سرعت به تیتر اول 30 روزنامه عصر آن روز مبدل گشت . ظرف چند ساعت پس از انتشار گزارش اول و بدنبال كنجكاوی و فشار مطبوعات و افكار عمومی برای افشای جزئیات بیشتر ، گزارش دومی از سوی دفتر ژنرال راجر رامی فرمانده پایگاه هشتم هوایی در فورت ورث تگزاس واقع در 400 مایلی محل سقوط منتشر شد . این گزارش ، گزارش اول را تكذیب نموده ، اعلام داشت كه سرهنگ بلنچارد و افسران او در گروه 509 بمب افكن در روزول مرتكب یك اشتباه احمقانه شده اند و به اشتباه یك بالون هواشناسی و آنتن رادار آنرا با لاشه یك بشقاب پرنده اشتباه گرفته اند . البته مشخص است كه یكی از این دو گزارش دروغ محض است . در واقع شهود معتبر بسیاری اعم از مقامات نظامی و غیر نظامی محلی كه مستقیما درگیر ماجرا بودند اعتقاد داشتند كه گزارش اول مربوط به سرهنگ بلنچارد و تیم او واقعیت دارد و گزارش دوم خود دروغ محض است و تنها برای سرپوش گذاشتن به یكی از نادرترین وقایع تاریخ بشر منتشر شده بود . كسانی كه با سرهنگ دوم بلنچارد هم گروه و همكار بودند اذعان داشتند كه وی فردی مطلع و آگاه با رفتاری معقول و منطقی بوده و هرگز آدمی نبوده كه از خود و گروه بسیار مهم خود تصویر یك عده احمق را در اذهان عمومی بوجود آورد .
و در واقع گزارش دوم منتشر شده از سوی ژنرال رامی یك توهین بزرگ به سرهنگ بلنچارد و گروه 509 بمب افكن اتمی تلقی شد . همچنین سرهنگ بلنچارد بعدها طبق سنوات نظامی به ژنرال 4 ستاره ارتقا یافت . و موقعیت نظامی وی نیز به قائم مقامی ریاست كاركنان نیروی هوایی ایالات متحده ارتقا یافت . بعد از حادثه روزول در امریكا گروهی فوق سری شكل گرفت كه در آن گروه دوازده نفر از نخبگان زمین عضو بودند كه نام این گروه MJ12 ( مجستیك 12) است . از نكات جالب‌تر این است كه سطح سری این گروه در امریكا Q تعریف شد ، یعنی حتی رئیس جمهور و نمایندگان مجلس نیز حق دسترسی به اطلاعات این گروه را ندارند . این گروه موظف شد تا بر روی باقیمانده بشقاب پرنده حادثه روزول و اجساد بدست آمده از آن كار كند . این افراد در محلی كه منطقه بسته نظامی است مشغول بكار شدند . نام این محل گروم لیك ( Groom Lake ) میباشد .

harch
10-18-2009, 12:21 PM
اینم هیولای پاناما:

http://mumbojumbo.ir/wp-content/uploads/2009/09/panama-1.jpg
این هیولا توسط تعداد نوجوان پانامای کشته شده و از آن عکس گرفته شده. تعدادی نوجوان چهارده تا
شانزده سال که وقت خود را در طبیعت و خارج از شهر و اطراف Cerro Azul میگذراندند این موجود را
دیدند که ناگهان از غاری خارج شده و موجب وحشت آن ها شد.آن‌ها به سمت این موجود در اثر
دستپاچگی وسایل خود را پرتاب کردن و ضرباتی به آن وارد کردند و در اثر این ضربه ها این موجود کشته شد
و سپس نوجوان ها از آنجا فرار کردند.اما آن‌ها مجدد به آنجا بازگشتند و از این موجود عکس گرفتن، تصاویری که
در سایت telemetro.com پخش شد.


http://mumbojumbo.ir/wp-content/uploads/2009/09/panama-4.jpg


این موجود در نزدیکی آب دیده شده و همچنین بدنی بدون مو دارد. این موجود را با هیولای که قبلآ‌یافت شده بود
با نام مونتاک [هیولای مونتاک هم هیچگاه تایید نشد] مقایسه می‌کنند.


http://mumbojumbo.ir/wp-content/uploads/2009/09/panama-3.jpg



البته عده ای با بررسی تصاویر این موجود و چنگال آن، معتقدند این چنگال شبیه به چنگال‌های اسلات (تنبل)
هست واین موضوع شائبه جعلی بودن تصاویر را افزایش می‌دهد.


http://mumbojumbo.ir/wp-content/uploads/2009/09/panama-2.jpg
اما ذکر کنم چند حالت برای این نوع خبرها باید مدنظر داشته باشیم :‌
۱ - تصاویر رو با فوتوشاپ و ترکیب عکس ها درست کنن که امروزه متخصصین زیادی هم این امر داره.
۲ - شبکه های تلویزیونی و سایت ها برای جلب توجه سعی در انتشار خبرهای این عده با تصاویر دروغین میکنن .
۳ - سعی کنید یک درصد احتمال بدید چنین موجودی وجود داره، ‌در حال حاضر موجوداتی نظیر زرافه با اون
شاخک ها،‌قد بلند و رنگ بندی عجیب و یا حتی کرگدن ها بین ما زندگی می‌کنن ولی چون اون‌ها رو زیاد دیدیم
تعجب نمی‌کنیم ولی چنین موجودی رو باور نمی‌کنیم.
۴ - از اینکه اسم این موجود رو با هیولا ترکیب کردم معذرت میخوام !‌چون از کجا معلوم موجود شروری باشه
شاید خیلی هم مهربون و بی‌آزار باشه.

harch
10-18-2009, 12:27 PM
والبته یتی(پاگنده) نباید فراموش بشه.

http://www.havadar.ir/upload_images/images_medium/Yeti_0_57127.jpg

یک مجری تلویزیونی آمریکایی می گوید ، او و اعضای تیمش ردپاهایی را در منطقه اورست در نپال یافته اند که مشابه ردپاهای موجود افسانه ای «یتی» است. با کشف این ردپاها باردیگر افسانه مرد برفی هیمالیا و اورست مشهور به «یتی» زنده شده است.


به گزارش شبکه BBC ،‌ جاش گیتس، مجری آمریکایی که به همراه تیم خود در منطقه اورست سرگرم تهیه یک مجموعه تلویزیونی به نام (Destination Truth ) در مورد موجودات افسانه ای است، می گوید، جستجو برای یافتن یتی را شب ها و با کمک چراغ قوه انجام داده است زیرا افرادی که ادعا می کنند این موجود عظیم الجثه انسان نما را دیده اند، می گویند هنگام شب او را مشاهده کرده اند.
با اینکه تیم گیتس موفق به مشاهده یتی نشده است، اما یکی از اعضای نپالی گروه او سه رد پا کشف کرده است.
این ردپاها که چهارشنبه گذشته کشف شده اند هیجان زیادی را در کشور نپال برانگیخته اند.




جاش گیتس به BBC گفت ،یکی از این رد پا ها که ردی تازه و دست نخورده است ۳۳ سانتیمتر طول و ۲۵ سانتیمتر عرض داشته است. رد دیگری که کشف شده، جای یک پاشنه پا و دیگری ردی نامشخص تر است.
گیتس می گوید رد پای کشف شده که اثر ۵ انگشت نیز در آن دیده می شود، مشخصاتی انسانی دارد.
او گفت ، این ردپا ساختگی به نظر نمی رسد و به علاوه فکر نمی کند که رد پا به جانوری مانند خرس تعلق داشته باشد.
اما در عین حال خود گیتس می گوید که اعتقاد چندانی به وجود یتی ندارد و نمی داند در مورد این رد پاها چه توضیحی دهد.


تیم جاش گیتس از این رد پاها قالب برداری کرده است و دانشمندان آمریکایی این قالبها را مطالعه خواهند کرد.
نخستین گزارش های مربوط به مشاهده یتی، به صدها سال پیش باز می گردد. برخی از قدرت های خطرناک این موجود افسانه ای روایت کرده اند و برخی دیگر او را دارای قدرتی محافظ و کمک کننده دانسته اند.
در یک صومعه بودایی در نزدیکی اورست، جمجمه ای نگه داری می شود که گفته شده به یتی تعلق دارد.
دانشمندانی که آنرا مطالعه کردند گفتند که این جمجمه از پوست آهو ساخته شده است، اما برخی کارشناسان دیگر با نظر آنها مخالف بودند.
در دهه 1950 میلادی یک کاوشگر بریتانیایی به نام اریک شیپتون از رد پاهایی به جا مانده در برف عکس گرفت که برخی با قاطعیت آنها را ردپاهای یتی می دانند.

harch
10-18-2009, 12:44 PM
و تونل زمان:


http://www.dailygalaxy.com/photos/uncategorized/2007/10/28/supermassive_black_hole_2.jpg

اولین باری که نام "تونل زمان " برده شده هیچکس فکر نمیکرد که سالها بعد این نام در رده یکی از جنجالی ترین و خبرسازترین حوادث یا پدیده های فیزیکی قرار گیرد .
این نام نخستین بار در کتاب معمولی از خاطرات دکتر " ریچارد مارکز " که یک طبیب ساده در شهر لندن بود و تنها برای بیان خاطرات پزشکی خود بچاپ رسیده بود بیان شد . در قسمتی از کتاب دکتر " ریچارد مارکز " از بیماری حرف میزند که حادثه عجیبی را برای او تعریف کرده است و دکتر به او گفته این حادثه, بخاطره فشار زیاد کاری – بر روان و اعصاب او تاثیر گذاشته است .

ان بیمار که نامش " جورج هنگرد " و کارمند یک شرکت ساختمانی در لندن بوده است میگوید :

" ان شب دیر وقت بود که از دفتر خارج شدم و با اتومبیل خیابان خلوتی را که مسیر همیشگی بود در پیش گرفتم . اما ناگهان احساس کردم عماراتی که در اطراف من قرار دارند کلاملا برایم نا اشنا هستند!

ابتدا پنداشتم که سر چهاراه اشتباهی پیچیده ام و راه را عوضی امدم – اما چگونه چنین چیزی امکان داشت؟
هفت سال آزگار در ان شهر اقامت داشتم و همه کوچه و پس کوچه های انرا مثل کف دست میشناختم . شش روز در هفته انهم روزی دوبار از انجا میگذشتم و اینکار تقریبا برایم نوعی عادت شده بود . بنابر این چگونه ممکن بود راه را عوضی امده باشم ؟

همه چیز ارام بنظر میرسید - خیلی ارام – دکمه رادیو را فشار دادم اما صدائی از ان شنیده نمی شد . در ان خیابان فقط یک اتومبیل دیگر بچشم میخورد – یک اتومبیل کاملا قدیمی که مقابل مهمانخانه ای به نام " هنری " پارک شده بود . سپس به یک تقاطع رسیدم . ناگهان احساس عجیبی مانند عبور از میان اب سرد به من دست داد ، و از ان لحظه به بعد حال خود را باز یافتم دانستم کجا هستم و حالا دوباره به این زمان بازگشته بودم .

شاید هزار بار از این خیابان عبور کرده بودم – اما مهمانخانه ای بنام " هنری " را در ان ندیده بودم . شگفت اینکه وقتی روز بعد از هرکس در اینباره پرسیدم نسبت به وجود چنین مهمانخانه ای اظهار بی اطلاعی میکردند . یک لحظه این افکار راحتم نمیگذاشت شاید تمام این حوادث رویائی بیش نبود .

این حادثه نخستین مطلب درج شده از این پدیده است . اما دومین حادثه که باعث شد نام "تونل زمان" بیش از گذشته بر سر زبانها بی افتد , مطلبی بود که در ماهنامه " فیت " که مطالب ان اختصاص به مسائل فراسوئی دارد ، به چاپ رسید .
بعد از انتشار این مطلب ، بیش از 50 فیلم و صدها عنوان کتاب گوناگون علمی – تخیلی از اینگونه حوادث تهیه شد . که معروفترین انها کتاب " ماشین زمان " اثر " اچ . جی . ولز " نویسنده نامدار انگلیسی است .

او در این کتاب به تعریف ماجرای شگفت انگیزی می پردازد که طی ان یک دانشمند فیزیکدان بکمک دستگاهی که اختراع کرده است و بعد زمانی دیگر سفر میکند . با اینکه این کتاب یک کتاب علمی – تخیلی بود ، اما استقبال زیادی از ان شد .


" آیزاک آزیموف " نویسنده روسی تبار امریکایی در یکی از داستانهای علمی – تخیلی خود برای نخستین بار اندیشه ضبط و عکسبرداری از زمان گذشته را مطرح ساخت . ایا براستی میتوان در زمان حاضر از گذشته عکس گرفت؟

این پرسش ممکن است در وهله نخست یک سئوال بی معنی و مبتذل بنظر اید ، اما تعجب خواهید کرد اگر بگویم که دوربین هائی ساخته شده که بوسیله ان میتوان از حوادث گذشته عکس گرفت !

از این دوربین ها بیشتر در زمینه جاسوسی استفاده میشود . برای مثال با این دوربین که یک دوربین فروسرخ یا مادون قرمز میباشد ، از محوطه خالی پارکینگ یک سفارتخانه عکس میگیرد . وقتی فیلم ظاهر میشود همه اتومبیل هایی که چند دقیقه پیش در این محوطه پارک شده بودند, در عکس پدیدار میشوند !

البته این دوربین ها که در برابر پرتوهای حرارتی حساسند فقط قادرند که چند دقیقه گذشته را عکس بگیرند . اما شاید در اینده ، روزی بشر بتواند با اختراع دستگاهای جدید ، گذشته های دورتری را در زمان حال متجلی سازد .


تونل زمان و علم

اما ایا این حوادث با تئوری های علمی همخوانی دارد ؟

این اولین سئوالی است که در ذهن من و شما نقش می بندد . البرت انیشتن میگوید :

تخیل مادر تمام اختراعات و ابداعات بشر میباشد .

تصور کنید روزگاری را که خوانده کتابهای "ژول ورن " بخود میگفتن مگر میشود دور دنیا را در هشتاد روز طی کرد؟
شاید برای انها اصلا قابل درک نبود که این مسیر را میشود در کمتر از 18 ساعت طی کرد . حتا برای خود ژول ورن نیز قابل درک نبوده است . اما علم درباره سفر در زمان چه میگوید :

ایا امکان دارد شخصی از یک بعد زمانی معین ، با شخصی دیگر از بعد زمانی دیگر ملاقات نماید؟! در بیشتر سفرهائی که به زمان گذشته صورت گرفته کمتر شنیده شده است که یکی از ساکنان زمان گذشته ، به افرادی که بقول خود از زمان حال به گذشته گام نهاده اند ، توجهی نشان داده باشد .

انگار این دیدار , دیداری یکجانبه بوده است ! افرادی که بگذشته سفر کرده اند مشاهدات خود را چنان دقیق و پر اب و تاب تعریف می کنند که انگار به تشریع یک فیلم سینمائی می پردازند . یکی از این افراد میگوید که پس از قرار گرفتن در تونل زمان و انتقال به زمان گذشته, شاهد صحنه ای از یک نبرد سخت و بی امان بوده است . اما هیچیک از طرفین دعوا توجهی به او نشان نداده است .

از همه این تعریف ها چنین بنظر میرسد که این اشخاص ، عملا به گذشته سفر نکرده اند , بلکه مشاهدات انها تنها بصورت نوعی بازسازی حوادث گذشته متجلی گشته است . اما دانش و علم امروز بشر چه میگوید ؟!

اگر انرژی مانند ماده فنا ناپذیر باشد ، ارتعاشات هر کلمه ای که بیان شده و یا هر عملی که تا کنون انجام گرفته ، باید در فضای اثیری انعکاس داشته باشد و از این روست که دانشمندان بر این باورند که زمانی علم تا به ان حد پیشرفت خواهد کرد که بشر قادر خواهد بود صدای هر شخصیت علمی ، مذهبی یا هنری را که مایل باشد ، از بایگانی فضا دریافت و ضبط نماید .

زیرا هیچ چیز در فضا از بین نمیرود . به همین ترتیب ممکن است اعمال و رفتار و احساسات بشر و همه حوادث و رویدادهایی که در زمان معین اتفاق افتاده در بایگانی فضا باقی بماند و زمانی دیگر ، تحت شرایط معینی ناگهان همچون یک فیلم سینمائی به نمایش در اید . همینطور ممکن است حالات و احساسات پاره ای از افراد ، به درون اتاق یا محیط خانه ای نفوذ کند و روح یا شبحی را تشکیل دهد که این شبح ، یا بهتر است گفته باشیم این " کالبد اختری " از سوی بستگان و نزدیکان و کسانی که دارای وجوه مشترک تله پاتیک هستند دیده شود .

بطور کلی با توجه به تمام این نظریات, این احتمال وجود دارد که پاره ای از صحنه ها و حوادث مربوطه به گذشته ، دیگر بار در فضای اثیری نقش بسته و توسط کسانی که از هماهنگی روحی خاصی برخوردارند فعال گردد . تقریبا هر کس در زندگی خود با افرادی روبرو شده است که قادر بوده اند " جو " خاصی که منحصر به ایشان است در اطراف خویش بوجود اورند .

برای مثال, همه ما گاهی با افرادی برخورد کرده ایم که طی سالیان , احساسات و حال و هوای خاصی را در ما برانگیخته اند . مثلا از مشاهده بعضی از ادمها بی جهت احساس ناراحتی – کلافگی و یا ترس کرده ایم ، ویا بر عکس از مشاهده برخی دیگر احساس خوشایندی به ما دست داده است . این پدیده احساسی ناشی از " اورا " یا هاله نامرئی است که اطراف کالبد ما را گرفته است که در برخورد با افراد گوناگون احساس جذب یا دفع به ما دست میدهد .

البته امروز دستگاهای بسیار دقیقی ساخته شده که به راحتی میتوان هاله اطراف انسان را ضبط و مشخص کند . دانشمندان معتقد هستند که چون هیچ انرژی از بین نمیرود و تنها به انرژی دیگری تبدیل میشود انسان روزی قادر است تا اتفاقات و حوادث گذشته را بازیابی یا " ریکاور " نماید .


در توجیه سفر به گذشته (البته به عنوان یک ناظر) استدلالی رو مطرح می کنم که چندی پیش در مجله دانشمند به چاپ رسیده بود :

هر حادثه ای که در این دنیا روی میده دارای بازتاب هایی از امواج هستند _شناخته و ناشناخته ...(نورانی و ...) مثلآ ما قادر به دیدن هستیم چرا که چشم ما میتونه این بازتاب های مرئی رو ببینه ، به عبارتی بازتاب های امواجی از حوادث پیرامون ما در همه ابعاد فضا و زمان منتشر میشن ، به عنوان مثال در همین لحظه که من کلید اسپیس رو فشار دادم بازتاب نوری این حادثه 300 هزار کیلومتر از من فاصله گرفته (البته اگر در طول مسیر با جسم سختی برخورد نکرده باشه!) و اگر فردی در راستای این نور و در فاصله 300 هزار کیلومتری من قرار داشته باشه میتونه گذشته 1 ثانیه قبل من رو ببینه !

متعاقبآ نور حاصل از نبرد 2500 سال پیش ایران و یونان در حال حاضر در فضای بیکران و در فاصله 2500 سال نوری زمین قرار داره و اگر فردی در مکانی با این فاصله از زمین قرار داشته باشه و با یک تلسکوپ بسیار قدرتمند به سوی زمین خیره بشه میتونه این بازتاب های نوری رو دریافت کنه و حوادث 2500 سال پیش رو به صورت یک فیلم سینمایی واقعی مشاهده کنه !

البته مثال بالا یک استدلال کوچک از این موضوع بود که مشاهده گذشته امکان پذیره ، هر چند در حال حاضر ما چنین امکانی رو نداریم.
با این حال ممکنه هزاران نوع انرژی ناشناخته و همچنین ابعاد دیگری وجود داشته باشه که همه حوادث گذشته رو در خودش محفوظ داشته باشه و تحت شرایط خاصی بشه اثار و نشانه های حوادث گذشته رو از تاثیری که بر محیط شناخته و ناشناخته پیرامون ما گذاشته اند بازیابی و بازسازی کرد و به نوعی به گذشته سفر کرد !


افرادی که در تونل زمان قرار گرفتند

چندین سال پیش یک مرد امریکائی به نام " راسل کرک " ماجرای جالبی را برای روزنامه " لوس انجلس تایمز" تعریف کرد که عینا در این روزنامه بچاپ رسید . او گفت :

در یکی از شبهای سال 1969 در فاصله رسیدن ترن به ایستگاه راه اهن ، برای وقت گذرانی به تماشای شهر باستانی " یورک " پرداختم .
هنگامیکه شتابان به سوی ایستگاه راه اهن باز می گشتم ، تصادفا متوجه خیابانی کوتاه و نیمه تاریک شدم که در دو طرف ان عمارات زیبائی متعلق به قرن 17 و 18 دیده می شد . منظره ای بس دلفریب بود و بسان صحنه ای از یک افسانه زیبای قدیمی ، مرا بسوی خود فرا میخواند .

دلم میخواست ساعتها در ان خیابان قدم بزنم اما چون میترسیدم از ترن عقب بمانم ، درنگ نکردم و با عجله خود را به ایستگاه راه اهن رساندم . با خود عهد کردم که دوباره سری به " یورک " بزنم و با خاطری اسوده به تماشای مناظر زیبائی که دیده بودم بپردازم . در طول راه فکر و ذهنم همه اش متوجه خیابانی بود که به چشم دیده بودم . سرانجام به عهد خود وفا کردم و چند ماه بعد دوباره به " یورک " بازگشتم .

اما هر چه جستجو کردم اثری از ان خیابان نیافتم . از ان تاریخ به بعد هر سال به شهر " یورک " میروم . میتوان گفت در این مدت با تمام گوشه و کنار شهر اشنا شده ام ، اما موفق به دیدن ان خیابان عجیب نشدم . انگار که در اصل چنین خیابانی وجود نداشته است! تنها در بخشی از شهر با بقایای یک خیابان زیبای قدیمی روبرو شدم که کم و بیش با خیابانی که در ان شب دیده بودم شباهت داشت .

کشیش شهر " یورک " به من گفت که ان قسمت از شهر ، تقریبا از سال 1914 متروک و ویران شده است و بمب های که در جنگ جهانی اول بر روی این ناحیه فرو ریخت ، بجز چند خانه بقیه را ویزان کرده است . کشیش مرا به یکی از خانه های قدیمی شهر که هنوز از ان دوران باقی مانده بود برد ، ولی این خانه و خیابانی که من انشب دیده بودم نبود .

اما در خانه چیزی وجود داشت که مطمئنم کرد من انشب ان خیابان و خانه های قدیمی را دیده بودم و انهم تابلوئی بود که بر دیوار خانه خودنمائی میکرد . تمام انچیزی را که من انشب در ان خیابان دیده بودم در تابلو به شکل عجیبی به چشم میخورد . اکنون از خود میپرسم که اگر انشب عجیب ازسوار شدن به قطار لندن منصرف میشدم و در ان خیابان به گشت و سیاحت میپرداختم چه حادثه ای رخ میداد؟ اگر به یکی از خانه های زیبای ان خیابان میرفتم و در میزدم چه اتفاقی رخ میداد؟ ایا با باز شدن در نیروئی مرا بدرون می کشید و با بسته شدن در برای همیشه به بعد زمانی دیگری قدم میگذاشتم ؟

از اینگونه موارد که تقریبا داستانی مشابه هم دارند به دفعات در نشریات مختلف بچاپ رسیده که شاید تکرار ان از حوصله شما خارج باشد . اما ایا روزی میرسد که انسان به گذشته سفر کند؟ از نظر تئوریهای علمی جواب ان اری است . اما کی ؟ خدا عالم است .

harch
10-19-2009, 09:20 AM
http://www.fadak.us/A.database/Travel/fable/Image/Archive.0001.3.jpg



این سکه ها از حفاری در منطقه بدست امده است .
میتوس پادشاه جزیره کرت با پخش شایع بین مردم و دشمنان
اینگونه وانمود میکرده است که مینوتور یا همان گاو انسان نما یک واقعیت است.


جزیره کرت ، در دریای مدیترانه ، در روزگار باستان ، بین دو تمدن بزرگ مصر و یونان قرار داشت و از همین جزیره بود که یکی از معماهای کهن ، به صورت افسانه ای شگفت انگیز ، نسل به نسل و سینه به سینه نقل شده ، انسانها را به خود مشغول داشته و به فکر فرو برده است . بر طبق افسانه های مردم کرت باستان ، " مینو تور " موجودی به شکل نیمه آدمی و نیمه گاو ، با دو شاخ بلند و تیز بر سر ، در غاری عمیق در جزیره کرت می زیست و از گوشت انسان تغذیه می کرد و این موجود را مردم پرستش می کردند . مینوس ، پادشاه جزیره کرت ، برای مینوتور مکانی ویژه در برابر آن غار ساخته بود که راهرو های پیچ در پیچ و دالانهای گمراه کننده بسیار داشت و چنان بود که اگر کسی وارد این مکان می شد ، هر قدر جلو می رفت ، به چهار راه جدید می رسید و سرانجام در دهلیز های تو در توی آن گیج و گمراه می شد و در چنگال مینوتور گرفتار می شد.
این مکان عجیب را " لابریت " می گفتند افسانه می گوید که" مینوس" پادشاه جزیره کرت ، دو فرزند داشت : پسرش " آندروژه " و دخترش " آریان " . آندروژه که ورزشکاری بی مانند بود ، بر آن شد به یونان برود و در مسابقه ای با قهرمانان ان کشور شرکت کند . در یونان آندروژه موفق شد همه قهرمانان را شکست دهد و شایستگی و مزیت جوانان کشور کرت را بر جوانان کشور یونان نشان دهد . یونانیان که انتظار چنین شکستی را نداشتند و نمی توانستند شرم شکست را تحمل کنند ، تصمیم به قتل شاهزاده کرت گرفتند و سرانجام او را کشتند. چون خبر کشته شدن آندروژه به پادشاه جزیره کرت رسید ، چنان خشمگین شد که به قصد خونخواهی فرزند ، با صد کشتی ، انباشته از سربازان انتقامجو ، به یونان حمله ور شد و نه فقط آتن ، مرکز یونان را ویران کرد ، بلکه دستور داد یونانیان هر 9 سال یکبار 14 جوان 7 پسر و 7 دختر ، را به عنوان خونبهای فرزندش روانه جزیره کرت کنند تا به قربانگاه لابریت فرستاده شوند. این انتقام وحشتناک ، دو بار به فاصله 9 سال تکرار شد . هر بار 14 دختر و پسر یونانی ، در میان اشک و ناله مردم ، سوار بریک کشتی که بادبانهای سیاه ، به نشانه ماتم داشت به جزیره کردت فرستاده می شدند و دیگر بازنمیگشتند.

http://www.fadak.us/A.database/Travel/fable/Image/Archive.0001.1.jpg

طبق افسانه نقل شده لابریت مکان پرپیچ و خمی بوده است که هر کس که وارد ان می شده
در دالانهای ان سرگردان و عاقبت به دست مینوتور نابود می شده است.

سومین بار ،" تزه" ، فرزند" اژه " « پادشاهان یونانی » که جوانی دلاور بود ، با اصرار از پدر خواست که این بار او را همراه قربانیان به جزیره کرت بفرستد . نقشه تزه این بود که به جنگ مینوتور برود و با کشتن ان هیولا به این ماجرای غمناک پایان دهد . اژه ناگزیر پذیرفت. تزه با پدر قرار گذاشت که هنگام بازگشت کشتی ، اگر بادبانها همچنان سیاه بودند ، بداند که وی به هدف خود نرسیده است و موجود وحشتناک او را طعمه خود کرده است . اما اگر بادبانها سفید بودند ، نشانه ان است که که وی توانسته است هیولای جزیره کرت را نابود کن . وقتی قربانیان پیشکش به هیولا به جزیره کرت رسیدند ، به فرمان مینوس شاه جشن بزرگی در میدان مقابل لابریت ترتیب داده شد و چهارده یونانی در جایی مانند قفس ، در وسط میدان ، به تماشا نهادند و پیرامون انها مردم به پایکوبی پرداختند .
آریان ، دختر مینوس ، که از انتقامگیری هولناک پدر خود نفرت داشت ، چون نتوانسته بود پدر را از اجرای این مراسم باز دارد ، بر آن شد به تزه کمک کند . بنابر این ، در هنگام جشن و بی خبری مردم ، خود را به او رسانید و بی آنکه کسی متوجه شود یک گلوله نخ و یک خنجر فولادی به او رسانید و گفت : « از همان لحظه ورود به لابریت ، نخ را باز کن و همچنان که در دالانهای پیچ در پیچ آن پیشروی می کنی نخ را در مسیر خود بگشا ، به مینوتور که رسیدی ، با این خنجر زهر آگین به ان هیولای خون آشام حمله ور شو و ان را از پای در آور و از مسیری که نخ تو را راهنمایی می کند ، دوباره به دهانه لابریت بر گرد . آنجا ، من و دیگر هموطنانت منتظر تو هستیم تا سوار بر کشتی شویم و از اینجا بگریزیم » تزه ، خنجر و گلوله نخ را گرفت و در زیر لباس خود جای داد . صبحگاه روز بعد ، گروه قربانیان را پایکوبان به مدخل لابریت بردند ، و همه را بزور به داخل فرستادند و خود ، خوشحال از اینکه طعمه های خوبی تقدیم خدای خود کرده بودند ، پایکوبان بازگشتند.
از گروه قربانیان ، نخستین کس که پیشروی در لابریت را آغاز کرد ، تزه بود . او خنجر به یک دست و گلوله نخ به دست دیگر ، گام به گام در راهروهای بی پایان و پیچ در پیچ لابریت جلو می رفت و در همان حال نخ را کم کم باز می کرد . تزه به مرکز لابیرنت نزدیک می شد که ... ناگهان هیولای مینوتور در برابرش ظاهر شد . تزه که می دانست اگر کمترین هراس را به خود راه دهد در زیر سم های هیولا و با ضربه های سم ها و شاخ های هیولا ، ان موجود خون آشام نابود خواهد شد ، شجاعانه با "مینو تور" درگیر شد و پیکار های هولناک بین آن دو ، در مرکز لابریت در گرفت . مینوتور در این خیال بود که مثل همیشه موجودی وحشتزده و بی سلاح را در برابر خود دارد وبنابراین خیلی زود او را طعمه خود خواهد کرد . اما ، زمانی به خود آمد که ضربه های پیاپی خنجر زهر آگین بر پیکرش نشست و ... آن همه خون که سالیان دراز از انسانهای بی گناه آشامیده بود ، از جسم پاره پاره اش بر لابریت جاری شد .
تزه دلاور ، هیولا را غرقه به خون بر جای نهاد و به راهنمایی نخی که پشت پای خود ، هنگام آمدن ، گشوده بود بازگشت و بزودی به مدخل لابریت رسید . آنجا هموطنان تزه در آغوشش گرفتند و شادی کنان به پشت دروازه آمدند. آریان ، که پشت دروازه به کمین نشسته بود و منتظر عاقبت کار بود ، شادی و پایکوبیهای یونانیها را که شنید ، کلون را از در برداشت و همه با هم به سوی کشتی یونانیها در ساحل روانه شدند . افسوس که تزه و یاران او ، از شدت خوشحالی و شتابی که داشتند ، قرار و مدار خود را با اژه از یاد بردند و بادبانهای کشتی را تعویض نکردند . کشتی ، با بادبانهای سیاه ، همچنان بر امواج می رفت تا به ساحل یونان رسید . اژه که بی قرار و چشم براه ، بر پشت بام قصر ساحلی خود به انتظار ورود کشتی با بادبانهای سفید بود ، چون سرانجام کشتی را مثل گذشته سیاهپوش دید ، آه از نهادش بر آمد و به این گمان که فرزند برومندش نیز به کام هیولای کرت رفته است ، دنیا در برابر چشمانش تیره و تار شد و از فراز قصر به میان امواج خروشان دریا افتاد . « چنین است که از ان به بعد ، این بخش از دریای مدیترانه را دریای اژه می نامند تا یاد آورنده اندوه بی پایان پدری فرزند از دست داده و مرگ او در ابهای خروشان باشد. »

◄ اما واقعیت چه می گوید؟
افسانه ها و قصه های اعجاب انگیز ، نظیر افسانه " هیولای جزیره کرت " در فرهنگ و ادبیات تاریخی و اسطوره ای ملتها کم نیست . کمتر کشوری است که برای خود افسانه های " دیو و دلبر" " انسان و ابلیس و قهرمان و هیولا و حوادث عجیب وجود نداشته باشد . پرسش اینجاست که ایا این همه هیولا و دیگر موجودات خیالی یکسره بی اساس است و هیچ رگه ای از واقعیت در زیر و بم آن نهفته نیست . عقل می گوید که به هر حال افسانه سرایان روزگار کهن باید از واقعه ای ، حادثه ای ، شنیده ای ، چیزی ، الهام گرفته و آنگاه به وسیله اندیشه خلاق روایتی جذاب پدید آورده باشند. اما ، درباره جزیره کرت و افسانه های ان ، تا سال 1900 میلادی هیچ مدرکی که نشان دهد روزی روزگاری در ان جزیره تمدنی درخشان وجود داشته است در دست نبود و تقریبا در همه کتابهای تاریخی مربوط به مدیترانه ، فقط از تمدنهای مصر و یونان و آن گاه روم سخن می رفت.

" آرتور ایوانز " ، باستانشناس انگلیسی قرن نوزده ، وقتی افسانه هیولای کرت را شنید ، چنان مجذوب ان شد که تصمیم گرفت شرایط کنونی این جزیره را از نزدیک ببیند و فاصله ان را از یونان بسنجد. آرتور ایوانز به این وسوسه دچار شده بود که اگر حتی سر موئی از واقعیت در افسانه کرت باشد ، باید ان را پیدا کرد . چه بسا که تمدنی دیگر پیش از تمدن یونان در ان بوده و به همین دلیل چنین حکایت جالبی ، از قرنها پیش بر سر زبانهاست . ایا همین تمدن یونان باعث نشده که تمدن کرت در سایه قرار گیرد و کمتر کسی از ان صحبتی کند . گمان آرتور ایوانز این بود که سالهای زیاد با دقت و حوصله در کوهها و تپه های جزیره خاک برداری کند تا مگر به مدارک و شواهدی تاریخی و عقل پسند برسد . پس ، در تپه ای که ایوانز با توجه به سوابق و تجربه های خود حدس میزد ممکن است مکانی باستانی باشد ، شروع به حفاری کرد و ... هنوز یک لایه خاکبرداری صورت نگرفته بود که در روز 23 مارس سال 1900 نخستین دیوارهای سنگین از یک بنای بزرگ اما مدفون شده در زیر خروارها خاک نمایان شد و چون خاکبرداری ادامه یافت ، بتدریج بنای شگفت انگیزی در برابر نگاههای حیرت زده و کنجکاو آرتور ایوانز شکل گرفت که چیزی جزء دالانهای پیچ در پیچ با راهرو های گمراه کننده و گاه بن بست نبود.

http://www.fadak.us/A.database/Travel/fable/Image/Archive.0001.2.jpg

ارتور ایوانز و یارانش بر پیدا کردن واقعیت هیولای جزیره کرت . انها حقیقت این افسانه را برای نسل امروز بازگو کردند.

شگفتا ! ایا این بنا همان لابریت جزیره کرت نبود.؟ با سر بر آوردن دیوارهای سنگی از روی تپه های مشرف به دریا در جزیره کرت ، آرتور ایوانز این باستانشناس سختکوش در میان هیجان عمومی اعلام داشت که با 9 هفته خاک برداری می توان لابریت جزیره کرت را از زیر خروارها خاک نمایان ساخت ! , ولی آرتور اشتباه می کرد ، عملیات خاکبرداری چهل سال طول کشید و در این مدت طولانی شش جلد کتاب بزرگ درباره انچه به تدریج از تمدن کرت یافت می شد به نگارش در آمد. نخستین بخش از ویرانه های باستانی که به طور کامل از دل خاک سر بر کشید مکانی بود بسیار شبیه انچه که در لابریت در افسانه " هیولای مینوتور " گفته می شد . برای آرتور ایوانز پذیرفته نبود که هیولایی " گاو بدن " با " سرو که آدمی " وجود داشته باشد ، اما به وجود آوردن راهروهایی چنان پیچ در پیچ و سرگردان کننده هم نمی توانست بی دلیل باشد. ایا هیولایی که به گفته افسانه ها راه بر انسانها می بست و آنها را نابود می کرد ، همان پادشاه خون آشام جزیره نبود که با این ترفند می خواست مردم را به هراس بیاندازد و پایه های حکومت خود را مستحکم کند ؟
در ویرانه های قصری که پس از لابیرنت ، به تدریج پدید آمد ، ستونهای سنگی قطوری بود که بر بدنه هر یک از آنها نقش یک تبر دو لبه مانند دو ماهی که پشت به هم کرده بودند حجاری شده بود که این نقش را در زبان محلی " لابریس" می خواندند. « بسیار شبیه و نزدیک به کلمه لابرینت . » با ادامه خاکبرداریها ، در گوشه ای از کاخ ، انبوهی استخوان به دست آمد که پس از بررسی آن معلوم شد استخوان گاو است. ممکن نبود این همه استخوان و شاخهای متعدد گاو که کنار ان یافت شد ، همه متعلق به یک حیوان حتی اگر آن حیوان " هیولای بزرگ و گاو پیکری " موسوم به مینوتور باشد . راز این همه استخوان در یک جا نیز باید آشکار می شد . مینوتور ، افسانه بود، اما وجود انبوهی استخوان و شاخ گاو را نمی شد انکار کرد ! کاوش که ادامه پیدا کرد ، سکه هایی از طلا یافت شد . بر یک طرف این سکه ها نقش مینوتور و بر طرف دیگر نقش لابیرنت دیده می شد !! این سکه ها و نقش و نگارهای آن چه معنا و مفهومی داشت ؟

http://www.fadak.us/A.database/Travel/fable/Image/Archive.0001.3.jpg

این سکه ها از حفاری در منطقه بدست امده است .
میتوس پادشاه جزیره کرت با پخش شایع بین مردم و دشمنان
اینگونه وانمود میکرده است که مینوتور یا همان گاو انسان نما یک واقعیت است.

ایا مینوس ، پادشاه جزیره کرت ، با رواج دادن چنین سکه ها یی خواسته بود افسانه مینوتور را در ذهن مردم تثبیت کند و آنها را نسبت به حکومت خود وفادار نگه دارد ؟ پاسخ این پرسشها و تردید ها نیز با هویدا شدن چند دیوار دیگر از قصر از زیر لایه های خاک داده شد . وقتی که با دقت خاک را از سطح دیوارها پاک کردند ، نقاشیهای بسیار زیبایی دیدند که گویاترین انها ، صحنه هایی از بازی و عملیات آکروبات جوانها با گاوهای وحشی بود ! در این نقاشها ، که انگار تازه ترسیم شده بودند ، به روشنی دیده میشد که رقصنده های دختر وپسرچگونه مقابل گاو وحشی قرار میگیرند ،و با مهارت از وسط دو شاخ گاو جست زده و بر پشت حیوان می نشینند یا از روی ان پشتک و وارو می زنند. در این حالت ، یک لحظه بی احتیاطی گاو بازها ، یا یک ضربه شاخ گاو کافی بود که آنها را به کشتن دهد.
از روی نقاشیها پیدا بود که گاوبازهای جزیره کرت از چنان بدن آماده و تمرین کرده ای برخوردار بودند و به قدری بر عضلات خود تسلط داشتند که در میان غریو تماشاگران و اوج خشم و قدرت نمایی گاو ها ، می توانستند به چالاکی و خونسردی به نمایش مهارتهای خود بپردازند . به این ترتیب ، برای " آرتور ایوانز " مسلم شد که سرگرمی مهم و اصلی مردم کرت تماشای عملیات گاو بازی در جشنها و مراسم ها بوده است . بی تردید ، پسران و دختران جزیره کرت ، از همان سنین کودکی برای این بازی خطرناک اماده می شدند و پرورش می یافتند. این کار ، جدا از جنبه تفریح و سرگرمی ، در ستایش از " مینوتور " - خدای مردم کرت - نیز می توانست باشد که هیولایی انسان نما و گاو پیکر را به خدایی گرفته و به عنوان حافظ خود و اموالشان می پرستیدند . معبد لابیرنت ، پرستشگاه اصلی مینوتور بود و کاهنان این معبد در رواج خرافه پرستی می کوشیدند . پایه و اساس افسانه هیولای گاو پیکر نیز بیرحمی مینوس در سرکوبی و نابودی دشمنان خود بود و کاهنان معبد بزرگ نیز همدستان او بودند .
در عملیات حفاری ، معلوم شد که خرابه های آن قصر متعلق به دو هزار سال پیش از میلاد مسیح بود . حال ان که بقیه آثار ، پیشینه ای تا 5 هزار سال پیش از میلاد دارند . بنابراین ، مینوس که در افسانه هیولای جزیره کرت از او یاد شده نمی تواند فقط یک نفر باشد ! مینوس لقب کلیه پادشاهان " سلسله مینوسی " در چند هزار سال بود . « همچنان که امپراطور روم را قیصر یا سزار ، امپراطور ایران را کی و شاه و سلاطین مصر را فرعون می گفتند » . با این برداشت و اکتشافات بود که از ان پس در کتابهای باستانشناسی ، تمدن باستانی کرت را " مینوسی " و پادشاهان اساطیری ان را " مینوس " نامیدند حفاریهای جزیره کرت که به روشنی ثابت کرد که تمدن مینوسی یکی از درخشانترین دوره های زندگی اجتماعی انسان در گذشته بوده است . وجود شبکه آبیاری و اب انبار و فاضلاب در کنار خانه ها و در زیر گذرگاهها ثابت میکرد که اهالی کرت تا چه اندازه به بهداشت و نظافت فردی اهمیت می داده و بنابراین مردمانی سالم و تندرست و قوی هیکل بوده اند . مردم کرت ، حتی زباله های خود را نیز در گودالهای مخصوص می ریختند تا از انجا به خارج شهر منتقل کنند .
خانه های جزیره کرت دارای در و پنجره های کافی بود تا نور و هوای تازه به اتاقها برسد ، و این در حالی است که از روی ویرانه های بدست امده از تمدنهای یونان و روم و مصر معلوم می شود اغلب خانه های انها به صورت یک چهار دیواری با کمترین درب و پنجره بوده اند . از عجایب کشفیات جزیره کرت ، انبار مواد غذایی در نقاط مختلف شهر بود که فقط در یکی از این انبارها صدها کوزه انباشته از روغن زیتون یافت شد . اندازه بعضی از این کوزه ها حتی بزرگتر از قد یک انسان معمولی است. در یکی از اتاقهای قصر مرکزی ، صفحه ای بدست آمد که مانند صفحه شطرنج ، خانه هایی دارد و در کنار ان چندین مجسمه کوچک از عاج ، طلا ، فیروزه و سنگ شیشه است.
آرتور ایوانز انتظار داشت در ادامه کاوشهای خود از تمدن جزیره کرت اشیاء گرانبها تر و مدارک بیشتری به دست آورد . اما ، چنین نشد. پس ، ثروت موجود در خانه های کرت چه شده و به دست چه کسانی به تاراج رفته بود ؟ پس از بررسی دیوارها و سقفها و درهای چوبی وفلزی ، تردیدی باقی نماند که تمدن مینوسی در 1400 سال قبل از میلاد مورد تهاجم قومی وحشی قرار گرفته و پس از غارت اموال و ثروتهای مردم ، دستخوش یک آتش سوزی وسیع شده است . این تهاجم ، هر چه بوده و به هر دلیل یا از سوی هر قومی صورت گرفته ، می بایستی بسیار سریع و غافلگیرانه بوده باشد ، زیرا آرتور ایوانز و دستیاران او ، حتی به نقاشیهای ناتمام دیوار ها دست یافتند که نشان می دهد هنرمند نقاش در گرما گرم کار در معرض خطری جدی قرار گرفته و از ترس جان گریخته است.
در بخش دیگری از قصر مرکزی که بی تردید می بایستی کتابخانه یا انبار اسناد و مدارک باشد ، آرتور ایوانز حدود دو هزار لوح گلی یافت که بر آن نقش و نگارهای خاص دیده می شد. بیش از نیم قرن طول کشید تا یکی از دستیاران آرتور ایوانز به نام " میکائیل ونتریس " موفق شد رمز آن لوحه ها و نبشته ها را کشف کند . بر اغلب این لوحها نام و مقدار هدایایی بود که به خزانه مینوس یا انبار مواد غذایی او رسیده بود.» در دیگر نقاشیهای دیواری قصر ، جوانان کرت در حال زوبین اندازی دیده می شدند و در صحنه ای جالب از این نقاشیها ، جمعی حدود 30 مرد با ریش و گیسوی بلند ، در لباسهای فاخر و کمربند زرین دیده می شدند .
در تابلویی بزرگ ، انبوه جوانان مشغول رقص ، مشتزنی و گاوبازی بودند و ... گویی این همان مجلس پایکوبی بزرگی است که در گرما گرم آن آریان ، دختر مینوس ، توانست از غفلت مردم استفاده کند و خنجر و کلاف ریسمان در اختیار تزه قرار دهد. با توجه به وسعت میدان مقابل قصر مرکزی و جایگاه بزرگ تماشاگران که مثل استادیومهای امروزی به صورت سکوهای پله ای بود ، می توان بر آورد کرد که نزدیک به پانصد بازیگر می توانستند به راحتی به اجرای عملیات گاوبازی و ابراز مهارتهای خود در حرکات موزون و زور آزمایی و زوبین اندازی بپردازند و بیش از چند هزار نفر در جایگاهها به تماشای انها بنشینند. به راستی ، ایا افسانه " هیولای گاوپیکر " را نمی توان به همان سر نخ نازکی تشبیه کرد که " آرتور ایوانز " را « همچون تزه » به اعماق " لابیرینت " تاریخ رهنمون کرد تا دیو جهل انسان نسبت به گذشته های خود را از پای در آورد و بر بخشی پنهان و بسیار دور از زمان و مکان کنونی ، فروغ دانش و آگاهی بتاباند ؟ امروزه نام " ارتور ایوانز " به عنوان باستانشناس و کاشف معمای جزیره کرت همچنان در جهان ناشناخته ها می درخشد.

harch
10-19-2009, 09:49 AM
مثلث برمودا یه خورده موضوع پیچیده ای دا ره ولی بازم این فعلا" باشه:

مثلث برمودا منطقه‌ای است در شمال‌غربی اقیانوس اطلس، که ادعا می‌شود تعدادی هواپیما و کشتی به طور مرموزی ناپدید شده‌اند.

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/3/3e/bermudatriangle23.gif

نزدیک Dexter !!!!!

موقعیت جغرافیایی

مثلث برمودا در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته‌است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا ۸۰ درجه‌است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق می‌گردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمی‌شود.
وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف می‌کند: «یک خط از فلوریدا تا برمودا، دیگری از برمودا تا پورتویکو می‌گذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر می‌گردد.»
مثلث برمودا نامش را در نتیجه ناپدید شدن ۶ هواپیمای نیروی دریایی همراه با تمام سرنشینان آنها در پنجم دسامبر ۱۹۴۵ کسب کرد. ۵ فروند از این هواپیماها به دنبال اجرای ماموریتی عادی و آموزشی، در منطقه مثلث، پرواز می‌کردند که با ارسال پیامهایی عجیبی درخواست کمک کردند. هواپیمای ششم برای انجام عملیات نجات، به هوا برخاست که هر شش هواپیما به طرز فوق‌العاده مشکوکی مفقود شدند.
آخرین پیامهای مخابره شده آنها با برج مراقبت حاکی از وضعیت غیر عادی، عدم روئیت خشکی، از کار افتادن قطب نماها یا چرخش سریع عقربه آنها و اطمینان نداشتن از موقعیتشان بود. این در حالی بود که شرایط جوی برای پرواز مساعد بود و خلبانان و دیگر سرنشینان افرادی با تجربه و ورزیده بودند. با وجود مدتها جستجو هیچ اثری از قطعه شکسته، لکه روغن، آثاری از اجسام شناور، خدمه یا تجمع مشکوکی از کوسه‌ها دیده نشد. هیچ حادثه‌ای چه قبل و چه بعد از آن، تا این حد حیرت‌آورتر از ناپدید شدن دسته جمعی هواپیماهای مذکور نبوده‌است. در حوادثی مشابه در این منطقه قایقها و کشتیهایی مفقود شده‌اند (قربانیان مثلث برمودا)، در برخی موارد هم فقط خدمه و سرنشینان ناپدید گشته‌اند.
منطقه وحشت
همه روزه هواپیماهای متعددی بر فراز مثلث برمودا پرواز می‌کنند. کشتیهای بزرگ و کوچک در آبهای آن در حال تردند و افراد زیادی برای بازدید، به این منطقه مسافرت می‌کنند، بدون آنکه اتفاقی بیفتد. از طرف دیگر، در دریاها و اقیانوسها در سراسر دنیا، کشتیها و هواپیماهای زیادی مفقود شده و می‌شوند. پس چرا فقط مثلث برمودا از بقیه مناطق تفکیک شده‌است. علت این است که اولا هیچ امیدی برای یافتن حتی اثر و نشانه‌ای وجود ندارد. ثانیا در هیچ منطقه دیگر چنین ناپدید شدنهای بی دلیل، بیشمار و نامعلوم روی نداده و به این خوبی ثبت نشده‌است.
مشاهده‌ها و گزارش ها



در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شده‌اند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کرده‌اند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کرده‌اند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده‌است و یا چرخش عقربه‌های قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بوده‌اند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع.



این پیامها رفته رفته ضعیف‌تر و غیرقابل تشخیص‌تر شده و یا سریعا قطع شده‌اند. دقیقا مثل اینکه چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شده‌اند. در برخی موارد گزارشها حاکی از آن بود که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح روئیت شده‌است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا که پس از مدتی ناپدید شده، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده‌است.



در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شده‌اند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی، دستگاهها و سایر ابزارهای قایق‌های ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان، دوباره شروع بکار کرده‌اند.



در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید. «خطری همانند یک خنجر هم اکنون... به سرعت می‌آید... ما نمی‌توانیم فرار کنیم...» در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود، کشتی ناپدید شد.


علل فرضی طبیعی

جزر و مد ناگهانی دریا در نتیجه زلزله در اعماق دریا، وزش بادهای مخرب و اختلالات جوی، گویهای آتشفشان که موجب انفجار هواپیماها می‌شود، گرفتار آمدن در جاذبه یک گرداب یا گردباد که باعث سقوط و انهدام هواپیماها یا انحراف مسیر کشتیها و مفقود شدن آنها در آب می‌شود، تحت تاثیر نیرویی مغناطیسی قرار گرفتن و اختلالات امواج الکترومغناطیسی، ولی این دلایل توجیه قابل قبولی برای ناپدید شدن هواپیماها و کشتیهای متعدد در یک منطقه نیست.


http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/e/ed/LocationBermudaTriangle.png


علل فرضی غیر طبیعی

دستگیری و ربوده شدن به وسیله زیردریایی یا بشقاب پرنده‌هایی متعلق به کراتی دیگر که برای تحقیق درباره حیات و زندگی باستان و حال ما انسانها به کره زمین آمده‌اند، می‌تواند علتی غیر طبیعی برای توجیه وقایع باشد.
یکی از عجیب‌ترین پیشنهادات در این مورد بوسیله ادگار کایس، پیشگو و روانکاو و حکیم در دهه پنجم قرن بیست، ارائه شده‌است. به عقیده وی قرنها قبل از کشف اشعه لیزر، بومیان سواحل اقیانوس اطلس از کریستال به عنوان یک منبع انرژی و قدرت استفاده می‌کردند. به نظر کاین نوعی نیروی شیطانی القا شده از سوی آنها، در عمق یک مایلی در قسمت غرب اندروس غرق شده که هنوز در برخی مواقع باعث از کار انداختن ابزار و وسایل الکتریکی کشتیها، هواپیماها و در نهایت نابودی آنها می‌گردد.


نظریه و توضیحات کوشچه

لارنس دیوید کوشچه محقق دانشگاه ایالت آریزونا در سال ۱۹۷۵ با انتشار کتابی به نام «اسرار مثلث برمودا برملا شد» اولین نظریه مخالف در این زمینه را منتشر نمود. تحقیقات وی در این کتاب شماری از اطلاعات نادرست و ناسازگار در مقاله بلیتزر را برملا نمود. وی در این کتاب به وجود ناسازگاریهای زیادی در گزارشات بلیتزر اشاره نمود و گفته‌های وی از زبان شاهدان عینی، افراد زنده مانده در حوادث و همچنین تمامی انسانهای درگیر را نادرست و غیرواقعی بیان نمود. وی بیان نمود که بسیاری از اطلاعات مهم در مقاله بلیتزر از قلم افتاده‌است و به هیچوجه کاملا بررسی نشده‌است. به عنوان مثال در داستان بلیتزر در مورد مفقود شدن قایق معروفی که قصد داشت دور دنیا حرکت کند و سرنشین آن دونالد کروهرست، بلیتزر به اسرار آمیز بودن این داستان اشاره نموده‌است در حالیکه شواهد روشنی در مورد دلایل مفقود شدن وی در دسترس است و یا همچنین در مورد کشتی حمل ذغال سنگ که بلیتزر آنرا اینطور بیان نمود که کشتی مذبور سه روز پس از ترک بندری در اقیانوس اطلس مفقود شده و دیگر هیچ ردپائی از آن یافت نشد بیان نمود که در گزارشات واقعی کشتی ای با همین نام از بندری در اقیانوس آرام حرکت نموده‌است. همچنین کوشچه معتقد بود که درصد زیادی از حوادثی که بنام اسرار مثلث برمودا یاد شده، کاملا خارج از منطقه مثلث برمودا اتفاق افتاده‌است و در اغلب موارد راه اثبات این مدعا بسیار ساده بوده‌است. وی با جستجو در مقالات چاپ شده در روزنامه‌های وقت و همچنین اطلاع از وضع هوای گزارش شده در آن روز توانست وجود مغایرت‌ها در داستانهای بیان شده در مورد اسرار مثلث برمودا را برملا سازد.


http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/a/a4/BermudaTriangleMap.png


نتیجه گیریهای کوشچه



شمار کشتی‌ها و هواپیماهای مفقود شده در این گزارشات در مقایسه با شمار کشتی‌ها و هواپیماهای مفقود شده در دیگر مناطق اقیانوس، بهیچوجه زیادتر نبوده‌است.



طوفانهای استوائی و گرمسیری بسیاری در این مناطق گزارش شده‌است و شمار گمشدگان در این گزارشات با توجه به تعدا این طوفانها نا متناسب، عجیب یا اسرارآمیز نمی‌باشد مضافا اینکه بلیتزر و نویسندگان دیگر در مقالات خود اشاره‌ای به این واقعیت ننموده‌اند.



اعداد و ارقام بیان شده در این گزارشات و تحقیقات آشفته اغراق آمیز می‌نماید، کشتی‌ها و قایق هائی مفقود گزارش می‌گردند درحالیکه آنها بلاخره به بندرها با تاخیر بازگشته بودند و این گزارش نشده‌است.



برخی از این گزارشات در مورد مفقودین درواقع هیچگاه اتفاق نیافتاده‌اند. بطور مثال حادثه‌ای، با عنوان سقوط هواپیما گزارش شده که مدعاست هواپیمائی مسافربری، در سال ۱۹۳۷ از بندر دیتونا در فلوریدا در مقابل چشم صدها شاهد عینی پرواز نموده و در مثلث برمودا سقوط نموده‌است درحالیکه در روزنامه‌ها محلی آن زمان هیچ نوشته‌ای در اثبات این مدعا یافت نمی‌شودعغا7ه.


نتیجه گیری کلی کوشچه در مورد افسانه مثلث برمودا

افسانه‌ها و داستانهائی که بعنوان اسرار مثلث برمودا وجود دارد، توسط نویسندگانی منتشر شده که عمدا یا سهوا با داشتن تصورات نادرست، دلایل و مستندات ناقص و یا همچنین با پی روی از احساسات (sensationalism) نادرست سعی در نوشتن آنها نموده‌اند و این مقالات جعلی و تصنعی می‌باشند. منبع:بخش انتهای کتاب، صفحه ۲۷۷
مدلین رسبورتگارف دانشمند و محقق ایتالیایی قرن بیستم نیز در مورد بروز حوادث غیر عادی و خارق العاده در این منظقه پس ازتحقیقات زیاد به این نتیجه رسیده است که اغلب حوادث یاد شده در این منطقه تنها اغراق امیز نشان دادن برخی حوادث عادی بوده اند .برای مثال کشتی فرانسوی (BHG3566) که در سال ۱۹۷۷ در این منطقه ناپدید شد دو روز بعد در بندر ریجسرا دیده شد و شواهد حاکی از گم شدن این کشتی به مدت کوتاهی می‌کرد در حالی که هنوز هم برخی نویسندگان از این حادثه با نام کشتی وحشت یاد می‌کنند و بر این باورند که این کشتی در منطقه مثلث برمودا از بین رفته است و در تسخیر ارواح می‌باشد.


نظریه یا همون داستان جزیره خضرا خیلی وقته رد شده.

harch
10-19-2009, 10:16 AM
پیشگو ها زیادن ولی به کی اعتماد کنیم:

اِدْگار کِیسی(به انگلیسی: Edgar Cayce) (۱۸ مارس ۱۸۷۷ – ۳ ژانویه ۱۹۴۵)، یک آمریکایی مشهور بود که توانایی‌های ذهنی داشته‌است. او مدعی بود وقتی که به حالت خلسه (هیپنوتیزم کردن خود) فرو می‌رود، توانایی دستیابی به جواب سؤال‌هایی با موضوعاتی مانند سلامتی یا آتلانتیس را دارد. به خاطر اینکه او کارهای ذهنی خود را در حالت نیم‌خواب انجام می‌داده‌است وی را «پیامبر خفته» و «بزرگ‌ترین عارف آمریکایی» نیز خوانده‌اند. او یک مدیوم (واسطهٔ روحی) بوده‌است، با این حال او می‌خواست که مردم او را یک شفادهنده بدانند نه یک مدیوم.

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/8/8d/Cayce_1910.jpg
ادگار کیسی

در اکتبر ۱۹۱۰، این عکس در سرصفحهٔ
نیویورک تایمز، بعد از عکس یک گزارشگر
که در جلوی خانهٔ پدر و مادر کیسی
ایستاده بود، برای استفاده در یک گزارش
چاپ شد.



روش‌ها

کیسی در یک حالت نشئگی کار می‌کرد. این بدان معناست که او می‌توانست در حال خواب صحبت کند و به سؤال‌های اشخاص در مورد سلامتی، حال و آینده پاسخ دهد. این اطلاعات «خوانش» نامیده شد. در ابتدا این خوانش‌ها دربارهٔ سلامت جسمانی افراد بود (خوانش‌های جسمانی)؛ بعداًاین خوانش‌ها راجع به «زندگی‌های گذشته»، «رایزنی‌های تجاری»، «تعبیرخواب»، و همچنین «سلامتی روحی روانی» بود. انجمن تحقیق و روشن فکری (ARE) به طور متداول مراقبت از تمام خوانش‌های او را بر عهده می‌گیرد و با بیماران پیش و پس از تشخیص درمان توسط خوانش تماس می‌گیرد. خوانش‌ها بر فکر عصر جدید اثر گذاشته اند.



تاریخ زندگی

ادگار کیسی در 18 مارس 1877 نزدیک هاپکینزویل، کنتاکی(Hopkinsville, Kentucky) متولد شد. وقتی او 10 ساله بود انجیل را بارها و بارها می‌خواند. او می‌خواست به مردم دربارهٔ خدا بگوید و آنها را شفا بدهد.


اولین شغل‌ها

او در دسامبر 1893 به هابکینزویل رفت. اولین شغل او در بین سال‌های 1898 – 1894 در «انبار کالاهای خشک ریچارد» بود؛ سپس در «کتابفروشی هوپر» کار کرد؛ که هر دو در خیابان اصلی بودند. سپس او در سال 1903 با گرترود ایوانس (Gertrude Evans) ازدواج کرد .


تجارت

در سال 1900 او با پدرش به تجارت و فروش حق بیمه روی آورد. اما او در 18 آوریل دوچار بیماری سخت التهاب حنجره می‌شود و او به هیچ عنوان نمی‌توانست حرف بزند. او مجبور بود حدود یک سال در خانه با پدر و مادرش بماند. او یک عکاس شد زیرا عکاسی نیازی به صحبت کردن نداشت. او به عنوان یک دستیار در کارگاه عکاسی دابلیو. آر بولز (photography studio of W. R. Bowles ) در نبش خیابان نهم و خیابان ویرجینیا در هاپکینزویل مشغول به کار شد.


اولین کار هیپنوتیزور

در سال 1901 یک شخص هیپنوتیزور و سرگرم کنندهٔ مردم به نام هارت (Hart) در حال انجام کارهای سرگرم کننده در نمایشخانهٔ هاپکینزویل بود. او شنید که کیسی بیمار بود و از کیسی پرسید که آیا او می‌تواند برای شفا یافتن تلاش کند؟ کیسی گفت: بلی و هارت برای شفا دادن کیسی در حضور یک تماشاگر تلاش کرد. کیسی در حال ازخود بیخودی ناشی از هیپنوتیزم توانست صحبت کند اما وقتی او بیدار شد نتوانست صحبت کند. هارت کیسی را آنقدر هیپنوتیزم کرد که صدایش بعد از خواب نیز عادی بماند، اما صدای کیسی عادی نشد.


هیپنوتیزم عمیق

هارت مجبور بود برود اما یک هیپنوتیزور دیگر به نام آل لین (Al Layne)، کمک کردن به کیسی را برای داشتن یک صدای خوب ادامه داد. لین از کیسی هنگامی که در یک خواب هیپنوتیزم است، می‌خواهد که ذات و ماهیت حالتش را توضیح دهد و شفا یابد. کیسی خودش بیماری مزمنش را به جز یک بار از «من» استفاده کرد از نگاه اول شخص جمع (یعنی «ما») شرح داد. در خوانش‌های بعدی او به طور معمول با عبارت «ما یک بدن داریم» شروع می‌کرد. بر طبق خوانش نقصان صدایش به خواب روانشناسانهٔ هیپنوتیزم بستگی داشت و می‌توانست با افزایش گردش خون در محفظهٔ صدا اصلاح شود. لین پیشنهاد کرد که گردش خون افزایش یافته‌است و ناگهان صورت کیسی به طور ناگهانی و به واسطهٔ افزایش گردش خون صورت کیسی قرمز شد و قفسهٔ سینهٔ او نیز به قرمز روشن تغییر رنگ داد. بعد از بیست دقیقه کیسی هنوز در خواب بود گفت که درمان انجام شد. وقتی او بیدار شد صدایش به حال عادی مانده بود. او بعداً باز هم مریض شد، اما دوباره از طریق لین و به همان روش قبلی که شفا یافته بود، به طور کامل درمان شد.


شهرت

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/f4/Cayce_Hospital.jpg/180px-Cayce_Hospital.jpg

بیمارستان کیسی 2006



کار کیسی با رشد کردن شهرتش رشد کرد. او مخالف عطا کردن داوطلبانه بود و این کار را برای حمایت از خود و خانواده‌اش انجام می‌داد آنقدر که او می‌توانست تمام وقت کار کند. او به کار کردن در یک وضعیت مسلم خواب با یک هیپنوتیزور، در تمام زندگی‌اش ادامه داد. همسر و پسر بزرگش بعداً جای لین را در این قضیه بر عهده گرفتند. یک منشی به نام گلیدیز دیوایس (Gladys Davis) در حالیکه کیسی خواب بود از خوانش‌هایش یادداشت‌برداری می‌کرد. طبق گزارشات کیسی یک بار در زندگی با خانم دیوایس عشقبازی داشت. در سال 1929 بیمارستان کیسی توسط یک ثروتمند ذینفع از خوانش‌های ذهنی، مورتون بلومنتال (Morton Blumenthal) در شهر ویرجینیا بیچ تأسیس و حمایت مالی شد. کیسی در سال 1926 بواسطهٔ یک مقاله مهم در کورونت (Coronet) مشهور شد. او خوانش‌هایش را به 8 بار در روز افزایش داد و تلاش کرد باز هم این رقم را افزایش دهد؛ اما این کار توان زیادی از سلامتی او را گرفت.


مشکلات

خوانش‌های ذهنی یک آسیب را بر سلامتی کیسی ایجاد کرد و او عدم موفقیتش را برای دادن یک خوانش واضح، به کار کردن زیر یک فشار خیلی زیاد نسبت داد. او در برگرداندن پول مشتری‌های ناراضی وسواسی عمل می‌کرد. ادگار کیسی در 3 ژانويه 1945، بعد از پیشگویی مرگش در چهار روز قبل، مرد.


خوانش‌ها

ادگار کیسی به خاطر هزاران خوانشی که او درحال هیپنوتیزم شده داد، مشهور است. او بیش از 14000 خوانش در 43 سال داد. گلیدز دیوایس، منشی او، خوانش‌هایش را می‌نوشت و گرترود ایوانز کیسی، همسر وی، او را در طول خواب راهنمایی می‌کرد.


خوانش‌های جسمانی

خوانش‌های جسمانی: 9603 خوانش
در آغاز خوانش‌هایش «خوانش‌های جسمانی» (خوانش‌های سلامت) شناخته شدند. کیسی اغلب بدن (body) را اندامگان (organism) می‌نامید. کیسی خود را تحت «تلقین به نفس» قرار می‌داد. در حالیکه به نظر می‌رسید او خوابیده است، می‌گفت که شخص کجا بود، گاهی وقت‌ها خیابان‌ها را در طول مسیر نام می‌برد. سپس او می‌گفت «بله، ما بدن را می‌بینیم.»، و اندام مشتری را به طور گردشوار، و سیستم عصبی را در صورتی که دلایلی برای بیماری و یا بد عمل کردن آن باشد، شرح می‌داد. یک پیغام که به مشتری داده می‌شد به او می‌گفت که چطور حالش بهتر شود. خوانش‌ها خیلی تخصصی بودند و اگر شخص از اندرزها پیروی نمی‌کرد، معالجات اغلب تغییر می‌کردند و یا حتی دریافت نمی‌شدند. مردم اغلب خوانش‌های سلامتی کیسی را پیگیری می‌کردند. وقتی انجمن پزشکی تأسیس شد توانست بفهمد که هیچ چیز اشتباه به یک مشتری داده نشده است.


خوانش‌های زندگی

خوانش‌های زندگی: 1920 خوانش
در یک خوانش زندگی، کیسی «زندگی‌های گذشته» فرض شدهٔ یک مشتری را شرح می‌داد. این خوانش‌ها شرایط جسمی، احساسی و روحی مشتری را در دوره‌های تجارب زندگی گذشتهٔ او شرح می‌داد. کیسی در شرح دادن گذشته در موارد بالا با مشتریانش مانند افراد خانوادهٔ سلطنتی، افراد مشهور یا افراد روحانی، چاپلوس نبود.


خوانش‌های رؤیاها

خوانش‌های رؤیاها: 630 خوانش
ادگار کیسی هر کسی را به تعبیرخواب و استفاده از رؤیاها در هر روز زندگی تشویق می‌کرد. یک خوانش رؤیا کیسی را مشغول تعبیرخواب مشتری‌ها می‌کرد. در حالیکه او خوانش روی موضوعات زیادی را انجام می‌داد؛ کیسی اغلب حرف مشتری را در یک خوانش رؤیا قطع می‌کرد و یک تعبیر را قبل از اینکه خواب به طور کامل تعریف شده باشد، ارائه می‌داد. بعضی وقت‌ها او بخش‌هایی از رؤیاهای مشتری را که مشتری به طور فرضی فراموش کرده بود، پر می‌کرد. بر خلاف تعبیرخواب یونگ و فروید، کیسی به اعتبار نشانه‌ها اهمیت نمی‌داد. او می‌گفت هر کس نشانه‌های منحصر به فرد خود را دارد. کیسی ادعا می‌کرد که در رؤیاهای مردم می‌توانست درون‌بینی با ارزشی از زندگی خودشان را دریافت کند و این درون‌بینی‌ها همیشه برای کسی که خواب را دیده مفید خواهد بود. بعلاوه او ادعا می‌کرد که درون‌بینی روزانهٔ هر شخص می‌تواند با عشق به افراد مرده یا زنده، بخاطر آوردن تجارب گذشته، دیدن یک آیندهٔ ممکن و تجربه کردن بسیاری از دیگر آثار مادی مرتبط باشد. او اظهار می‌داشت که این تأثیر توانایی‌ها چیزی بودند که هر کسی می‌توانست یاد بگیرد.


خوانش‌های روحی روانی

خوانش‌های روحی روانی: 450 خوانش
وقتی که کیسی در حالت فرضی خلسه‌اش نبود، این خوانش‌ها، خوانش‌های مورد علاقهٔ او بودند. آنها بر این تمرکز داشتند که شخص بتواند از نظر روحی روانی زندگی بهتری داشته باشد.


دیگر خوانش‌ها

دیگر خوانش‌ها: 954 خوانش
دیگر خوانش‌ها موضوعات گوناگون مهم دیگری هستند که مناسب با دسته‌هایی که در بالا نام برده شد نبودند. موضوع مهم، گوناگون بودند و شامل اشخاص گم شده، گنج‌های مدفون، خوانش‌های داده شده برای یک انجمن رو به رشد معنوی، توانایی‌های جسمی، هاله‌های نورانی، پیشگویی، ساختار حقیقت، زمین شناسی و خیلی مباحث دیگر می‌شدند.


تأثیرگذاری

برای بسیاری افراد، خوانش‌ها دارای یک تأثیر قوی بر رفتار، باورها، تمرین‌های سلامتی، دیدگاه به زندگی، امور مربوط به ایمان و اعتقادات و خیلی حوزه‌های دیگر بود.


توانایی‌های ادعا شده

توانایی‌هایی که برای کیسی ادعا شده‌اند شامل موارد زیر است:


تشخیص دادن بیماری مردم و شفا دادن آن با فاصلهٔ مکانی
تشخیص دادن پروژه‌های خیالی
پیشگویی کردن
ارتباط برقرار کردن با یک مرده
دادن رژیم‌های غذایی شفا دهنده
دسترسی داشتن به سوابق آکاشیک یا کتاب زندگی جهان
دیدن هاله‌های نورانی

کیسی خود ادعا نمی‌کرد که بتواند تمام این کارها را انجام دهد.


حرف آخر

بسیاری از خوانش‌های کیسی به طور عادی از تکرار سیر حرکت عصر جدید خبر می‌دادند. در سال 1931 ادگار کیسی انجمن تحقیق و روشن فکری (A.R.E.) را بنیان نهاد. ساختمان مرکزی (A.R.E.) در شهر ویرجینیا بیچ ایالت ویرجینیا واقع است. امروزه مراکز ادگار کیسی در 18 کشور دیگر، در سراسر جهان وجود دارند.

harch
10-20-2009, 07:06 PM
جهان موازی و همزاد


در باورهای قدیمی عوام در ایران باور به چندین موجود تخیلی رواج داشته است از جمله موجوداتی به نام همزاد.
بنا بر این باورها، هر شخص دارای همزادی است که در جایی به نام «دنیای از ما بهتران» بطور هم‌زمان با او زندگی می‌کند و رشدی همگام با آن شخص دارد.
مصریان قدیم بر این باور بودند که کلاً تمامی زندگان دارای همزاد هستند که این همزادها را «کا» می‌نامیدند. به باور مصریان پس از مرگ انسان همزاد آنها نمی‌میرد.^
واژه همزاد همچنین می‌تواند در معنی هر دو یا چند چیزی که هم‌زمان به دنیا آمده باشند بکار برود مانند افراد دوقلو و چندقلو یا برای مثال منظومه‌ای همزاد با منظومه شمسی.



ظريه جهان هاي موازي

انديشه وجود يک خود ديگر نظير آنچه که در بالا شرح آن رفت عجيب و غير معقول به نظر مي رسد، اما آنگونه که از قرائن بر مي آيد انگار مجبوريم آن را بپذيريم. زيرا مشاهدات نجومي از اين انديشه غير مادي پشتيباني مي کنند. بنابر اين پيش بيني ساده ترين و پر طرافدار ترين الگوي کيهان شناسي که امروزه وجود دارد، اين است که هر يک از ما يک جفت (همزاد) داريم که در کهکشاني که حدود 280 ^ 10 متر دورتر از زمين قراردارد، زندگي مي کنند .

اين مسافت آنچنان زياد است که بطور کامل خارج از هر گونه امکان بررسي هاي نجومي است اما اين امر واقعيت وجود نسخه دوم ما را کمرنگ نمي کند. اين مسافت بر اساس نظريه احتمالات مقدماتي برآورده شده و حتي فرضيات خيالپردازانه فيزيک نوين را نيز در بر نگرفته است .

فضاي بيکران

اينکه فضا بيکران است و تقريبا بطور يکنواخت از ماده انباشته شده است، چيزي که مشاهدات هم آن را تأييد مي کنند. در فضاي بي کران حتي غير محتمل ترين رويدادها نيز بالاخره در جايي ، اتفاق خواهند افتاد.

در اين فضا ، بينهايت سياره مسکوني ديگر وجود دارد، که نه تنها يکي بلکه تعداد بيشماري از آنها مردماني دارند که شکل ظاهري ، نام و خاطرات آنها دقيقا همان هاست که ما داريم. به ساکناني که تمامي حالت هاي ممکن ار گزينه هاي موجود در زندگي ما را تجربه مي کنند. من و شما احتمالا هرگز "خود" هاي ديگران را نخواهيم ديد .

وسعت عالم

دورترين فاصله اي که ما قادر به ديدن آن هستيم، مسافتي است که نور در مدت 14 ميليارد سال که از انفجار بزرگ و آغاز انبساط عالم سپري شده است، طي مي کند. دورترين اجرام مرئي هم اکنون حدود 26^10×4 متر دور تر از زمين قرار دارند. اين فاصله که عالم قابل مشاهده توسط ما را تعريف مي کند.

به طور مشابه ، عالم هاي خود هاي ديگر ما کراتي هستند به همين اندازه ، که مرکزشان روي سياره محل سکونت آنهاست. چنين ترکيبي ساده ترين و سر راست ترين نمونه از جهان هاي موازي است. هر جهان تنها بخشي کوچک از "جهان چند گانه" بزرگتر است.

جدال فيزيک و متا فيزيک

با اين تعريف از جهان ممکن است شما تصور کنيد که مفهوم جهان چند گانه تا ابد در محدوده قلمرو متا فيزيک باقي خواهد ماند. اما بايد توجه داشت که مرز ميان فيزيک و متا فيزيک را اين مسأله که يک نظريه از لحاظ تجربه قابل آزمون است، يا خير تعيين مي کند نه اين موضوع که فلان نظريه شامل انديشه هاي غريب و ماهيت هاي غير قابل مشاهده است .

مرز هاي فيزيک به تدريج با گذر زمان فراتر رفته و اکنون مفاهيمي است بسيار انتزاعي تر نظير زمين کروي ، ميدان الکترو مغناطيسي نامرئي ، کند شدن گذر زمان در شرعتهاي بالا ، برهم نهي کوانتومي ، فضاي خميده و سياهچاله ها را در بر گرفته است. طي چند سال گذشته مفهوم جهان چند گانه نيز به اين فهرست اضافه شده است .

پايه اين انديشه بر نظرياتي است که امتحان خو را به خوبي پس داده اند. نظرياتي همچون نسبيت و نظريه مکانيک کوانتومي ، افزون بر آن به دو قاعده اساسي علوم تجربي نيز وفادار است. که پيش بيني مي کنند و مي توانند آن را دستکاري نمايند .

انواع جهان هاي موازي

دانشمندان تاکنون چهار نوع جهان موازي متفاوت را تشريح کرده اند. هم اکنون پرسش کليدي وجود يا عدم جهان چند گانه نيست ، بلکه سوال بر سر تعداد سطوحي است که چنين جهان مي توان داشته باشد .

يکي از نتايج متعدد مشاهدات کيهان شناسي اخير اين بوده است که جهان هاي موازي ديگر مفهومي خيالپردازانه و انتزاعي صرف نيست. به نظر مي رسد که اندازه فضا بينهايت است. اگر اين گونه باشد، بالاخره در جايي از اين فضا هر چيزي که امکان پذير باشد واقعيت خواهد يافت. اصلاً مهم نيست که امکان پذيري آن تا چه حد نامتحمل است

فراسوي محدوده ديد تلسکوپ هاي ما ، نواحي ديگري از فضا کاملا شبيه آنچه که پيرامون ماست وجود دارند آن نواحي يکي از انواع جهان هاي موازي هستند. دانشمندان حتي مي توانند محاسبه کنند که اين جهان ها بطور متوسط چقدر با ما فاصله دارند و مهم تر از همه اينکه تمامي اينها فيزيک حقيقي و واقعي است .

زماني که کيهان شناسان با نظرياتي روبرو مي شوند که از استحکام لازم برخوردار نيستند، نتيجه مي گيرند که جهان هاي ديگر مي توانند ويژگيها و قوانين فيزيکي کاملا متفاوتي داشته باشند. وجود اين جهان ها بسياري از جنبه هاي پرسش بنيادي در خصوص ماهيت زمان و قابل درک بودن جهان فيزيکي را پاسخ داد.

harch
10-21-2009, 08:02 PM
اینم قالیچه پرنده که گفته بودم:

می توانید تصور کنید روی یک قالیچه پرنده در حال عبور از مرزهای فیزیکی حقیقی هستید!
قرن‌ها پس از آن که قالیچه‌های پرنده تنها یک افسانه هزار و یک شبی تصور می‌شد، هنری بک، کاشف فرانسوی، شواهد مستند از وجود قالیچه‌های پرنده در ایران یافته است.

هنری بک در سرداب‌های زیرزمینی قلعة الموت، در نزدیکی دریای خزر، طومارهایی یافته است که شواهد جدیدی در مورد قالیچه‌های پرنده به دست می‌دهند. این طومارها که به طرز خارق‌العاده‌ای سالم مانده‌اند، در اوایل قرن سیزدهم میلادی توسط یک محقق یهودی به نام اسحاق‌ بن شریره نوشته شده‌اند.
پس از آن که پروفسور جی. دی. سپتیموس، زبان شناس مشهور این متون را از زبان فارسی به انگلیسی ترجمه کرد، این دست‌نوشته‌ها باعث جنجال‌های زیادی در جامعه علمی جهان شدند. مدت کوتاهی پس از انتشار ترجمه این متون، کنفرانسی با حضور کارشناسان برجسته بین‌المللی در مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی لندن برگزار شد. بسیاری از مورخان با حمله به بک، این دست نوشته‌ها را جعلی خواندند. اما پروفسور سپتیموس که به خاطر عدم شرکت بک در این کنفرانس به خاطر تولد فرزندش دفاع از او را به عهده داشت، گفت که این متون باید به طور دقیق مورد بررسی قرار بگیرند.

قدمت این دست نوشته‌ها اکنون در انستیتوی لئوناردو داوینچی شهر تریست، به کمک روش رادیو کربن در حال تعیین است.
بنا بر نوشته‌های اسحاق بن شریره، حکام مسلمان قالیچه‌های پرنده را وسیله‌ای شیطانی می‌دانسته‌اند و به همین خاطر دانش و سازندگان آن را سرکوب کرده‌اند و ردپای آن را از تاریخ به دقت پاک کرده‌اند. هرچند قالیچه‌های پرنده تا اواخر قرن سیزدهم میلادی بافته و فروخته می‌شده‌اند، اما استفاده از آن در انحصار افراد خاصی بوده است.
بنا بر یادداشت‌های اسحاق بن‌شریره، نخستین اشارات به قالیچه‌های باستانی در دو متن باستانی صورت گرفته است. یکی از این کتاب‌ها، مجموعه‌ای از ضرب‌المثل‌ها است که توسط شامشاد، وزیر نبوکدنزر پادشاه بابلی جمع‌آوری شده است و منبع دیگر، مجموعه‌ای از گفتگوهای باستانی است که توسط شخصی به نام ژوزفوس نگاشته شده است.
بر اساس نوشته‌های بن شریره، قالیچه‌های پرنده‌ای که می‌توانستند چند متر بر فراز زمین شناور باشند، نخستین بار توسط کیمیاگران و صنعت‌گران دربار ملکه صبا ساخته شد و ملکه صبا آن را به نشانه عشق خود برای حضرت سلیمان فرستاد. اما وقتی ملکه صبا خبر برخورد سرد حضرت سلیمان را با هدیه‌اش شنید، دل‌شکسته شد و صنعت‌گران خود را از دربار بیرون کرد. این صنعت‌گران در نهایت در ناحیه بین‌النهرین و در نزدیکی شهر بغداد ساکن شدند و کسب و کار خود را ادامه دادند.
اسحاق بن شریره در یادداشت‌های خود به توضیح چگونگی کار این قالیچه‌های پرنده می‌پردازد، اما متاسفانه اکثر اصطلاحات و عبارات فنی به کار رفته در این قسمت قابل فهم نیستند. اما از قسمت‌های قابل خواندن متن چنین برمی‌آید که قالیچه‌های پرنده هم مانند قالیچه‌های معمولی روی دار بافته می‌شده‌اند و تفاوت آن‌ها با قالیچه‌های معمولی در مرحله رنگرزی بوده است. صنعتگران دربار ملکه صبا گِل مخصوصی «به دست آمده از چشمه‌های کوهستان» کشف کرده بودند که هنگامی که در معرض حرارت شدید، «داغ‌تر از آتش حلقة هفتم جهنم» در ظرفی محتوی روغن یونانی قرار می‌گرفت، خاصیت ضد مغناطیسی پیدا می‌کرد. با توجه به مغناطیس بودن کرة زمین، و وجود میلیون‌ها محور مغناطیسی که از قطب جنوب تا قطب شمال کشیده شده‌اند، قالیچه‌هایی که الیاف شان به این گل آغشته می‌شد می‌توانستند از سطح زمین فاصله بگیرند. این فاصله با توجه به غلظت و میزان گل به کار رفته، از یک متر تا چند ده متر می‌رسید. محورهای مغناطیسی مانند ریل‌های هوایی عمل می‌کردند و قالیچه می‌توانست در امتداد این محورها پیش رود.
بر اساس یادداشت‌های بن‌ شریره، کتابخانه اسکندریه تعداد زیادی از این قالیچه‌های پرنده را در اختیار داشته است و آن را برای گردش میان قفسه‌های مملو از پاپیروس کتابخانه در اختیار مراجعه‌کنندگان به کتابخانه می‌گذاشته است. این کتابخانه که در یک زیگورات قرار داشته است، بیش از ۴۰ هزار طومار خطی در اختیار داشته است که توسط سیصد نسل از کاتبان نگاشته شده بود. سقف این کتابخانه آن‌قدر بلند بوده است که بسیاری از مراجعه‌کنندگان ترجیح می‌داده‌اند به حالت شناور در هوا و روی قالیچه‌های پرنده مطالعه کنند. بر اساس یادداشت‌های بن شریره، ساخت قالیچه‌های پرنده در سرزمین‌های اسلامی به دو دلیل سرکوب شد. نخست این که حکام مسلمان می‌گفتند بشر قرار نیست پرواز کند و قالیچه‌های پرنده باعث به هم خوردن نظم امور می‌شوند. دلیل دوم بیشتر اقتصادی بود. بسیاری از اشراف و ثروتمندان عرب ثروت خود را مدیون گله‌های شتر و اسب خود بودند و دل‌شان نمی‌خواست چند صنعتگر فقیر و بی‌چیز با ساخت قالیچه‌های پرنده کسب و کار آن‌ها را نابود کنند.
قالیچه‌های پرنده در زمان حکومت خلفای اموی و عباسی به شدت سرکوب شدند و در نهایت در سال ۱۲۲۶ میلادی و با حمله مغول‌ها به آسیای مرکزی، در هرات و بلخ و بخارا حمام خون به راه افتاد. مغول‌ها در جریان غارت و تاراج خود، چند قالیچه پرنده هم پیدا کردند و هنگامی که مردی به آن‌ها گفت این قالیچه‌ها تیزروتر از اسب‌های پاکوتاه مغول‌ها هستند، چنگیزخان چنان از این توهین برآشفته شد که سر مرد را از تنش جدا کرد و دستور داد تمام قالیچه‌های پرنده قلمروی وسیعش را جمع‌آوری و نابود کنند.
این مطلب کاملا مستند بوده و چندی پیش درخبرگزاری رسمی میراث فرهنگی (http://www.shahvar.net/go.php?http://www.chn.ir/News/?section=2&id=10835) ایران درج شده بود .

:[sUn]:
10-21-2009, 10:05 PM
پستهای اضافی حذف شد.
دوستان خواهشا رعایت کنید و طبق قوانین بخش (http://forum.tv-show.pro/showpost.php?p=102721&postcount=1) پست بزنید.


با سپاس
مدیر بخش

harch
10-24-2009, 07:36 PM
ربوده شدگان








سالهاست که بسياری از انسان ها با مراجعه به سازمان های تحقيقاتی يا روانکاوان حکايت ربوده شدن خود را توسط فرازمينی ها نقل ميکنند و طی هیپنوتيزم تمام خاطرات خود را طی زمان ربوده شدن به ياد می اورند. ربوده شدگان از مليت های گوناگون هستند اما اظهارات مشابهی ميکنند که بسيار حيرت انگيز است. در اکثر موارد حافظه ربوده شده (از زمان ربوده شدن تا بازگشت) پاک می شود.

حال اگر هر کدام از شما بعضی از اين نشانه ها را در خود ميبينيد. بهتر است به سازمان های مطالعاتی در باره موجودات فرازمينی مراجعه کنيد تا مورد ازمايش قرار بگيريد. بعضی از اين نشانه ها به تنهايی حاکی از ربوده شدن شما توسط فرازمينی ها است و بعضی ديگر نياز مند به وجود نشانه های بيشتری است.ضمن اينکه ممکن است بعضی نشانه ها را کسی داشته باشد اما ربوده نشده باشد. و تنها موارد بيماری باشد.
بعضی از این نشانه ها ممکن است غیر واضح یا درک نشدنی باشند. که برای توضیح انها باید گفت ان نشانه ها فقط برای کسی که ان را دارد قابل درک است.

1. از دست دادن زمان به مدت يک ساعت يا بيشتر بدون اينکه بتوانيد برای ان علتی بيابيد. (برای مثال راننده ای ساعتی را در بی خبری می گذراند و وقتی به خود می ايد خود را مايل ها دور تر از مکان اوليه می يابد.)

2. ايا در رختخواب خود دچار نوعی فلج شده ايد؟ در حالی که احساس ميکنيد موجودی در اتاق تان است؟

3. داشتن زخم ها يا نشانه های غير عادی روی بدن که علتی برای ان نيافته ايد. (برای مثال جای کنده شدگی روی پوست - زخم هايی به صورت خط مستقيم - زخم های مثلثی شکل - زخمی روی سقف دهان يا بيني - جای زخم يا بر امدگی زير يا داخل گوش و ... )

4.د يدن نور های نورانی به صورت نور يا برق های ناگهانی در خانه يا محل ديگر.

5. داشتن خاطره ای از پرواز بالای سطح زمين در حالی که ميدانيد رويا نيست و يا خواب ديدن بيش از اندازه پرواز کردن.

6. داشتن تصويری که ناخوداگاه در حافظه تان است و نميتوانيد ان را فراموش کنيد (مثل صورت يک فرازمينی - فرايند ازمايش بر روی انسان - يک سوزن جراحی - يک ميز جراحی - بچه پوست و استخوانی و لاغر! يا ... )

7. ديدن اشيای نورانی کوچک بيرون خانه تان يا در حال وارد شدن از پنجره اتاق تان.

8. ديدن خواب های زياد در مورد بشقاب پرنده ها - نورهای رنگارنگ و موجودات فرازمينی.

9. ديدن يک منظره جالب و شوک بر انگيز از بشقاب پرنده ها يا ديدن چند باره انها در طول زندگيتان.

10. داشتن نوعی هشياری و اطلاعات زياد در مورد کيهان و عالم هستی و علاقه به انسان شناسی و کنجکاوی در رفتار انسان ها - علاقه به مطالعه محيط - گياه خواری - و داشتن هشياری اجتماعی.

11. احساس قوی در مورد داشتن يک ماموريت يا انجام يک کار بزرگ يا شبيه به اين ها بدون اينکه بفهميد اين اجبار از کجا ناشی مي شود.

12. داشتن احساس مرموز در مورد اينکه شما انسان بخصوص يا يک ((انتخاب شده)) هستيد.

13. اتفاق افتادن وقایع غير طبيعی در طول زندگیتان که نميتوانید توضيح دهید و احساس اضطراب پس از ان.

14. داشتن توانايی زياد روحی. برای مثال دانستن اينکه اتفاقی قرار است بيفتد قبل از اينکه ان حادثه پيش ايد.





15. دیدن دو چشم خيره در رویا. مانند چشم حيوانات (جغد - اهو ) يا داشتن خاطره ای گنگ در مورد اينکه حيوانی به شما نگاه می کند و ترس از چشم پس از ان!

16. نمیه شب از خواب پريدن با وحشت و اضطراب زياد.

17. عکس العمل شديد وقتی تصوير يک فرازمينی را ميبينيد. اعم از خوشحالی يا نفرت از ان.

18. داشتن ترس زياد و غير قابل توضيح. (برای مثال از ارتفاع - مار ها - عنکبوت ها - حشرات بزرگ - صداها ی بلند - نورهای درخشنده - امنيت شخصی يا تنهايی)

19. داشتن تبحر در حل کردن مشکلات به تنهايی.

20. ديدن فلج شدن يا بيحرکت ماندن شخصی که کنارتان است يا کنارتان خوابيده.

21. داشتن خاطره از وجود مکان مخصوصی که معانی روحی برای شما داشته در بچگی.

22. بودن شخصی در زندگيتان که ادعا ميکند در نزديکی شما يک سفينه يا يک موجود عجيب ديده و پس از ان شما برای مدتی مفقود شده ايد.

23. قطرات خون يا لکه های عجيب روی ملافه يا بالش تان در حالی که سابقه نداشته.

24. علاقه زياد به موضوع بشقاب های پرنده و موجودات فرازمينی يا مطالعه زياد درباره ان ها.

25. نفرت بيش از حد در مورد موضوع بشقاب های پرنده و موجودات فرازمينی ها بطوری که نمی خواهيد در باره شان بحث کنيد.

26. ناگهان مجبور شده ايد به سمت مکان ناشناخته ای رانندگی - يا پياده روی - کنيد.
(بعضی از ربوده شدگان اظهار کرده اند تا اخرین لحظات نمی خواسته اند به محلی که ربوده شده اند بروند اما نیرویی انها را مجبور کرده بدون اینکه خوشان بخواهند.)

27. داشتن احساس اينکه تحت نظر هستيد و به مدت طولانی شما را نگاه مي کنند. بخصوص در شب

28. ديدن يک رويا يا خواب که داريد از يک پنجره بسته يا ديوار مايع مي گذريد.





29. ديدن مه يا دود عجيب در مکانی که نمی تواند وجود داشته باشد.

30. شنيدن صداهای عجيب وزوز يا صداهای ضربان دار بدون اينکه بفهميد منشا انها کجاست؟

31. خون دماغ شدن بطوری که قبلا سابقه نداشته يا بيدار شدن از خواب در حالی خون دماغ شده ايد.





32. داشتن مشکل و درد در کمر یا گردن. یا بیدار شدن در حالی که بدنتان سخت شده و قادر به خم کردن اعضا نیستید.

33. داشتن سینوزیت مزمن یا بیماری های بینی.

34. احساس اینکه اطراف بدنتان میدان الکترونیکی دارید که به طرز عجیبی عمل میکند. ( برای مثال وقتی از کنار تیر چراغ برق رد می شوید خاموش میشود. یا وقتی به تلویزیون یا رادیو نزدیک می شوید تحت تاثیر بدنتان قرار می گیرند.)

35. دیدن یک پیکر روپوش دار نزدیک منزل یا کنار تختخواب تان.

36. صداهايی تکرار شونده گاه و بيگاه در گوشتان مي شنويد. بخصوص در يک گوش.

37. داشتن ترس غير عادی از پزشک و خودداری از درمان کردن و مصرف دارو.

38. داشتن بی خوابی يا اختلال در خوابيدن.

39. ديدن خواب و رويا در مورد پزشکان و اعمال انها.

40. سردرد های متوالی و گاه و بيگاه. بخصوص در سينوس ها - يکی از چشم ها يا گوش ها

41. داشتن توانايی های فوق طبيعی مثل دریافت ناگهانی يا داشتن بصيرت.

42. تمايل به داشتن رفتار های اعتياد اور.(تکرار زياد بعضی از اعمال)

43. دريافت پيام های تله پاتيکی از فرازمينی ها.

44. شنيدن صدايی خارجی که از درونتان با شما سخن می گويد. به شما دستور ميدهد يا شما را راهنمايی می کند.
45. از گنجه يا کمدتان ميترسيد.





46. احساس اين که بايد خيلی هشيار باشيد و یا ((کسی)) شما را خواهد گرفت.

47. خيلی سخت به افراد اعتماد مي کنيد.

48. ديدن خرابی و ويرانی در يک رويا. (عده ای از ربوده شدگان اظهار داشته اند موجودات فرازمينی با نشان دادن تصاويری از نابودی زمين به انها هشدار داده اند که انسان ها باید مراقب محيط زيست زمين باشند.)

49. احساس اينکه نمي بايست در مورد موضوع بشقاب پرنده ها يا موجودات فرازمينی صحبت و یا حتی فکر کنيد.

50. احساس اينکه بعضی از اين نشانه ها را داريد اما خاطره ای از فرازمينی ها يا ربوده شدن توسط انها در ذهنتان نيست.

harch
10-24-2009, 07:47 PM
مطالعات فوق سری آمریکا



این تصویر فریمی است متعلق به یک قطعه فیلم معروف و جنجالی به مدت ? دقیقه و ?? ثانیه که توسط فردی که خود را ((ویکتور)) معرفی کرده است و به صورت مخفیانه از پایگاه فوق سری (گروم لیک )واقع در منطقه ?? مکانی که به گفته بسیاری از محققین مرکز ازمایش های سری دولت امریکا در رابطه با بشقاب های پرنده است خارج شده است. در این فیلم از یک موجود فرازمینی - از نژاد خاکستری ها - تحقیقاتی به عمل می اید.


ویکتور اذعان کرد چنانچه هویت اصلی او فاش شود بلافاصله توسط دولت به قتل خواهد رسید. (ادعای وی درست بود چرا که بسیاری از کسانی که اقدام به افشای این مسایل کرده اند توسط دولت ایالات متحده به قتل رسیده اند.)او به بسیاری از شبکه های خبری مراجعه کرد تا فیلم را برای عموم پخش کنند. ابتدا به شبکه خبری فاکس FoxTV مراجعه نمود. اما ان شبکه به علت مشکلاتی که قبلا به خاطر پخش فیلم مستند کالبد شکافی موجود فرازمینی برایش به وجود امده بود از قبول ان فیلم سر باز زد. ان مشکلات بخاطر ان بود که پس از پخش فیلم جنجالی میان موافقان و مخالفان ان فیلم به پا خاست و باعث شد اعتبار شبکه فاکس در نظر مخالفان صحت فیلم خدشه دار شود. و کمپانی فاکس نمی خواست بار دیگر متهم به دروغ پراکنی شود. ضمن ان که پخش چنین اخباری برای شبکه های معروف امریکا خشم دولت ان کشور را برایشان به ارمغان می اورد.سر انجام شبکه ای مستقل در لوس انجلس به نام RocketHome Pictures قبول کرد که در حضور یک کارشناس بشقاب های پرنده - دیوید مورتون - ان را برای عموم پخش کند . پس از پخش فیلم مورتون فیلم را برای بینندگان اینگونه تحلیل می کند:


فیلم صامت در محیطی نیمه تاریک فیلم برداری شده است. نیم رخ دو مرد نمایان است که یکی از انها یونیفرمی نظامی با یک درجه ستاره روی اپل شانه اش به تن دارد. و یک نفر دیگر که صورت خود را پوشانده و دست وی در تصویر مشخص است و به نظر می رسد که یک پزشک است. انها در محلی نشسته اند که سیمها میکروفونها و وسایل پزشکی در ان اتاق به چشم می خورد. نورهای ضعیفی نیز روی یک دستگاه چشمک می زند که به نظر میرسد ضربان یک قلب ضعیف را نشان می دهند. کل صحنه از پشت یک دیوار شیشه ای فیلم برداری شده است. طرف دیگر میز موجود کوچک قهوه ای رنگی با سر بزرگ و چشمان سیاه وجود دارد که چهره او برای هزاران نفر از ربوده شدگان اشناست. یک فرازمینی! وی سپس با بیان چند نشانه در حرکات ان موجود احتمال بیمار بودن ان را مطرح می سازد. ان گونه که از چهره ی وی پیداست دچار نوعی ناراحتی نیز می باشد.



وی ادامه می دهد : پوستش صورتی مایل به قهوه ایست اما قسمت سر ان موجود بنفش رنگ است و اثراتی از کوبیدگی روی ان دیده می شود به طوری که احتمالا از نوعی ناراحتی در قسمت جمجمه رنج می برد. فیلم ادامه پیدا میکند و در ادامه شاهد نوعی تشنج شدید در ان موجود می شویم. در لحظه ای از فیلم دهان ان موجود به خاطر اعمال پزشکان باز شده و مقداری از محتوای اب دهانش به بیرون میریزد. در این لحظه دستگاه نمایش ضربان قلب ان موجود ناگهان به طرز عجیبی یک نوسان شدید را نشان میدهد. در این لحظه مردی که لباس نظامی به تن دارد علامتی می دهد و دو پزشک دیگر بلافاصله به کمک می ایند. این قطعه فیلم ناگهان در قسمتی که پزشکان مشغول مداوای ان موجود هستند به پایان می رسد

واقعی یا دروغی؟

صحت این فیلم از نظر افراد مختلف متفاوت است. بسیاری ان را حقیقی می دانند و بسیاری نیز جعلی. دیوید مورتون پس از دیدن فیلم متقاعد شد که فیلم حقیقی است به خاطر تطابق و همخوانی فیلم با اظهارات ربوده شدگان.
ان موجود شباهت بسیاری به موجوداتی دارد که ربوده شدگان تحت هپینوتیزم شکل و شمایلشان را باز گو کرده اند. این نوع معروف از فرازمینی ها که برای تمامی یوفولوژیست ها اشناست به خاکستری ها (grey) معروفند . نشانه بعدی که صحت فیلم را تقویت می کند اطلاعاتی است که پایین فیلم به نمایش دردر می ایند .

DNI/27 و سمت راست ان اعدادی که به نظر می رسد برای نشان دادن ساعت و دقیقه و ثانیه به کار می روند DNI ممکن است به کلمه (اداره اطلاعات نیروی دریایی- Department of NavalIntelligence) دلالت کند . بخشی که در منطقه ?? مشغول به کار است و بسیاری از مردم از فعالیت های ان و حتی وجود ان بی اطلاعند . ضمن این که جورج ناپ خبرنگار تلویزیون هم زمانی که جنجال باب لازار به راه افتاد(باب لازار از جمله دانشمندانی بود که مستقیما روی پروژه یوفو ها کار میکردو سپس تمامی اطلاعات خود را منتشر کرد و باعث جنجال بزرگی شد.) برای روشن شدن ادعاهای باب لازار چکهایی را که به او طی مدت زمان کار کردن در منطقه ?? داده شده بود طی یک برنامه تلویزیونی نشان داد که روی تمام انها مهر DNI خورده بود. این مساله نیز صحت وجود چنین بخشی را در منطقه ?? افزایش می دهد.


حالا می رسیم به ویکتور. کسی که به هیچ عنوان از ترس کشته شدن هویت خود را فاش نکرد. سوالی که مطرح می شود این است که وی چگونه توانست این فیلم را با وجود کنترل شدید از ان محل خارج کند؟ تهیه کننده برنامه ای که فیلم را برای عموم پخش کرد می داند که ویکتور چگونه فیلم را از پایگاه خارج کرد. ویکتور به وی گفته بود که او برنامه ریزی دقیقی انجام داد تا در لحظه ای که کسی نظارتی بر رویش ندارد فیلم ها را از روی نوار به سی دی و دی وی دی کپی کند. ضمنا وی عمدا صدای فیلم را حذف کرده تا مبادا هویت و امنیت خود و کسانی که در فیلم نمایش داده می شوند به خطر افتد.


وی ضمنا به تهیه کننده برنامه گفته بود که مردی که در اکثر صحنه های این فیلم کنار ان موجود ایستاده و دستش را به سمت سر خود می برد تله پات نیروی نظامی بوده که با حضور خود در انجا برقرای ارتباط تله پاتیکی برای کمک به ان موجود را به عهده داشته است!(این نکته که موجودات فرازمینی با تله پاتی ارتباط برقرار می کندد امری حتمی و پذیرفته شده است.)


چون در فیلم ضعف و بیماری ان موجود کاملا اشکار بود برای همین تهیه کننده برنامه از ویکتور راجع به این که ایا ان موجود پس از ان واقعه مرده یا خیر سوال کرد. ویکتور جواب داد مطمئن نیستم. همین قدر می دانم که دیگر از ان موجود برای تحقیقات علمی و مصاحبه استفاده نکردند

و در پایان طبق اظهارات ویکتور صداهای این فیلم که وی بنا به دلایلی انها را حذف کرده علاوه بر امنیت خود و دیگر افراد مشاهده شده در فیلم این است که طی انجام اعمالی بر روی ان موجود سعی می شود اطلاعات تکنولوژیکی و فنی نیز از ان به دست اید. که خود ویکتور یا انها را نمی دانسته یا نمی خواسته بگوید. ضمنا این مساله که ایا ان فرازمینی به میل خود انجا بوده یا از سانحه ی سقوط بشقاب پرنده اش جان سالم به در برده است نیز نا معلوم است.


اون فیلم و هنوز پیدا نکردم ولی این یکیم بد نیست.

برای دیدن فیلم (http://www.4shared.com/file/95567201/2a540eab/UFO_video_from_Austin_TX_xvid.html)

harch
10-25-2009, 09:05 PM
نميدونم اين عكسها هم ضد قانون سايت هست يا نه چيزي در اين مورد نديدم ولي بازم:


سگ خون آشام

سگ خون‌آشام در آمريكا ‌
آيا اين جانور فقط يك سگ زشت است يا واقعا يك موجود افسانه‌اي كه كل آمريكا را به وحشت انداخته است؟
به نوشته «همشهري»، روزنامه بيلد گزارش داد، شبكه تلويزيوني KOTV (از گروه CBS) تصاوير حيواني را نشان داد كه جسدش در استيلول (در ايالت اوكلاهاما آمريكا) پيدا شده است.
گفته مي‌شود اين حيوان مي‌تواند چوپاكابرا (Chupacabra) باشد. در داستان‌ها آمده است، اين موجود افسانه‌اي شب‌ها به خانه‌ها و اصطبل‌ها مي‌رود و خون قربانيانش را مي‌مكد!

اولين گزارش‌ها درباره اين پديده سال 1995 از پورتوريكو منتشر شد. ظاهرا خون هشت گوسفند به طور كامل مكيده شده بود و بر روي سينه همه آنها سه جاي سوراخ ديده مي‌شد.


بعدها گزارش‌هاي مشابهي از سراسر آمريكا ـ از شمال (ايالت مين آمريكا) تا جنوب (شيلي) ـ پخش شد. خون همه اين حيوانات از سوراخ‌هاي كوچك (يا جاي گازگرفتگي) تقريبا به طور كامل مكيده شده بود.
تعدادي از شاهدان عيني «چوپاكابرا» را همچون خزندگان وصف مي‌كنند. ديگران ـ همانند جسدي كه در اوكلاهاما كشف شده است ـ آن را همچون سگ، اما داراي پوست چرمي مانند خزندگان و داراي دندان خون‌آشام مي‌دانند. اين جانور مي‌تواند تا شش متر جهش كند.
شبكه خبري «سي.ان.ان» هم چند روز پيش گزارشي را درباره كشف چوپاكابرا در تگزاس پخش كرد. اين موجود در يك تله گرفتار شده بود. دامپزشكان تاكنون نتوانسته‌اند اين جانور را طبقه‌بندي كنند. آنها نمي‌دانند اين موجود از كجا آمده است: جهش ژني از كايوت‌ها بوده است يا؟

http://www.persianv.com/uc/out.php/i2917_36586103.jpg
http://www.persianv.com/uc/out.php/i2916_36585479.jpg

http://www.persianv.com/uc/out.php/i2915_36584633.jpg

منبع:http://oloom-jask.blogfa.com/

harch
10-25-2009, 09:06 PM
گودزيلا



http://persian-star.org/1388/5/20/godzilla/01.jpg
كودكان افسانه‌ها می‌آورند
درج در افسانه‌شان بس سر و پند(فردوسی)
به نظر می‌رسد این بار نه افسانه‌ای در كار است نه چیزی شبیه به آن بلكه واقعیت ملموس‌تر از آن است كه بشود انكارش كرد. دیگر نمی‌توان وجود موجودی مانند گودزیلا را از بیخ و بن منكر شد چرا كه حتی اگر دانشمندان هم به دنبال كشف این حقیقت نباشند خودش سر از آب بیرون می‌آورد. این‌بار حتی كودكی از راه نرسیده و قصه‌ای سرهم نكرده است.

این حقیقت سر از آب بیرون آورده باعث بهت و حیرت زیست‌شناسان و دانشمندان شده و هنوز هیچ كسی نمی‌داند این غول بی‌شاخ و دم نامش چیست، در كدام رده‌بندی موجودات قرار دارد و اینكه چند سالش است. فقط می‌توان گفت شبیه یك نهنگ است كه با هشت‌پا پیوند خورده است!


.
http://persian-star.org/1388/5/20/godzilla/02.jpg

توریست‌های وحشت‌زده ساحل "گوین پنینسول" در ولز با دیدن موجودی كه مانند یك هزارپای بزرگ است یا گودزیلایی تغییر چهره داده، قیل و قالی راه انداختند و به این ترتیب ماموران ساحلی برای رسیدگی به این مساله وارد كارزار شدند اما چیزی كه دستگیرشان شد نه دعوا بود نه جنازه یا حتی به ساحل افتادن نهنگ‌ها. این‌بار موجودی را یافته‌اند كه هزاران بازو از بدنش آویزان است. احتمالا او از این بازوها برای حركت یا صید استفاده می‌كند. این شاخك‌ها یا بازوها تمام بدن موجود وهم‌انگیز ما را پوشانده و طول هر یك از آنها به دو متر می‌رسد.
هزاران نفر در منطقه "سوئِنزی" در ولز بودند و كنار دریا لحظات خوبی داشتند كه این موجود از آب بیرون آمد و بدون حركت روی ساحل افتاد.

دانشمندان همان‌قدر كه از دیدن یك یوفو- سفینه فضایی- به وجود می‌آیند از دیدن این موجود هم شوكه شده‌اند. آنها بر این باورند كه شرایط بد آب و هوایی آن را به سطح آب كشانده است. نوك تمام بازوهای این موجود را نوعی صدف شاخی‌شكل پوشانده كه یا برای راه رفتن زیر آب از آن استفاده می‌كرده یا برای شكار.
پروفسور "پل برین" از دانشگاه سوئنزی ماجرا را اینگونه شرح می‌دهد:"صدای كودكی را شنیدیم كه جیغ می‌زد. همه به دنبالش دویدیم و در نهایت به آن موجودی عجیب رسیدیم كه تكان‌های وحشتناكی می‌خورد."
كسانی كه این موجود را از نزدیك دیده‌اند می‌گویند به آنچه در برنامه Dr.who گفته می‌شود خیلی شباهت دارد؛ برنامه‌ای كه علمی- تخیلی است و از شبكه بی‌بی‌سی پخش می‌شود. پروفسور برین در ادامه می‌گوید:"در واقع این بزرگترین موجود فضایی است كه تا حالا دیده‌ام! طول هر یك از بازوهای این موجود را نمی‌توانم تخمین بزنم اما به نظرم اندازه یك تیر چراغ برق است."

"ربه‌كا پورتر" كه یك توریست است درباره این موجود می‌گوید:"به نظرم آنقدر بزرگ است كه می‌شود آن را هیولای دریا نام داد." این توریست تصریح می‌كند كه موجود مورد نظر بدنی پوشیده از بازوان حلزونی دارد و مانند مار روی ساحل می‌خزد. او در ادامه می‌گوید:"به بدن این موجود چند تكه چوب هم چسبیده بود اما تمام بدنش را صدف‌ها پوشانده بودند. چنان این بافت متراكم بود كه انگار سرخس روی آن است."


.
http://persian-star.org/1388/5/20/godzilla/03.jpg

اظهارنظرهای اولیه درباره این نوع پوشش حاكی از آن است كه موجود مورد نظر از این بازوها برای تغذیه از پلانكتون‌ها استفاده می‌كند. البته دانشمندان نقشی هم برای برقراری تعادل متصور هستند اما به دلیل نبود اطلاعات كافی قادر به ارائه تحلیل نیستند. آنها می‌گویند به طور معمول این موجود باید در اعماق دریاها زندگی كند اما به دلیل شرایط بد جوی در آن مناطق به ناچار روی شن‌ها آمده است.

پروفسور برین چنین تحلیل می‌كند: "من فكر می‌كنم وجود یك توفان دریایی موجب شده این موجود نتواند برای خود غذایی تهیه كند. از این رو برای استراحت یا تهیه غذا خود را به این منطقه كشانده است."
او البته شوخی را هم چاشنی تحلیل خود می‌كند:"مردم اسپانیا علاقه زیادی به خوردن این موجودات دارند اما فكر می‌كنم از این یكی دیگر صرفنظر می‌كنند."

برگی از تاریخ ولز نشان می‌دهد یك راهب تارك دنیا به نام "جیرالدوس گامبرنیسیز" اولین بار در قرن دوازدهم تصاویری مبهم از غازهای دریایی كشید كه در پس‌زمینه آن موجودی هولناك دیده می‌شود. شاید همان موجود هولناك یا نوادگانش، امروز دوباره سر از آب بیرون آورده‌اند.

http://persian-star.org/1388/5/20/godzilla/04.jpg
تاریخ‌نگاری یك رویداد مشابه
سال گذشته، در یكی از دریاچه‌های منطقه سی‌چوان چین كه اتفاقا حال و هوایی توریستی هم دارد، موجودی خوفناك سر از آب بیرون آورد. توریست‌ها هنگام دیدن این موجود پا به فرار گذاشتند اما یك نفر با موبایل عكسی از آن گرفت. خبرگزاری شینهوا آن خبر را منتشر كرد اما به دلیل واضح نبودن عكس، دانشمندان نتوانستند صحت آن را تایید كنند. به رغم ادعای تمام توریست‌ها مبنی بر دیدن چنین موجودی، آن خبر هرگز از سوی دیگر خبرگزاری‌های معتبر تایید و مخابره نشد.
منبع : اعتماد ملی

harch
10-26-2009, 09:55 AM
مرد درختي


مردی که در جوانی مجبور شده بود زانوهای خود را به تیغ جراحی بسپرد اکنون با مشکل عجیبی روبرو شده است. از دستان و پاهای این مرد، مانند درختان ریشه درآمده است! این مرد 35 ساله که "دده" نام دارد بخاطر رویش ریشه از دستها و پاهایش به "مرد درختی" مشهور شده است. وی در 15 سالگی پاهایش به تیغ جراحان سپرده بود. متخصصان می گویند از هر یک میلیون نفر احتمال این بیماری تنها در یک نفر وجود دارد. علت این واقعه عجیب ویروس انسانی پاپیلوما (HPV) عنوان شده است. بخاطر رویش ریشه از دستها و پاها و عدم توان کاری مرد 35 ساله شغلش را از دست داد. بعد از آن نیز زنش وی را ترک کرد و با دو بچه اش تنها گذاشت. پروفسور آنتونی گاسپاری، استاد دانشگاه مریلند آمریکا قرار است به وی برای بازگرداندن سلامتی اش کمک کند. گاسپاری به اندونزی رفته و "دده" را پیدا کرده بود. پروفسور گاسپاری راه درمان این مرد را ویتامین A سنتتیک می داند. به گفته پروفسور گاسپاری، بیمار بعد از شش ماه درمان ویتامین A سلامتی اش را خواهد یافت و بعد از آن ریشه های دست و پاهایش بریده خواهند شد. وی گفت اگر این درمان جواب نداد بیمار را به آمریکا خواهد برد.



http://www.va3onak.com/wp-content/plugins/wp-email/images/email_famfamfam.png (http://www.va3onak.com/1387/06/21/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa%db%8c/email/) ارسال این مطلب به ایمیل دوستان (http://www.va3onak.com/1387/06/21/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa%db%8c/email/)
http://www.img.va3onak.com/images/ncq6r3ocrkrbf915fe0n.jpg
http://www.img.va3onak.com/images/el70x5sjbv7xhlou4lor.jpg
http://www.img.va3onak.com/images/br9x5r9d516yun2cvfx.jpg

file:///C:/DOCUME%7E1/Admin/Local%20Settings/Temp/moz-screenshot.jpg



http://fardanews.com/files/fa/news/1386/8/23/6470_967.jpg



http://www.fardanews.com/files/fa/news/1386/8/23/6471_705.jpg


منابع:http://www.fardanews.com (http://www.fardanews.com/)
http://www.va3onak.com (http://www.va3onak.com/)

harch
10-26-2009, 11:07 AM
پرنده عظيم‌الجثه

مي‌‌خواهم اطلاعاتي از يك پرنده بزرگ و عظيم‌الجثه به شما بدهم. در سال 2001 من و شوهرم اواخر شب با اتومبيلمان به سمت نيوولمينگتون مي‌‌رفتيم. ساعت حدودا دو يا سه صبح بود. يك نفر خبر داده بود كه سگ شكاري گم شده‌مان را ديده است و ما براي تحقيق در اين مورد به آن‌جا مي‌‌رفتيم. ماه اكتبر بود و ما با آرامش در آن ‌جاده تاريك و دور از شهر جلو مي‌‌رفتيم....



http://i11.tinypic.com/33lo8xg.gif



http://i10.tinypic.com/29ut281.gif
البته اين عكسها جديدتره...



ماه بيرون آمده و همه‌جا را روشن كرده بود ولي باز هم تاريكي بر اطراف مستولي بود. ناگهان صداي پرواز پرنده‌اي را در بالاي سرمان شنيديم. پرنده به سرعت پايين آمد و بالاي اتومبيل ما قرار گرفت. فكر كرديم روي اتومبيل نشسته است چون ماشين كمي تكان خورد و من حتي احساس مي‌‌كردم كمي از زمين بلند شد. شيشه‌ها پايين بودند و حضور پرنده‌اي عجيب را بر بالاي اتومبيل كاملا احساس مي‌‌كرديم. به يكديگر نگاه كرديم و گفتيم اين ديگر چيه؟! به آسمان نگاه كردم و ناگهان چشمم به يك پرنده سفيد و خاكستري بزرگ افتاد كه طول بالهايش شايد به چهار يا پنج متر مي‌‌رسيد. پرنده عجيب بر روي يك درخت كهنسال و بي‌‌شاخ و برگ نشست و آن‌قدر با درخت همرنگ بود كه ديگر نمي‌‌توانستم آن را تشخيص بدهم. من به شوهرم گفتم اين بزرگ‌ترين پرنده‌اي است كه در عمرم ديده‌ام.
من نام آن را (مرد پرنده) گذاشتم چون پاهايش كاملا اندازه و شبيه پاهاي يك مرد بود. آن شب به خانه برگشتيم و صبح روز بعد موضوع را به بچه‌هايمان (كه نوجوان هستند) گفتيم ولي آنها به ما خنديدند اما ما واقعا آن را ديده بوديم. به نظر مي‌آمد متعلق به دوران ماقبل تاريخ بود. براي خودمان هم باورنكردني است كه چنين پرنده‌اي را ديده‌ايم ولي چندي پيش وقتي شوهرم از سركار به خانه برگشت، گفت شنيده است يك نفر ادعا كرده يك پرنده عظيم‌الجثه را ديده است.
مرد بزنما
ژانويه سال 2002 بود. نيمه‌هاي شب از صداي پارس سگ‌هايم از خواب بيدار شدم. روي تخت نشستم و از پنجره به بيرون نگاه كردم. بيرون آنقدر روشن بود كه بتوانم تاحدودي دور و اطراف را ببينم و ناگهان از شدت تعجب در جايم ميخكوب شدم. چيزي كه مي‌‌ديدم باوركردني نبود. موجودي شبيه به بز آن‌جا در بيرون خانه من زير درخت گردو راه مي‌‌رفت و سگ‌هايم پشت سرهم پارس مي‌‌كردند و پشت پاشنه پاهايش را گاز مي‌‌گرفتند. اين موجود بيش از دو متر قد داشت و درست مثل انسان بر روي پاهايش ايستاده بود ولي شانه‌هايش افتاده بود و كمي قوز داشت و درست مثل يك بز دو شاخ بر روي سر و ريش بلندي بر روي چانه‌اش ديده مي‌‌شد. دست‌هايش اندكي خميده بودند و ناخن‌هاي كثيفش خاكستري رنگ به نظر مي‌‌رسيد. پوستش به رنگ سبز متمايل به زرد بود و موهاي كم‌‌پشتي تمام سطح بدنش را پوشانده بود. تنه و پاهايش كاملا شبيه به يك انسان بلند قامت به نظر مي‌‌رسيد. من او را مستقيم از رو به رو نديدم ولي توانستنم نيمرخ او را دقيقا ببينم. او شبيه به يك مرد بود. فقط مي‌توانم بگويم كه از ترس و تعجب نمي‌‌توانستم تكان بخورم (مرد بز نما) اصلا برنگشت تا مرا ببيند و فقط براي رها شدن از شر سگ‌ها قدم‌هايش را تندتر كرد و رفت. هنوز هم هرازگاهي شب هنگام صداي يك بز را مي‌‌شنوم و به ياد آن موجود مي‌‌افتم. شنيدن صداي بز در محل زندگي من كه در (نرماندي) در (تگزاس) است عجيب به نظر مي‌‌رسد زيرا در اين محل هيچ‌كس بز نگه نمي‌‌دارد.
مگس‌هاي غول‌آسا
موضوعي كه برايتان تعريف مي‌‌كنم مربوط به سال 1971 و تابستان گرم و خفقان‌آور آن سال است. در آن زمان ما در (ميشيگان) زندگي مي‌‌كرديم و من ده سال داشتم. آن روز به همراه دوستم كه او نيز ده ساله بود و برادر كوچك‌ترم كه هشت سال داشت در حياط پشتي خانه بازي مي‌‌كرديم. يادم مي‌‌آيد آن روز هوا واقعا گرم بود و ما مي‌‌گفتيم اگر يك تخم‌مرغ را روي پياده‌رو بشكنيم نيمرو مي‌‌شود. ناگهان صداي وز وز بلندي به گوشمان رسيد. حدودا سه يا چهار متر آن طرف‌تر از ما، روي در كوچك حياط خانه‌مان دو مگس عظيم‌الجثه نشسته بودند. آنها درست شبيه به مگس‌هاي معمولي به نظر مي‌‌رسيدند با اين تفاوت كه طولشان تقريبا سي سانتي‌متر مي‌‌شد. هر دوي آنها بزرگ بودند. ما به شدت ترسيديم و با تعجب و وحشت به آنها نگاه مي‌‌كرديم. مي‌‌خواستيم برويم و يك نفر را بياوريم تا او هم شاهد حضور اين موجودات باشد ولي مي‌‌ترسيديم تكان بخوريم و فقط زير لب با هم حرف مي‌‌زديم.
مگس‌هاي غول‌آسا فقط ده دقيقه آن‌جا بودند. ولي به نظر ما خيلي طولاني‌تر مي‌‌رسيد. بالاخره پريدند و با صداي وز وز ناهنجاري آن‌جا را ترك كردند. من، برادرم و دوستم به سوي خانه‌مان دويديم و موضوع را به پدر و مادرم گفتيم ولي آنها حرفمان را قبول نكردند و گفتند از خودمان داستان تخيلي ساخته‌ايم. هنوز هم نمي‌‌دانم آن مگس‌هاي هيولاوار از كجا آمده بودند و به كجا رفتند.
پاگنده
تعريف اين داستان برايم خيلي سخت است چون هربار كه آن را تكرار مي‌‌كنم از ترس برخود مي‌‌لرزم و به ياد آن صبح هولناك مي‌‌افتم. هربار كه در تاريكي باشم همان احساس تنهايي و اين احساس كه كسي مرا نگاه مي‌‌كند به من دست مي‌‌دهد. ساعت پنج صبح بود و شبنم صبح‌گاهي روي چادر صحرايي مرا پوشانده بود. نمي‌‌دانم چرا ولي احساس خستگي نمي‌‌كردم و به همين‌خاطر از چادر بيرون رفتم و در ميان مه به قدم زدن پرداختم. همان‌وقت بود كه خش‌خشي را جلوي خودم شنيدم. صداي مار نبود. نه مطمئن بودم ولي اين صدا باعث شد بنشينم و حركتي نكنم. تكان نمي‌‌خوردم و فقط گوش مي‌‌دادم. در همان‌وقت صداي پاي چيزي را شنيدم كه در جهت مخالف من مي‌‌دويد. به داخل يك گودال دويدم و خودم را به درختي چسباندم. خودم را كنترل كردم و برگشتم و به سوي چادرم نگاه كردم. چيزي نديدم ولي احساس غريبي داشتم. دوباره به داخل گودال رفتم. چيزي پشت سر من بود. تقريبا سه متر آن طرف‌تر. گوش‌هايم را تيز كردم. صداي يكنواختي سكوت را برهم مي‌‌زد. صدايي مثل صداي موش‌هايي كه غذايشان را مي‌‌جوند. كم‌كم خورشيد از پشت كوه بيرون آمد و هوا را كمي روشن كرد. حالا ديگر مي‌‌توانستم او را ببينم. اگر فقط كمي بلند مي‌‌شدم مي‌‌توانستم چيزي را كه آنقدر سبب وحشت من شده بود به چشم ببينم. سرم را بلند كردم و خود را كمي بالا كشيدم. نفسي به راحتي كشيدم. چيزي آن‌جا نبود. با آرامش هواي خنك بامدادان را به درون ريه‌هايم فرو دادم و برگشتم. ناگهان هولناك‌ترين موجود روي زمين را به چشم ديدم. موجودي عجيب كه كمي آن طرف‌تر بي‌‌صدا به جلو مي‌‌رفت و از من دور مي‌‌شد. موجودي بلندقد كه بدنش باموي سياه پوشيده شده بود و دست و پاهايي دراز و تقريبا بي‌‌مو داشت. دو ساعت طول كشيد تا توانستم به خود جرات بدهم و از گودال خارج شوم و به چادرم برگردم و از آن جنگل جهنمي فرار كنم. وقتي داستان را براي ديگران تعريف كردم همه گفتند كه او (پاگنده) بوده است.
ميمون پرنده
داستاني كه تعريف مي‌‌كنم در واقع براي برادر بزرگ‌تر و مادر بزرگم در (پورتوريكو) اتفاق افتاد. وقتي برادرم نه سال داشت (الان او 33 ساله است) خانه مادربزرگم بسيار بزرگ و در منطقه‌اي روستايي و كوهستاني بود. در كنار خانه جاده‌اي قرار داشت كه بالاتر از سطح خانه بود و از روي آن مي‌‌شد پشت‌بام خانه را به راحتي ديد. يك روز برادرم روي جاده در حال بازي بود كه ناگهان صدايي از بالاي سرش شنيد و به بالا نگاه كرد. در همان‌وقت مادربزرگ هم از خانه بيرون آمد و او نيز با شنيدن آن صدا روي بام را نگاه كرد و آنها توانستند عجيب‌ترين حيوان دنيا را ببينند. يك موجود شبيه به ميمون كوچك با موهايي سياه‌رنگ ولي بالدار. او خيلي زود ترسيد و پرواز كرد و به سمت كوهستان رفت ولي تا امروز هيچ‌كس نفهميده است كه او چه بود. بعضي‌ها مي‌‌گويند آن حيوان از جنگل انبوه (يانكو) كه در آن نزديكي است فرار كرده است. مردم ميگويند در آن جنگل دانشمندان بر روي حيوانات تحقيق مي‌‌كنند و با تركيب ژن‌ها مي‌‌خواهند حيوانات جديدي خلق كنند.
شايد اين ميمون پرنده هم يكي از آن مخلوقات دستكاري شده بود كه از مركز تحقيقات فرار كرده بود.
مرد پرنده
ساعت دقيقا سه صبح بود كه من و دوستم تصميم گرفتيم بيرون برويم و در هواي تميز و باران خورده قدم بزنيم. خانه دوستم در يك مجتمع آپارتماني بود كه در ميان ساختمان‌هاي بلند آن يك زمين بازي براي سرگرمي بچه‌ها ساخته بودند. ما به اين زمين بازي رفتيم و در همان بدو ورود چشممان به موجودي پرنده مانند افتاد كه درست بالاي سرسره نشسته بود و انگار داشت تغيير شكل مي‌‌داد. ارتفاع قدش تقريبا به اندازه يك انسان بود و پاهايش كاملا شبيه به پاهاي انسان بودند با اين تفاوت كه پشت پاهايش پر روييده بود. بازوانش درست مثل دست‌هاي انسان به نظر مي‌‌رسيد ولي بال‌هاي بزرگي به طول حدودا سه متر به آن چسبيده بود. صورتش به طرف ديگري بود و ما نتوانستيم چهره‌اش را ببينيم. او حضور ما را احساس كرد و به سنگيني از روي سرسره پر زد و رفت. من هنوز هم نمي‌‌دانم او چه بود. انسان بود يا پرنده؟ و تا آخر عمرم او را فراموش نخواهم كرد.
هيولاي مكزيكي
اين خاطره‌ مربوط به سه سالگي من است ولي آنقدر مادرم اين داستان را براي همه تعريف كرده است كه من آن را كاملا به خاطر دارم. آن روز من و مادرم به همراه خاله و دايي‌ام به ديدن مادربزرگ و پدربزرگ كه در شهر كوچكي در مكزيك زندگي مي‌‌كردند، مي‌‌رفتيم. مادرم مي‌‌گويد جاده از ميان كوهستان (سيرامادر) عبور مي‌‌كرد و همان‌جا بود كه آن موجود عجيب را ديديم. آن موجود شبيه به يك سگ بود ولي تفاوت بزرگي با يك سگ داشت. جثه آن تقريبا اندازه كاديلاك ما بود و چنگال‌هاي بزرگ وحشتناكي داشت. بدنش از موهاي سياه و ضخيم پوشيده شده بود و به نظر مي‌‌رسيد كه از حضور ما اصلا راضي نيست. دندان‌هاي پيش آن هيولا بلند و تيز‌ بود به‌طوري كه از دهانش بيرون زده بود و غرش‌كنان به طرف ماشين ما مي‌‌آمد. مادرم از ترس پاهايش را روي پدال گاز گذاشت و به سرعت از آن‌جا دور شديم. هنوز نمي‌‌دانيم آن موجود چه بود؟ ولي اين را مي‌‌دانيم كه (سيرامادر) كوهستان بسيار بزرگي است كه نقاطي از آن هنوز اكتشاف نشده و ممكن است حيوانات عجيبي در آن يافت شود.


منابع:
http://ahmadroboot.blogfa.com (http://ahmadroboot.blogfa.com/)
http://www.arvah.net (http://www.arvah.net/)

harch
10-27-2009, 11:20 AM
پترا شهر اجنه ها


اردن يكي از كشورهاي كوچك دنياست اما هر ساله تعداد بسيار زيادي از سراسر دنيا از اين شهر ديدن مي كنند از مكان هايي مانند : جرش ، غار اصحاب كهف ، درياچه بحرالميت ، قلعه هاي عجوان و ام قيس ،‌ آمفي تئاتر فيلادلفيا و سواحل زيباي عقبه ...

بناهای در جهان وجود دارند که انسان با دیدن ان از خود میپرسد, براستی این بناء چگونه ساخته شده, کدام قدرت توانسته کوهی را بتراشد و به ان شکل دهد.؟ کدام نیرو توانسته این سنگهای عظیم را جابجا کند.؟ مطلب امروز یکی از عجایب روزگار ماست.میگویند این بناء اولین ساخته مشترک انسان و جن است.




http://www.worldwander.com/jordan/petra_highlight_19.JPG

يكي از مكان هايي كه بسيار جذاب و زيبا و درعين حال ترسناك است شهر پتراست . اين مكان در سال 1812 ميلادي به وسيله يك جهانگرد سوئيسي « جان لودريك » در جنوب شهر امان مركز اردن آن را كشف كرد . و امروزه جهانگردان بي شماري از اين مكان ديدن مي كنند به عقيده محلي ها اين مكان هم مانند معبد سليمان به واسطه كمك اجنه ها ساخته شده است . مخصوصا زماني كه از از نزديك به آن معابد بنگريم اين سوال در ذهنمان مطرح مي گردد كه چگونه در بيش از دو هزار سال پيش چنين مكاني ساخته شده است . پترا با سنگ هاي قرمز رنگ خود كه در غروب افتاب زيبايي عجيبي و خوفناكي را به وجود مي آوردند بسيار مي درخشند البته در ارتفاعات جبل هارون كه برادر حضرت موسي قرار دارد نيز بدين گونه است .



تاريخ پترا بر مي گردد به بيش از دو هزار سال پيش اما از سال هاي 100 ميلادي به بعد اين شهر به دوره جديد خود مي رسد اين سرزمين زماني كه تحت سلطه روم بود ايالات عربي ناميده مي شد . اين شهر را هنوز هم شهر گمشده مي نامند زيرا سازندگان اوليه آن نامعلوم مي باشند اما روايات بسياري وجود دارد كه جن ها اين مكان را ساخته اند زيرا در توان بشر اوليه نمي باشد .


http://www.farya.com/img/images/20070109171113_14wonders_resize.jpg

جالب اينجاست زماني كه كمبوجيه پسر كوروش بزرگ مي خواست به مصر حمله كند از اين شهر سنگي عبور كرد و آنجا را مركز آثار باستاني جهان نام نهاد .خسرو هم بعد از حمله به خاك روم و تصرف انطاكيه ، شهر پترا را تصرف كرد و تا چندين سال جز قلمرو ايران به شمار مي آمد .

باستان شناسان زيادي نيز امروزه در اين مكان به تحقيق و تفحص مي پردازند و انواع اقسام وسائل زندگي و مجسمه هاي مختلف را در اين مكان كشف كرده اند از جمله اين مجسمه ها « مجسمه ي ماركو ائورليو » مي باشد كه متعلق به امپراتور رم بوده است .

نام ديگر پترا خزانه فراعنه مي باشد ،‌زيرا بر اساس روايات بسيار فراعنه اسرار تمدن هاي خود و گنج هاي خود را درون اين مكان قرار داده اند البته دزدان بسياري اين مكان را جست و جو كرده اند اما هيچ گونه گنجي پيدا نكرده اند .


http://irapic.com/uploads/1197412048.jpg

بسياري از محلي ها جرات رفتن به اين مكان را ندارند و مي گويند كه شب ها ما صداي اجنه را مي شنويم جهانگردان نيز شب ها به اين مكان نمي روند و روزها نيز به صورت دسته جمعي از اين شهر ديدن مي نمايند . باستان شناسان نيز سروصداهاي عجيب اين منطقه را تاييد كرده اند و نام شهر اجنه را براي آن برگزيده اند .

منابع:

مجله خانواده سبز
nafiselz2007.blogfa.com

harch
10-27-2009, 11:22 AM
مايا ها وكتيبه رياضي


مایا ها در هنر کتابت بسیار ماهر بوده اند در تمدنشان اصلا به چشم نمی خورد که نوشتن را از موارد ابتدایی شروع کنند بلکه آنها از همان ابتدا با آن آشنا بوده اند بر اساس نظر محققان این احتمال می رود که از تمدن های دیگر آن دوران تقلید نموده اند اما اصولا آن ها چگونه با دیگر تمدن ها ارتباط داشته اند ؟ در ریاضیات نیز مایاها خبره بوده اند و تمام شهرهایشان بر همین مبنا شکل یافته است ریاضیات قوی آن ها باعث شده بود در زمینه نجوم نیز بسیار پیشرفت نمایند و محاسباتی انجام دهند که باعث تعجب دانشمندان امروز شود آگاهی آن ها نسبت به ستارگان و صور فلکی و سیاره ها اعجاب آور است آن ها سال زهره را به زیبایی محاسبه کرده اند . ساختمان رصد خانه آنها بسیار شبیه رصد خانه های امروزی است تنها وسائل مدرن امروز در آن خالی است اگرچه با عدم وجود چنین وسائلی چگونه آن ها توانسته اند اطلاعات دقیقی در مورد اجرام بدست آورند ؟!!شاید واقعا آن ها اربابان زمین بوده باشند اجازه دهید دیدی به تقویم مایا ها بزنیم : شاید باور نکنید که مایاها تا سال 2012 را کاملا محاسبه کرده اند و بر این عقیده بوده اند که پایان جهان در این سال اتفاق می افتد .


http://blog.2012pro.com/wp-content/uploads/mayan_calendar.jpg

آن ها محاسبات دیگری هم انجام داده اند که هر کدام از این محاسبات تا الان حدود سی ثانیه جلوتر و عقب تر اتفاق افتاده !!! پروفسور" ریموند کارتیر " در مورد مایا ها اعتقاد دارد : آن ها در زمینه های علمی بسیار جلوتر از یونانی ها و دیگر تمدن های آن روزگار بوده اند در ضمینه ستاره شناسی و ریاضیات خیلی ماهر بوده و این علوم را به مراحل بالایی رسانده اند . در داخل شهر چیکن ایتزا ( یکی از شهرهای مهم مایا ) رصد خانه گنبدی شکلی وجود دارد که از نظر جهت یابی از رصدخانه های قرن هفدهم میلادی دقیقتر بوده است . تقویم مایا ها بر اساس سال 260 روزه ویژه امور مذهبی ، 365 روزه بر اساس خورشیدی و 584 روزه بر اساس سال زهره تنظیم شده است . شاید جالب باشد که بدانید امروزه محاسبات سال خورشیدی نشان می دهد این رقم را : 2422/365 در صورتی که مایا ها همین تقویم را بر اساس 2420/365 بر آورد کرده بودند !!که تا سه رقم اعشار درست می باشد ! البته موارد دیگری هم وجود دارد در مورد قطب های خورشید و حرکت زهره که در پست های آینده مفصلا به آن ها خواهم پرداخت .


http://www.world-mysteries.com/kuk_zenith.gif

در گوشه های اهرام و کلا شهر های مایا ها اشکال عجیبی به چشم می خورد که اصولا نمی توان گفت کاملا چه چیزی است خیلی ها که قدرت تخیل بالایی دارند معتقدند وجود کلاه های بیسیم دار و لباس های عجیب و غریب آن ها نمایش قدرت های آسمانی و در واقع موجودات فضایی می باشد حتی روی سنگ قبر یکی از شاهزادگان مایا تصور می شود بر روی یک سفینه فضایی در حال بالا رفتن است و موارد بسیار دیگر مثل تصاویر صحرای نازکا در پرو و ... وجود دارد که نشان از موجوداتی بیگانه می دهد در هر صورت حتی در دین ماهم مواردی یافت می شود که وجود موجودات فضایی را کاملا تصدیق می کند که به امید خدا در قسمت های بعدی به آن ها اشاره خواهم کرد .

منبع:
http://forum.takdownload.ir (http://forum.takdownload.ir/)

harch
10-27-2009, 11:24 AM
بناي عجيب

هنگامیکه انسان برای نخستین بار این مکان را می بیند, با خود می اندیشد که طبیعت بنای دیوانگی گذاشته است, انان که با اسب به این منطقه نزدیک میشوند – هنوز نمیدانند چرا این حیوان بر حسب غریزه شیهه می کشد و روی دو سم بلند میشود و از ان مکان میگریزد.! پرندگان هنگام پرواز بر فراز این نقطه راه خود را کج می کنند و از ان دور میشوند .! چنین بنظر میرسد که حتی درختان نیز تحت تاثیر نیروی اعجاب انگیزی قرار دارند که نمیتوانند از ان رهائی یابند, زیرا در داخل این دایره عجیب – ناشی از جنون جاذبه شاخ و برگ درختان بگونه ای چشمگیر سر فرود اورده اند و خود درختان, بسوی شمال مغناطیسی متمایل گشته اند در حالیکه درختانی از همان گونه مقداری دورتر با قامتی استوار سر به اسمان کشیده اند . این مکان حلقه مانند که گوئی بسان گردبادی همه چیز را بهم می پیچد, - " گردباد اورگن " نامیده میشود . این منطقه در ایالت " اورگن " واقع در امریکا است . انچه در این مکان عجیب اتفاق می افتد,شهرت جهانی دارد . اما اینکه چرا و چگونه این وقایع رخ میدهد, پرسشی است که هنوز برای بشر بدون پاسخ مانده است.! قطر تقریبی این دایره 50 متر است . هر چند شکل ان کم و بیش بصورت دایره میباشد, وسایل اندازه گیری نشان میدهد که گهگاه به فاصله 90 روز اندازه دقیق این منطقه اندکی تغییر می کند .


http://i3.tinypic.com/x5e0zn.gif

در داخل این دایره یک ساختمان ویران قرار دارد که زمانی محل اداره تعیین عیار فلزات بوده است – ولی مدتها قبل یعنی در حدود سال 1945 که وسائل سنجش , بنای دیوانگی گذاشتند, کارکنان این اداره انجا را ترک گفتند – در ان هنگام ساختمان این اداره بر روی تپه ای که در حدود 12 متری خارج محدوده این گردباد قرار داشت – بنا شده بود. پس از انکه این کلبه کوچک را ترک کردند – ان بخش از تپه به پیشروی خود ادامه داد و در محل کنونی قرار گرفت . اکنون بنای اصلی این ساختمان بر اثر نیروی ناشناخته این گردباد و یا لغزش این ساختمان به پائین تپه, در هم لولیده شده و پیچ و تاب خورده است.! هنگامیکه قدم به داخل ویرانه های این ساختمان میگذارید, انگار وارد جهان دیگر شده اید . احساس می کنید نیروی شدیدی شما را بسوی پائین می کشد, گوئی نیروی جاذبه در اینجا چند برابر شده است.!! بدن شما بطور ناخوداگاه بصورت تقریبی یک زاویه 10 درجه به سوی مرکز دایره خم میشود, اگر بخواهید قامت خود را راست کنید و بدن خود را عقب بکشید, احساس خواهید کرد که نیروئی شما را به سوی مرکز دایره می کشد و بطوریکه دستگاهها نشان میدهند, در حقیقت چنین نیروئی وجود دارد برخی از دانشمندان, مدتها در این گردباد دست به پژوهشهای دراز مدت زدند تا بلکه پرده از راز ان برگیرند . انها یک گلوله فولادین 15 کیلوئی را به زنجیری بستند و در داخل این بنای قدیمی از تیرگی اویختند . انها با تعجب مشاهده کردند که این اونگ, قوانین جاذبه را زیر پا نهاده و بصورت زاویه ای قرار گرفت . در هر حال این وزنه به سوی مرکز دایره منحرف می شد . حرکت ان بسوی مرکز دایره به اسانی انجام میگرفت, ولی هرگاه بر ان می شدند تا این گلوله را بسوی حاشیه دایره پرتاب کنند – احساس میگردید که اینکار با دشواری صورت میگیرد . در داخل این مکان عجیب حتی دود سیکار تحت تاثیر نیروهای شگفت انگیز قرار خواهد گرفت و هر
گاه شخصی در داخل این دایره سیگاری دود کند و دود انرا به هوا بفرستد , با کمال تعجب دود سیگار به سرعت شروع به چرخیدن می کند و این عمل انقدر ادامه میابد تا از نظر ناپدید گردد.! برخی از پدیده های عجیب این مکان, جهانگردان را سخت شگفتزده میسازد و امروزه یکی از محلهای عجیب برای توریست و جانگردان بشمار میرود . اگر کسی یک تنگ بلورین خالی را روی تخته سراشیبی قرار دهد – بجای انکه بسوی پائین بلغزد به طرف بالا حرکت می کند . اگر یک توپ پلاستیکی را در نقطه مسطحی از زمین, نزدیک لبه دایره قرار دهند با کمال تعجب مشاهده می کنند که ان توپ بسوی مرکز این حلقه حرکت می کند . اگر مشتی کاغذ خورده را به هوا بپاشید دیوانه وار بهم می پیچدند و به چرخش در می ایند – درست مانند اینکه یک دست نامرئی انها را در میان هوا بهم میزند.! این نقطه دور افتاده جنگلی که بنظر میرسد طبیعت در ان بنای دیوانگی گذاشته است, از دیر باز برای سرخپوستان مکانی شناخته شده بود .و به نخستین گروه از سفیدپوستان که در این منطقه ساکن شدند هشدار دادند . سرهنگ " ریچارد گیریگارد " در خاطرات خود از مشاهده این مکان با تعجب فراوان یاد کرده است . گردباد مشهور " اورگن " که شهرت جهانی دارد از پاره ای جهات شبیه منطقه دیگری است که در 76 کیلومتری کوهستان " سیسکی یو " واقع شده است, با این تفاوت که پدیده های موجود در گردباد " اورگن " عجیب تر و درک ان دشوارتر میباشد . در " کمپ براچ " واقع در ایالت " کلورادو " نیز گودال مغناطیسی دیگری وجود دارد که باز هم قدرت ان بیشتر از گردباد " اورگن " نیست . بهرحال چنین نیروئی در این منطقه شگفت انگیز از جهان وجود دارد, ولی اینکه ماهیت این نیرو چیست و چرا بوجود امده است.؟!! هنوز بر کسی معلوم نیست, گردباد " اورگن " در حقیقت عجیب ترین و شاید دیوانه ترین مکانی است که در روی زمین وجود دارد .

منبع: بسیاری از سایت ها و وبلاگ ها

harch
10-27-2009, 11:27 AM
كاخ وينچسترها

http://www.seemorgh.com/desktopmodules/icontent2/files/8821.jpg

کاخ وینچستر(Winchester House)، ‌ یکی از مشهورترین کاخهای کالیفرنیاست که توسط سارا وینچستر بیوه یکی از اشراف زادگان آمریکا، ‌ بنام ویلیام وینچستر ساخته شده است و اما رموز جالبی در مورد کاخ وجود دارد که باعث شده شهرت این عمارت بیش از یک بنای تاریخی باشد! در سال 1881 وقتی سارا، ‌ فقط چند سال بعد از مرگ تنها کودک خود، ‌ همسرش ویلیام را نیز در اثر ابتلا به سل از دست داد، ‌ به خود قبولاند که خانواده اش نفرین شده و یکی از دوستانش که احضار ارواح می‌کرد، ‌ به او گفت که نفرین اشباح تمام کسانیکه با تفنگ وینچستر کشته شده اند، ‌ او را گرفته است و راه حل نجات سارا این است که او به جای دوری نقل مکان کند و خانه ای بسازد اما ساخت خانه هیچوقت قطع نشود زیرا به محض اینکه ساخت خانه را متوقف کند، ‌ نفرین اشباح، ‌ باعث مرگ او خواهد شد.
سارا وینچستر سخنان دوستش را باور کرد و زمینی به مساحت بیش از 4000 مترمربع را در منطقه سن خوزه کالیفرنیا خرید و 16 کارگر ساخت و سازی بی وقفه را شروع کردند که نزدیک به چهل سال به طول انجامید.
یکی از نکات عجیب در مورد خانه این بود که نقشه ی ساخت نداشت و تنها تعدادی از اتاقها نقشه داشت که سارا آن را طرح ریزی کرده بود. ‌ بخشهایی از خانه ساخته می‌شد، ‌ سپس اصلاح می‌شد یا بکلی تغییر می‌کرد، ‌ تخریب و دوباره بازسازی می‌شد و این روند 38 ساله تا تاریخ مرگ سارا ادامه پیدا کرد.
بعد از مدتی او خرافات خود را نیز در ساخت خانه دخالت داد و تزیینات عجیبی را اعمال کرد، ‌ مثل دری که به یک دیوار خالی باز می‌شد، ‌ اتاقهای مخفی، ‌ راه پله هایی که به هیچ جا نمی‌رسید یا درهایی که به یک مسیر انحرافی منتهی می‌شد و تعداد زیادی از دالانهای اسرارآمیز و یا مثلاً استفاده از عدد 13 برای تعداد شمع دانها، ‌ ردیف های درختان، ‌ تعداد پنجره های حمام و . . . امروزه، ‌ هر جمعه ای که مصادف با 13 ماه باشد، ‌ ناقوس موجود در خانه را در ساعت یک بعدازظهر به یاد سارا، ‌ 13 بار به صدا درمی‌آورند.
او بخاطر اعتقادش درباره اشباح کاخ، ‌ هیچگاه بیشتر از یک شب در یک اتاق نمیخوابید و هر شب بصورت تصادفی یکی از اتاق خوابها را برای استراحت انتخاب می‌کرد و از نیمه شب تا ساعت دو بامداد با ارواح گفتگو میکرد!
زلزله سال 1906 سان فرانسیسکو باعث خرابی سه طبقه بالایی عمارت شد و خود سارا نیز ساعتها در یکی از اتاق خوابها محبوس شده بود و کارگران ساختمان او را نجات دادند. ‌ او که اعتقاد داشت زلزله نیز کار اشباح است، ‌ نیمه جلویی خانه را که ناقص و نیمه ساخته بود، ‌ بست. ‌ سارا وینچستر در سال 1922 در حدود هشتاد سالگی فوت کرد و گروه ساختمانی او، ‌ فوراً کار را تعطیل کردند و تا امروز تعدادی از اتاقها و دیوارها نیمه تمام رها شده است.
اکنون عمارت وینچستر بعد از آن زلزله، ‌ 160 اتاق، ‌ 47 اجاق، ‌ 10000 قطعه شیشه برای پنجره ها، ‌ 17 بخاری، ‌ 950 در و 40 راه پله دارد. ‌ امروز که این عمارت، ‌ یک بنای توریستی است، ‌ هنوز بازدیدکنندگانی هستند که اعتقاد دارند این کاخ، ‌ خانه ارواح است و صداهای عجیب و غریبی از آن به گوش می‌رسد!
همچنین در شبهای هالووین و جمعه هایی که 13 ام ماه هستند، ‌ در خانه مراسم نورافشانی برگزار می‌گردد.

harch
10-27-2009, 11:31 AM
ماياها

بنا به گفته سايت: ماياها پايان دنيا را سال 2012 پيشبيني كرده بودند!!!!


http://www.geocities.com/linksatlantis/kukulcanpyramid.jpg

مایا ها اربابان زمین

اربابان زمین لفظیست که خودشان روی تمدنشان گذاتشته اند تمدنی که آنچنان قدیمی نیست و البته پر از ابهام . مامن اصلی مایا ها در کشور گواتمالا و مکانی به نام پیتن بود . آن ها حدود دوهزار سال قبل در امریکا به سر می بردند قدیمی ترین تاریخی که در دست است مربوط می شود به 58 میلادی . اما حدود دو قرن بعد آن ها به قسمت های شمالی مهاجرت کردند به سمت مکزیک ، هندوراس و کشورهای حوضه امریکای مرکزی . بعد از چند قرن زندگی آن ها به طور نامعلومی خانه و کاشانه را رها کردند و اجازه دادند جنگل ها به درون سرزمینشان ریشه دواند . آن ها به یوکاتان نقل مکان کردند جالب اینجاست که مکانی را ترک گفتند که حاصلخیز و بهشت مانند بود در صورتی که سرزمین جدید آن ها قلمرو حیوانات و حشرات سمی بود و غیر قابل سکونت .سرزمین اولیه آن ها باشکوه بود به طوری که یک رصد خانه که مرکز مهم ستاره شناسی بود و بنایی جالب که یک هرم در داخل یک هرم دیگر بود داشتند. در همان نزدیکی،شهر مذهبیشان" تیکالا" قرار داشت دارای معابد با شکوه،باغ های معلق و یک استادیوم ورزشی که بازیی شبیه به بسکتبال امروزی داشت . در قلمرو جدیدشان یوکاتان شهرهای مهمی مثل اوکسمال و چیکن ایتزا بود . اگر بخواهیم دقت کنیم اکثر بناهای ساخته شده شبیه بناهایی است که در جنوب شرقی آسیا قرار دارد و بسیاری از آن ها با توجه به طرح های آسمانی ساخته شده است .

در کنار خیابان های شهر مایا چشمه های آب گرم و سرد موجود بوده و بعضی از محققین معتقدند که آن ها آب را با وسائل مخصوصی گرم می کرده اند . جالب اینجاست که با این تمدن،از چرخ استفاده نمی کرده اند اما جاده کشی های دقیقی دارند که بعضی از آن ها تا آن سوی کوهستان هم کشیده شده است اما کسی نمی داند آن ها که چرخ نداشته اند چرا یک چنین جاده های دقیقی می ساخته اند ؟!!

کتیبه ای عجیب : در سال 1953 کاوشگران زیر نظر " البرتو روزالهیر " مشغول حفاری از نقاط مختلف یکی از هرم ها بودند تا سرانجام بعد از دوسال حفاری به راهرویی رسیدند که آخرش عمدا بسته و پوشیده شده بود با تجسس بسیار در آخر توانستند به کف هرم راه یابند و سنگ بزرگی که در جلویشان بود را کنار زدند در آن جا لوحی را یافتند که حکاکی شده بود و تصاویر خورشید ، ماه و زهره به راحتی تشخیص داده می شد آن لوح به قدری سنگین وزن بود و فضا به قدری تنگ بود که بلند نمودن آن بدون وسائل پیشرفته امکان پذیر نبود و اینکه چطور آن ها آن لوح را جابه جا کرده اند؟پس از آن تابوت قرمز رنگی را کشف کردندکه اسکلت یک فرد 170 سانتی متری را در درون داشت و صندوقچه ای پر از سنگ یشم در داخل مقبره . این کاوشگر می گوید : وقتی به داخل رفتیم احساس کردیم که چقدر ارتباط بزرگی بین تمدن های اطراف مدیترانه و امریکای جنوبی وجود دارد .

اما عجیب ترین قسمت کار ترجمه متن لوح مایا است بخوانید " « و خدایان از آسمان آمدند و از ما جایی برای نشتن می خواستند و برای رسیدن به اهدافشان به قوم من علم نجوم و ریاضیات بخشیدند و روز موعود فرا رسید ، آنها از آسمان آمدند و بسیاری از اقوام من را با خود بردند و تنها من می دانم » " .
واقعا این متن چه برداشتی را برایمان بیرون می کشد جز اینکه موجودات فضایی در قلمروی آن ها رفت و آمد داشته اند البته پدیده یوفو ها در قسمت های بعدی به طور کامل مورد بحث قرار خواهد گرفت . تقویم مایا هم بسیار خارق العاده است تمامی محاسبات را تا سال2012میلادی انجام داده اند در مورد قطب های خورشید ! گردش دقیق زهره !! حرکات زمین که از همه مهمتر می دانستند زمین گرد است !!!

منابع: وبلاگ دلهره تاریخ
http://forum.takdownload.ir (http://forum.takdownload.ir/)

harch
10-29-2009, 09:44 AM
صومعه بتل:
صومعه بتل سال 1066 میلادی از سوی ویلیام فاتح بر روی زمینی که محل پیروزی او در نبرد هستینگز بود بنا شد. بنا به گفته افسانه ها , یک چشمه ارواح هر از چندگاه بر محراب این صومعه پدیدار میشود, محرابی که به یاد کشتار خونین دشمنان ویلیام فاتح برپاشده بود/ نورمن ها محل نبرد هستینگز را ((سنلاک)) می نامند که ((دریاچه خون)) معنا میدهد. شاهدانی ادعا کرده اند که به هنگام بارش باران از زمین این ناحیه جوی های خون به بیرون نشت پیدا میکند.
هنری هشتم پادشاه انگلستان در سال 1538 یعنی تقریبا 800 سال پس از بنای صومعه بتل آن را به سر آنتونی براون بخشید و یک راهب در مراسم جشنی که به همین مناسبت برپا شده بود سر آنتونی براون را نفرین کرد چرا که به اعتقاد این راهب تصاحب اموال کلیسا یک عمل کفر آمیز به شمار می رفت. حدود 200 سال بعد از این ماجرا املاک موروثی سر آنتونی براون موسوم به ((ماندری هال)) آتش گرفت و نابود شدو یک قهته پس از آن نیز آخرین وارث این خانواده در دریا غرق شد. یک شبح متداوما در محراب صومعه بتل دیده شده . می گویند این شبح متعلق به همان راهبی است که سرآنتونی براون را نفرین کرد. مالکین فعلی صومعه معتقدند که صومعه بتل همچنین از سوی ((دوشس کلیولند)) که برای مدتی در این صومعه اقامت می کرده نیز تسخیر شده است.
علم یا ماوراء الطبیعه؟
خاک اطراف صومعه بتل دارای مقادیر زیادی آهن است . این امر می تواند دلیل علمی موجهی برای توهم خونریزی از زمین به هنگام بارندگی باشد. در واقع این آب باران است که با آهن قاطی شده و به رنگ قرمز در می آید پدیدار شدن چشمه ها نیز می تواند دلایل علمی داشته باشد . با وصف این بسیاری از شاهدان که با همدیگر نیز ارتباطی نداشته اند ادعا کرده اند که اشباحی را در صومعه بتل دیده اند . برای این موارد هنوز هیچ توجیه علمی ای یافت نشده . کارشناسان بر این باورند که وقوع انبوهی از مرگ های خشن در این صومعه طی قرن های گذشته , میتواند ریشه اصلی پدیده های عجیب در محل این صومعه باشد.

کلیسای جامع کانتربوری:
کلیسای امع کانتربوری در کنت انگلستان , در قرن دوازدهم میلادی از سوی توماس بکت که از 1160 تا 1170 اسقف اعظم کانتربوری بود, بناشد و عاقبت نیز خود او در همین کلیسا به قتل رسید. کلیسای مذکور هم اینک به عنوان یک زیارتگاه مورد توجه مومنان مسیحی است . با وصف این , روحی که این کلیسا را به تسخیر خود در آورده روح توماس بکت نیست بلکه روح یک اسقف دیگر به نام سایمون سادبوری است, روحی که ظاهرا برای قرن های متمادی در این کلیسا مشغول قدم زدن است . سایمون سادبوری سال 1381 از سوی وات تایلر رهبر انقلاب دهقانی کشته شد. سادبوری مرد رنگ پریده ای با یک ریش بلند خاکستری بود/ روح وی بویژه برج اصلی کلیسای جامع را تسخیر کرده است. در طی 100 سال اخیر حداقل صد گزارش از مشاهده روح این اسقف در کلیسای جامع کانتربوری ارائه و ثبت شده است.
نل کوک:
دهلیزی در کلیسای جامع کانتربوری وجود دارد که به آن مدخل تاریکی می گویند. گفته میشود که این دهلیز از سوی روح زنی به نام نل کوک تسخیر شده است. نل کوک خدمتکار یکی از کشیش های کلیسای جاممع بود. او هنگامی که فهمید که جناب کشیش سر و سری با یک زن بدنام دارد به حدی عصبانی شد که کشیش و معشوقه اش را مسموم کرد. نل کوک به جرم این جنایت دوگانه ای که مرتکب شد در زیر زمین کلیسا , در همانجایی که به ((د8لیز تاریکی )9 معروف است زنده به گور شد. گفته میشود که روح نل , دهلیز مذکور را به تسخیر خود درآورده . این روح آنطور که ادعا شده بویژه در عصرهای جمعه زمانی که هوا ابری و تاریک است ظاهر میشود. می گویند هر کسی که بدشانسی بیاورد و روح نل کوک را در کلیسای جامع ببیند پس از مدت کوتاهی میمیرد. ادعا شده روح یک راهب نیز در رواق های کلیسا ظاهر میشود . این روح حالتی اندیشمند دارد.

صومعه وبرن:
صومعه وبرن در ((بدفورد شایر )) انگلستان در میانه قرن هجدهم دوباره سازی شد. این محل تقریبا 200 سال خانه دوک های بدفورد بوده و ادعا شده که از سوی چند روخ مختلف به به تسخیر در آمده است. بنا به گفته کتاب ((خانه های جن زده در جهان)) آخرین تسخیر شدگی که در این صومعه واقع شده مربوط به روح مرد جوانی است که ابتدا خفه و سپس در رودخانه غرق شد. گرچه این روح نمی تواند دیده شود اما درهای صومعه برای او باز و بسته میشود و این در حالی است که وی در داخل اتاق ها شروع به قدم زدن میکند. شاهدان ادعا میکنند که دستگیره درها برای این روح به پایین حرکت می کند و سپس در باز می شود. گویی یک فرد نامرئی وارد اتاق شده است. در طی زمانی که روح طول اتاق را می پیماید در طرف مقابل برایش باز میشود و پس از رفتنش در دوباره بسته می گردد. گفته میشود که روح یک راحب نیز صومعه وبرن را تسخیر کرده است این روح غالبا در سرداب صومعه دیده شده , جایی که راهبان صومعه در آنجا را دفن کرده اند. این روح شاید متعلق به رئیس راهبان صومعه باشد که در پی مخالفتش با ازدواج هنری هشتم و آن بولین به دار آویخته شد. گفته میشود خانه ویلایی جنب صومعه وبرن از سوی روح مادربزرگ دوک فعلی ساکن در این خانه تسخیر شده است. مادربزرگ دوک چندی قبل در یک سانحه هوایی کشته شد. گرچه این روح هرگز دیده نشده است اما برخی از شاهدان ادعا کرده اند که به هنگام حضور در این خانه ویلایی ناگهان احساس غم و اندوه شدیدی می کنند. این ویلا محبوب ترین مکان و خانه دوشس مروم بود.
ارواح
نوشته کارن هارل

harch
10-29-2009, 09:49 AM
روح سرخ پوش

من، همسر و پسرم در یك خانه دو طبقه در مركز شهر <وینی پگ> زندگی می‌كردیم. كنار اتاق خواب ما پلكانی قرار داشت كه به خیابان می‌رسید. یك شب با شنیدن صدایی از خواب بیدار شدیم. انگار كسی از پله‌ها بالا می‌آمد. فكر كردم یك دزد است كه می‌خواهد وارد شود. شوهرم بلند شد و به طرف آن در رفت تا با هر كسی كه آن‌جاست رو به رو شود ولی هیچ‌كس آن‌جا نبود. من هم بلند شدم و به همراه شوهرم تمام خانه را گشتیم. كسی نبود و تمام درها وپنجره‌ها قفل بودند. به خیالمان اشتباه كرده‌ایم و دوباره خوابیدیم. روز بعد، ساعت هفت از خواب برخاستیم. اتفاق دیشب را فراموش كرده بودیم. داشتیم آماده می‌شدیم كه به خرید برویم ناگهان در اتاق پذیرایی، زنی را دیدیم كه با خیال راحت از آن جا گذشت و از پلكان طبقه دوم بالا رفت.
او اصلا به ارواح شبیه نبود و مه‌آلود هم به نظر نمی‌رسید. تنها چیزی كه عجیب به نظر می‌رسید این بود كه وقتی روی كف چوبی و پرسر و صدای خانه راه می‌رفت هیچ صدایی از او شنیده نمی‌شد. من و شوهرم به یكدیگر نگاه و سپس با عصبانیت آن زن را صدا كرده‌ و گفتیم: تو دیگه كی هستی؟ تو خانه ما چه كار می‌كنی؟ بعد به سرعت به طبقه دوم رفتیم ولی هیچ‌كس آن‌جا نبود. عجیب به نظر می‌‌رسید. مطمئن بودیم كه او را دیده‌ایم. پیراهنی قرمز رنگ بر تن داشت و كمربند قرمز رنگی به كمرش بسته بود. یك عینك هم از گردنش آویزان بود. آن زن حالت بدخواهانه‌ای نداشت و من از دیدن او اصلا نترسیدم. تنها موضوعی كه ناراحتم می‌كرد این بود كه چطور ممكن است كسی بدون اجازه و آن هم از در قفل شده وارد خانه و سپس ناپدید شود. مدتی بعد به این نتیجه رسیدم كه ممكن است او روح یكی از صاحبان قبلی آن خانه بوده.

================================================== =====
لوازم خانه در تسخیر ارواح


ساعتهای متوقف شده
گزارش های بسیاری از ساعت های بزرگ و کوچک وجود دارد که پس از مرگ صاحبانشان از کار بازایستاده اند. یک نمونه از این موارد ماجرای ساعت یک پدر بزرگ در "مینی پک" کاناداست. این پیرمرد در پی یک بیماری قلبی در 72 سالگی گذشت. خانواده پیرمرد به حدی گرفتار مسائل خود بودند که یادشان رفت ساعت محبوب وی را که درست در لحظۀ مرگ وی متوقف شده بود, بیابند و آنرا کوک کنند. یک سال بعد درست موقعی که کوچکترین دختر پیرمرد پسری به دنیا آورد , ساعت از کارافتاده دوباره آغاز به کار کرد.

صورتکهای " هکس هام"
در سال 1972 , پسر یازده ساله ای به نام " کولین رابسون" در "هکس هام" انگلستان , دو سنگ کوچک پیدا کرد که روی هر کدام از آنها سر و صورت یک انسان را حکاکی کرده بودند. "کولین" این دو سنگ را به خانه برد و از آن پس مجموعه حوادث ترسناک و توقف ناپذیری برای خود و خانوداه اش پدید آمد. شیشۀ پنجره ها خود به خود می شکستند و تکه های آنها بر روی تختخواب خواهرش می افتادند. همچنین اهالی خانه و همسایگان گزارش دادند که شاهد چهره های شبحگون و گرگ مانندی در داخل خانه و اطراف آن بوده اند. علاوه بر این, سنگها خود به خود حرکت می کردند و ظروف سفالی موجود در خانه بی دلیل تکه تکه می شدند. حوادث مذکور به حدی شدید شد که خانوادۀ " رابسون" این دو سنگ را به یک موزه بخشیدند و سپس به جای دیگری نقل مکان کردند. خانم دکتر "آن راس" پژوهشگری بود که این دو سنگ را برای تحقیق بیشتر به خانل خود برد. هنگامی که این خانم دکتر و دخترش مردی با چهره ای شبیه به گرگ را در خانۀ خود دیدند, این سنگها را به موزه بازگرداندند. دکتر "آن راس" بر این باور بود که سنگهای "هکس هام" متعلق به قوم باستانی سلتی ها یا ایرلندی های باستان است که پیشینۀ 1800 ساله دارند. یک فرضیه قدرت سنگها را ناشی از جنس کوارتز آناه عنوان می کند و یک فرضیۀ دیگر انرژی بسیار زیاد و متراکم در داخل سنگها را سبب وقوع حوادث عجیب عنوان می کند. جنجال دربارۀ این سنگها شدت یافت تا اینکه یکی از اهالی محل ادعا کرد سنگهای مذکور را در سال 1965 شخصا" حکاکی کرده است. اظهارات وی مورد تحقیق قرار گرفت و مشخص شد که دروغ نمی گوید. با این وصف صورتکهای "هکس هام" سبب بی نظمی ها و پریشانی های انکارناپذیری در زندگی دارندگان خود شدند.

حرکت تابوت ها
شاید خیلی غافلگیرکننده نباشد که بدانیم تابوت ها در مرکز فعالیت های منتسب به ارواح قرار دارند. اما جالب اینجاست که اکثریت تسخیرشدنهای مرتبط با تابوت ها در گورستانها به وقوع نمی پیوندند و اغلب حرکتهای خودبه خودی تابوت ها در سردابها و مقبره های خصوصی خارج از گورستان های عمومی روی میدهد. در این نوع موارد هنگامی که در سردابها گشوده میشود, بی نظمی تابوتها به چشم می خورد . برخی بر این باورند که نشت آب یا سیلاب به داخل سرداب می تواند دلیل به هم خوردگی نظم قرارگیری تابوتها باشد اما این توجیه در خصوص سردابهیا نفوذناپذیر در برابر آب هیچ کارکردی ندراد و به همین سبب ماجرای حرکت خود به خودی تابوتها همچنان به عنوان یک راز سر به مهر باقی مانده است.

نیروهای مرموز
شهر "باربادوس" در سال 1812 شاهد مجموعه ای از حوادث عجیب بود که در یک آرامگاه گروهی دربسته و نفوذناپذیر روی داد. در این سال, در یک مقبرۀ خانوادگی گشوده شد تا تابوت سرهنگ "توماس چیش " که یک انگلیسی ثروتمند بود , در آن جای داده شود. این مقبره قبلا" سه بار به منظور گذاشتن تابوتهای همسر و دو دختر سرهنگ "چیس" باز شده و هیچ مورد عجیبی هم دیده نشده بود. با این وصف هنگامیکه مقبره برای بار چهارم گشوده شد , مشاهده گردید که تابوتها برخلاف گذشته نظم خود را از دست داده اند گویی ان تابوتها در هوا پرواز کرده و سپس بر زمین افتاده بودند. اعضای خانوادۀ سرهنگ که از این اتفاق مضطرب شده بودند , ادعا کردند مقبره مورد دستبرد سارقین قرار گرفته ؛ هر چند هیچ نشانی از وقوع سرقت به چشم نمی خورد. به هر حال تابوتها دوباره منظم شدند و در آرامگاه را قفل کردند. هشت سال پس از این ماجرا هنگامیکه همین مقبره را مجددا" باز کردند , دیدند تابوتها باز نامنظم شده اند. نهایتا" فرماندار "باربادوس" در سال 1820 دستور داد که در مقبره دیگر قفل نکنند . فرماندار همچنین شاهد بود که گرد و خاکهای روی کف مقبره دست نخورده باقی مانده است, با این حال تابوتها مجددا" در وضعیت کاملا" منظمی قرار نداشتند.برای نمونه یکی از تابوتها به نحوی بر روی زمین قرار داشت که انگار یک نیروی عظیم انرا بلند کرده و محکم بر روی زمین زده است. اتفاقات فوق سبب شد که خانوادۀ سرهنگ "چیس" تصمیم به تغییر مکان تمامی تابوتها گرفته و آنها را در جای دیگر دفن کنند .داشنمندان پدیده های ماوراءالطبیعه بر این باورند که ارواح ناآرام عامل اصلی در تغییر نظم قرارگیری تابوتها در کنار هم هستند. این وضعیت به هم خوردن تابوتها عمدتا" هنگامی روی می دهد که فرد متوفی اقدام به خودکشی کرده و یا قربانی یک مرگ خشن غیرمنتظره بوده است.

http://bmw740il.webphoto.ir/photos/bm210551.jpg

منبع: بخش ژانر وحشت مجلۀ " روزهای زندگی" شمارۀ 333 اول مرداد 1388

harch
10-29-2009, 07:26 PM
سرزمین‌های ناشناخته در کره زمین

تحقیقات دانشمندان و زمین‌شناسان در بررسی کره زمین نشان می‌دهد که هنوز مناطقی بر روی این کره خاکی وجود دارد که پای انسان به آنجا نرسیده است. در واقع سرزمین‌های کشف نشده‌ای که قبیله‌های بدوی در آنجا زندگی می‌کنند و به دور از هیاهوی زندگی مدرن، مشغول کار و فعالیت هستند براساس تحقیقات زمین‌شناسان و با استفاده از نرم‌افزار Google earth بیش از ۱۰۰ قبیله که حدود ۴۰هزار نفر می‌شوند در جاهایی از کره زمین زندگی‌ می‌کنند که هنوز آن مکان‌ها ناشناخته هستند و نامی از آنها روی نقشه جغرافیا وجود ندارد و مردمان این مناطق با دنیای بیرون خود ارتباطی برقرار نکرده و بی‌خبر از هرگونه پیشرفت و تکنولوژی به زندگی خود ادامه می‌دهند. آنچه می‌خوانید اطلاعاتی در مورد مناطق ناشناخته کره‌زمین است که به هیچ عنوان اثری از آن در جغرافیای جهان نیست

۱)‌ کاسابولی، واقع در شمال هند با جنگلی مملو از درختان سر به فلک کشیده می‌باشد. این جنگل بر روی یک تپه واقع شده است. درختان بلوط، کاج و سرو این جنگل را پوشانده است. در این جنگل دورافتاده قبیله‌ای ۱۲۰۰ نفری زندگی می‌کنند که همچون انسان‌های نخستین همه لوازم و ابزار خود را از استخوان حیوانات از جمله اسب وحشی تهیه می‌کنند.

۲) کی‌لانگ، واقع در شمال‌شرقی هند و مرز بین هند و تبت است. به تصور هندیها، در این منطقه کوهستانی کسی ساکن نبوده و این منطقه متعلق به خدایان است اما اخیرا با بررسی زمین‌شناسان، گروهی از مردم بدوی در این کوه زندگی می‌کنند که به جای لباس پوشیدن بدن خود را رنگ می‌کنند.

۳) کوفری واقع در شمال هند، منطقه‌ای مملو از برف است و دارای کوهها و تپه‌هایی است که برای اسکی بسیار مناسب می‌باشد. در این منطقه عده‌ای به صورت اسکیمو زندگی می‌کنند که با لباس‌هایی از پوست حیوانات و در خانه‌های برفی زندگی می‌کنند.

۴) بارو، شمالی‌ترین منطقه آلاسکاست، در این منطقه حتی خاک هم یخ زده است.بارو در کنار ساحل اقیانوس منجمدشمالی واقع است. در این منطقه هیچ گیاهی نمی‌روید و سرما به ۶۰ تا ۷۰ درجه زیر صفر می‌رسد، اما قبیله‌ای مشتمل بر صد نفر در این منطقه پوشیده از یخ و برف زندگی‌ می‌کنند که تاکنون جز خودشان انسانی دیگر را ندیده‌اند.

۵)‌ گرینلند، در این منطقه کوهی به نام گون‌یبورن وجود دارد که در بالاترین نقطه کوه که تصور نمی‌رود زندگی در آنجا جریان داشته باشد گروهی از انسان‌های اسکیمو زندگی می‌کنند.

۶) ماری، منطقه‌ای در قطب‌جنوب است که درجه هوای آنجا به قدری پایین است که محققان تاکنون تصور می‌کردند هیچ موجود زنده‌ای در آنجا زندگی نمی‌کند،‌ اما گروهی از انسان‌ها هستند که به دور از تمدن امروزی در آنجا سکنی گزیده‌اند.

۷) کینایور، منطقه‌ای در کوه‌های مرتفع هیمالیاست. در این منطقه زیبا که مملو از درختان سوزنی، گل‌های وحشی، ارکیده وحشی و نایاب می‌باشد، مردمانی از تیره تبتی و هندی‌ زندگی می‌کنند. این منطقه بکر و دست نخورده‌ تاکنون کشف نشده بود.

۸) بیابان قزاقستان، بیابانی به مساحت ۵۰ هزارکیلومتر مربع در جمهوری قزاقستان در نزدیکی دریای آرال واقع شده. این بیابان روی نقشه‌ جغرافیا وجود ندارد و تنها توانسته‌اند از طریق Google earth یک تصویر ماهواره‌ای از آن دریافت کنند.

۹) غار تیتان، در دربی‌شایر انگلیس است. این غار ۱۴۲ متر بلندی دارد و در اول ژانویه سال ۱۹۹۹ توسط یک غارنورد انگلیسی کشف شد. البته او و غارنوردان هنوز نتوانسته‌اند راهی برای رسیدن به اعماق این غار پیدا کنند.

۱۰)‌ منطقه گرم، در جنگل‌های پاراگوئه در آمریکای جنوبی منطقه‌ای در حدود ۱۰۰ کیلومتر وجود دارد که در آن انسان‌هایی زندگی می‌کنند که تا قبل از سال ۲۰۰۴ میلادی هرگز کسی آنها را ندیده بود زمانی‌که دانشمندان سعی در یافتن مکان‌های جدید گیاهان و گونه‌های جانوری جدید در دل جنگل‌های پاراگوئه کرده بودند به این گروه از انسان‌ها برخورد کردند. این منطقه درست در قلب آمریکای‌جنوبی و در مرز برزیل واقع شده است. این منطقه بسیار گرم می‌باشد و همه انسان‌های ساکن این منطقه، برهنه زندگی می‌کنند.

۱۱) گنگ‌ خارپینسوم، مرتفع‌ترین کوه با ۷ هزار و ۵۴۱ متر می‌باشد، بلندترین مکانی که دست انسان تاکنون به آن نرسیده و این منطقه در رتبه اول لیست مناطق ناشناخته قرار گرفته است. کوهنوردان زیادی سعی در فتح این کوه داشتند اما نتوانستند، از سویی دولت به منظور حفظ آداب و سنت‌های محلی، فتح این قله را ممنوع کرده است.

۱۲) کوه نیاینکن تانگا، از ۱۶۴ قله‌ تشکیل شده و تاکنون پای هیچ انسانی به آنجا نرسیده است.
ارتفاع این قلل ۶ هزار متر به بالاست. در شمال این کوه یک دریاچه به نام «سالت» قرار دارد و دریاچه دیگری به نام «تام‌کو» که بلندترین دریاچه در جهان می‌باشد و ارتفاعش از زمین ۴ کیلومتر و ۱۷۶ متر است، وجود دارد.

۱۳) بیابان داناکیل، در شمال شرقی اتیوپی و در جنوب اریتره در محدوده جنوب دریای سرخ واقع شده است. این منطقه ۱۰۰ متر از سطح دریا پایین‌تر است و زمین‌هایش نمکی می‌باشد و هیچ گیاهی در آنجا نمی‌روید. اما با تحقیقات دانشمندان، مشخص شد که گروهی از مردم بدوی در آنجا ساکن هستند.

۱۴) زاکاما، محلی در جنوب چاد قرار دارد. این منطقه ۳۰۰۰ کیلومتر مربع وسعت دارد که بخش کوچکی از آن ناشناخته مانده بود. در اینجا عده‌ای از مردم بدوی مشغول زندگی هستند.

۱۵) خاجیار، شمالی‌ترین منطقه در مرز هند و کوه‌های هیمالیاست و همیشه مملو از برف می‌باشد. این منطقه بر روی یک تپه برفی با دمای ۵۰ درجه زیرصفر واقع است!

۱۶)‌ قره‌قوم، شنزاری سیاه در ترکمنستان که منطقه‌ای بیابانی است، البته در جاهایی که گیاه روییده باشد و آب وجود داشته باشد روستاهای متعددی به چشم می‌خورد، اما در قسمت کویری که هیچ گیاهی وجود ندارد انسان‌های بدوی زندگی می‌کنند که تاکنون از چشم همگان پنهان مانده بودند.

آنچه خواندید فهرستی از مکان‌هایی در زمین می‌باشد که پای انسان متمدن تاکنون به آن نرسیده است،‌ در واقع پایان دنیا این مکان‌هاست!

بر اساس تحقیقات اخیر که در محله علمی «نیوساینتیست» به چاپ رسیده، نشان می‌دهد که درحال حاضر بیش از صد قبیله و در مجموع حدود ۴۰ هزار نفر آدم در مکان‌هایی زندگی می‌کنند که هنوز با بقیه دنیا تماس برقرار نکرده‌اند. تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد که در این مکان‌های ناشناخته، بشر زندگی می‌کند.

● اخبار باورنکردنی سال ۲۰۰۷
پختن فلفل قرمز و تند در یک رستوران تایلندی واقع در مرکز لندن باعث شد که ماموران ضدشورش به آنجا بروند، بوی تند این فلفل چنان فضا را اشغال کرده بود که همه تصور کردند در آن منطقه از لندن گاز خردل، منفجر شده است.
مسافران متروی شهر زاگرب پایتخت کرواسی متوجه جسدی شدند که ۶ ساعت در زیر یکی از صندلی‌های واگن، به حال خود رها شده بود…
یک مرد آلمانی به مدت ۲ سال جسد مادرش را که در سن ۹۲ سالگی به مرگ طبیعی درگذشته بود شهردار شهر پالرمو ایتالیا، ۱۱۰ راننده اتوبوس فاقد گواهینامه رانندگی را استخدام کرد تا به محبوبیتش برای آرای بیشتر در انتخابات مجدد شهرداری افزوده شود.
یک مرد سعودی به دلیل این‌که همسرش در یک اتاق به تنهایی به تماشای برنامه‌ای نشسته بود و مجری آن برنامه مرد بود را طلاق داد!
یک مرد چینی که از دست همسرش عاصی شده بود به کلانتری پناه برد و تقاضا کرد که در بازداشتگاه آنجا بماند، اما کلانتری نپذیرفت. از این رو او دست به سرقت یک دوچرخه زد تا زندانی شود.
یک شیشه پاک‌کن که به همراه برادرش مشغول تمیز کردن شیشه‌های یک برج ۵۰ طبقه‌ای در نیویورک بودند، از ارتفاع ۱۵۲ متری و طبقه چهل و ششم سقوط کردند، برادرش در دم جان سپرد، اما او به شکلی باورنکردنی زنده ماند!
یک زندانی از اهالی شیلی با پنهان شدن در میان غذاها از زندان فرار کرد.
یک پیرمرد ۸۵ ساله که با سرعت ۱۶۰ کیلومتر در جاده‌ای یخی در شمال تورنتوی کانادا در حال حرکت بود، توسط پلیس این کشور دستگیر شد.
شهر توکیو با دارا بودن بیشترین تعداد رستوران‌های درجه یک از شهرهای پاریس و لندن پیشی گرفت و خوشمزه‌ترین شهر جهان شد. شاید برایتان جالب باشد بدانید که در شهر توکیو پایتخت ژاپن بیش از ۱۹۰ هزار رستوران درجه یک دارد.
بزرگ‌ترین نان کشمشی دنیا، هفدهم آذرماه در شهر درسدن آلمان توسط یکصد کیک‌پز پخته شد. بزرگ‌ترین نان کشمشی دنیا ۳۳۲۰ کیلوگرم وزن و ۴ متر و ۳۵ سانتی‌متر طول و یک‌متر و ۷۸ سانتی‌متر عرض داشت.
منبع:piroozblog.blogsky.com (http://forum.tv-show.pro/piroozblog.blogsky.com)

harch
10-31-2009, 10:06 AM
پاگنده يك ميليون دلاري


یک میلیون دلار جایزه برای عکس گرفتن از پاگنده! چند روز پیش در یکی از سایت های انگلیسی زبان خبری منتشر شد كه شاید اشاره کوچکی به آن در اینجا جالب باشد.
یکی از مجلات خارجی با نام Field & Stream یک میلیون دلار جایزه برای کسی در نظر گرفته که بتواند از پاگنده عکس بگیرد. البته برای گرفتن عکس و ارسال آن هم تا ۱۵ دسامبر مهلت گذاشته شده.
پیش از این عکس های باکیفیت پایینی از پاگنده گرفته شده، اما همگی آن ها به هر دلیلی و از جمله حمله پاگنده به عکاس کیفیت مناسبی ندارن، به همین دلیل شاید گرفتن عکسی با کیفیت بالا از این موجود اسرارآمیز تاریخ ساز بشه.
البته عکس گرفته شده باید مورد بررسی علمی کارشناسانی در زمینه های زمین شناسی و جانورشناسی قرار بگیره تا صحت و سقم اون تایید بشه.
تاکنون چند بار گزارش هایی مبنی بر دیده شدن پاگنده در مناطق مختلف دنیا اعلام شده، ولی هنوز هیچ مدرک رسمی اعم از استخوان، دندان یا بدن این جانور اسرارآمیز بدست نیامده.
به طور کلی تعیین جایزه های سنگین برای دستیابی به موجودات و حتی مکان های اسرارآمیز طی قرون اخیر رونق زیادی گرفته که از آن جمله می توان به عکس گرفتن از پاگنده اشاره کرد.
و اما درباره پاگنده:
پاگنده یا ساسکوآچ یکی از موجودات خيالي در باور گروهی از مردم در آمریکا و کانادا است؛ بنابر این باورها پاگنده شکلی گوریل‌وار دارد و در جنگل‌های دورافتاده آمریکا و کانادا، منطقه درياچه هاي بزرگ و كوه هاي راكي زندگی می‌کند.
قد پاگنده میان ۲٫۱ تا ۲٫۷ متر گفته شده، چشم‌های او ریز، ابروان درشت و سرش کوچک و نوک‌تیز گزارش شده. پاگنده را دارای بویی بسیار بد و زننده می‌دانند. پاگنده آخرین بار در سال ۲۰۰۷ دیده شد و در حال حاضر در دسته موجودات اسرارآمیز طبقه بندی شده که اطلاعات کمی از آن در دست است.
جالب اینجاست به افرادی که پاهای بزرگی داشته و در نتیجه مجبورند اغلب از کفش های ورزشی بزرگ استفاده کنند به اصطلاح پاگنده گفته می شود. برخی معتقدند که حتی انسان های دارای پاهای بزرگ خصوصیات ویژه خود را داشته و جالبتر این که هم اکنون انجمنی به نام انجمن انسان های پاگنده وجود دارد که خب به احتمال زیاد به مشکلات این افراد رسیدگی می کنه.
تصویر زیر معروفترين عکس گرفته شده از پاگنده بوده که البته کیفیت بالایی نداشته و نمی توان به طور دقیق خصوصیات ظاهری پاگنده رو بررسی کرد، اما خب از هیچی که بهتره!
معلوم نيست عكاس نگون بخت در اون لحظه چه حسي داشته چون تو عكس معلومه كه پاگنده نيم نگاهي با عصبانيت به عكاس داره!

http://z.about.com/d/paranormal/1/0/s/A/patterson_bigfoot_lg.jpg



منبع:http://www.behabadi.blogfa.com (http://www.behabadi.blogfa.com/)

harch
10-31-2009, 10:12 AM
عكسهاي معروف ufo


بشقاب پرنده یا (یوفو) مخفف کلمهUnidentified Flying Object به معنی جسم پرندة ناشناخته است و اصطلاحاً به اجرام ناشناس پرنده ای گفته میشود که معمولاً بیضی شکل یا نعلبکی مانند بوده و در آسمان مناطق مختلف دنیا دیده میشوند. در مورد هویت این اجسام اصولاً دو نظر وجود دارد، نظر اول اینکه اینها سفینه های فضایی موجودات غیر زمینی هستند و نظر دوم اینست که این اجسام مجموعه ای از عوامل از جمله شهاب سنگ، بالن هواشناسی، خطای دید، هواپیماهای جاسوسی، و… هستند و به هر حال منشأ زمینی دارند، به عقیده من هر دو نظر درست است ، بسیاری از این اجسام چیزی به جز خطای دید، شهاب سنگ و یا وسایل پرندة ساخته دست بشر نیستند، ولی بدون شک بسیاری از موارد هم نمیتوانند منشأ زمینی داشته باشند چون بسیاری از(یوفو) هایی که گزارش میشوند دارای قابلیت هایی هستند که حتی از لحاظ تئوری هم هیچ وسیلة زمینی نمیتواند داشته باشد.همچنین بسیاری از موارد مشاهدة (یوفو) همراه با مشاهدة موجودات غیر زمینی و حتی ربوده شدن مشاهده کنندگان توسط موجودات غیر زمینی و انتقال آنها به داخل سفینة فضایی و انجام آزمایشات بر روی آنها بوده است. البته در برخی موارد انسانهای ربوده شده در حالت عادی قادر به یاد آوری ربوده شدن خود نبودند و فقط یک بشقاب پرنده یا موجودات فضایی را به یاد می آوردند و تنها در حالت هیپنوتیزم عمیق جزییات ربوده شدن و آزمایشات انجام شده بر روی خود را به خاطر می آوردند که این خود نشان دهنده صحّت ادعّای آنها و البته نشانه فرا زمینی بودن موجوداتی است که این افراد را ربوده اند. چون دلیلی ندارد که انسانهای زمینی انسانی مثل خود را ربوده، به داخل بشقاب پرنده برده و بر روی او آزمایش انجام دهند چون چنین آزمایشی را به راحتی و بدون دردسر روی زمین هم میتوان انجام داد!در چند بخش آینده تعدادی از موارد معتبر و معروف از مشاهده (یوفو) و برخورد نزدیک با موجودات غیر زمینی را مرور خواهیم کرد و در این بخش عکسهایی از بشقاب پرنده ها که از اواخر قرن نوزدهم تا اواخر قرن بیستم گرفته شده است را مرور میکنیم. البته عکسهای یوفو بسیار زیاد است و اصل بودن بسیاری از آنها هم زیر سوال است و اینها تعدادی از معروفترین موارد است که معمولاً همراه با گواهی شاهدان عینی فراوانی همراه بوده است.



نام این عکس (قدیمیترین عکس یوفوی گرفته شده است). اصل این عکس در سال 2002 در یک حراج اینترنتی به مبلغ 385 دلار به آقای(ساموئل م.شرمن) Samuel M.Sherman که رئیس سازمان بین المللی مستقل عکاسی بود فروخته شد. این عکس یک عکس کاملاً اصل بوده و مطمئناً بسیار مشکل بوده است که در آن زمان دستکاری روی عکس شده باشد و البته در آن زمان هیچ جسم پرندة ساخته دست بشر وجود نداشته است.

http://i10.tinypic.com/6bsqotc.jpg



این عکس در سال 1927 در منطقة (ارگون) “Oregon” گرفته شده است.

http://i12.tinypic.com/53jtyir.jpg
این عکس در سال 1947 در منطقه (زاپلینک) “Czaplinek” لهستان گرفته شده
است. عکسهای قدیمی مانند این عکس بسیار مهم هستند چون در آن زمانها
دستکاری عکس به راحتی امروزه نبوده است.
http://i14.tinypic.com/4l7yczb.jpg
این عکس یکی از معروف ترین عکسهای گرفته شده از بشقاب پرنده ها است که توسط (پائول ترنت) Paul Trent گرفته شده است و همسر او هم شهادت داده است. این عکس اولین بار در یک روزنامة محلی در (مک مینوایل) McMinnville چاپ شد و سپس در مجلة زندگی شمارة 26 در سال 1950 چاپ شد. این عکس برای بیش از 50 سال به صورت دست نخورده نگهداری شده است.


http://i11.tinypic.com/5393lgg.jpg
در سال 1952 یک نگهبان ساحلی در حین انجام وظیفه در اداره هواشناسی پاسگاه نگهبانی ساحلی در شهر (سلم)Salam چهار جسم پرنده درخشان را در آسمان دید. او یکی دیگر از نگهبانان را صدا زد تا اجسام نورانی را ببیند، ولی در این لحظه نورها کمرنگ شده بودند. هنگامی که اجسام نورانی مجدداً پررنگ دیده شدند این نگهبان یک عکس از پشت پنجرة اداره از آنها گرفت. این عکس در کتابها ، مجلات
و روزنامه های زیادی چاپ شد.
http://i13.tinypic.com/4tz3o8p.jpg

در سال 1952 اجسام ناشناس پرندة ناشناس خود را به رهبران کاخ سفید و پنتاگون هم نشان دادند. در روز 19 جولای 1952 رادارهای فرودگاه ملی واشنگتن و پایگاه هوایی(اندروز) Andrews تعداد زیادی یوفو را نشان دادند تعدادزیادی از مردم هم شاهد این اجسام ناشناس بودند.

http://i8.tinypic.com/6bbcizk.jpg


این عکس بشقاب پرندة معروف ایران است که در سال 1978 در آسمان تهران توسط تعداد زیادی مشاهده شد و حتی هواپیماهای جنگی هم برای تعقیب آن جسم ناشناس پرنده فرستاده شدند. این عکس توسط دانش آموز 16 ساله به نام جمشید سعیدپور در تاریخ 13 می 1978 در ساعت 4 صبح گرفته شده است.

http://i12.tinypic.com/521jw9s.jpg



عکس بشقاب پرندة مثلثی شکل معروف بلژیک که توسط تعداد بیشماری مشاهده شده است.

http://i7.tinypic.com/6b06hec.jpg

عکس گرفته شده در سال 1972 در ماموریت(آپولو 16)
عکس شمارة: AS16-109-17804 ناسا

منبع:http://ufolove.wordpress.com (http://ufolove.wordpress.com/)

harch
10-31-2009, 10:22 AM
استون هنج
==========
http://errooortm.com/group/img/up/1254292762.jpg (http://errooortm.com/)
آیا کسی وجود دارد که تا بحال در مورد استون هنج چیزی نشنیده باشد؟ استون هنج یکی از معروف‌ترین مکانهای اسرارآمیز جهان به شمار می‌آید. این مجسمه‌های غول پیکر سنگی چه ویژگی‌هایی دارند؟ چرا این مکان باعث ایجاد بحث و جدلهای فراوان در جامعه علمی‌ شده؟ استون هنج بنای تاریخی سنگی که در سالسبری انگلستان جنوبی واقع شده عمدتا دربرگیرنده 30 سنگ قائم می‌شود (یا سارسن‌ها، که هر کدام بیشتر از 10 فوت ارتفاع و 45 تن وزن دارند) این سارسن‌ها با 30 نعل درگاه که به صورت افقی و تخت رویشان قرار دارند تشکیل یک دایره متصل را داده‌اند. در داخل این دایره نیز چرخه‌ا‌ی مشابه تشکیل شده است و آنها هم به سبک دیرک و نعل درگاه ساخته شده‌اند.
شاید بگویید بناهای تاریخی بزرگ خیلی زیادی روی کره زمین وجود دارد که بعضی از آنها از استون هنج جذاب تر هستند! پس چه جیز خاصی در این غولهای سنگی نهفته است؟
برای تمام این سئوالهای پاسخهای دقیقی وجود ندارد.
کاربردشان چه بوده؟ یک رصدخانه ستاره شناسی، مکان مذهبی و آیینی یا چیزی ماوراء طبیعی؟ چه کسی آن را ساخته و چگونه؟

http://errooortm.com/group/img/up/1254248324.jpg (http://errooortm.com/)
بعضی افراد گفته اند که دروییدها (کاهنان مذهب سلتی) این بنا را ساخته اند، اما واقعا ما چیز زیادی از این بنا نمی‌دانیم. باستان شناسان تاریخ ساخت آن را بین 5000 تا 3000 سال پیش ذکر کرده اند، پس این بنا حتی قبل از استفاده کردن نوع بشر از ابزارهای فلزی ساخته شده بود.
حال بدون در نظر گرفتن اینکه چه کسی استون هنج را ساخته، واضح است که هزاران نفر در طراحی و به وجود آوردن آن سهیم بوده اند. فقط کشاندن چنین سنگهای عظیمی ‌از مارلبورگ (30 کیلومتری جنوب استون هنج) کاری بس عظیم و بزرگ است. و چگونه امکان دارد چنین سنگهایی برپا شده باشند؟!
این کار یک شاهکار جالب مهندسی محسوب می‌شود و افسانه‌های بسیاری هست که قدرت و توانایی را منعکس می‌کند تا توضیح دهد چگونه انسانهای اولیه این سنگهای سنگین را حمل و جابجا کرده‌اند!
حتی در خلال افسانه‌های آرتور از استون هنج نام برده شده و اسم فردی به نام مرلین به عنوان معمار ذکر شده است.

http://errooortm.com/group/img/up/1254277363.jpg (http://errooortm.com/)
جالبترین موضوع این است که استون هنج در جهات نقاط انقلاب و اعتدالی ستاره شناسی قرار گرفته و زمان طلوع خورشید در خط افق نور خورشید به طور کامل بین فواصل فرسنگ‌ها ظاهر می‌شود.
بی شک چنین چیزی تصادفی نیست و شاید با داستانهای مربوط به سرآغاز و مبدا این مکانهای مرموز ارتباط داشته باشد.

منبع: iranvij.ir (http://forum.tv-show.pro/iranvij.ir)

harch
10-31-2009, 10:26 AM
جمجمه مريخي


کاوشگر اسپیریت ناسا تصویری عجیب به زمین ارسال کرده است که بحث بر سر وجود موجودات فضایی را تازه کرده است. در این تصویر می توان شکلی جمجمه مانند را دید که به اعتقاد برخی این حجم مریخی می تواند جمجمه یک موجودی فضایی باشد.
به گزارش خبرگزاری مهر، جستجوگران موجودات فضایی ادعا می کنند جمجمه موجود فضایی را در تصاویری که ماهواره ناسا از این سیاره بازتابانده است مشاهده کرده اند.
در نگاه اول این تصویر به صحرای سنگی ساده ای شباهت دارد اما با نگاهی دقیقتر می توان جزئیات بحث برانگیزی را در آن مشاهده کرد.
در صخره فضایی عجیبی که در مرکز این تصویر قرار گرفته است می توان دو چشم و بینی را به خوبی تشخیص داد و به همین دلیل برخی این تصویر را تصویری از یک جمجمه مریخی می دانند.
در حال حاضر بسیاری از سایتهای اینترنتی از این تصویر که توسط اسپیریت مشهور ناسا به ثبت رسیده با بحث های مرتبط با آن پر شده است.

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2009/05/442367_orig.jpg
بر اساس تخمینهای انجام شده این جمجمه احتمالی 15 سانتیمتر ارتفاع داشته و فاصله چشمهای آن از یکدیگر 5 سانتیمتر است. همچنین گنجایش این جمجمه احتمالی هزار و 400 سی سی تخمین زده شده است.
بر اساس گزارش تلگراف، در سال 2006 نیز تصویری مشابه از جمجمه موجودی فضایی رصد شد. با این حال مشهورترین چهره مریخی تصویری است که توسط فضاپیمای وایکینگ 1 و در سال 1976 به ثبت رسیده است. در این تصویر هاله ای از شکلی مشابه صورت انسان مشاهده می شود. اما اخترشناسان با تصویربرداری مجدد از همان منطقه در سال 1998 دریافتند که این تصویر به واسطه زاویه تابش نور شکل گرفته بوده است.


منبع :مهر

harch
10-31-2009, 10:30 AM
نقاشي قرون وسطي از يوفو



در این بخش تعدادی از نقاشیهای قرون وسطی که در آنها تصاویری از بشقاب پرنده ها وجود دارد را مرور میکنم. تعداد اینگونه نقاشی ها بسیار زیاد است و تنها تعدادی از جالب ترین آنها را به عنوان نمونه ذکر میکنم.

نقاشی ( مریم مقدس و جیوانینوی مقدس ) The Madonna with Saint Giovanino

http://i16.tinypic.com/6ez73hf.jpg

http://i14.tinypic.com/6af34vb.jpg
این نقاشی در مدرسه ( لیپی ) در فلورانس ایتالیا نگهداری میشود و در قرن پانزدهم کشیده شده است. نمای نزدیک از سمت چپ بالای نقاشی، یک جسم معلق در آسمان را نشان میدهد و در پائین یک مرد و یک سگ به موضوع نگاه میکنند. بزرگ نمایی بیشتر ، یک سفینه بیضی شکل را نشان میدهد که تشعشعات طلایی رنگ درخشانی در اطراف خود دارد. به نظر شما چنین جسم غیر عادی به جز یک بشقاب پرنده چه چیزی میتواند باشد؟ امروزه ما از اینکه کودکان ما تصویر بشقاب پرنده و هواپیما میکشند تعجب نمیکنیم چون میدانیم که آنها این اجسام را در تلویزیون و سینما دیده اند ولی هنرمندی که در قرن پانزدهم این نقاشی را کشیده است چنین جسمی را کجا میتواند دیده باشد؟ (1)

نقاشی زندگی مریم مقدس
http://i9.tinypic.com/4r7stbk.jpg

http://i11.tinypic.com/4v8jqs1.jpg

این نقاشی در کلیسای ( باسیلیکا ) Basillica در فرانسه نگهداری میشود و همانطور که میبینید در سمت چپ بالای نقاشی یک بشقاب پرنده تیپیک دیده میشود. به نظر شما نقاش این تابلوی قرون وسطی چطور به فکر کشیدن چنین جسمی افتاده است؟ (2)



نقاشی به صلیب کشیده شدن مسیح The Crucifixion

http://i18.tinypic.com/6hhl8go.jpg


http://i11.tinypic.com/4t5bho4.jpg

http://i11.tinypic.com/4kwh4b7.jpg
این نقاشی در سال 1350 میلادی در کوزوو یوگوسلاوی کشیده شده است. همانطور که میبینید در دو گوشه بالایی نقاشی دو ماشین پرنده دیده میشود و به طوری که مشخص است یکی در حال تعقیب دیگری بوده و خلبان سفینه جلویی در حال نگاه کردن به سفینه تعقیب کننده پشت سر خود است. به طوری که در تصویرهای بزرگ شده مشخص است، خلبان سفینه تعقیب کننده در حال کار کردن با صفحه کلید کنترل سفینه است. توجه کنید که این نقاشی 650 سال قبل کشیده شده است. زمانی که هیچ وسیله پرنده ساخته دست بشر هنوز ساخته نشده بود، به نظر شما آیا امکان دارد همه این نقاشی ها ساخته و پرداخته تخیلات مردم آن زمان بوده باشد؟(3)


منبع:http://ufolove.wordpress.com/

harch
10-31-2009, 11:16 AM
اشكال كشتزار


دوایر مرموز :
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/2/1.jpg
حدودا بیست سال است که هر چند یک بار در یکی از کشورهای اروپایی واقعه عجیبی اتفاق می‌افتد . داستان هم این است که شب می‌خوابند و صبح که بیدار میشوند می‌بینند که در مزارع گندم دایره‌های بزرگی ایجاد شده است . این اتفاق نمی‌تواند عادی و یا شوخی و جعلی باشد . گذشته از این یک شبه نمی‌شود چنین اشکالی را با آن دقت در مزارع ایجاد کرد . در این بین بحران دایره‌های گندمزاری متوقف نشده است ، بلکه توسعه نیز یافته و جالب است که اشکال هندسی ، سال به سال هندسی‌تر ، پیچیده‌تر و پرکارتر شده‌اند .

ژاپنی‌ها موضوع را آنقدر جدی تلقی کرده‌اند که هیات‌هایی را برای بازدید از این دایره‌ها به اروپا و آمریکا فرستادند . نظر نهایی اینست که این اشکال ثمره هنرنمایی موجودات فضایی باهوشی است که سوار بر بشقاب پرنده به زمین می‌آیند و بوسیله اشکال مرموز برای ما پیغام می‌گذارند و دوباره به سیاره خود بر می‌گردند .
آزمایشها و بررسی‌های شبانه با کمک دوربینهای مادون قرمز و میکروفن‌ها ثابت کرده‌اند که این اشکال عجیب و غریب و شاید در باطن پر معنی ، شب هنگام و در کوتاه‌ترین زمان و بدون ایجاد کمترین سر و صدایی یا تظاهرات عینی و گویی که بطور صد در صد نامریی بوجود آمده‌اند .
این اشکال در طول ۲۰ سال گذشته هندسی‌تر ، هنری‌تر ، پیچیده‌تر و پر طرح‌تر شده‌اند . مثلا دایره‌ها بزرگتر شده‌اند . گاهی دایره‌ها مانند حلقه‌های سمبل المپیک تو در تو هستند و در یک مورد هم یک مثلث نیز به آنها اضافه شده است . اشکالی هم شبیه حشرات و ماهی‌ها عینا مانند آثار نقاشی ماقبل تاریخ که در غارها کشف شده‌ دیده شده‌اند . در کل کسی که این اشکال را ایجاد کرده است در نوعی خط تصویری نظیر خط هیروگلیف مهارت داشته و خواسته است که با زبان بی زبانی به ما چیزهایی بگوید .
برخی از محققینی که ماجرا را مورد بررسی قرار داده‌اند ، می‌گویند که این اشکال از فضا و با کمک نوعی اشعه شبیه اشعه لیزر دایره‌وار سوزانده می‌شوند و بعید نیست که در حین عمل ، صدای خش و خش مانندی نیز بلند شده باشد . ولی در کل از روی شکل‌های این مزارع باید نتیجه گرفت که فاعل هر کسی که باشد ، روحیه اعتدالی دارد و از هندسه و هنر چیزهایی سرش می‌شود و در ضمن با طبیعت هم سر و کار دارد . بطور کلی می‌توان گفت که آنها موجودات بی آزار و صلح جویی هستند و می‌خواهند ، خود را به نحوی از انحا با طبیعت زمین تطبیق دهند و به ما حالی کنند که ما هم هستیم .
نیرویی که بتواند ساقه‌های گندم را خم کند ، الزاما باید ویژگیهای خاصی نیز داشته باشد . چون در بعضی از گندمزارها ساقه‌های گندم در این اشکال بریده و یا سوزانده نشده‌اند ، بلکه خیلی تمیز و پاکیزه با زاویه ۹۰ درجه خم و خوابانده شده‌اند . یعنی به بوته گندم امکان داده شده است که به رشد خود ادامه دهد ولی نه بصورت قائم ، بلکه بصورت افقی .
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/1.gif
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/2.jpg
مسئله کشف و تشخیص آثار رادیواکتیو در این اشکال ، موضوع را پیچیده تر کرده است . در تمام اشکال ، آثار تشعشعات رادیو اکتیو بتا و گاما ( البته با شدت ضعفهای متفاوت ) تشخیص داده شده است و آزمایشگاه‌ها نظر داده‌اند که در بعضی از مزارع ، مقدار اشعه بتا و گاما زیاد و در برخی کم است .
تشکیلات موسوم به حلقه‌های کشتزار ، اغلب در مزارع غلات پدید می‌آیند و طی فرآیندی که به پیدایش آنها می‌انجامد ، گیاهان به نحوی اسرار آمیز بر روی زمین می‌خوابند . بدین صورت الگو‌هایی پدید می‌آید که یک باره و بی آنکه در روشنایی روز پیش از آن ، کسی آنها را دیده باشد ، توجه مردم را به خود جلب می‌کنند .
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/2/2.jpg
شواهد موجود نشان می‌دهند که وقوع این پدیده‌ها ، از اوایل قرن بیستم به بعد ، سال به سال افزایش یافته است ، به طوری که در دهه ۱۹۶۰ به رویدادی آشنا تبدیل شده و از دهه ۱۹۷۰ به بعد توجه اذهان عمومی را به خود جلب نموده است . از سال ۱۹۷۲به بعد ( یعنی سال مشاهده عینی صحنه وقوع توسط باند و شاتل وود ) تاکنون در حدود ده هزار گزارش از پیدایش مستند حلقه‌های کشتزار با اشکال گوناگون ، در نقاط مختلف جهان ارائه شده است . قطر بعضی از این حلقه‌ها به یک کیلومتر می‌رسد و برخی دیگر از آنها مساحتی بالغ بر ۱۹ هزار متر مربع را می پوشانند .
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/4.jpg
در این تصویر ، صورت یک موجود نقش بسته است !
نکته جالب و شگفت انگیز دیگری که در این باره وجود دارد ، مسئله تحول و تکامل تدریجی این طرح‌ها میباشد . امروزه شاهد پدیدار شدن نگاره‌های هندسی بغرنجی هستیم که از روابط ریاضی پیچیده‌ای پیروی می‌کنند و جالب آنکه در برخی موارد ، این نگاره‌ها ، نمایانگر نقوش و طرح‌های مقدس اقوام و ملل مختلفی از سراسر جهان هستند .
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/5.jpg
نکته قابل ذکر دیگر ، نحوه خمیده شدن ساقه‌ها و ارتباط آن با ساختمان آنهاست . ساقه گیاهان علفی ، بندها یا گره‌هایی دارند که از وظایف آنها ، ایجاد استحکام در گیاه است . این بندها ، مجهز به روزنه‌هایی برای ایجاد امکان خروج بخار آب هستند . تجمع آب در محل بندها و فشار آن ، موجب راست ایستادن ساقه و در نتیجه ، موجب سر پا ماندن گیاه می‌شود . در صورتی که دما افزایش یابد ، آب به بخار تبدیل می‌شود و منافذ موجود در بندها ، راه را برای خروج بخار می‌گشایند . این ساز و کار ، راهی برای تنظیم دما و خنک نگه داشتن گیاه است ، که البته به از دست رفتن عامل استحکام و خمیده شدن ساقه گیاه می‌انجامد .
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/11.jpg
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/24.jpg
بررسی‌های میکروسکوپی نشان داده است که به هنگام پیدایش حلقه‌های کشتزار ، دقیقا همین عامل است که به خوابیدن رستنی‌ها بر روی زمین می‌انجامد . در واقع ، چنین به نظر می‌رسد که نوعی عامل خارجی باعث می‌شود در ناحیه بندها ، دما افزایش یابد . البته این خوابیدن برای رستنی‌های خشک شده و آماده درو نیز گزارش شده است .
نکته شگفت انگیز دیگر اینکه اثر این عامل خارجی ، انتخابی است . یعنی بندهایی که تحت تاثیر قرار می‌گیرند و جهت و میزان خمیدگی آنها ، بسته به طرحی که پیاده می‌شوند ، در بخش‌های مختلف تغییر می‌کند . مثلا ممکن است در یک سمت الگو ، نخستین بندهای بالاتر از سطح زمین ، آب از دست بدهند و در سمت دیگر ، دومین بندها . به این ترتیب ، به راحتی می‌توان آثار تقلبی را از نمونه‌های اصلی تشخیص داد . خم کردن ساقه‌ها با دست یا هر وسیله مکانیکی دیگری ، علاوه بر ایجاد آسیب در گیاه ، منجر به بروز خمیدگی‌هایی می‌شود که عمدتا در میان فواصل بندها و نه در خود آنها به وجود می‌آیند .
ساز و کار فوق نشان می‌دهد که احتمالا تابش امواجی نظیر مایکروویو که به صورت منفرد بر برخی از بندها اثر می‌کند ، عامل پیدایش الگوی خمیدگی هاست . با توجه به پیچیدگی هندسی طرح‌ها ، چنین می‌نماید که نوعی وسیله هدایت کننده اصلی ( نظیر یک رایانه ) فرمان‌های مقدماتی را به یک دستگاه عمل کننده نهایی ( نظیر دستگاه مولد پرتوها ) می‌فرستد و این دستگاه دوم ، اثر قابل مشاهده را بر بندهای ساقه اعمال می‌کند .
بررسی خاک مزارع در بخش داخلی طرح‌های مربوط به حلقه‌های کشتزار ، توسط دانشمندی به نام کالین اندروز ، نشان داده است که میزان تشعشع الکترومغناطیسی آن ، تا ۱۰۰ ٪ بیشتر از حد عادی است و گزارش‌های ارائه شده ، مشخص کرده‌اند که در سالهای متعاقب این رویداد ، منطقه تحت تاثیر ، تا ۴۰ ٪ با افزایش محصول رو به رو شده است .
همچنین ، اندازه‌گیری‌های مربوط به گسیل انرژی ، آشکار ساخته‌اند که تا چندین روز پس از پیدایش حلقه‌ها ، نوعی انرژی در محدوده فرکانس ۵ کیلو هرتز ، از منطقه ساطع می‌شود که برخی از افراد حساس ، آن را در قالب صدایی لرزان می‌شنوند .
بسیاری از کسانی که از این حلقه‌ها بازدید می‌کنند ، دچار واکنش‌های جسمی خاصی می‌شوند که از آن جمله می‌توان به حالت تهوع ، سردرد ، گیجی ، احساس قلقلک و دردهای گوناگون اشاره کرد . نظیر این نشانگان را می توان در ناخوشی‌های حاصل از تاثیر پرتو رادیو اکتیو نیز مشاهده کرد .
گفته می‌شود که ساعت‌ها ، تلفن‌های همراه ، دوربین‌های عکاسی و به ویژه دستگاههای الکترونیکی که برای بررسی وارد منطقه می‌شوند ، دچار اختلال می‌شوند و نیز ادعا می‌شود که قطب نمای هواپیماها ، در بالای این مناطق ، به صورت دیوانه وار به چرخش در‌می‌آید .
اشخاصی که شاهد پیدایش حلقه‌های کشتزار بوده‌اند ، متوجه تابش سرخ رنگی بر سطح زمین شده‌اند . خمیده شدن گیاهان در ۵ دقیقه اتفاق می‌افتد و در این مدت ، هیچ کس ، شخص یا وسیله‌ای را که بتوان این رویداد را به آن نسبت داد ، ندیده است .
در برخی موارد ، پیدایش اشکال پیچیده این حلقه‌ها با برخی حوادث عجیب همراه بوده است . مثلا دیده شده است که سگ‌های مجاور یک منطقه در فاصله ساعت ۲ تا ۴ بامداد پارس کرده‌اند و صبح روز بعد ، پیدایش حلقه‌ای در آن منطقه گزارش شده است ، و یا دیده‌اند که احشام ، پس از ورود به محوطه حلقه‌ها بیمار شده‌اند . در دامنه تپه‌ها ، متوجه وزش بادهای عجیب شده‌اند و همچنین مشاهده گوی‌های نارنجی نورانی ، شنیدن صداهای خش خش مانند عجیب و ظهور مکرر اشیاء پرنده ناشناس ، از دیگر وقایع پس از ظهور حلقه‌ها بوده‌اند .
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/2/3.jpg
این تصویر عینا بر روی پلاک همسر توت ان خامون فرعون مصر نقش بسته بود و موجب تعجب دانشمندان گردیده است ! این تصویر عینا در اهرام مصر باستان وجود دارد ! این تصاویر و اشکال هندسی دلیلی بر اثبات وجود رابطه‌ای مابین فراعنه مصر و سرنشینان یوفو میباشد .
مشهورترین تصویر قدیمی مستندی که وقوع پدیده حلقه‌های کشتزار را نشان میدهد ، یک گراور یا حکاکی چوبی ، متعلق به سال ۱۶۷۸ میلادی در انگلستان است . در این اثر ، موجودی شیطانی به تصویر در آمده است که با داسی بلند ، مشغول دروی مزرعه غلات در قالب الگویی عجیب و خاص است .
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/8.jpg
این تصویر در سال ۱۹۹۲ ایجاد شده است . اگر دقت کنید عین همین تصویر در آثار باستانی اینکاها در امریکا دیده می‌شود . واقعا باور نکردنی است ! طول این تصویر ۱۳۰متر و عرض آن ۴۰ متر است ! مکان در گراسدورف آلمان میباشد . این تصاویر و اشکال هندسی دلیلی بر اثبات وجود رابطه‌ای مابین سرخ پوستان امریکا و سرنشینان یوفو میباشد .
توجیه اشکال هندسی در گندم‌زارها :
همانطور که در مورد ریاضیات مختص فیزیک توضیح داده شد ، مقوله ریاضیات برای انسان ، از شمارش موجودات هستی شروع شده و سیستم شمارش اعداد به تعداد انگشتان دو دست بوده است ( یعنی مبنای دهدهی ) ، در واقع راهبرد انسان در ریاضیات مقایسه تعداد اشیا با تعداد انگشتان دو دست است . یعنی یک حرفه دستی که امروزه مکانیزه و ماشینی شده است . در طول تاریخ ثبت شده که پیشرفت جامعه‌های متمدن با توسعه سیستم شمارش اعداد و نوشتار متن گفتار ( کتابت و کتاب نویسی ) همراه بوده که چنین به‌نظر میرسد که همگی ریشه در وحی کتب آسمانی و تاریخ ادیان داشته است . نشانه‌هایی از سیستم‌هایی از اعداد بر پایه سه ، چهار ، پنج ، شش ، هشت و بیست در میان سرخ پوستان آمریکای شمالی پیدا شده است . بعضی شواهد از سیستم اعداد بر پایه دوازده را میتوان در مثال اینکه هر فوت دوازده اینچ است یا هر شیلینگ انگلیسی دوازده پنس و یا اینکه هر سال دوازده ماه است و یا شبانه روز دو تا 12 ساعت است و … ، ملاحظه کرد . اما در جوامع امروزی به‌نظر می‌رسد که سیستم اعداد بر پایه ده برنده شده است . البته نه به‌علت وجود مزایای ذاتی ، بلکه به نظر می‌رسد که به سبب وجود ده انگشت دو دست می‌باشد . اما با تحقیق و مطالعه متوجه این موضوع میشویم که سیستم شمارش اعداد بر مبنای 12 بر عالم حاکم شده است و این مسئله مربوط به خلقت خداوند میشود که دلیل آن در دو مبحث نظریه حبابهای سطحی و شالوده هندسه دوجینی ، نظریه ذرات حجمی و تردید در تئوری نیروی هسته‌ای قوی توضیح داده شد . سیستم دوجینی از بعضی جهات راحت‌تر از سیستم دهدهی است . راحتی فوق اصولا از این حقیقت ناشی میشود که تعداد مقسوم علیه‌های دوازده از تعداد مقسوم علیه‌های ده بیشتر میباشد . دوازده بر یک ، دو ، سه ، چهار ، شش و دوازده بخش‌پذیر است . بنابراین بسیاری از محاسبات دستی در سیستم دوجینی تا حدودی ساده‌تر از سیستم دهدهی هستند ، بعضی از کسرهای معمولی که در مبنای دهدهی به صورت عددهای کسری متناوب در می‌آیند در مبنای دوجینی چنین نیستند . برای نمونه کسر 3/1 که همان 12/4 میباشد در مبنای دوجینی به صورت 0.4 است و ….. که در صورت علاقمندی مراجعه نمایید به مبحث ریاضیات مختص فیزیک چیست ؟
چنین به‌نظر میرسد ، موجودات هوشمند منجمله انسان و UFO و USO که توانایی انجام دادن عملیات و محاسبات ریاضی را دارند به‌طور ذاتی از سیستم‌های شمارش بر مبنای ده‌تایی و دوازده‌تایی بهره میجویند . به عکسهای زیر توجه نمایید .
http://www.ki2100.com/images/mat/numeric-systems/1.jpg
http://www.ki2100.com/images/mat/numeric-systems/2.jpg
دو عکس فوق مربوط به دو موجود دریایی است که در میان گذشتگان ما به پری دریایی شهرت یافته است اما نه به آن زیبایی که در داستانهای کودکانه ما آمده است . همانطور که مشخص است تعداد انگشتان آنها در دو دست ، همانند انسان ده عدد میباشد .
http://www.ki2100.com/images/mat/numeric-systems/4.jpg
عکس فوق مربوط به جنازه یک سرنشین بشقاب پرنده است ( یوفو ) . همانطور که مشخص است تعداد انگشتان او در دو دست ، همانند انسان 10 عدد میباشد .
http://www.ki2100.com/images/mat/numeric-systems/3.jpg
عکس فوق مربوط به ساخته دست یوفوها است ( اشیاء بدست آمده از سقوط بشقاب پرنده در واقعه روزول ) . همانطور که مشخص میباشد تعداد انگشتان سازنده آن 12 تا بوده است که بعضی از انسانها نیز به‌طور مادرزادی 12 انگشتی به دنیا می‌آیند . لازم به توضیح است که شواهد بسیاری دال بر وجود رابطه نزدیک مابین یوفوها و سرخ پوستان آمریکای شمالی ، حتی فراعنه مصر در دست است و با توجه به اینکه انسانها تاکنون از سیستم‌های شمارش متعددی غیر از ده استفاده نموده‌اند ، پیش بینی میشود که موجودات باشعوری با تعداد انگشتان متفاوتی نیز وجود داشته باشند ، منجمله عکس زیر .
http://www.ki2100.com/images/mat/numeric-systems/5.jpg
عکسهای زیر مربوط به ترسیم‌هایی میشود که در قاره آمریکا روی زمین آنهم در ابعاد بزرگ کشف شده است و حاکی از مبناهای متعدد اعداد رایج در میان سرخ پوستان بوده است .
http://www.ki2100.com/images/mat/numeric-systems/6.jpg
به هر حال تعداد انگشتان یک موجود هوشمند تاثیر زیادی در اندوخته‌های فکری و دانش او از عالم پیرامون دارد و چنین به‌نظر میرسد که موجودات 12 انگشتی باشعورترین ، موفق‌ترین و تکامل یافته‌ترین موجودات در عرصه علم و دانش منجمله ریاضیات و فیزیک باشند . و مسلما موجودات باهوش‌تری هم یافت میشوند که این سیستم شمارش اعداد را علی‌رغم مغایرت با تعداد انگشتان خود ، برگزیده‌اند چرا که نشانه‌هایی از آن سیستم در میان ما انسانها یافت میشود که دال بر وجود یک نوع رابطه علمی آنها با گذشتگان ما در روی سیاره زمین بوده است و شاید آنها با گذشتگان ما نوعی همزیستی داشته‌اند .
http://www.ki2100.com/images/mat/numeric-systems/7.jpg
عکس فوق مربوط به جنازه یک موجود 12 انگشتی است که در کنار بشقاب پرنده سقوط کرده در نیومکزیکو ( واقعه روزول ) یافت شده است . اینک به رابطه این اشکال با سیستم شمارش دوجینی یا هندسه دوجینی میپردازیم و به چند نمونه از این اشکال گندم‌زار اشاره میکنیم .
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/9.jpg
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/23.jpg
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/davidstar/7.jpg
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/2/4.jpg
اشکال شش ضلعی برگرفته از ستاره داوود یعنی نمای ایزومتریک مکعب کاملا مشهود است . این اشکال ثابت می‌کند که سیستم شمارش اعداد و هندسه طراحان آن بر مبنای دوجینی است ، یعنی به تعداد انگشتان دو دستشان .
زیباییها شگفت انگیز شده است ،نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
http://www.galactic-server.net/c45d8621k/corn24.jpg
این تصویر در سال ۱۹۹۲ ایجاد شده است. اگر دقت کنید عین همین تصویر در آثار باستانی اینکاها در امریکا دیده می شود.واقعا باور نکردنی است !!!! طول این تصویر ۱۳۰متر و عرض آن ۴۰ متر است !!!!!
مکان در گراسدورف آلمان می باشد

http://www.galactic-server.net/c45d8621k/corn94.jpg
ویلتشایر – انگلستان سال ۱۹۹۵
نکته جالب در این تصویر این است که برای اولین بار این تصاویر در مزرعه کلزا ( گیاه روغنی زرد رنگ ) ایجاد شد.اینجا همان مکانی است که سال قبل،در مزرعه گندم، تصویر ایجاد شد !!!! صاحب زمین از ترس نیروهای شیطانی تصمیم گرفت دیگر گندم نکارد !!!! و در سال بعد گیاه کلزا کاشت ،ولی باز هم تصویر ایجاد شد !!! صاحب بدبخت، زمین مزرعه خود را به نازل ترین قیمت فروخت و فرار کرد !!!!
http://www.galactic-server.net/c45d8621k/corn219.jpg
این تصویر که در کنار قلعه باستانی بوربوری انگلستان در سال ۱۹۹۸ ایجاد شد ،دانشمندان را به شگفتی واداشت.
در پایین تصویر؛شما علامتی را می بینید که در پاسارگاد !!!! و درکنار سنگ نبشته های هخامنشی کشیده شده است !!!!!!!!
حال توجه دانشمندان به این نکته معطوف گردیده است که سنگ نبشته های باستانی هخامنشیان حاوی پیام هایی فرازمینی بوده است !!!!!
http://www.galactic-server.net/c45d8621k/corn266.jpg
در مورد این تصویر چیزی نمی گویم.
فقط می گویم ۱۰۰۰۰ متر مربع !!!!!!! آیا به نظر شما با تکنولوژی ما، می توان تصویری به این وسعت،آن هم در یونجه زار و تنها در عرض ۱۰ دقیقه ایجاد کرد !!!!!!!!!!
http://www.crystalinks.com/juliacrop.gif


منبع:http://ufolove.wordpress.com (http://ufolove.wordpress.com/)

harch
11-01-2009, 09:34 AM
آتلانتيس




http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/7/79/Atlantis_map_1882.jpg





آتلانتیس (به یونانی:‎Ἀτλαντὶς νῆσος ‏)، در اسطوره‌های یونان، جزیره‌ای افسانه‌ای در آن سوی ستون‌های هرکول در اقیانوس اطلس است.


نخستین فرد ساکن این جزیره، اونور، با لئوکیپه ازدواج کرد و صاحب یک دختر به نام کلیتو شدند. خدای حامی جزیره، پوسیدون عاشق کلیتو شد و کلیتو از او پنج جفت پس دوقلو به دنیا آورد. پوسیدون جزیره را بین پسرها قسمت کرد و پسربزرگ‌تر اطلس را پادشاه جزیره کرد. از این جزیره در نوشته‌های افلاطون یاد شده‌است.[۱]
‎ حدود ۳۵۰ سال قبل از میلاد ' افلاطون در رساله‌ای تیمائوس (Timaeus) چنین نوشت : «۱۲ هزار سال پیش از این جزیرهای بوده‌است بزرگ با تمدنی ستایش انگیز موسوم به آتلانتیس که...» به این ترتیب نام قاره آتلانتیس برای نخستین بار بر قلم افلاطون جاری شد و به زودی بر سر زبانها افتاد . وی در رساله دیگری به نام کور تیاس (Critias) شرح بیشتری از قاره اتلانتیس و تمدن ان نوشت «اتلانتها افزون بر ۲۰ میلیون نفر بودند که در جزیره‌ای خوش اب وهوا به وسعت ۱۵۴ هزار مایل مربع زندگی می‌کردند در جنگلهای انبوه اتلانتیس انواع جانوران بزرگ وکوچک می‌زیستند و شهرهای اباد ان با ساختمانهای عظیم با شکل هرم درخشش نور بود و مرمر ...»
مطابق گزارش افلاطون «... بر این سرزمین اطلس حکومت می‌راند که مردم او را ستون اسمان می‌دانستند و در مرکز جزیره در بزرگداشت اطلس معبدی با شکوه ساخته بودند که دیوارهای عظیم داشت و درهای ان تزیین یافته بود از سنگها و فلزات قیمتی در زیر تابش نور خورشید همچون الماس می‌درخشید .» افلاطون ادامه می‌دهد :«مقدس ترین حیوان در نزد مردمان اتلانتیس گاو نر بود که مظهر قدرت بی شمار می‌رفت و به عنوان برترین هدیه به پیشگاه اطلس با مراسمی شکوهمند در برابر معبد بزرگ قربانی می‌شد تا فوران خون سنگهای مرمر را رنگ امیزی کند .» به نوشته افلاطون :" در قاره اتلانتیس شهرها به شکلی هندسی و زیبا ساخته شده بودند و کانال‌های اب که همچون رگها در بدن به هر سو امتداد داشتند مزرعه‌ها و باغها را سیراب می‌کردند . اساس فرهنگ و تمدن این مردمان سعادتمند همانا برادری و صفات عالی انسانی بود. اما چون قدرت ایشان روز افزون شد به تدریج شروع به دست درازی به دیگر سرزمینها کردند افلاطون می‌گوید :روح احساس و کمک در انها دیگر از بین رفته بود انها اعتقاد و ایمان خود را از دست داده بودند انها با سپاهیانی بی شمار قصد فتح اتن و سرزمین‌های شرق را داشتند . اما زئوس طوفانی بر انها نازل کرد . مجازاتی که به هیچ وجه قابل تصور نبود . افلاطون در این باره نوشت «طوفان سبب زمین لرزه و سیل‌های بزرگی شد که به مدت یک شبانه روز به شدت ادامه داشت وقتی دریا جزیره آتلانتیس را به زیر خود فرو برد و ناپدید گشت» افلا طون تردید داشت که هرگز نشانهای از این سرزمین گمشده به دست اید .او نوشت «اقیانوس در ان نقطه به مکانی غیر قابل عبور و جستجو تبدیل شده است». به این ترتیب و به روایت افلاطون تمدن اتلانتیس در اغاز شکوفایی نابود می‌شود و سه نیروی سهمگین طبیعت یعنی : اتشفشان و زلزله و طوفان با چنان شدت و خشونتی بر پیکر اتلانتیس می‌تازد که تصور ان نیز لرزه بر پیکر ادمی می‌اندازد .این واقعه در سال ۳۵۰۰قبل از میلاد روی می‌دهد . جزیره اتلانتیس به لرزه در می‌اید ; زمین از هر سو شکاف بر می‌دارد و تکه تکه می‌شود . از قله‌های کوه اتش فوران می‌کند و تکه‌های مذاب همچون باران مرگ بنا‌ها را هدف قرار می‌دهد . سپس خاکستری داغ همه فضا را تیره و تار می‌کند و بر سراسر جزیره فرو می‌بارد تا ... سرانجام چنان کند که آتلانتیس در زیر پردهای سنگین مدفون شود وبه افسانه‌ها بپیوند د . چون افلاطون در گذشت ; اتلانتیس هم از یاد‌ها رفت و دیگر کسی سراغ ان جزیره اسرارامیز را نگرفت جز انکه نا مش برای دریای اتلانتیک (واقع در میان سه قاره آفریقا اروپا وآمریکا) باقی ماند .اما جست و جو گران و دوستداران تاریخ و گذشته زمین با مطاله رساله‌های افلا طون در اندیشه جزیره‌ای فرو می‌رفتند که در ان مردمی لایق و هوشمند زندگی می‌کردند و همواره پرسش این بود که اتلانتیس در چه نقطه ا ی قرار داشته و علت واقعی نابودی ان چه بوده‌است ؟ ایا چنین تمدنی واقعیت داشته یا افلاطون از رویا‌های خود سخن گفته است؟ این تردیدها از انجا قوت می‌گرفت که اتلانتیس در زبان مصریان باستان به معنی «جزیره بی نام» است و یونانیان باستان نیز علاقه وافری به سرزمینهای اساطیری و داستان‌های مربوط به اسطوره‌ها والهه‌ها داشته‌اند . بنابراین رساله افلاطون می‌بایستی درباره یک ارمانشهر در جزیره ا ی موهوم میان دریای اساطیری باشد . یک فرض دیگر این بود که افلاطون از تمدنی سخن به میان اورده که نشانه‌ها و چگونگی ان را از زبان دریا نوردان شنیده و خودش چیزهای زیادی به ان افزوده‌است. یونانیهای دوره باستان بر این باور بودند که انتهای دنیا صخره عظیمی است در جایی که «ستون هرکول» قرار دارد ! و این ستون همان تخته سنگهای بس بزرگی است که در دو سوی تنگه‌ای بین دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس (تنگه جبل الطارق) واقع است .دریا نوردان کشورهای حوزه مدیترانه هرگز جرات نمی‌کردند از این تنگه بگذرند و خود را به دریا‌های ازاد و اقیانوسها برسانند ; اما گاه پیش می‌امد که کشتیهای کوچک به دست امواج خروشان به اقیانوس اطلس کشیده می‌شدند و از دهانه تنگه می‌گذشتند . در این صورت دریانوردهایی که می‌توانستند خود را نجات دهند و دوباره به وطن بازگردند حکایتهای شگفت اوری از سرزمینهای سرشار از نعمت و اسایش در ان سوی ستون هرکول تعریف می‌کردند که بیشتر به افسانه پردازی شباهت داشت تا واقعیت ! ولی افلاطون با جمع اوری اطلاعات و مشاهدات دریانوردها اعتقاد یافته بود که در ان سوی تمدن حوزه مدیترانه تمدن دیگری در جزیره‌ای میان ابهای خروشان اقیانوس وجود دارد که همان اتلانتیس است . به گمان دانشمندان انچه افلاطون نشانی داده می‌تواند تمدنی باشد متعلق به دوران پارینه سنگی واقع در منطقه‌ای که در ان یخ بندان وجود نداشته‌است . جست و جوی دانشمندان و کنجکاوی انها برای دستیابی به سرچشمه تاریخی اتلانتیس تا امروز ادامه داشته‌است . انسان با تکیه بر علم واطلاعات خود می‌خواهد سرانجام در یابد که «اتلانتیس مدفون شده» به طور دقیق در چه نقطه‌ای قرار داشته و کجا می‌تواند بوده با شد . ایا اتلانتیس قاره ایست تقسیم شده ؟ ایا اقلیمی است غروب کرده در مثلث برمودا ؟ با توجه به نشانه‌هایی که افلا طون در رساله‌های خود به دست داده‌است چنین گمان می‌کنند که جزایر «آ زور» باید از بقایای قاره گمشده اتلانتیس باشد . این جزایر همچون حلقه‌ای به همدیگر در اقیانوس اطلس قرار دارند و بر اساس شواهد و مدارک موجود در حدود ۲۲۰۰ سال پیش از میلاد با شراره‌های بر کشیده از قله یک اتشفشان سهمگین و زلزله پس از ان تکه پاره شده‌اند . اوتوهنریخ موک که مهندس اتریشی بود و علاقه وافری به تاریخ و جغرافیا داشت کتابی تحت عنوان «راز اتلانتیس» نوشت که شهرتی جهانی یافت و بار دیگر اتلانتیس را بر سر زبانها انداخت . انتشار این کتاب در سال ۱۹۷۶ بود و به اعتقاد نویسنده ان جزیره اتلانتیس نه فقط وجود داشته و دستخوش یک بلای سهمگین طبیعی شده بلکه بازماندگان فاجعه اتلانتیس به سواحل آمریکای جنوبی و شمالی و آفریقا و اروپا افتاده و به هر سرزمینی که رسیده‌اند دانش خود را از شهر سازی و معماری به کار بسته‌اند تا بناهای عظیم و معبد‌های با شکوه و قصر‌های بزرگ مانند انچه که خود در اتلانتیس داشتند بسازند . بناهایی همچون اهرام مصر و معبدهای مایا وازتک و... بر اساس فرضیه‌هایی که موک ارایه می‌دهد بسیاری از تمدنهای دوره باستان از دسته دوم بوده و همگی زاییده یک تمدن مادر به نام اتلانتیس هستند ! زیرا این غیر ممکن است که به طور تصادفی تمدنهای مشابهی در دورترین نقاط گیتی به وجود اید و بخصوص معبد‌هایی به شکل هرم در هزاران کیلو متر دور از هم (بین النهرین و حاشیه رود نیل و سواحل قاره آمریکا و...) ساخته شود . موک حتی معتقد بود که بازی «پلوتا» که در میان اهالی باسک (اسپانیا) رواج دارد همان بازی رایج در تمدنهای مایا و آزتک است و ریشه در فرهنگ سرخپوستان آمریکای جنوبی دارد . به گفته موک : زلزله و طوفان هولناکی که ۱۲ هزار سال قبل از میلاد در اقیانوس اطلس روی داد نه تنها تمدن درخشان اتلانتیس را از میان برد بلکه دامنه امواج خروشان ان همه خشکیهای زمین را در بر گرفت و چنان کرد که در کتابهای اسمانی «توفان بزرگ» نام گرفت و ۴۰۰۰ سال از ان طوفان سپری شد تا یک بار دیگر تمدنهای انسانی در اینجا وانجای جهان جوانه بزنند . فرضیه‌های موک را دانشمندان علم زمین شناسی چنین توجیه می‌کنند که زلزله‌های شدیدی که در کف اقیانوسها رخ می‌دهد می‌توانند چنان لرزش و هیجان شدیدی در ابهای اقیانوس به وجود اورند که موجهای بسیار عظیم به پا شود و همه چیز را در ساحل به کام خود بکشد . در تابستان سال ۱۹۲۰ زلزله‌ای در منطقه شمال فرانسه (نرماندی) رخ داد که گرچه بیش از چند ثانیه طول نکشید اما تکانهای ان به اقیانوس اطلس و جزایر آزور (Azor) کشیده شد و شهر ساحلی تاپال را ویران کرد . بنابراین طوفانهای عظیم دریایی همچنان که شهرها و تمدنها را به کام خود می‌کشند می‌توانند انچه را که بلعیده‌اند بار دیگر از کف اقیانوس‌ها بالا بیاورند و در ان صورت است که ما شاهد پیدا شدن ستو نهای عظیم سنگی و دروازهای بزرگ و گنجها و... خواهیم بود . ایا ممکن است روزی اتلانتیس دوباره از زیر اب خارج شود و بر اثر انقلابهای دریایی بقایای تمدن درخشان اتلانتیس بر روی ان بیاید تا بتوانیم شهرها و معبدها و قصرها را مشاهده کنیم؟ افسانه اتلانتیس شاید روزی با کشف بنای تاریخی به زمان ما پیوند بخورد و رویای دیر پای انسان سرانجام به واقعیت برسد . شاید هم اتلانتیس ارمانشهری است ساخته وپرداخته خیال . به هر روی اگر اتلانتیس بهشت گمشده‌است یا جهنم مدفون شده در اعماق اقیانوسها تا به امروز فکر ادمی را به خود مشغول داشته و فرهنگ ومشخصات ان سینه به سینه پیش امده و هنوز وهمچنان با انسان سخن می‌گوید . ولی از جذاب ترین و معروف ترین افسانه‌ها و رموز کره خاکی وجود تمدنی با تکنولوژی فوق بشری است که حدود ۱۱۰۰۰ سال پیش در جزیره‌ای بزرگ به نام آتلانتیس زندگی می‌کردند از آتلانتیس بارها در کتب تاریخ باستان نام برده شده اما کسی که اندیشه وجود آتلانتیس را در طی سالهای متمادی از گزند فراموشی حفظ کرد فیلسوف نامی یونانی افلاطون (۳۴۷ سال پیش از میلاد) شاگرد تیزهوش سقراط بود وی نحقیقات زیادی در رابطه با آتلانتیس انجام داد و موفق به ایجاد نقشه مدوری از محل تقریبی آتلانتیس شد وی همیشه بر این اعتقاد استوار بود که شهر افسانه‌ای آتلانتیس به راستی روزی وجود داشته‌است . افلاطون در تحقیقان خود از منابع مختلفی از جمله منابع دریانوردی باستان و داستان‌های افرادی که آتلانتیس را مشاهده کرده بودند استفاده کرد البته تحقیقات افلاطون هیچ گاه مورد اعتماد قرار نگرفت تا روزی که یک دریانورد هلندی از روی نقشه‌های افلاطون موفق به کشف ویرانه‌های شهری در زیر اقیانوس شد .

harch
11-01-2009, 09:36 AM
آیا گوگل، آتلانتیس را کشف کرده است؟!


آتلانتیس، در اسطوره‌های یونان، جزیره‌ای افسانه‌ای در آن سوی ستون‌های هرکول در اقیانوس اطلس است.
حدود ۳۵۰ سال قبل از میلاد مسیح، افلاطون در رساله‌ای تیمائوس (Timaeus) چنین نوشت : «۱۲ هزار سال پیش از این، جزیره‌ای بوده‌ است بزرگ، با تمدنی ستایش‌انگیز موسوم به آتلانتیس که…». وی در جای دیگری نوشت: «آتلانتها افزون بر ۲۰ میلیون نفر بودند که در جزیره‌ای خوش آب وهوا به وسعت ۱۵۴ هزار مایل مربع زندگی می‌کردند. در جنگل‌های انبوه آتلانتیس انواع جانوران بزرگ و کوچک می‌زیستند و شهرهای آباد آن با ساختمان‌های عظیم با شکل هرم درخشش نور بود و مرمر …» «در قاره آتلانتیس شهرها به شکلی هندسی و زیبا ساخته شده بودند و کانال‌های آب که همچون رگ‌ها در بدن به هر سو امتداد داشتند، مزرعه‌ها و باغ‌ها را سیراب می‌کردند . اساس فرهنگ و تمدن این مردمان سعادتمند همانا برادری و صفات عالی انسانی بود. اما چون قدرت ایشان روز افزون شد به تدریج شروع به دست درازی به دیگر سرزمین‌ها کردند، روح احساس و کمک در آنها دیگر از بین رفته بود، آنها اعتقاد و ایمان خود را از دست داده بودند. آنها با سپاهیانی بی شمار قصد فتح آتن و سرزمین‌های شرق را داشتند . اما زئوس طوفانی بر انها نازل کرد . مجازاتی که به هیچ وجه قابل تصور نبود، طوفان سبب زمین لرزه و سیل‌های بزرگی شد که به مدت یک شبانه روز به شدت ادامه داشت وقتی دریا جزیره آتلانتیس را به زیر خود فرو برد و ناپدید گشت»
http://img2.pict.com/6b/6d/da/2d27555659ae08ff5a2da5411a/HV9fa/atlantislg.jpg
آتلانتیس را بسیاری آرمانشهری است ساخته و پرداخته خیال می‌دانند، اما بعضی هم وجود آن را جدی گرفته‌اند و در طی سالیان دراز به دنبال رد پای آن بوده‌اند.
چند روز پیش یک مهندس هوانوردی انگلیسی، در حال گشت و گذار زمین با نسخه جدید نرم‌افزار Google earth بود. در این نسخه جدید، می‌توان علاوه بر سطح زمین، مناظر و عکس‌هایی از زیر دریا و بستر دریاها و اقیانوس‌ها دید. مهندس انگلیسی در ۶۲۰ مایلی شمال غربی آفریقا در نزدیکی جزایر قناری، متوجه شبکه‌ای از خطوط در بستر دریا شد. تصویر، بسیار شبیه عکس هوایی از یک شهر بود. از آنجا که محل این عکس، ‌درست منطبق با جایی است که آن را محتمل‌ترین محل آتلانتیس گمشده می‌دانند، این خبر در رسانه‌های مختلف منتشر شد که گوگل ارث، آتلانتیس را یافته است!

View Larger Map (http://maps.google.com/maps?f=q&source=embed&hl=en&geocode=&q=31+15%2715.53N+24+15%2730.53W&sll=39.679105,-105.128672&sspn=0.011015,0.019312&ie=UTF8&t=h&ll=31.203405,-23.988647&spn=1.879341,3.323364&z=8)
گوگل خیلی زود به این خبر واکنش نشان داد و در یک بیانیه رسمی آن را رد کرد: خطوطی که در این قسمت در بستر اقیانوس اطلس دیده می‌شوند، چیزی جز آرتیفکت نیستند. در واقع گوگل با کنار هم چیدن اطلاعات سونار کف دریا که از قایق‌های تحقیقات زمین‌شناسی مختلف به دست آمده بود، کف اقیانوس را تصویرسازی می‌کند. خطوطی که هم در این قسمت دیده می‌شوند، محل‌های تلاقی دسته های مختلف اطلاعات هستند.
درست است که گوگل ارث نتوانسته آتلانتیس را پیدا کند، اما پیش از این توانسته کشفیات هیجان‌انگیزی انجام دهد. سال ۲۰۰۵، یک مهندس برنامه‌نویس ایتالیایی، توانست به صورت تصادفی بقایای یک بنای باستانی را در ایتالیا کشف کند. او بعد از اینکه بقایای عمارت را در گوگل ارث دید، باستان‌شناسان را خبر کرد و آنها موفق شدند بنایی را که طبق برآوردها، پیش از میلاد مسیح ساخت شده بود، بیابند.
در مورد دیگر، زیست‌شناسان و پرنده‌شناسان توانستند با گوگل ارث، جنگل بکری را در موزامبیک بیابند که پیش از ان فقط روستاییان محلی از وجود آن آگاه بودند. آنها توانستند گونه‌های جانوری کشف نشده‌ای را در این جنگل، کشف و ثبت کنند.
منابع: ویکی‌پدیا (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%B3) بی‌بی‌سی (http://news.bbc.co.uk/2/hi/europe/4267238.stm)، rbgkew (http://www.rbgkew.org.uk/science/news/mount-mabu-mozambique.html)، sciencedaily (http://www.sciencedaily.com/releases/2009/01/090131125244.htm)، telegraph (http://www.telegraph.co.uk/scienceandtechnology/technology/google/4731313/Google-Ocean-Has-Atlantis-been-found-off-Africa.html)

harch
11-03-2009, 11:27 AM
ليستي از موجودات ماورايي



همزاد Doppelganger

این موجود با نامی از ریشه آلمانی "دابل – گور" تصویری از خود شخص است که واقعا ترسی منحصربفرد را مورد مشاهده القا میکند . تا به امروز ترس از همزاد در ملل مختلف مشهود است . و این ترس در آداب برخی از ملل در پوشاندن تمام آینه های منزلی که در آن فردی متوفی هست نمایان است . کلا همزاد شبیه نسخه ای از کالبد اثیری ما هنگام برون فکنی است و اکثرا برای هشدار خود را به فرد نمایان میکند . در قرون وسطی این تصور را داشتن که یک جادوگر میتواند همیشه یک همزاد را هر وقت بخواهد تولید کند که هم اکنون در عصر ما این نظریه کاملا رد شده و میدانیم که این در واقع همان کالبد اثیری جادوگر است که در برون فکنی . فرافکنی میشود و نه همزاد . متاسفانه در آن زمان بانوان ساحر زیادی بی گناه در اثر همین سوءظن که ثابت میکرد در کارهای جادوگری هستن سوزانده یا به سیاه چاله های مخوف برده شدند.

حکایتی قدیمی میگوید اگر بانوی نوجوان و ساحر روبری آینه با دوشمع به مراقبه بپردازد در میان آن آینه آینده خود را که کنار فرزندان و شوهرش است خواهد دید و اگر در این هنگام این جرات را داشته باشد که به قبرستان برود و در شبانگاه 12 بار دور قبرستان را طواف کند حتما موفق به دیدن همزادش خواهد شد.
و حکایتی دیگر میافزاید کافیست که در شبانگاه 24 آوریل بر در کلیسای محل در آیید و بخواهید هر فردی را که در سال پیشرو خواهد مرد شناسایی کنید همزاد این فرد حتما اگر قرار باشد در سال پیشرو فوت شود با حرکاتی سبک به سمت کلیسا خواهد آمد و اگر این همزاد . همزاد خودتان باشد خواهید فهمید که در سال آتی خواهید مرد .


اژدها

علاوه بر اژدها های عناصر که تا حدودی متفاوت هستند ( و در جایش در باره ان صحبت خواهد شد ). دو نوع کاملا منحصر به فرد اژدها وجود دارد که نوع اول به اژدهای افلاکی ( که به اژدهایان بهشتی هم معروفند ) و اژدهای خاکی ( که به اژدهای زمینی هم معروف است ) نوع اول کاملا خیر خواه و در جهان اثیری و علوی قرار دارند و ممکنه فرم دیگری از فرشتگان هم باشند حتی در انجیل انواع مترقی فرشتگان شبیه موجودی ترسناک از نظر ظاهر تشبیه شده اند . در مکتپ چینی هم اژدهای طلائی نمونه بارزی از این اژدها است
نوع دوم که بیشتر از اسطورهای کهن ملل در باره آن گزارشاتی دیده میشود خزنده ای با قابلیت پرواز. بسیار هوشمند و البته با توانایی باز دمی از آتش است که در حکایتهای اروپای اکثرا توسط شوالیه های عالم و فرهیخته نابود میشوند که اکثرا داستانهای حماسی حامل پیامهای والای اخلاقی است . اگر به فرض محال اژدهای زمینی وجود داشته باشد هنوز هیچ نمونه ای از بقایای این موجود بدست نیامده و اعتقاد عوام براین است که آخرین بازماندگان این نوع در قرون تاریک اروپا بطور کل نابود شده و سوزانده شده اند .
Silverwolf:
اگرگورها Egregores

در واقع این موجود یک روح قوی ساخته بشر در طبقه اثیری است که توسط یک فرد خیلی قوی درست میشود و یا توسط گروهی از افراد فعال در انجمنی . با توجه به واژنامه های فرقه طلوع زرین یک اگرگور نمونه شفاف و کاملی از تصورات و اقتدار است . و یک اگرگور متعلّق به یک گروه از تک تک اعضای آن برای بقا انرژی میگیرد . تعریف تکمیلی تر برای این موجود اثیری را فرقه سری " آروم سولیس " ارائه میکند که اگرگور را موجودی با انرژی هوشمند در طبقه اثیری میداند که به بصورت خود اگاه و یا ناخودآگاه توسط عامل بشری تولید میشود . و بصورت دقیقتر این که موجود شالوده ای از احساسات و انرژیها و اقتدار گروهی از جادوگران است برای مقاصد ی خاص و اکثرا به عنوان پشت گرمی و تکیه گاه ایجاد میشود . ویا کالبد اثیری است که توسط خود جادوگر تولید و برای مصارف خاص استفاده میشود .

این جمله " هر ایده ای خود دارای زنگی مشخص و شعور است " گواه وجود چنین موجوداتی پشت هر گروه یا ایده ای در طبقه اثیری است . اگرگور ها تنها مختص اجتماعات جادوگری نیستند ( هر چند قویترین اینها همان اگرگور ها جوامع جادوگری است ) هر حزبی س ی اسی . مکتب تزکیه . هر مسجد هر کلیسا و هر مکان متبرّک هر خانواده حتی هر انجمنی یک اگرگور در طبقه اثیری دارد که توسط انرژیهای اعضا اون گروه بوجود آمده و بزرگ میشود . پس تمام قدرت یک اگرگور قائم به اعضا و اجتماعی است که به آن تعلق دارد برای همین برخی چنان ضعیفند که به دشواری وجودشان احساس میشوند و بلعکس برخی چنان قوی ( تا حدی که خطرناک هستن )
که از لحاظ روحی روی تک تک اعضا تاثیر میگزارند و حتی ممکنه بر روی تاریخ بشری هم تاثیراتی شگرف گذاشته و باعث دگر گونی آن شوند .
یونانیان باستان به این عمل هنر تولید و پرورش خدایان میگفتند . که بدین وسیله خدایان و نمیه خدایان بسیاری توسط بشر خلق شدن که حاصل قدرت الهی نبودند . در چنین نقطه نظری یک اگرگور دیگر مترسک نیست و خود یک روح مترقی در طبقه اثیری است که قائم به ذات خودش است ولی باز کاملا نیازمند توجه افراد اون اجتماع به خود است و گرنه تضعیف شده و حتی نابود خواهد شد . پس لازم به ذکر هست که با این تعاریف مشخص میشود که اگرگورهای فوق العاده قوی هنگام گسترش ادیان ضعیف و نابود شدن چون افرادی زیادی از اجتماعات بشری تغییر روش اساسی در ایده او لوژی خود دادند.

یک اگرگور میتواند در مراسم جادوی بوجود آید و یا از اقتدار یک جادوگر قوی تولید شود . همچین اگرگورهای شخصی نسبت به اگرگورهای یک گروه اجتماعی ضعیفتر هستند ولی توانی تاثیر بر روی جادوگر را دارند . بعه عنوان نمونه میتواند مسئولیتهای را مثلا در اجرای طلسمات بر عهد بگیرند . گاهی احضار ارواح مترقی در مراسم جادوی موجب تولید یک اگرگور شده ویا حتی ممکنه جادوگر را به اگرگوری قدیمی وصل نمایند . در کل اگرگورها هستند چون بشر آنها را ایجاد کرده و از آنها استفاده میکند . فهرست کاملی از اگرگورها را شما میتوانید در کاتالوگ لمینگتون و گوته جستجو کنید .

ارواح عناصر elemental Spirits

المنتالها ارواحی هستند که به قلمرو مادی وارد شده و حامل نیرو و قدرت چهار عنصر همانا خاک . آتش . باد و آب میباشند . تصور کلاسیک درباره این موجودات از ایدهها و اسامی کیمیاگر دوره کهن به نام پاراکلسوس
ایجاد شده و اسامی نمف ها و سیلف ها و گنومها و سمندرها از این جادوگر به ما ارث رسیده . ارواح عناصر ممکنه شبیه به پری ها باشند ولی کاملا یک پری نیستند و خود یک گروه خاص میباشند .

گنومها ( گورزادها )
اینها ارواح زمین هستند و قدرتشان حامل قرت خاک و زمین است .آنها مسئول رانش زمین . حرکت زمین و اکتشاف معادن و کلا تام اموری که به زمین مربوط است میباشند . آنها محافظین دفینه های گرانبها و البته معادن طلاو الماسند . آنها فرمی بسیار سنگین . کم تحرک و اکثرا بداخلاق و منزوی هستند و خیلی سخت میتوان با آنها کارکرد. و اگر موفق به جلب اعتماد آنها شوید آنها همراهانی بسیار قوی برای جادوگر خواهند بود . آنها میتواند باعث افسردگی و نومیدی فرد شوند . و یا بلعکس باعث قلیلان اقتدارش و بالا بردن قدرت فیزیکی فرد گردند. گنومها اغلب توسط هدایای که اکثرا میتواند قطعه ای سنگی گرانبها و مجذوب کنند باشد جذب شوند و همیشه به افرادی که سرزمینهای سرسبز و مزارع را اداره میکنند احترام میگزارند وقتی که ظاهر شوند به شکل فردی کوتاه قد لاغر با کتی سبز رنگ همراه ریشی بلند و اغلب با کلاهی بر سر به نظر میرسند . و همیشه به جنس مذکر خود را نمایان میکنند .

نمف ها

نمفها که به نام آندینها هم مشهوراند ارواح عنصر آب هستن . آنها در تمام گونه های طبیعی آب از جمله دریاها . برکه ها جویبار ها رودخانه ها و حتی باران وجود دارند . هر برکه و رودخانه گفته میشود که توسط نمفی نگهبانی میشود . ولی یک نمف ممکنه خانه اش را بخاطر خستگی اش از اون محل و یا مزاحمت بشر برای همیشه ترک کند و به منبع آبی دیگر برود . . بهترین هدیه که یک جادوگر برای جلب رضایت یک نمف میتواند بدهد همانا تمیز کردن خانه این موجود است که میتواند یک رودخانه و یا یک برکه باشد . و حتی کنار یه برکه نشستن مسخ زیبای آن شدن هم می تواند باعث شود که یک بانوی نمف خود را به جادوگر نمایان کند . یک نمف توانای درمان جرحات احساسی فرد را دار است میتواند ناراحتی و افسردگی را شسته و با خود ببرد وقتی آنها خود را به جادوگر نمایان میکنند اغلب به شکل بانوی زیبا و یا شبیه یک پری دریای بوده و همیشه به جنس مونث خود را نمایان میکنند


سیلفها

سیلف ها ارواح عنصر باد هستند . آنها حکمرانان باد ها و آسمانها هستند و راهبر تجمع ابرها و بادهای سهمگین و کلا شرایط جوی هستند . آنها اغلب با صحبت در گوشی و القای افکار با جادوگر ارتباط بر قرار میکندند . سیلفها بسیار نظری مثبت به بشر دارند و خیلی راحت میتواند آنها را احضار کرد .بهترین هدیه برای یک سیلف یک لیوان شیر و یک کاسه عسل است و یا پارچه ای از جنس ساتن تا در آن به خوشگذرانی و بازی بپردازند . سیلفها برای طلسماتی که باعث ایجاد باران میشوند احضار میشوند . آنها با هر دو جنس مذکر و مونث خود را نمایان میکنند سیلفهای مونث ظاهری کاملا شبیه پریان دارند که اغلب کوچک با دو بال زیبا دیده میشوند در حالی که سیلفهای مذکر به شکل موجودی بخار مانند یا دود مانند خود را نمایان میکنند.

سمندرها

سمندرها ارواح عنصر آتش هستند .آنها هر وقت که آتشی ایجاد شود آشکار میشوند و در مکانی که واقعاً هرم داغ آتش باشد بصورت گروهی وجود دارند مثل اتشفشانها و داخل جنگلهای که آتش گرفته اند و حتی در میان هسته مذاب کره زمین . سمندرها راحت ترین ارواح عناصر برای احضار هستند و جادوگر تنها نیاز دارد که آتشی درست و حسابی ایجاد کند تا آنها را با اوراد و یا ترانه بخصوص فراخواند . یکی از آنها بر روی شعله های اتش نمایان خواهد شد . آنها به شکل پریان و یا پریانی که آتشین هستند ظاهر میشوند .

Silverwolf:
اژدهایان عناصر

این نوع از اژدهایان نباید با اژدهایانی که در بخش قبل آورده شدن اشتباه گرفته شوند . آنها موجوداتی از عناصر اربعه هستند که در طبقه اثیری میباشند آنها از قویترین نوع ارواح عناصر هستند که روی هر عنصر در طبیعت حکمرانی میکنند آنها گاهی در مراسم جادویی همانند ارواح عناصر جهت همان کارها بخصوص احضار میشوند
و فرقشان تنها در حد و قدرتی است که دارا هستند در واقع برای جادوهای پیشرفته و قویتر احضار میشوند اطلاعات پیش رو از فرقه های جادوی دروید ها گرمنیک ها و مکاتب جادوی دراکونیک مدرن Draconic استخراج شده اند .

Draig-Usige

اژدهایان عنصر آب . حاکم آنها نیلان . فرمانروای اژدهایان عنصر آب میباشد که بر روی دریا ها روخانه ها و البته طوفانهای دریایی حکومت میکند رنگشان آبی یا سبز است دارای بالاهی هستند که همانند پارو در آب بکار گرفته میشود .

Draig- Talamh

اژدهایان زمین . نام فرمانروایشان گریل است که بر روی کوهها جنگلها مراتع و دشتها حکمرانی میکند همچنان حاکم غارها تونلهای زیر زمینی و البته دفینه ها و دارای های نهان زمینند رنگشان قهوه ای و سبز است که به رنگهای سیاه و خاکستری هم دیده میشوند حتی سفید و زرده هم نمایان میشوند که همین باعث میشود تا جادوگر این نوع را با اژدهایان علوی اشتباه بگیرد .

Draig- Teine

اژدهایان عنصر آتش هستند نام حاکمشان فافنیر است که حاکم آتشفشانها و مواد مذاب هستند آنها اغلب به رنگهای قرمز و یا نارنجی دیده میشوند و برخی بر این باورند که سمندرها (به فرم خزندگان) گاهی نوزادان این نوع هستند .

Draig – Ather

اژدهایان عنصر باد میباشند حاکمشان سایریس نام دارد و بر روی بادها آسمان ابر ها و طوفان و رعد ور برق حکمرانی میکنند . به رنگهای آبی روشن و سفید و زرد دیده میشوند آنها بالهای بلند و فراق دارند و بسیار با احترام باید با آنها برخورد شود .

Draig – Sorcha

اژدهایان نور هستند . که همان عنصر پنجم آکاشا و یا روح میباشد . نام حاکمشان راکسور است .آنها بر روی اتر و تعادل حکمرانی میکنند. این نمونه حتی در استاندارد اژدهایان بسیار کمیاب میباشد . آنها مانند فرشتگانند و راکسور مانند یک فرشته مقرب والا مقام و قدرتمند است . که در همین حد باید با احترام با ایشان برخورد شود . این نمونه تقریبا هرگز در هیچ مراسمی جادویی بر انگیخته نمیشود . گزارشات نشان میده که بطرز خیره کننده ای سفید و درخشان با برقی زمردین لاجوردی و یاقوت فام میباشد .

Draig- Dorcha

اژدهایان تاریکی هستند . حاکمشان تیامت ( لویاتان ) نام دارد حاکم تاریکی شب هنگام . قلمرو ترس بی نظمی و نابودی اند
اطلاعت خیلی کمی از این گونه در دست است و مانند اژدهایان عنصر پنجم آکاشا نایابند و هیچ گزارشی از احضار شان در دست نیست . تنها گزارشاتی از ترسناکی و رنگ سیاهشان در دست است و هرگز نباید در مراسمی با نام تیامت و یا لویاتان موجودی را بر انگیخت .

فرمانروایان عناصر

فرمانروایان و ملکه های عناصر چهار موجود هستند که با استناد به سنتهای جادویی و مرموز بر روی ارواح عناصر حکمرانی میکنند . و ممکنه در رده فرشتگان و هم جنسشان باشند و البته برخی بر این باورند که قدرتی بالاتر از یک فرشته و در حد خدایان و یا فرشتگان مقرب مذاهب دارند . نام فرمانروای ارواح عنصر زمین گوب است و جهتش رو به شمال است . نام ملکه ارواح عنصر باد پارلادا میباشد و جهتش رو به شرق است . نام فرمانروای ارواح عنصر آتش جن djin میباشد و جهتش رو به جنوب است . و در آخر نام ملکه ارواح عنصر آب نکسا بوده و جهتش رو به غرب است .

Silverwolf:
پری یا ( جن) Fay *

موجودی اثیری است که در قلمروی از سرزمین اثیری زندگی میکند که به آن سرزمین پریان میگویند
بخاطر وابستگی که به نیروی حیاتی زمین دارند . در ارتباط نزدیک و ورود و خروجی همیشگی به
سرزمین مادی داشته و بیشتر در جنگلها و مراتع بکر و دست نخورده دیده میشوند . و اغلب به شکل گوی های نورانی دیده میشوند و در بررسی دقیقتر جسمی شبیه انسان دارند . ..
اعتقاد به پریان ریشه و تاریخی برابر با خود انسان و عصر نوسنگی دارد. سلت ها به گونهای از پریان که به فرزندان الهه دانو معروفند که توسط کشتی های بالادار و پردنده خیلی وقت پیشتر از موقعی که پای انسان به ساحل بریتانیا برسد به انجا رفته بودند. دارند اینگونه که همچنین به تاتها و یا سیده ها معروفند جنگهای زیادی را با گونه ها دیگر پریان داشته اند که از این گونه ها میتوان به فوموری ها و فیر بالگ ها که هر دو از قبیله های پریان تاریک و خبیث اند اشاره کرد. هنگامی که سلت ها به سواحل بریتانیا در دوران پارینه سنگی مهاجرت کردند تاتها شروع به منزوی شدن و دور ماند از انسانها نمودند . و این اعتقادات خیلی شبیه اعتقادات وایکینگها به موجودی به نام الف است . ( گرگ نقره ای : و این اعتقادات خیلی شبیه به اعتقادات ایرانیان به موجودی به نام جن است ) و در اعتقادات گرمنیک ها هم موجودی با همین وضعیت به نام داسی یافت میشود

البته نباید این موجودات را با پریانی که در کتب کودکان به تصویر کشیده میشوند یکی دانست اینان موجوداتی از قلمرو اثیری هستند ولی توانی برون فکنی عالی در هر فرمی در جهان مادی ما را دارند . گزارشاتی از انواع فرمهای این موجود در کل جهان اعم از گوی های نورانی موجوداتی شبیه به بشر غبار و البته ابر و غیره بوده .
این موجود گفته میشه که خیلی برای جادو گران و کمک به آنها مخصوصا برای طلسمات و گماردن آنها به کارهای خاص خوب بوده و موارد استفاده فراوانی دارد . البته کلا ین موجود به هر فرمی باشد برای بشر ایجاد ترس خواهد کرد .و افرادی که مثلا در جنگلها بطور تصادفی با این موجودات برخورد داشتن یا ناپدید شدن و یا به جنون کشیده شده اند . در گزارشاتی فراوان آمده که این موجودات بچه های تازه متولد شده را میربایند و به جای آن کودکی مریض را جایگزین کرده که بیشتر از چند روز دوام نمی آورد. البته هدف این ربودنها چه کودکان و چه بزرگسالان بطور مشخص برای ما آشکار نیست و اعتقاد بر این است که برای تولید نسل از این افراد ربوده شده استفاده میشود که ممکنه نسلی دو رگه از بشر و این موجود ساخته شود . که به آنها پریزاد ( جن زاد ) میگویند . اگر دقت شود اعتقاد به گوی های نورانی پرنده . موجودات عجیب و البته ناشناخته و این ربودن ها بینهایت شبیه به داستانها و اعتقادات بشر کنونی از موجودات فضایی و بشقاب پرندها است . پدیده ای که امروزه توسط هزاران نفر تجربه شده البته این نظریه و شباهت ممکنه برای خیلی ها مضحک به نظر آید ولی شواهد و نزدیکی این دو پدیده و گزارشات خیلی شک بر انگیز است . هرچه باشد پریان توسط انسانها دیده شده اند ولی الان گزارشات مبنی بر دیدن گوی های نورانی به بشقاب پرنده تبدیل شده و موجودات فضای که از نظر چهره خیلی شبیه به پریانی هستند که در زمانهای کهن دیده میشدند ( همان آدمهای کوتوله بدون مو با چشمانی تیره و بزرگ سری تاس و بینی که تقریبا دیده نمیشود) ( خیلی شبیه جن ایرانیان است : گرگ نقره ای )) نباید از نظر دور داشت . و ممکنه این گزارشات متشابه در کل جهان به نامهای متفاوت تنها استناد به موجودی واحد باشد .

این گونه از موجودات در مراسم جادوی قابل احضار هستند - که اصلا کاری منطقی نیست - و ممکنه ازآنها به عنوان پیام رسان در قلمرو اثیری استفاده کرد البته این تماس تنها برای جادوگر ناراحتی به بار خواهد آورد و اصلا خوشایند نیست و در واقع این معامله ضرر ش بیشتر از منفعتش است . برای جلب رضایتشان هدایای که شامل سبزیجات معطر و شیر و کلا میوه باشد میتواند کارساز باشد . این موجود تقریبا نشان داده که از آهن و هر چیز آهنی بیزار است ( این موارد هم خیلی شبیه به تمایلات وبیزاری های جن دارد : گرگ نقره ای ) . میدانیم آهن مثال بارز صنعتی شدن بشر بوده و این نشانه جدا شدن ا نسل بشر از این موجود شدیدا طرفدار نیروی حیاتی و بکر زمین است . و البته اعتقاد بر این است که از نور خیلی قوی و خیره کننده هم بیزارند

*گرگ نقره ای : با کمال تعجب این موجود که در اصل Fay نام دارد و من پری ترجمه کردم که یک بار هم عرض کردم هر دو معنی در لغت نامه بود بسیار شبیه به جن ما ایرانیان و البته جن در اعتقادات مسلمانان است من احتمال میدم این دو موجود در واقع یک موجود با نامی متفاوت و شاید هزاران نام در کل کره زمین باشد .

Silverwolf:
Furies

فیوری ها ارواح انتقام و خونخواهی رم باستان میباشند . این موجودات که سه خواهر به نامهای الکتور .تیسفون و ماگاارا میباشند فرزندان گایا و ارانوس هستند آنها بجای مو بر روی سرشان مارهای زنده دارند و به گفته ای خون فردی را که به آنها نظر افکند در جا خشک میکنند . آنها مجازات کنند گان مردان و زنانی هستند که دچار قتل و یا جنایتی بزرگ شده باشند . و در اصل تحت نظر خدایان انجام وظیفه مینمایند . فیوری ها بی رحم هستند و البته نسبت به وظایفشان کاملا صادق . ممکنه این موجود گونه ای از فرشتگان باشند چون اعتقاد بر این است که تحت فرمان خدایان برای اجرای عدالت هستند . جادوگران باید بسیار هوشیار باشند تا هرگز این موجودات را به نامشان بر انگیخته نکند چون ممکنه جان خودشان را از دست بدهند .

ارواح سرگردان ( ارواح نوع بشر سرگردان )

روح سرگردان آن قسمت از بشر است که از گزند مرگ میگریزد و ممکنه بنابه دلایلی به محیطی در زمین فیزیکی متصل بماند . بسیاری از بازرسان پارانرمال بر این باورند ارواح سرگردان ارواح افرادی هستند که یا به طرز نامشخصی و معما گونه و ناحق جان باخته اند و یا کاری بسیار مهم را ناتمام گذاشته اند . در همچین مواقعی روح سرگردان با القا ها و تاثیراتی که روی بازرس پارانرمال دارد . او را به یافتن سرنخهای از حادثه که باعث مرگ فرد شده رهنمون میکند . به همین خاطر شکار یک روح سرگردان باید با دقت و شمع پلیسی قوی دنبال شود تا نتیجه دهد و همچون پرونده یک قتل و یا جنایتی موشکافانه دنبال گردد حتی اگر به ظاهر موضوع مرگ خیلی معمولی جلوه دهد . . البته استفاده ار جادو و مراسم جن گیری . (Exorcisms) برای اخراج همچین روح سرگردانی هم انجام میپذیرند. که تنها باید در مورد اواح سرگردانی که باعث ناراحتی هستند و به اصطلاح ارواح خبیث هستند اجرا گردد .. و اگر روح سرگردانی هیچ مشکلی را برای کسی ایجاد نمیکند و تنها با تاثیر بر روی مدیومها تماس دارد . یک بازرس باید سعی کند تا با ملایمت تماس گرفته ( توسط روشهای تماس با ارواح ) تا به سرنخهای واقعه نزدیک شود که در بسیاری از مواقع که مستند میباشند این روش بازرس را به بقایای جسد فرد یا وسیله قاتله ای که فرد به قتل رسیده رهنمون میکنند . البته این سرنخها بازرس را گاهی به دفترچه های روزانه فرد و گاهی هم به تکه ای نوشته از فرد متوفّی شده که این شواهد باعث حل موضوع میگردند و روح سر گردان بدین وسیله از این چفت شدن به محل فیزیکی راهی میابد .


خدایان ( مذکر و مونث )

امروزه بسیاری از نئو پاگانها به خدایان تمام فرهنگها و سنتها اعتقاد دارند . گفته میشود که این خدایان کوچک تنها فرمان بردار خداوند بزرگ کیهان هستند که توسط انرژی گسترده در تمام کیهان قابل حس و همیشه میان ماست ( این همان خدای بزرگ ادیان است که واحد بوده و شریک ندارد ) . برای جادوگران و کاهنان کابالا این نیرو به نام ) Binah and Chokmah ) بود ه و برای جادوگران سنت ویکا به نام های Lord اسم برده میشوند . یهودیان به ان هیوه میگویند مسیحیان به آن Holy Spirit.و God میگویند و مسلمانان به آن الله میگویند . این قدرت لایزال کیهان برای خود در امور کیهان وکلای دارد که به تمام امور برسند که این وکلا همانا فرشتگان مقرب و فرشتگان ادیان و خدایان پاگانها میباشند . در کل این وکلا خداوند هرچه که نامشان باشد جز گروه علوی و عرش الهی هستند .

زیبا رویان Graces

این زیبا رویان که ذاتی پاک و الهی هستند . مظهر زیبای. خوشی و دلربایی هستند . آنها منبع الهامات هنرمندان و نقاشان و البته شعرا هستند در اصل آنها خدایان مونث باوری و طبیعت هستند که خیلی هم با اینکه ذاتی علوی دارند نزدیک و محسوس برای افراد جهان های زیرین هستند . جوانترین این گونه اسپلندور نام دارد که گاهی به نام همسر هفستوس از او در متون یاد میشود نام دیگر خواهران مریت و تالیا ( الهه لبخند ) میباشد آنها در اساطیر یونان و رم به عنوان دختران زئوس و هرا شناخته شده اند و گاهی به متونی که میگوید اینها دختران ونوس و دینوسوس هستند بر میخوریم که اگر به هومر استناد شود آنها دختران ونوس ( الهه عشق و زنانگی ) و دینوسوس ( الهه انگور و شراب هستند )

این زیبا رویان در طبقه علوی در منزل پایین قرار میگیرند که در حد مقام فرشتگان مذاهب میباشد اینان در مراسم جادوی که برای شروع دوباره رفاقت . خوش یومنی و یا مربوط به پاک کردن زخمهای و جراهات روحی و احساسی ناشی از ناکامی عاشقانه باشد احضار میگردند .

Grigori

عموما در کتب به نامهای فرشتگان پاسدار (Watchers) معروفند . و آن دسته از فرشتگانند که وظیفه پاسداری از نوع بشر را به عهده داشتند . کتاب انوخیان جلد اول میگوید که این گونه از فرشتگان در رابطه تنگاتنگی با بشر بوده اند که حتی باعث وسوسه شده و حتی گاهی زنهای فانی اختیار کردند . فرزندان این گونه از فرشتگان نیمه مطرود و انسان به نام نفلیمها ها معروف هستند ولی این فرشتگان حتی از این هم فراتر رفتند وبا حیوانات هم در هم آمیختن به استناد به کتاب اول انوخیان آنها با پرندگان حیوانات وحشی خزندگان و ماهیان در هم آمیختند و حاصل این وصلت تولید انواع مخوف از دیوها شد که در اکثر کتب حماسی و اسطوره ای از آنها یاد شده . این فرشتگان در واقع همانان بودند که به زنها آموختند که چگونه سحر و افسون کرده از ریشه های گیاهان بهر ها بجوید و کلا جادوی گیاهان و بخورات را انجام دهد و به مرد آموختند که چگونه اسلحه ساخته و برای خود زیور الات درست کند ( کتاب اول انوخیان 1-7:2)

هنگامی که فرشتگان مقرب این را دیدند آنها برای تمام کردن این بی نظمی روی زمین دست به اقدام زدند سر فرشته اوریئل به نوح دستور ساخت کشتیش را قبل از طوفان بزرگ داد. و رافائل مأمور شد که ازازئل را در صحرای دودل محبوث کند . گابرئل مامور نابودی نیلف ها با فشار بر آنها برای جنگ علیه یکدیگر گشت. ( چون نیلف ها موجودی نیمه مادی بودند و با سالخوردگی نمیمردند ) و فرشته مقرب میکائیل دستور داد که سمیازا و همراهانش را در در های زمین تا روز قیامت اثیر گردانند . جالبه که فرشتگان پاسدار و اکنون نیمه مطرود و در بند ازازئل و سمیازا و گریگوری در بهشت زندانی نشدند و احتمال اینکه روزی محل زندانشان در زمین پیدا شود هست ولی هرگز نمیتواند از این زندان تا روز قیامت آزاد گردند .
این گونه از موجودات را که به Watcher ها معروفند نباید به گونه که به آن Watchtower ها میگویند اشتباه شوند هرچند اینان استفاده از سحر و جادو را به نوع بشر آموختند و حتی نباید آنها را در رده شیاطین و فرشتگان مطرود قلمداد کرد . و در واقع میشه گفت آنها فرشتگان نیمه مطرود هستند و نباید این سه سر فرشته نیمه مطرود یعنی ازازئل و سمیازا و گریگوری را جز دسته از فرشتگان قرار داد که ملازم لوسیفر شدند آنها همیشه مطرود بوده و در جهنم هستند . در اسطورها اشاره شده که خدایانی به انسان سحر و جادو را آموختند و به او راه پیشرفت و صنعتی شده را نشان دادن آنها کار با فلزات و آتش را به بشر آموختند آنها نیز سه موجود بودند به نامهای هکاته هرمس و پارماتئوس و متون زیادی در باره گرفتن همسر فانی توسط این خدایان هست . هرچند هنوز این دو نوع موجود ماورایی اشاره شده به هم آنچنان جز در موارد فوق الذکر مرتبط نیستند . در هیچ متنی از مجازات و به بند کشیدن این خدایان حرفی به میان نیامده.


منبع:http://www.arvah.net (http://www.arvah.net/)

John Christopher Depp II
11-03-2009, 11:31 AM
اشكال كشتزار


دوایر مرموز :
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/2/1.jpg
حدودا بیست سال است که هر چند یک بار در یکی از کشورهای اروپایی واقعه عجیبی اتفاق می‌افتد . داستان هم این است که شب می‌خوابند و صبح که بیدار میشوند می‌بینند که در مزارع گندم دایره‌های بزرگی ایجاد شده است . این اتفاق نمی‌تواند عادی و یا شوخی و جعلی باشد . گذشته از این یک شبه نمی‌شود چنین اشکالی را با آن دقت در مزارع ایجاد کرد . در این بین بحران دایره‌های گندمزاری متوقف نشده است ، بلکه توسعه نیز یافته و جالب است که اشکال هندسی ، سال به سال هندسی‌تر ، پیچیده‌تر و پرکارتر شده‌اند .

ژاپنی‌ها موضوع را آنقدر جدی تلقی کرده‌اند که هیات‌هایی را برای بازدید از این دایره‌ها به اروپا و آمریکا فرستادند . نظر نهایی اینست که این اشکال ثمره هنرنمایی موجودات فضایی باهوشی است که سوار بر بشقاب پرنده به زمین می‌آیند و بوسیله اشکال مرموز برای ما پیغام می‌گذارند و دوباره به سیاره خود بر می‌گردند .
آزمایشها و بررسی‌های شبانه با کمک دوربینهای مادون قرمز و میکروفن‌ها ثابت کرده‌اند که این اشکال عجیب و غریب و شاید در باطن پر معنی ، شب هنگام و در کوتاه‌ترین زمان و بدون ایجاد کمترین سر و صدایی یا تظاهرات عینی و گویی که بطور صد در صد نامریی بوجود آمده‌اند .
این اشکال در طول ۲۰ سال گذشته هندسی‌تر ، هنری‌تر ، پیچیده‌تر و پر طرح‌تر شده‌اند . مثلا دایره‌ها بزرگتر شده‌اند . گاهی دایره‌ها مانند حلقه‌های سمبل المپیک تو در تو هستند و در یک مورد هم یک مثلث نیز به آنها اضافه شده است . اشکالی هم شبیه حشرات و ماهی‌ها عینا مانند آثار نقاشی ماقبل تاریخ که در غارها کشف شده‌ دیده شده‌اند . در کل کسی که این اشکال را ایجاد کرده است در نوعی خط تصویری نظیر خط هیروگلیف مهارت داشته و خواسته است که با زبان بی زبانی به ما چیزهایی بگوید .
برخی از محققینی که ماجرا را مورد بررسی قرار داده‌اند ، می‌گویند که این اشکال از فضا و با کمک نوعی اشعه شبیه اشعه لیزر دایره‌وار سوزانده می‌شوند و بعید نیست که در حین عمل ، صدای خش و خش مانندی نیز بلند شده باشد . ولی در کل از روی شکل‌های این مزارع باید نتیجه گرفت که فاعل هر کسی که باشد ، روحیه اعتدالی دارد و از هندسه و هنر چیزهایی سرش می‌شود و در ضمن با طبیعت هم سر و کار دارد . بطور کلی می‌توان گفت که آنها موجودات بی آزار و صلح جویی هستند و می‌خواهند ، خود را به نحوی از انحا با طبیعت زمین تطبیق دهند و به ما حالی کنند که ما هم هستیم .
نیرویی که بتواند ساقه‌های گندم را خم کند ، الزاما باید ویژگیهای خاصی نیز داشته باشد . چون در بعضی از گندمزارها ساقه‌های گندم در این اشکال بریده و یا سوزانده نشده‌اند ، بلکه خیلی تمیز و پاکیزه با زاویه ۹۰ درجه خم و خوابانده شده‌اند . یعنی به بوته گندم امکان داده شده است که به رشد خود ادامه دهد ولی نه بصورت قائم ، بلکه بصورت افقی .
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/1.gif
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/2.jpg
مسئله کشف و تشخیص آثار رادیواکتیو در این اشکال ، موضوع را پیچیده تر کرده است . در تمام اشکال ، آثار تشعشعات رادیو اکتیو بتا و گاما ( البته با شدت ضعفهای متفاوت ) تشخیص داده شده است و آزمایشگاه‌ها نظر داده‌اند که در بعضی از مزارع ، مقدار اشعه بتا و گاما زیاد و در برخی کم است .
تشکیلات موسوم به حلقه‌های کشتزار ، اغلب در مزارع غلات پدید می‌آیند و طی فرآیندی که به پیدایش آنها می‌انجامد ، گیاهان به نحوی اسرار آمیز بر روی زمین می‌خوابند . بدین صورت الگو‌هایی پدید می‌آید که یک باره و بی آنکه در روشنایی روز پیش از آن ، کسی آنها را دیده باشد ، توجه مردم را به خود جلب می‌کنند .
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/2/2.jpg
شواهد موجود نشان می‌دهند که وقوع این پدیده‌ها ، از اوایل قرن بیستم به بعد ، سال به سال افزایش یافته است ، به طوری که در دهه ۱۹۶۰ به رویدادی آشنا تبدیل شده و از دهه ۱۹۷۰ به بعد توجه اذهان عمومی را به خود جلب نموده است . از سال ۱۹۷۲به بعد ( یعنی سال مشاهده عینی صحنه وقوع توسط باند و شاتل وود ) تاکنون در حدود ده هزار گزارش از پیدایش مستند حلقه‌های کشتزار با اشکال گوناگون ، در نقاط مختلف جهان ارائه شده است . قطر بعضی از این حلقه‌ها به یک کیلومتر می‌رسد و برخی دیگر از آنها مساحتی بالغ بر ۱۹ هزار متر مربع را می پوشانند .
http://www.ki2100.com/images/mat/Crop_Circles/4.jpg
در این تصویر ، صورت یک موجود نقش بسته است !
نکته جالب و شگفت انگیز دیگری که در این باره وجود دارد ، مسئله تحول و تکامل تدریجی این طرح‌ها میباشد . امروزه شاهد پدیدار شدن نگاره‌های هندسی بغرنجی هستیم که از روابط ریاضی پیچیده‌ای پیروی می‌کنند و جالب آنکه در برخی موارد ، این نگاره‌ها ، نمایانگر نقوش و طرح‌های مقدس اقوام و ملل مختلفی از سراسر جهان هستند .


منبع:http://ufolove.wordpress.com (http://ufolove.wordpress.com/)

راجع به این اشکال
یه مستند رو تو تلویزیون نشون میداد که اینارو آدما میسازن نه فضاییها
ساختن این اشکال خارج از کشور مرسومه و یه رشته ی دانشگاهیه

harch
11-03-2009, 11:59 AM
عليرضا جان حرف شما كاملا" درسته ولي همه ي اينا نشاءت گرفته از همين اشكال كه توسط اجسام فضايي ناشناس درست شده منم اون اشكال دستساز انسانها رو ديدم ولي اينا طبق قوانين اصولي كشيده شده.
از سوالت ممنونم چون باعث ميشه مبحث روشن تر بشه.

harch
11-04-2009, 01:51 PM
بدنیا آمدن یک موجود خیلی عجیب در تایلند!

اهالی محلی مقیم تایلند ادعا می کنند که یک Buffalo (گاومیش) عجیب و غیر قابل شرح متولد شده !


منبع:سیمرغ

http://www.seemorgh.com/images/utut.jpg

http://www.seemorgh.com/images/hut.jpg

http://www.seemorgh.com/images/lje.jpg

http://www.seemorgh.com/images/krly.jpg

http://www.seemorgh.com/images/trs.jpg

harch
11-07-2009, 09:13 PM
مردان سياه پوش
شرمنده كه متن يكم نامتعارفه ويرايش نشد و من كامل وقت نداشتم.



قتی نام «مردان سیاه‌پوش» را می‌شنویم احتمالا به یاد فیلم هالیوودی با همین نام و با بازی «ویل اسمیت» و «تامی لی جونز» می‌افتیم ولی شاید کمتر کسی اطلاع داشته باشد که این فیلم از روی داستان‌هایی در زمینه رویارویی با مردان حقیقی سیاه‌پوش ساخته شده است. در طول سال‌های طولانی، گزارش‌های عجیب، غیرعادی و متناقضی از ملاقات با مردانی که لباس‌های سیاهی‌ بر تن داشته‌اند، به ثبت رسیده است. مردانی که بعضی‌ها معتقدند متعلق به سازمانی مخفی و با ماموریتی مخفی‌تر بوده‌اند.http://www.ksabz.net/uploads/majale/230/m-230-4-53.jpg
مردان سیاه‌پوش (MIB) اولین بار در دهه ۱۹۴۰ دیده شدند و کتاب‌هایی درباره آنها به چاپ رسید. اولین گزارش‌ها در رابطه با این مردان مربوط به اشخاصی بود که ادعا می‌کردند فضایی‌ها یا سفینه‌های فضایی را به چشم دیده‌اند. یکی از نخستین گزارشات از مردان سیاه‌پوش در سال ۱۹۴۷ اتفاق افتاد. در آن سال «هارولد دال» ادعا کرد وقتی به همراه دوستانش درون قایق بوده شش بشقاب پرنده دیده است ولی فردای آن روز دال گفت؛ مردی درشت جثه که لباس عجیب سیاه رنگی به تن داشت او را برای صرف صبحانه بیرون برد و تهدید کرد اگر درباره آن موضوع حرفی بزند، او و خانواده‌اش را خواهد کشت. مدتی بعد دال اظهار داشت؛ تمام حرف‌هایی که درباره بشقاب پرنده زده است همه غیرواقعی و خیالی بوده‌اند ولی برخی معتقدند او فقط به خاطر حفاظت از جان خود و خانواده‌اش این حرف را زد. بعدها گزارش‌های دیگری از مواجهه افرادی که فضایی‌ها، ارواح، بیگ فوت (پاگنده) و چیزهایی از این دست را دیده بودند با مردان سیاه‌پوشی که اطلاعات مربوط به این اتفاقات را جمع‌آوری می‌کردند و شاهدان را به سکوت وا می‌داشتند، آشکار شد.



ارتباط با فضا
در طول تاریخ، مردان سیاه‌پوش همواره در ارتباط با فضا و آدم فضایی‌ها و بشقاب پرنده‌ها و موجودات فوق عادی بودند. دلیل این موضوع هم آشکار است زیرا بشقاب پرنده‌ها در هوا بوده‌اند و از فضا به زمین می‌آمده‌اند و احتمالا شاهدان زیادی هم داشته‌اند. بنابراین مردان سیاه‌پوش هم که به دنبال داستان‌هایی از رویت بشقاب پرنده‌ها و فضایی‌ها بودند، حتما از فضا آمده‌اند و همین موضوع به تنهایی آنها را ترسناک می‌ساخته است ولی تمام گزارش‌ها نشان می‌دهد که مردان سیاه‌پوش تنها به دنبال کنترل تجزیه و تحلیل و پژوهش و تحقیق پیرامون پدیده‌های ماوراءالطبیعه و غیرعادی بوده‌اند.
از زمان نخستین گزارش‌های مربوط به مردان سیاه‌پوش، افراد بسیاری درصدد کشف هویت واقعی و چگونگی ماموریت این ماموران سیاه‌پوش برآمده‌اند ولی تمام کسانی که به نوعی یا از طریق ارتباط کاری با آنها یا از طریق حضور در عملیات آنها، اطلاعاتی در مورد هویت آن مردان دارند، خوب می‌دانند که آنها به ابزاری مسلح هستند که سبب پیروزی همیشگی آنها در برابر افشا شدن می‌شود.http://www.ksabz.net/uploads/majale/230/m-230-4-54.jpg


یک سازمان اسرارآمیز


هر چند هیچکس اطلاعی از این افراد سیاه‌پوش و هویت واقعی آنها ندارد ولی اخیرا برخی حرف‌های تازه‌ای درباره آنها می‌زنند. آنها می‌گویند؛ احتمال دارد مردان سیاه‌پوش مرموز از ماموران «اداره تحقیق و پژوهش علمی» آمریکا باشند. این اداره که در دهه ۱۹۴۰ تاسیس شد در حقیقت یک برنامه دولتی فوق سری بود که رد پایی از ماموریت‌های ماموران آن در گوشه‌گوشه دنیا به چشم می‌خورد. برخورد آقای دال با فضایی‌ها و پس از آن با مردان سیاه‌پوش هم در سال ۱۹۴۷ رخ داد و این گزارش یکی از نخستین گزارش‌های مربوطه به این افراد می‌باشد. کار اصلی اداره تحقیق و پژوهش علمی آمریکا، تحقیق پیرامون انواع پدیده‌های عجیب و غیرعادی از جمله؛ مواجهه با فضایی‌ها و ارواح بوده است بنابراین بعید به نظر نمی‌رسد که مردان سیاه‌پوش ماموران مخفی این اداره باشند. با این وجود هنوز هم می‌توان تردید پیرامون هویت مردان سیاه‌پوش را نادیده گرفت زیرا این مردان و هویت وحتی حقیقت وجود آنها هنوز در پشت پرده‌ای از ابهام قرار دارد. ا


گر یادتان باشد، چند شماره قبل در مورد سقوط بشقاب پرنده در یکی از مزارع آمریکا و از اتفاقاتی که برای شاهدان افتاده بود نوشتیم، آیا مردان سیاه‌پوش با بشقاب پرنده‌ها ارتباط دارند.




ماموران دولتی یا چیزی عجیب‌تر


؟!
«مردان سیاه‌پوش» از دهه ۱۹۵۰ میلادی محبوبیت یافتند و کتاب‌های بسیاری درباره آنها به فروش رفت. پرفروش‌ترین این کتاب‌ها؛ «آنها خیلی چیزها درباره بشقاب پرنده‌ها می‌دانند» نوشته «گری بارکر» بود. در عصر حاضر نیز فیلم‌هایی در مورد این موجودات نیمه‌افسانه‌ای ساخته شده است.
در طول چندین دهه، مردان سیاه‌پوش شکل‌های ظاهری مختلفی یافتند ولی شباهت‌های بسیار بین آنها غیرقابل انکار بود. لباس‌های سراسر سیاه و تنگ، هیکل‌های رعب‌آور و اتومبیل‌های کادیلاک سیاه رنگ که آنها همیشه سوار بر آن می‌شوند، از جمله شباهت‌های مهم این افراد هستند. برخی گزارش‌ها آنها را طوری توصیف می‌کند که به طور ترس‌آوری بی‌شباهت به انسان هستند و حالات موجودات غیرزمینی را دارند. برخی فرضیه‌پردازان معتقدند تنها به این دلیل بسیاری از گزارش‌های مربوط به مردان سیاه‌پوش منتشر شده‌ که موجی از بی‌اعتقادی نسبت به این موضوع و کسانی که ادعا می‌کنند فضایی‌ها را دیده‌اند را گسترش دهند. ولی یک چیز قطعی است و آن اینکه؛ هدف آشکار این افراد، آن بوده که ردی از افرادی که با فضایی‌ها مواجهه داشته‌اند به دست آورند و بتوانند وضعیت و اخبار پیرامون این موضوع را تحت کنترل خود درآورند
منبع: www.Ksabz.net

harch
11-08-2009, 11:52 AM
جزیره مخوف و مشهور ایستر

http://medjai.anzaliblog.com/uploads/g/galaxy/4192.jpg
با سلام امروز درباره جزیره ایستر با یکدیگر صحبت می کنیم جزیره ای در جنوب قاره امریکا در کشور شیلی واقع شده که دارای مجسمه های عظیمه و هنوز کسی کشف نکرده که این مجسمه ها رو کی ساخته و چطور حمل کرده ؟
در ادامه در نظر خواهی که در بالا قرار دارد حتما شرکت کنید .
جزیره ایستر
در سال 1621 کمپانی هلندی هند غربی تاسیس یافت و در پایان سده هفدهم به اوج ترقی خود رسید و حتی از کمپانی هند شرقی پیشی گرفت . در سال 1696 یکی از کارمندان کمپانی هند غربی به نام "روگوین" برای کشف سرزمین های جنوبی پیشنهاد جدیدی داد ، اما از انجائیکه دولت مرکزی هلند در ان سال با مشکلات مالی فراوانی دست به گریبان بود ، پیشنهاد روگوین را نادیده گرفت و ان را در پرونده بایگانی نمود.
روگوین در واپسین روزهای زندگی خود به فرزندش " یاکوب " توصیه کرد تا طرح وی را دنبال کند و در نخستین فرصت به اجرا گذارد . یاکوب روگوین که حقوقدان بلند پایه ای بود و سالهای جوانی را پشت سر گذاشته بود ، در سال 1721 پیشنهاد پدر را با کمپانی هند غربی در میان گذارد و پشتیبانی کمپانی را برای یک سفر اکتشافی دریافت داشت . روگوین در 21 اوت 1721 همراه با ناوگان مرکب از سه کشتی از جزیره تکسل واقع در هلند حرکت کرد و به سوی ابهای جنوب رهسپار شد . هنگام عبور از عرض 62 درجه و 30 دقیقه واقع در جنوب کیپ هورن با وضع جوی وحشتناک و توده های مهیب یخ شناور روبرو شد و او را به این اندیشه واداشت که میان یخ پاره های مزبور و قاره جنوبی که احتمالا تا حوالی قطب گسترش یافته است ، باید رابطه ای برقرار باشد و یخپاره ها باید طلایه داران قاره گمشده باشند . ریزش شدید برف و تگرگ و غرش بادهای سهمگین و مه انبوه از یکسو و خروش بی امان دریا از سوی دیگر ، عرصه را بر ناوگان روگوین ان چنان تنگ کرده بود که ناگزیر فرار را بر قرار ترجیح داد و به سوی ابهای شمال روان گردید و به جزایر خوان فرناندز رسید . انها در 5 اوریل 1722 مطابق با روز ایستر ( عید پاک مسیحیان ) به خشکی کوچکی رسیدند . جزیره مزبور از دور بسیار سبز و خرم به نظر می رسید و از گوشه کناره های ان دود بر می خاست . روگوین جزیره را با الهام از روز عید پاک ، " ایستر " نام نهاد که تا امروز همچنان به همین نام باقی است . بامداد روز بعد بومیان به عرشه کشتی حمله کردند و با کنجکاوی تمام به دزدیدن اموال دریا نوردان پرداختند ، روگوین ناگزیر گروهی را برای تنبیه انان به خشکی فرستاد ، گروه مزبور بدون مقدمه جزیره نشینان را به زیر اتش گرفتند و شماری را کشتند . به دنبال ان میان بومیان و هلندیان روابط دوستانه برقرار گردید و طی هفت روزی که در جزیره اقامت داشتند واکنش ناخوشایندی از سوی جزیره نشینان به عمل نیامد . جزیره ایستر که 3800 کیلومتر از شیلی و 2400 کیلو متر از نزدیکترین جزیره مسکونی فاصله دارد ، این پرسش را برای پژوهشگران مطرح می سازد که ساکنان اولیه ان از و چگونه به این جزیره دور افتاده گام نهاده بودند ؟ ولی هنوز پاسخ قانع کننده ای دریافت نگردیده و نظریه های ارائه شده از جنبه فرضیه تجاوز نکرده است . متاسفانه روگوین نیز که در مقایسه با کاشفان بعدی موقعیت بهتری داشته ، به این نکته توجه زیادی نکرده است و فقط به یک بررسی سریع و اجمالی روی چشمگیر ترین عوارض جزیره یعنی مجسمه های غول پیکری که در کناره های جزیره پراکنده بودند بسنده کرده است . مجسمه های مزبور که پشت کلیه انها به دریاست و بر روی سنگ پایه هایی در امتداد ساحل قرار گرفته اند ، یکی از شگفت انگیزترین و بحث انگیز ترین مسائل جغرافیایی و باستانشناسی را تشکیل داده و ارتفاع برخی از انها به 9 متر و وزن انها به بیش از 50 تن بالغ می گردد . کاسه سر تمام مجسمه ها کشیده و دراز است و گوش هایشان همانند گوش جزیره نشینان بلند واویخته است و برخی از انها کلاه استوانه ای عظیمی بر سر دارند که به گفته روگوین به سبدی از سنگ سرخ شبیه است . اما کلاههای مزبور از جهتی به کاکل و زلف جزیره نشینان نیز شباهت دارد . به گمان روگوین مجسمه ها از گِل رُس تهیه شده و با فشار دست خرد می شود . متاسفانه هیچ نشانه و یادداشتی که بیان کننده پرسش روگوین درباره انگیزه و چگونگی پیدایش مجسمه های مزبور باشد ، وجود ندارد .

http://medjai.anzaliblog.com/uploads/g/galaxy/4193.jpg
روگوین در گزارشهای خود می نویسد ، جزیره نشینان در مقابل مجسمه ها اتش می افروختند و دستهای خویش را به نشانه نیایش بالا و پائین می بردند .وبه حالت سجده در می امدند
همان طوری که قبلا اشاره شد ، مجسمه های ایستر برای کاشفان وپژوهشگران بعدی نیز مسئله ساز بوده و در زمینه اینکه این مجسمه های غول پیکر چرا و به چه منظور ساخته شده اند و کی و چگونه به این محل اورده شده اند و چه سان روی پایه های سنگی نصب شده اند و کلا مفهوم گسترش و نحوه ایستادن انها چیست ؟ به هیچ پاسخی هنوز دست نیافته اند .
یادداشهای روگوین حاکی است که جزیره نشینان ایستر مردمانی تنومند و قوی بنیه بوده و پوست انها زرد مایل به قهوه ای است و بدنشان با رنگ ابی نقاشی و یا خالکوبی شده بود . برخی از بومیان دارای مو های بلند و عده ای دارای موهای کوتاه و ریش بودند . لباس انها از گیاهان بوده و گوشهای بلند و کشیده انها به طور چشمگیری غیر عادی بوده است . بلندی گوش بومیان ایستر به اندازه ای بود که نرمی ان به شانه هایشان می رسید و حلقه های بزرگی از سوراخ ان رد می کردند . کلبه های انها بسیار ساده بود و از گیاهان و علف ساخته شده بود . استفاده از میوه و سبزیجات در میان انها رایج بود و خوراک انها را سیب زمینی شیرین ، نیشکر و گوشت ماکیان تشکیل می داد . انها ظرف اشپزی نداشتند و گوشت ماکیان را در لای گیاهان می پیچیدند و بر روی سنگ داغ می گذاردند .
روگوین که گویا از دیدن چنین جزیره جالبی جان تازه به تنش رسیده بود ، از پوینده گی بیشتر دست کشید و از یافتن قاره جنوبی صرفنظر کرد و همان راهی را که هموطنان پیشینش ، "لومر و شوتن " پیموده بودند ، دنبال نمود و در سر راه خود از جزایر فراوانی مانند مجمع الجزایر توآموتو که به خوشه انبوهی شباهت داشت ، دیدار کرد و ان را لابرینت نام گذارد . و چون یکی از کشتیهایش به صخره زیر ابی یکی از همین جزایر برخورد کرد غرق شد ، از ان رو به ان جزیره نام " شادلیک " بخشید که امروزه به ان تاکاپوتو می گویند. در دوم ژوئن به جزیره دیگری که به ان ورک ویکینگ (رفع خستگی) بخشیدند ، رسیدند که ان نیز جزء گروه توآموتو است و نام امروزی ان ماکاتی است . در این جزیره با سنگ پرانی گروهی از بومیان که در کمین نشسته بودند رو به رو شدند و ده نفر از ناویان به قتل رسیدند و در حالی که بیماری اسکوربوت نیز در کشتی بیداد می کرد ، روگوین از پی گیری اکتشافات صرفنظر کرد و به قصد بازگشت به هند شرقی روان گردید .
http://medjai.anzaliblog.com/uploads/g/galaxy/4194.jpg
انان در سر راه خود از جزایر بارابورا و موپیتی و سوسایتی دیدار کردند و از کنا ر جزایر مرجانی گذشتند. بومیان جزایر مزبور که بدنشان را رنگ امیزی کرده بودند ، از تازه واردین به گرمی استقبال کردند ، ولی وضع اسف بار ناویان هیچ درنگی را اجازه نمی داد و انها را از توقف در جزایر مزبور منع می کرد ، از این رو به سوی شمال و جزایر سلیمان وگینه نو پیش راندند و از طریق جزایر ملوک به سوی باتاویا رهسپار شدند و در پایان سپتامبر 1722 به باتاویا رسیدند . درباتاویا کمپانی هند شرقی کشتیهای روگوین را توقیف کرد و انان را به جرم تجاوز به محدوده انحصاری کمپانی دستگیر و روانه هلند نمود . ( پایان )

http://medjai.anzaliblog.com/uploads/g/galaxy/4195.gif
نوشته : meraj marjani _ برگرفته از کتاب اکتشافات جغرافیایی نوشته جان گیلبرت

dean winchester
11-08-2009, 12:53 PM
اینو البته تو یه تاپیک دیگه هم گذاشته بودن.به نظر من خیلی شبیه جزیره لاسته.مخصوصا او سری مجسمه ها مثه اون دیوار مغناطیسیس...

harch
11-08-2009, 08:59 PM
عجیب ترین نقطه روی زمین !

http://www.myup.ir/images/mvea98zctdv9qgwh4vf.jpg
هنگامیکه انسان برای نخستین بار این مکان را می بیند, با خود می اندیشد که طبیعت بنای دیوانگی گذاشته است, انان که با اسب به این منطقه نزدیک میشوند – هنوز نمیدانند چرا این حیوان بر حسب غریزه شیهه می کشد و روی دو سم بلند میشود و از ان مکان میگریزد.! پرندگان هنگام پرواز بر فراز این نقطه راه خود را کج می کنند و از ان دور میشوند .! چنین بنظر میرسد که حتی درختان نیز تحت تاثیر نیروی اعجاب انگیزی قرار دارند که نمیتوانند از ان رهائی یابند, زیرا در داخل این دایره عجیب – ناشی از جنون جاذبه شاخ و برگ درختان بگونه ای چشمگیر سر فرود اورده اند و خود درختان, بسوی شمال مغناطیسی متمایل گشته اند در حالیکه درختانی از همان گونه مقداری دورتر با قامتی استوار سر به اسمان کشیده اند . این مکان حلقه مانند که گوئی بسان گردبادی همه چیز را بهم می پیچد, - " گردباد اورگن " نامیده میشود . این منطقه در ایالت " اورگن " واقع در امریکا است . انچه در این مکان عجیب اتفاق می افتد,شهرت جهانی دارد . اما اینکه چرا و چگونه این وقایع رخ میدهد, پرسشی است که هنوز برای بشر بدون پاسخ مانده است.! قطر تقریبی این دایره 50 متر است . هر چند شکل ان کم و بیش بصورت دایره میباشد, وسایل اندازه گیری نشان میدهد که گهگاه به فاصله 90 روز اندازه دقیق این منطقه اندکی تعقیر می کند . در داخل این دایره یک ساختمان ویران قرار دارد که زمانی محل اداره تعیین عیار فلزات بوده است – ولی مدتها قبل یعنی در حدود سال 1945 که وسائل سنجش , بنای دیوانگی گذاشتند, کارکنان این اداره انجا را ترک گفتند – در ان هنگام ساختمان این اداره بر روی تپه ای که در حدود 12 متری خارج محدوده این گردباد قرار داشت – بنا شده بود. پس از انکه این کلبه کوچک را ترک کردند – ان بخش از تپه به پیشروی خود ادامه داد و در محل کنونی قرار گرفت . اکنون بنای اصلی این ساختمان بر اثر نیروی ناشناخته این گردباد و یا لغزش این ساختمان به پائین تپه, در هم لولیده شده و پیچ و تاب خورده است.! هنگامیکه قدم به داخل ویرانه های این ساختمان میگذارید, انگار وارد جهان دیگر شده اید . احساس می کنید نیروی شدیدی شما را بسوی پائین می کشد, گوئی نیروی جاذبه در اینجا چند برابر شده است.!! بدن شما بطور ناخوداگاه بصورت تقریبی یک زاویه 10 درجه به سوی مرکز دایره خم میشود, اگر بخواهید قامت خود را راست کنید و بدن خود را عقب بکشید, احساس خواهید کرد که نیروئی شما را به سوی مرکز دایره می کشد و بطوریکه دستگاهها نشان میدهند, در حقیقت چنین نیروئی وجود دارد برخی از دانشمندان, مدتها در این گردباد دست به پژوهشهای دراز مدت زدند تا بلکه پرده از راز ان برگیرند . انها یک گلوله فولادین 15 کیلوئی را به زنجیری بستند و در داخل این بنای قدیمی از تیرگی اویختند . انها با تعجب مشاهده کردند که این اونگ, قوانین جاذبه را زیر پا نهاده و بصورت زاویه ای قرار گرفت . در هر حال این وزنه به سوی مرکز دایره منحرف می شد . حرکت ان بسوی مرکز دایره به اسانی انجام میگرفت, ولی هرگاه بر ان می شدند تا این گلوله را بسوی حاشیه دایره پرتاب کنند – احساس میگردید که اینکار با دشواری صورت میگیرد .. (http://forum.isatice.com/-t15893.html). (http://forum.isatice.com/-t15893.html). (http://forum.isatice.com/-t15893.html). (http://forum.isatice.com/-t15893.html)

http://www.myup.ir/images/jxlj63ies85n29h0x26.jpg
در داخل این مکان عجیب حتی دود سیکار تحت تاثیر نیروهای شگفت انگیز قرار خواهد گرفت و هر گاه شخصی در داخل این دایره سیگاری دود کند و دود انرا به هوا بفرستد , با کمال تعجب دود سیگار به سرعت شروع به چرخیدن می کند و این عمل انقدر ادامه میابد تا از نظر ناپدید گردد.! برخی از پدیده های عجیب این مکان, جهانگردان را سخت شگفتزده میسازد و امروزه یکی از محلهای عجیب برای توریست و جانگردان بشمار میرود . اگر کسی یک تنگ بلورین خالی را روی تخته سراشیبی قرار دهد – بجای انکه بسوی پائین بلغزد به طرف بالا حرکت می کند . اگر یک توپ پلاستیکی را در نقطه مسطحی از زمین, نزدیک لبه دایره قرار دهند با کمال تعجب مشاهده می کنند که ان توپ بسوی مرکز این حلقه حرکت می کند . اگر مشتی کاغذ خورده را به هوا بپاشید دیوانه وار بهم می پیچدند و به چرخش در می ایند – درست مانند اینکه یک دست نامرئی انها را در میان هوا بهم میزند.! این نقطه دور افتاده جنگلی که بنظر میرسد طبیعت در ان بنای دیوانگی گذاشته است, از دیر باز برای سرخپوستان مکانی شناخته شده بود .و به نخستین گروه از سفیدپوستان که در این منطقه ساکن شدند هشدار دادند . سرهنگ " ریچارد گیریگارد " در خاطرات خود از مشاهده این مکان با تعجب فراوان یاد کرده است . گردباد مشهور " اورگن " که شهرت جهانی دارد از پاره ای جهات شبیه منطقه دیگری است که در 76 کیلومتری کوهستان " سیسکی یو " واقع شده است, با این تفاوت که پدیده های موجود در گردباد " اورگن " عجیب تر و درک ان دشوارتر میباشد . در " کمپ براچ " واقع در ایالت " کلورادو " نیز گودال مغناطیسی دیگری وجود دارد که باز هم قدرت ان بیشتر از گردباد " اورگن " نیست . بهرحال چنین نیروئی در این منطقه شگفت انگیز از جهان وجود دارد, ولی اینکه ماهیت این نیرو چیست و چرا بوجود امده است.؟!! هنوز بر کسی معلوم نیست, گردباد " اورگن " در حقیقت عجیب ترین و شاید دیوانه ترین مکانی است که در روی زمین وجود دارد .

harch
11-10-2009, 10:41 AM
10پديده برتر



10 پدیده برتر علمی که باعث شگفتی دانشمندان دنیا شده است، معرفی شدند.
به گزارش خبرگزاری مهر، نخستین بار اولین فلیسوفان یونان باستان به منظور توضیح درباره ناشناخته های دنیا، متدهای علمی را ارائه کردند.

این درحالی است که با وجود گذشت بیش از دوهزار سال از آغاز روشهای علمی مدرن برای توضیح فرایندهای ناشناخته دنیا، هنوزدانشمندان در توضیح بسیاری از پدیده ها ناتوان عمل می کنند.

به تازگی مجله علمی "لایو ساینس" فهرستی را منتشر کرده و 10 پدیده علمی را که تاکنون از سوی انسان معاصر توضیحی در خصوص آنها ارائه نشده معرفی کرده است.

نخستین پدیده شگفت انگیز، اتصال ذهن و بدن است و اینکه ذهن چگونه از بدن تاثیر می پذیرد و برعکس. هرچند علوم اعصاب در 20 سال اخیر پیشرفت های زیادی حاصل کرده است، باوجود این تا کنون علم نتوانسته برای این پرسش ها پاسخ قانع کننده ای ارائه کند.

ادراک فراحسی، دومین پدیده ناشناخته ای است که علم در پاسخگویی به آن ناتوان است. بسیاری از آزمایشات و تلاش هایی که برای توانایی های فراحسی انجام شده ، نتایج منفی داشته است. باوجوداین، دانشمندان امیدوارند علم آینده بتواند پاسخ مناسبی برای توانایی های جادویی قدرت های روحی ارائه دهد.

سومین پدیده شگفت انگیز "مرگ تقریبی" است. شواهد متعددی از کسانی بدست آمده است که برای چند دقیقه تاچند قدمی مرگ رفته اند و حتی علائم حیاتی را بطور کامل از دست داده و با تلاش پزشکان احیا شده اند. تمام این افراد از تونلی تاریک یاد کرده اند که پس از مرگ وارد آن شده و بطرف نقطه ای نورانی حرکت کرده اند و سپس بدن خود را درحالی که بالای آن در فضا معلق بوده اند، دیده اند. علم در این مورد نیز توضیحی ندارد.

پدیده چهارم شگفت انگیز، "یوفو" یا "بشقاب پرنده" است. یوفوها، اجسام پرنده ناشناخته ای هستند که دانشمندان علوم فضایی تا به امروز درتوضیح آنها ناتوان عمل کرده اند.

"دجا-وو"، پنجمین شگفتی دنیای علم است. این پدیده درحقیقت نوعی ذهنیت مغز است که باعث می شود، فرد احساس کند وقایع و رویدادهایی را که اکنون و در این لحظه تجربه می کند، در گذشته نیز با آنها مواجه شده است. اگرچه تحقیقات اخیر علمی توضیحاتی در این خصوص ارائه کرده است، باوجوداین، هنوز بسیاری از دانشمندان نسبت به این توضیحات به دیده شک می نگرند.

روح ششمین پدیده ای است که بارها سوپرستاره داستان های ادبی و فیلم های سینمایی شده است. اگرچه دانشمندان تابه امروز نتوانسته اند برای این مسئله توضیحی ارائه کنند، باوجوداین معتقدند که در دنیای ما ارواحی هستند که به دلیل کارهای ناتمامی که داشته اند، موفق نشده اند از این دنیا خارج شوند.

ناپدید شدن های اسرارآمیز، هفتیم پدیده علمی ناشناخته است. درحقیقت پلیس در تمام دنیا روزانه گزارشاتی دال براینکه افرادی به طرزی مشکوک ناپدید شده و هرگز پیدا نمی شوند، منتشر می کند. به اعتقاد دانشمندان این موارد هم می تواند از شگفتی های علمی باشد که تاکنون پاسخی برای آنها پیدا نشده است.

اشراق نیز از جمله ناشناخته های علمی است. این پدیده شامل حس ششم و ادراکات غیرمنطقی است که با تئوری های ریاضی قابل توضیح نیست. به اعتقاد افلاطون حافظه دنیایی شگفت انگیز است که می تواند فراتر از جسم لحظه ای دراینجا و لحظه ای دیگر در جای دیگر باشد.

"پا گنده" نیز یکی دیگر از اسرار علم است. این موجود عجیب که حیوانی بسیار بزرگ و شبیه به انسان است، از دیرباز در داستان های آمریکایی مورد بررسی قرار گرفته است. در این داستان ها در شب های برفی ردپای انسانی که بنظر می رسد پاهای بزرگی داشته باشد، در کوههای تبت به جا می ماند. به اعتقاد دانشمندان این موجود عجیب می تواند واقعا وجود داشته باشد.

آخرین پدیده علمی ناشناخته "وزوز تائوس" است. تائوس شهری در نیومکزیکوی آمریکا است. درحدود 2درصد از شهروندان این شهر سالها است که صدایی شبیه به وزوز مگس را در بسامد پایین می شنوند که از بیابان های اطراف می آید. باوجود این، هنوز منبع این صدا شناسایی نشده است.

harch
11-11-2009, 10:53 AM
فرانسه مجموعه اطلاعات مربوط به اشياء پرنده ناشناخته را منتشر مي‌كند

سازمان فضايي فرانسه اعلام كرد آرشيو گسترده‌اي از اطلاعات مربوط به رويت اشياء پرنده ناشناخته
UFO
‬و ساير پديده‌هايي آسماني غيرمعمول را منتشر مي‌كند.

به گزارش خبرگزاري رويترز، "ژاك آرنولد" يكي از مسئولان مركز ملي تحقيقات فضايي فرانسه
CNES
‬اعلام كرد اين مركز در ماه ژانويه و يا فوريه مجموعه‌اي شامل اطلاعات مربوط به هزار و ‪ ۶۰۰‬پديده ناشناخته را منتشر خواهد كرد اما اطلاعات مربوط به افرادي كه در اين تحقيقات شركت داشته و يا موفق به ثبت اين وقايع شده‌اند محفوظ باقي خواهد ماند.

وي افزود مركز ملي تحقيقات فضايي فرانسه از حدود ‪ ۳۰‬سال قبل به جمع‌آوري اطلاعات در رابطه با پديده‌هاي ناشناخته فضايي مشغول بوده‌است.

"آرنولد" اعلام كرد اين اطلاعات توسط منابع مختلف، از نيروهاي امنيتي گرفته تا خلبانهاي هواپيماها و مردم عادي، جمع‌آوري شده‌اند.

برخي علاقه‌مندان پديده‌هاي ناشناخته فضايي عقيده دارند با توجه به استقبال گسترده از فيلمهاي سينمايي نظير "يي‌تي‪" ،"ET‬برخورد نزديك از نو سوم" و نيز "روز استقلال" كه در آن انسانها با موجودات فضايي مواجه مي‌شوند، احتمالا آرشيو جديد سازمان فضايي فرانسه نيز با استقبال گسترده‌اي مواجه مي‌شود.

در مجموعه‌اي كه به زودي منتشر مي‌شود، گزارش شش هزار مشاهده افراد مختلف از هزار و ‪ ۶۰۰‬پديده ناشناخته فضايي جمع‌آوري شده است.

اين اطلاعات در زمان انتشار در آدرس اينترنتي ‪
www.cnes.fr (http://www.cnes.fr/)
‬براي عموم علاقه‌مندان قابل دسترس خواهند بود.
_______________________

دلایل دیگه ای هم برای افشا نکردن این رازها وجود داره و این موضوع رو بگم که این موضوع همچین بدون خبر نبوده میلیونها خبر و شاهد عینی داشته حتی این موجودات توسط دانشمندان به 3 گروه هم طبقه بندی شدن ! و اگر سری فیلمهای مستند UFO Files که کاری از شبکه معروف History Channel هست رو ببینید متوجه میشید چه مدارکی دال بر وجود این موجودات و بازدید مکررشون از زمین و همینطور مهندسی معکوس کشورهای پیشرفته جهان مخصوصا آمریکا بر روی وسیله حمل و نقل این موجودات وجود داره.

عکسهای زیر هم بیشترشون از مدارک افشا شده KGB هست که بعد از فروپاشی شوروی به بیرون از کشورشون درز کرده ( البته 5 4 تا از عکسها مجسمه و بازسازی هست و 1 2 تا هم عکس بازسازی در موزه شهر رازول نیومکزیکو هست اما در مورد بقیه هیچ اضهار نظری نمیشه )البته بقیه هم مال آرشیو محرمانه ی سازمان سیا یا دولت آمریکا،آلمان شرقی،آلمان غربی ، چین ، فرانسه ، مکزیک،پرو،شیلی وانگلستان است.بعضی از این عکسها مال بقایای سقوط بعضی از این یوفو هاست که مال دستکم 30 سال پیشه.از اونموقع به بعد دیگه هیچ یوفو ای سقوط نکرد.یا اگه هم کرد دولت آن کشور آنقدر قضیه رو سفت و سخت ماست مالی کرد که هیشکی و نفهمید و یه مدت بعد هم آبا از آسیاب افتادند.البته بگم ما فقط با 1 عده هوش فرازمینی طرف نیستیم.گونه های آنها مال بیش از 1 سیاره خاص است


ویرایش شده توسط مدیر بخش

با توجه به قانون شماره
6- عکسهای خود را با استفاده از این راهنما (http://forum.tv-show.pro/showthread.php?t=1409) آپلود کنید.
پست ویرایش و لینکهای غیرفعال حذف شد.


با تشکر
مدیر بخش

T. Brennan
11-11-2009, 11:06 AM
این آخریه آدمو یاد فیلم چهارم ایندیانا جونز میندازه!!
Kingdom of the cristal skull!!

harch
11-14-2009, 09:53 AM
خویشاوندی کیهانی ( Cosmic Brotherhood )
مقدمه:

از زمانی که پایه های دنیای افلاطونی زمین مرکزی(Geocentric) توسط کپرنیک در سال 1543 در هم شکسته شد، وجود دنیاهای دیگر و درنتیجه موجودات دیگر از لحاظ عقلی قطعی شد. اما اکثر انسانهای زمینی به دلیل نوع اندیشه خود که معمولا از تعصبات مذهبی نشات می گیرد تا به امروز نتوانسته اند به صورت بنیادی همفکر باشند و دست از جنگ و کینه ورزی نسبت به هم بردارند و به صورت جدی این پرسش را مطرح کنند که آیا ما در جهان آفرینش تنها هستیم؟
این مقاله به این بحث می پردازد که ما در طول تاریخ هرگز تنها نبوده ایم بلکه نسلهای بسیاری از موجودات هوشمند غیر زمینی وجود داشته و دارند که برخی مشترکات بسیاری با نسل های زمینی دارند و همواره در طول تاریخ اعمال انسانها را زیر نظر داشته اند و در مواردی آن را جهت دهی کرده اند. این موضوع که چرا این حقیقت همواره مورد پنهانکاری، بی اعتنایی ظاهری و تمسخر حکومت ها قرار گرفته است نیز بررسی خواهد شد.

روح( Spirit Form ) : از مفاهیم کلیدی در درک خلق موجودات و ارتباط بین آنها مفهوم روح می باشد. امروزه تلاش بسیاری می شود که روح را در مفاهیم علمی جای دهند و از حالت صرفا فلسفی خارج کنند. هدف آن است که همانطور که در علم بیولوژی و ژنتیک زوایای مختلف جسم مادی را بررسی میکنیم بتوانیم علمی را پای گذاری کنیم که با استفاده از آن زوایای مختلف روح را نیز بررسی کتیم و بتوانیم در صورت نیازتغییراتی در روح انجام دهیم همانطور که در جسم انجام می دهیم.

آفرینش – خلقت – تکامل:


منشا همه ی ارواح، آفرینش(Creation) می باشد که زنده، آگاه و در حال تکامل است. خلقت موجودات از یک ایده (Idea) آغاز می شود، سپس به ماده ی رقیق(Fluffy Matter) ارتقا می یاب، پس از آن تبدیل به روح می شود و سپس ماده توسط روح خلق می شود. این تبدیلات طی دوره های طولانی اتفاق می افتد و این فرایند را تکامل می نامیم. باید توجه داشته باشیم که این تکامل با تکامل داروینی(Darwinian Evolution) بسیار متفاوت است زیرا داروین حرفی از روح نمی زند و بسیاری از موجودات را به دلیل وجود شبا هت هایی منشا پیدایش موجودات دیگر فرض می کند. مثلا انسان را حالت تکامل یافته ی میمون می داند. در صورتی که بر اساس قوانین آفرینش این دو با دو نوع روح متفاوت خلق شده اند و هر کدام دارای تکامل روحی خاص خود هستند. بنابراین ماده دارای روح است و این روح در حال تکامل می باشد. این تکامل روحی باعث تکامل مادی هم خواهد شد. به این صورت که طی میلیون ها سال تکامل روحی، موجود تک سلولی به چند سلولی و چند سلولی به گیاه، جانور دریایی، جانور خشکی و .... تکامل می یابد.

روح انسان دارای مراتب مختلفی است که برای گذراندن هر مرحله باید میلیون ها بار در کالبدهای مختلف تناسخ (Reincarnation)پیدا کند تا اینکه به تدریج به مرحله ی روحانی می رسد که در این مرحله برای ادامه ی تکامل دیگر نیازی به جسم نیست. در مرحله ی جسمانی، روح انسان با هر تناسخ آگاهی بیشتری کسب می کند و با مرگ وارد بعد دیگر که بعد روحانی است می شود و در آنجا نیز بر اساس آگاهی هایی که در زندگی بدست آورده تکامل می یابد تا اینکه پس از چندین سال (معمولا دو برابر عمر جسمانی ) وارد کالبد جدیدی می شود. با هر تناسخ جسم بعدی لطیف تر و رقیق تر می شود. مرحله ای که انسان بلافاصله بعد از مرحله ی جسمانی وارد مرحله ی روحانی می شود، Arahat Athersata نام دارد. تا رسیدن به مرحله ی Petale که بلافاصله قبل از پیوستن به روح آفرینش است، هفت مرحله وجود دارد که دوره ی هر مرحله نیز میلیاردها سال می باشد. هنگامی که روح انسان با آفرینش یکی می شود، دیگر این روح به صورت مجزا وجود نخواهد داشت و برای ارتباط با آن در واقع باید با خود آفرینش ارتباط برقرار کرد.



مراتب تکامل روحی انسان هفت مرحله است:

مرحله اول: دانش اولیه (Primitive Thought) :

در این مرحله تکلم شکل می گیرد و انسان به دنبال بر آوردن نیازهای اولیه خود جهت ادامه ی حیات می باشد.

مرحله دوم: تفکر منطقی (Rational Thought) :

در این مرحله انسان از دانش منطقی استفاده کرده و علم و فرهنگ و جامعه را پایگذاری می کند.



مرحله سوم: استفاده ی هوشمندانه از دانش (Intelligent Use of Knowledge) :

در این مرحله در نتیجه ی انباشته شدن تفکرات منطقی و تولید علم، انسان به فکر استفاده از دانش در زمینه های بالاتر از برآورده کردن نیازهای اولیه ، مانند تفریح و توجه به مسایل غیر زمینی می افتد. در این مرحله است که سفرهای فضایی آغاز می شود.



مرحله چهارم: استفاده از قدرت روحی (Utilization of Spirit Power) :

در این مرحله انسانها به وجود روح در طبیعت پی می برند و شروع به بهره برداری از آن می کنند.



مرحله پنجم: زندگی بر اساس قوانین خلقت (Life in Creational Wisdom) :

در این مرحله انسانها آموخته اند که چگونه در جهان در صلح و هماهنگی با قوانین خلقت زندگی کنند. در این مرحته آنها قادرند که برای سفرهای بین کهکشانی زمان و فضا را انحنا دهند. یعنی به گذشته یا آینده سفر کنند یا آنا به هر نقطه ای دسترسی داشته باشند.



مرحله ششم: عبور به مرحله روحی (Transition to Pure Spirit Form) :

در این مرحله روح آنقدر تکامل یافته است که می تواند بدون کمک جسم (تناسخ) به تکامل خود در مرحله ی روحی ادامه دهد.



مرحله هفتم: پیوستن به آفرینش (Life within Creation) :

پایان سفر انسان پیوستن به روح آفرینش پس از تکمیل تکامل روحی انسان است.



انسانهای امروزی زمین در مرحله ی دوم و سوم قرار دارند و مدت زیادی نیست که توانسته اند از کره ی زمین خارج شوند ولی هنوز راه درازی برای خارج شدن از منظومه ی شمسی پیش رو دارند. انسانهای فرازمینی پیشرفته که سفرهای بین کره ای و کهکشانی انجام می دهند، بر اساس میزان پیشرفت روحی و تکنولوژیکی در مرحله ی سوم یا چهارم یا پنجم جای می گیرند. انسانهایی که در اواخر مرحله ی پنجم و بلافاصله ماقبل مرحله ی روحی (مرحله ی ششم) قرار دارند، خدا نامیده می شوند. بنابراین خدا به معنای آفریننده ی جهان نیست بلکه انسانی است که دارای دانش بسیار زیادی از قوانین آفرینش می باشد و می تواند با استفاده از قدرت های روحی کارهایی را انجام دهد که انسانهای عادی قادر به درک و انجام آن نیستند. نمونه ی این خدایان را در افسانه ها ی سرزمین های مختلف می بینیم که در واقع این افسانه ها خیالی نبوده بلکه داستان موجوداتی واقعی را بیان می کنند که در زمانهای بسیار دور در زمین زندگی کرده اند و آثار بسیار زیادی از خود برجای گذاشته اند و دوباره مردم آن قوم را ترک کرده اند.



فضانوردان باستان (Ancient Astronauts) :

همانطور که گفته شد موضوع ملاقات موجودات فرازمینی از زمین مساله ی تازه ای نیست و شواهد و مدارک بسیاری وجود دارد که ثابت می کند که این موجودات تا جایی که تاریخ به عقب می رود بر روی زمین بوده اند. از این شواهد می توان موارد زیر را نام برد:



1. تمدن مصر باستان (70000 سال پیش از میلاد ): که هنوز آثار این تمدن پابرجاست و اهرام ثلاثه نیز از عجایب عالم به شمار می رود.



تصویر شماره 1: اهرام مصر بر اساس محاسبات بسیار دقیق نجومی بنا شده اند و برای انتقال انرژی به نقاط مختلف زمین و همچنین کرات دیگر مورد استفاده قرار می گرفته اند.

http://www.destinationafrica.info/wp-content/uploads/2006/09/sphinx-great-pyramid-egypt.jpg

تصویر شماره 2: آنوبیس (Anubis)خدای جهان زیرین.

http://edweb.sdsu.edu/courses/edtec670/egypt/Anubis.gif

تصویر شماره 3: نقش برجسته ای بر روی سنگ داخل یکی از اهرام که تصویر هلی کوپتر، شاتل فضایی و سفینه هایی را به وضوح نشان می دهد. http://www.nso.lt/abydos/cleared.jpg http://www.sovereignearth.org/catalog/images/Egypt%20UFO2.JPG



تصویر شماره 4: نقش برجسته ای داخل یکی از اهرام که یک ابزار الکتریکی را نشان می دهد.

http://ancientx.com/images/sued1_big.jpg



2. تمدن سومریان(6000 سال پیش از میلاد): در متون سومری ها صریحا آمده که خدایانشان از کرات دیگر به زمین سفرکرده و برای آنها علم و فرهنگ به ارمغان آورده اند.



تصویر شماره 1: "آنوناکی" خدایان سومری که برای نشان دادن آسمانی بودنشان بصورت بالدار به تصویر کشیده می شدند.

http://www.geocities.com/tiaka9/anunnaki3.jpg



تصویر شماره 2: خدایان سومری سوار بر سفینه شان.

http://content.answers.com/main/content/wp/en/f/f1/Annunaki.jpg








3. تمدن مایا (Maya) و اینکا (Inca) در پرو: اسطوره های مایا و اینکا نیز پیوسته از خدایان صحبت می کنند. بر اساس اعتقاداتشان، این خدایان آنها را ترک گفته اند و روزی بر خواهند گشت.



تصویر شماره 1: اهرام مایا در چچنیتزا.

http://www.leelau.net/chai/images/mexico/chitchenitza3.jpg





تصویر شماره 2: تصویر" کوکوکان" خدای مایاها که ظاهرا در سفینه ای در حال پرواز است.
http://www.tlucretius.net/SpiritWarriors/photoPalenque.jpg





4. شواهد از سایر نقاط جهان:



تصویر شماره 1: انسانهایی در لباس فضایی که نوعی ابزار یا صلاح در دست دارند. این تصویر بر روی دیواره ی غاری در شمال ایتالیا و مربوط به 10000 سال پیش از میلاد مسیح می باشد.

http://www.tdf.it/2005/ancient-astronauts-chystalinks.jpg






تصویر شماره 2: تصویری بر روی سنگ در صحرای بزرگ آفریقا که موجودی را در لباس فضایی نشان می دهد. در پشت او یک سفینه دیسک مانند کشیده شده است. این تصویر مربوط به 6 هزار سال پیش از میلاد مسیح می باشد.

http://www.alien-ufo-pictures.com/big-alien-head.jpg

http://www.ufoarea.com/pictures/astrotassili.jpg



تصویر شماره 3: اهورامزدا خدای پارسیان باستان که مانند آنوناکی خدای سومریان بصورت بالدار به تصویر کشیده شده است.

http://www.forumuniversitaire.com/images/ahuramazda-Big.jpg





تصویر شماره 4: نقاشی مربوط به قرن چهاردهم درکلیسایی در کزوو که دراین صحنه ی به صلیب کشیدن حضرت مسیح دو سفینه در دو سمت تصویر به وضوح دیده می شوند.
http://www.ufoarea.com/pictures/crucifix1350.jpg

http://www.dudeman.net/siriusly/ufo/art/crucifixion1350b.jpg







تصویر شماره 5: نقاشی دیگری از تصلیب مسیح به همراه دو سفینه در دو سمت تصویر.

http://www.crystalinks.com/ufojesus.jpg






تصویر شماره 6: نقاشی قرن شانزدهم از مریم مقدس که سفینه ای را در پس زمینه نشان می دهد که شخصی به همرا سگش به آن خیره شده اند.

http://www.soultravel.nu/2006/0510-Balducci/Madonna-SaintGiovannino.jpg



یوفوها (UFO) و دوران جدید:



اولین حکومتی که در اوایل قرن بیستم به مسئله ی فرازمینی ها بطور جدی توجه کرد، رژیم آلمان نازی بود. خود هیتلر عضو گروهی به نام تول (Thule Society) بود که گفته می شود این گروه به صورت تلپاتیک با یک گروه فرازمینی به نام Ashtar Command در ارتباط بودند. به هر حال دولت آلمان نازی تحقیقات بسیاری در زمینه ی یافتن نسل برتر و منشا آن انجام داد. برای دانشمندان آلمان مسلم شده بود که نسل های پیشرفته ی انسان های غیر زمینی در کرات دیگر وجود دارند و با تحقیق در بازمانده ی آثار آنها در زمین مانند تمدن سومریان و مصریان به دنبال کشف انرژی های جدید در جهت ساخت سلاح های مدرن برای فتح کره ی زمین بودند. در این بین به موفقیت های چشمگیری دست یافتند و موفق به کشف سیستم ضدجاذبه (Antigravity) و استفاده از آن در بشقاب پرنده های خود شدند.



تصویر شماره 1: یوفوی آلمانی موسوم به Vril که طی جنگ جهانی دوم ساخته شد.



http://www.ahnenerbe.org/images/SiteGraf/Techno/Vril/vril6.jpg

http://secretebase.free.fr/complots/nazis/armessecretes/vril5.jpg

http://www.puppstheories.com/forum/images/Vril25g.jpg

http://photo.raelian.com/albums/ufo_manmade/ufo_manmade_vril8_odin_3.jpg

تصویر شماره 2: یوفوی موسوم به Haunebu که طی جنگ جهانی دوم در آلمان ساخته شد.

http://blog.chemblog.oops.jp/images/I_Haunebu2-07.jpg



http://secretebase.free.fr/complots/nazis/armessecretes/haunebu2.jpg

http://discaircraft.greyfalcon.us/picturese/nasa1.jpg

http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_tierrahueca/I_Haunebu2-05.jpg

http://www.informantnews.com/pics2/realnazi.jpg



پس از شکست آلمان نازی و پایان یافتن جنگ جهانی دوم، متفقین از پروژه های مخفی آلمان که شامل تکنولوژی یوفوها نیز بود پی بردند و هر کدام به صورت مخفیانه این پروژه ها را دنبال کردند. برای این منظور شوروی دانشمندان بسیاری را به نقاط مختلف جهان مانند مصر فرستاد تا در زمینه ی اینگونه انرژی ها تحقیق کنند. در آن سوی جهان آمریکا نیز به صورت جدی این موضوع را دنبال می کرد. این دو کشور هر کدام تعدادی یوفو را که سقوط کرده بودند، گردآوری کردند و برای پی بردن به طرز کار آنها بودجه ی بسیاری را تخصیص دادند.



تصویر شماره 1: یوفوی آلمانی سقوط کرده در خاک شوروی طی جنگ جهانی دوم.

http://www.burlingtonnews.net/d-russian_crashed_ufo_1940-1945.jpg



تصویر شماره 2: یوفوی فرا زمینی سقوط کرده در خاک شوروی در سال 1968.

http://www.alienvideo.net/images/articles/06-12/russian-ufo-crash-video-screenshot-07.jpg

http://www.zamandayolculuk.com/cetinbal/PU/russian11.jpg

http://www.tao.nm.ru/ufo2.jpg

http://www.tao.nm.ru/ufo.jpg







تصویر شماره 3: جسد موجود داخل یوفوی بدست آمده در سات 1968 در حال کالبدشکافی.







در آمریکا نیز یوفوهای زیادی سقوط کرده اند که معروفترین این حوادث، حادثه ی رزول (Roswell) در سال 1947 می باشد.



تصویر شماره 1: جسد موجود انسان وار بدست آمده از یوفوی سقوط کرده در سال 1947 در روزول.

http://www.fast-geheim.de/assets/images/Aliens4.jpg




با فروپاشی شوروی در سال 1992 اینگونه پروژه های پرهزینه در روسیه متوقف یا کند شد. در حال حاضر آمریکا سالیانه بودجه ای در حدود 40 تا 80 میلیارد دلار معروف به بودجه ی سیاه (Black Budget) را برای تحقیقات در زمینه یوفوها در نظر گرفته است. با توجه به اطلاعات به دست آمده، امریکا دارای چندین مدل یوفو می باشد که در زمینه های مختلفی مانند جاسوسی از آنها استفاده می کند.



تصویر شماره 1: یوفوی امریکایی موسوم به ARV (Alien Reproduction Vehicle) در حال پرواز بر فراز منطقه 51(Area 51) .







دلایل پنهان کردن وجود موجودات فرازمینی توسط دولت ها:



آنطور که از شواهد بر می آید، نسل های فرازمینی مایلند که ما انسانهای زمینی زودتر به خویشاوندی کیهانی بپیوندیم و روابط عادی و صلح آمیز با خود و موجودات دیگر داشته باشیم. این مطلب را به صورت های مختلف بیان کرده اند. می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1. ظاهر کردن سفینه هایشان در موارد پرجمعیت برای اعلان وجود.

2. ارتباط با اشخاص برگزیده در طول تاریخ برای انتقال پیام خود به زمینی ها.

3. ایجاد دوایر گندم در نقاط مختلف دنیا.



تصویر شماره1: تصاویری از دوایر گندم.

http://www.ufomystic.com/wp-content/uploads/crop_circles1.jpg







اما حکومت ها و در راس آنها امریکا بیش از نیم قرن توانسته اند این موضوع را از دید عوام مخفی نگه دارند. از جمله ی این دلایل می توان به موارد زیر اشاره کرد:




فناوری یوفوها: با رد وجود یوفوها و تمسخر این موضوع، دولت امریکا سعی دارد تنها خود به دنبال فناوری یوفوها باشد و بقیه را از وجود این واقعیت مایوس کند.
نظام اقتصادی و انرژی جهان: در حال حاضر نظام اقتصادی و انرژی جهان بر اساس تولید و فروش نفت خام و فرآورده های آن است. با فاش شدن ناگهانی کشف انرژی های بسیار پاک و باصرفه تر، این نظام اقتصادی و انرژی که در پشت آن شرکت های نفتی غولپیکر هستند، فرو خواهد ریخت. بنابراین راه عاقلانه این است تا منتظر بمانند تا منابع نفتی جهان به اتمام برسد. آنگاه با معرفی این انرژی ها که تا آن زمان در زمینه ی فناوری آن بسیار جلو افتاده اند، دوباره دست بالا را خواهند داشت.
نظام فکری جهان: هنوز نظامات فکری جهان اکثرا بر مبنای ادیان می باشد و در صورت اثبات شدن این مطلب که ادیان حاصل فعالیت موجودات فرازمینی بوده اند، این نظام متلاشی خواهد شد و باور این مطلب برای مومنین این ادیان بسیار دردآور و مخرب خواهد بود.






یوفوها در ایران:



هرساله بر تعداد گزارشهای مربوط به روئیت یوفوها در سرتاسر جهان اضافه می شود و همواره تعداد زیادی عکس و فیلم نیز از آنها گرفته می شود. کشور ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست بخصوص در سالهای اخیر که خطر حمله ی نظامی امریکا ایران را تحدید می کند، بر تعداد رویت یوفوها افزوده شده است. بر اساس گزارشها، قبل از حمله ی عراق به ایران نیز بر تعداد رویت یوفوها افزوده شده بود.

بر اساس تحقیقات بنده، یوفوهایی که امروزه در ایران رویت می شوند، دو دسته هستند: دسته ی اول یوفوهای امریکایی هستند که جهت جمع آوری اطلاعات جاسوسی از مکانهای حساس نظامی و اتمی بر فراز ایران پرواز می کنند. دسته ی دوم که تعدادشان بیشتر است، یوفوهای فرازمینی هستند. بر اساس تحقیقات دانشمندان شوروی، فرازمینی ها دارای پایگاهی در اعماق دریای خزر هستند که احتمالا بازمانده ی آنوناکی یعنی خدایان سومری هستند که حداقل از زمان سومری ها (4000 سال پیش از میلاد) در این منطقه حضور داشته اند. رویت یوفوها در اطراف دریای خزر در نوشته های هرودوت مورخ یونانی نیز ثبت شده است و این موضوع مربوط به زمانی است که اسکندر مقدونی برای لشکرکشی به ایران از اسیای صغیر و نزدیک دریای خزر می گذشت. در زمان شوروی نیز گزارشات بسیاری از رویت و حتی سقوط یوفوها در دریای خزرارائه شده بود.

این پایگاه دارای فعالیت زیادی است و به احتمل زیاد اکثر یوفوهای رویت شده در خاورمیانه از همین پایگاه زیرآبی بر می خیزند. علاقمندان به رویت یوفو می توانند با کمی حوصله در شهرهای اطراف دریای خزر تقریبا همه شب رفت و آمد یوفوها را تماشا کنند که معمولا به صورت ستاره هایی در حال حرکت دیده می شوند. خود بنده تجربه ی رویت تعداد زیادی یوفو را در بابلسر داشته ام که تقریبا همه شب اتفاق می افتاد. ساعت پرواز آنها در فصل های مختلف تغییر می کند. مثلا در فصل زمستان بین ساعات 6.5 تا 8 شب و در فصل بهار و تابستان بین ساعات 8 تا 10 اتفاق می افتد. البته ممکن است در ساعت های دیگر شب نیز این یوفوها رویت شوند. دوستان بنده در شهرهای آذربایجان و بجنورد نیز تقریبا هر شب رفت و آمد یوفوها را تماشا می کنند.

با این وجود در آینده خبرهای زیادی را در مورد یوفوها در ایران خواهیم شنید.



وب سایت های سودمند در زمینه یوفوها:


www.CosmicParadigm.com (http://www.cosmicparadigm.com/)
www.MUFON.com (http://www.mufon.com/)
www.TheyFly.com (http://www.theyfly.com/)
www.Semjase.net (http://www.semjase.net/)
www.UFOEvidence.org (http://www.ufoevidence.org/)
www.UFOCaseBook.com (http://www.ufocasebook.com/)
www.UFOMaps.com (http://www.ufomaps.com/)
www.UFOArea.com (http://www.ufoarea.com/)
www.AlienVideo.net (http://www.alienvideo.net/)
www.TJResearch.info (http://www.tjresearch.info/)



نویسنده: سعید رضا یوسفی

ایمیل:Cyrus_the_Alien@yahoo.com

harch
11-21-2009, 01:33 PM
اينم چندتا عكس از ارواح:

]http://mahnaz20005.persiangig.com/image/arvah/arvah%20%2810%29.jpg
http://mahnaz20005.persiangig.com/image/arvah/arvah%20%2811%29.jpg
http://mahnaz20005.persiangig.com/image/arvah/arvah%20%2813%29.jpg
http://www.tafrihi.com/photo/arvah/121fs513933.jpg
http://www.tafrihi.com/photo/arvah/3.jpg
http://mahnaz20005.persiangig.com/image/arvah/arvah%20%2816%29.jpg
http://www.payeganltd.com/nabimages/ngoodimages/jen2.jpg

با خودتونه كه باور كنيد يا نه ولي تو مقاله بعدي ...

harch
11-21-2009, 01:37 PM
(http://www.bia11.com/article-topic-6.html)عکسهایی از ارواح و اکتوپلاسم




http://bia11.persiangig.com/image/pelasm/arvah.jpg

عکسهایی از ارواح و اکتوپلاسم(ectoplasm

اما اينکه اکتوپلاسم(ectoplasm

چيست و چه نقشي در ارتباط با ارواح دارد بايد گفت:اکتوپلاسم-که گاهي به آن((سيکوپلاسم))يعني پلاسماي روح گفته مي شود-ماده اي است که در بدن مديوم و يا به تعبير دقيق تر در بدن انسان هاي زنده وجود دارد که علما آن را يکي از ظواهر فيزيکي مديوم مي دانند.اين واژه براي نخستين بار در سال 1894م.از سوي ((چالز ريچت))(روان شناس فرانسوي)مطرح شد.

علماي روحي ميگويند:ارواح با عاريت گرفتن اين ماده و مخلوط کرده آن با ((ماده اثيري))که با خود دارند ميتوانند ظهورات و سخنان خود را به زنده ها منتقل کنند و با آنها ارتباط برقرار نمايند يعني به طور موقت براي خود حالت زميني و حسي بهوجود مي آورند.

علماي روحي اکتوپلاسم را حلقه ارتباط ميان روح متکلم و اعضاي صوتي مديوم مي دانند درباره خصوصيان و ويژگي هاي اين ماده گفته اند:

(اکتوپلاسم ماده مخصوصي است که قابليت شکل گرفتن و رنگ پذيري مختلف دارد.رنگ آن در ميان رنگ هاي سفيد و خاکستري و سياه جريان دارد.از حيث غلظت بخار آب و يا حباب ها و کف ها است.از لحاظ سفت و محکم بودن چنان است که گاهي ارواح مي توانند به وسيله آن جسم سخت و سنگين (مانند ميز غذا خوري)را بلند کنند.هنگام خارج شدن ار جسم مديوم به شکل دود غليظ ديده ميشود سپس بر حسب هدفي که ارواح مي خواهند سکل مي گيرد و سفت ميشود.زمان مناسي بيرون کردن اکتوپلاسم از بدن مديوم ها تاريکي شب و يا در نور تيره مي باشد.عمل برگردانيدن آن ماده به بدن مديوم ها بايد در تاريکي مطلق و يا روشنايي قرمز انجام گيرد و در غير اين صورت براي مديوم ضرر جسمي دارد و حتي منجر به مرگ او ميگردد(البته ميگويند که ماده اکتوپلاسم بر اثر نور سفيد ناپديد ميشود و بلافاصله به داخل بدن مديوم باز ميگردد)

ماده اکتوپلاسم به طور معمول از منافذ جسم مديوم مانند دهان .بيني.گوشها و احيانا از سوراخ هاي زير پوست بدن و پاهاي مديوم بيرون مي آيد ممکن است اکتوپلاسم هنگام خروج از بدن مديوم صدها شکل به خود بگيرد که در کتاب هاي علم روحي شکل آن بيان شده است.اين ماده از قلب يا از بالاي کتف يا از پاهاي مديوم بيرون مي آيد.از تجزيه اين ماده معلوم شده که ترکيبي از ((کلريد سديم))و((فسفات کلسيوم))است.

در خقيقت اين ماده تا چه حد مي تواند چنين قدرتي را ايجاد نمايد و داراي چنان اثر و خاصيت عجيبي باشد؟

ميگوبند:ارواح ماده اکتوپلاسم را به دور دهان خود که دهان اثيري است جمع ميکنند تا بتواند با زنده ها حرف بزند.البته ارواح از ماده اکتوپلاسم علاوه بر تجسد و شکل بخشيدن به اعضاي صوتي و ساير بدن خود براي انتقال و به حرکت درآوردن اجسام فيزيکي نيز استفاده مي کنند.

علماي روحي ميگوبند:

فرق مهمي که ميان حرف زدن ما و حرف زدن ارواح هست اين است که همه اين کار ها را ارواح در ماده اثيري که لطيف تر از حيث تکوين و وسيع تر از حيث امواج است انجام ميدهند.بنابراين دستگاه صوتي اثيري آنها مي تواند در عالم روحي خود عمل کند.ولي در عالم ما نميتواند عمل کند چون قسمت هاي اعضاي صوتي ارواح از حيث لطافت طوري است که نميتواند هواي سنگين جهان ما را به حرکت در آورد(چون سرعت حرکت امواج اثيري آنها خيلي بالاتر از سرعت حرکت امواج فيزيکي ما است.)بنابراين بايد حالت جديدي در دستگاه صوتي آنها به وجود آيد که ارتعاشات امواج آنها را کند تر و مناسب تر با ارتعاشات امواج فيزيکي ما بکند.

اين امر به وسيله مديوم و ماده اکتوپلاسم موجود در بدن او تحقق مي يابد.

همچنين علماي علم روحي معتقدند که در بين ارواح-ارواح شيميدان وجود دارند که کار ارتباط و گفتگو بين ارواح و زميني ها را برقرار مي سازند.آنها ماده اکتوپلاسم را با موادي که آنها نزد خود دارند(يعني ماده اثيري)مخلوط ميسازد و به وسيله آنها براي خود دست فيزيکي و نقاب مانندي شبيه دهان-حلقوم و ريبين درست مي کنند و آن را در وسط جلسه يا قسمتي از اتاق ميگذارند و سپس هر روحي که بخواهد حرف بزند آن نقاب را به سر مي کشد.

اما سوالي که جواب آن براي روح شناسان و معتقدان به ارتباط مديومي بسيار مشکل است اين است که ارواح چگونه خود را با ماده اکتوپلاسم مي پوشانند و چگونه هم در آخر کار و پايان جلسه.آن را از خود دور مي سازند.

دانشمندروحي((آرثر فندلاي))با اعتراف به مشکل بودن حل اين سوال.پيش بيني کرده که روزي خواهد رسيد که چگونگي آن اعمال هم شناخته شود.

بقیه عکسها ارواح و اکتوپلاسم در ادامه مطلب(به همراه دانلود یک جا عکسها)





http://bia11.persiangig.com/image/pelasm/1.jpg

http://bia11.persiangig.com/image/pelasm/2.jpg

http://bia11.persiangig.com/image/pelasm/3.jpg

http://bia11.persiangig.com/image/pelasm/4.jpg

http://bia11.persiangig.com/image/pelasm/5.jpg

http://bia11.persiangig.com/image/pelasm/IvamFerreiroCastro1968.jpg

http://bia11.persiangig.com/image/pelasm/MaterializacaoPeixotinhp_02.jpg

http://bia11.persiangig.com/image/pelasm/arvah.jpg

http://bia11.persiangig.com/image/pelasm/ectoplasmDave2003.jpg

http://bia11.persiangig.com/image/pelasm/nielsentowel.jpg

http://bia11.persiangig.com/image/pelasm/xoccmed2.jpg

دانلود یک جا عکسها از پارس اسپس (http://bia11.parsaspace.com/pelasm.zip)

لینک کمکی از رپید شر (http://rapidshare.com/files/264182389/pelasm.zip.html)


منبع:http://www.bia11.com (http://www.bia11.com/)

harch
11-25-2009, 05:40 PM
نوسترآداموس




http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/c/c6/Nostradamus_by_Cesar.jpg/200px-Nostradamus_by_Cesar.jpg
پورتره واقعی نوسترآداموس، اثر پسرش سزار
نوسْتِرآداموس(به فرانسوی: Nostradamus) نام واقعی او «میشِل دی نُسْتْرِدام» (Michel de Nostredame) است که به نوسترآداموس معروف می‌باشد.
پدر او «پیر دی نستردام» در یک خانوادهٔ یهودی متولد شد و پس از ازدواج با یک زن کاتولیک به دین مسیح درآمد. نخستین فرزند آن‌ها پسری بود که او را میشل نامیدند. میشل دی نستردام در روز ۱۴ دسامبر سال ۱۵۰۳ در سینت رمی (Saint-Rémy-de-Provence) فرانسه به دنیا آمد و تحصیلات خود را در شهر آوینیون به پایان رساند.
میشل هنگام تحصیل به نجوم و ریاضیات علاقه بسیاری نشان می‌داد. با وجود این به خواست پدرش درسال ۱۵۲۱ در آموزشگاه پزشکی «موت پلیه» نام نوشت و با نویسندهٔ نامدار فرانسوی «فرانسوا رابله» آشنا شد و با تشویق او به سرودن شعر و نوشتن تکه‌های ادبی پرداخت. نوسترآداموس در سال ۱۵۵۰ نخستین سالنمای نجومی(تقویم نجومی) را که در آن پیش‌بینی‌هایی دربارهٔ رخدادهای سال و اوضاع جوی انجام شده بود، پخش کرد. برای نخستین بار نام میشل دی نستردام در این سالنما نوسترآداموس یاد شده و پیشه و کارشناسی او پزشک و آستروفیل نوشته شده‌است. کلمه آستروفیل هم که برای نخستین بار در این سالنما نوشته شده به معنای دوستدار ستاره‌ها است. نوسترآداموس این کلمهٔ ساختگی را به آسترولوگ یا ستاره‌شناس ترجیح داده‌است.
از سال ۱۵۵۴ نوسترآداموس یادداشت‌های خود را به صورت رباعی(دوبیتی) سرایید و صد رباعی نخست را با نام «سِنتِریِ نخست» یا «نخستین صدگانه» یا «صد شعر» در سال ۱۵۵۵ منتشر کرد. نوسترآداموس در سرآغاز این رباعی‌ها که روی سخن به پسرش سزار نوشته است؛ بر این نکته پا می‌فشارد که سرنوشت مردم(بشر) و آیندهٔ جهان را با دانش و خواندن حرکات ستارگان می‌توان دریافت و هر رباعی او گویای رخدادیست که در آیندهٔ دور یا نزدیک روی خواهد داد. پیشگویی‌های نوسترآداموس بیشتر به صورت رباعی‌هایی به نظم درآمده و تعداد آن‌ها ۹۶۵ است. علاوه بر این رباعی‌های او ۵۶ مسدس هم دارد و در بیش از یک هزار رباعی و مسدس رخدادهای برجستهٔ گیتی تا پایان سال ۱۹۹۹ میلادی پیش‌بینی شده‌است. نوسترآداموس در پیشگویی‌های خود قید می‌کند نمون(رمز) و آمارشی(محاسب‌های) دارد که هر کس را توانایی فهمیدنش نیست. این نمون را نوسترآداموس در نام‌های به عنوان هانری دوم پادشاه فرانسه بیان کرده و کسانی که نوشته‌های نوسترآداموس را ترجمه و تفسیر می‌کنند به استناد همین نامه سالماهانی(تاریخ‌هایی) را که در نوشته‌های نوسترآداموس آمده‌است استخراج می‌کنند.
نوسترآداموس افزون بر پیشگویی‌هایی که با نام صدگانه ارائه کرده، مجموعه‌ای به نام پرساژ (persage) هم دارد که به همان معنای پیشگویی و اختر افکندن(فال و تفائل) است در این مجموعه ۱۴۱ پیشگویی به صورت رباعی آمده‌است که در ماه‌های گوناگون سال تقسیم شده‌است.
منبع:

http://ufolove.wordpress.com (http://ufolove.wordpress.com/)
fa.wikipedia.org

harch
11-25-2009, 05:45 PM
بيلي ماير



بيلي ماير پيرمرد مسن و كشاورز سويسي در ميان يولولوژيست ها از شهرت زيادي برخوردار است.
ادعاي وي اين است كه از زمان كودكي تا بحال بيش از 250 بار با موجودات فرازميني از ستارگان پلياد (خوشه پروين) ديدار و گفتگو كرده است كه اوج اين تماس ها در دهه 70 ميلادي بوده است. در ميان تمام كساني كه ادعاي ارتباط با موجودات فرازميني را مي كنند بيلي ماير از جايگاه ويژه اي برخوردار است. زيرا وي براي صحت ادعاي خويش عكسها و فيلمهاي بسيار شفافي از بشقاب پرنده ها گرفته است كه به گفته خودش اين اجازه را موجودات فرازميني به او داده اند. عكسها و فيلم ها و نوارهايي كه حاوي صداهاي بشقاب پرنده هاست همه توسط دانشمندان زيادي مورد آزمايش قرار گرفته كه اثري از حيله و نيرنگ در آنها ديده نشده است. همچنين او فلزاتي را از طرف فرازميني ها به دانشمندان اهدا كرده است كه در كره زمين يافت نمي شوند
خبر باور نكردني
سازمان National Geographic در تاريخ ژانويه 2002 در مجله خود صحت يكي از ادعاهاي بيلي ماير را كه حدود 30 سال پيش (دهه 70) مطرح شده بود تاييد كرد! بيلي ماير بيش از سي سال پيش ادعا كرده بود كه موجودات فرازميني به او گفته اند كه قله اورست مرتفع ترين كوه در كره زمين نيست! وي در يكي از نوشته هاي قديمي خود آورده كه موجودات فرازميني به او گفته اند كه قله چيمبورازو (Chimborazo) در اكوادور 2150 متر از قله اورست بلندتر است. براي اينكه كره زميني كاملا گرد نيست و براي همين (ارتفاع از سطح دريا) مقياس درستي براي اندازه گيري ارتفاع كوه ها نيست! National Geographic در ادامه توضيح مي دهد كه اخيراً دانشمندان متوجه شده اند چرخش زمين به دور خود باعث شده كه سطح زمين كاملا يكدست و اصطلاحا كروي نباشد. بنابراين اگر ارتفاع كوه ها را نسبت به مركز زمين بسنجيم كوه چيمبورازو 2200 متر بلندتر از اورست است! اما اگر مبناي اندازه گيري را سطح دريا اختيار كنيم در آن صورت قله اورست 2540 متر از چيمبورازو بلندتر است. پس در حقيقت نه اورست بلكه چيمبورازو (بلندترين نقطه) روي زمين است. اين نكته را بايد يادآور شد كه چگونه يك كشاورز ساده سويسي كه تحصيلات عالي نيز ندارد سالها پيش چنين ادعايي را مطرح ساخت كه اكنون دانشمندان به صحت آن پي برده اند؟!


منبع:http://ufolove.wordpress.com (http://ufolove.wordpress.com/)

harch
11-26-2009, 11:58 AM
اينم براي نزديكي به كريسمس
پيشاپيش اين عيد بزرگ رو به همه ي مسيحي هاي tvshow و جهان تبريك ميگم...
================================================== ==
================================================== ==
پيدايش كريسمس

کریسمس از دو لغت تشکیل شده – کریس به معنی عیسی - و مس به معنی جشن { جشن تولد عیسی}




اما جشن گرفتن کریسمس هزاران سال پیش از تولد عیسی هم در جریان بوده است.ممکن است این را همه شما شنیده باشید که کریسمس در اصل متعلق به ایرانیان و مهر پرستان بوده و بعد وارد اروپا شده و ….این مقاله در مورد آن قصه تکراری نیست که شما ممکن است شنیده باشید.
=======================
کریسمس از روم وارد کلیسای کاتولیک شد. رومیان آن را از مصریان گرفته بودند. اولین مدرک ثبت شده حاکی از این جشن در مصر بوده است.{Catholic Encyclopedia,1911}
اوریگون نویسنده ای در اوایل مسیحیت می نویسد که “کتاب مقدس تاریخ تولد هیچ کسی را ثبت نکرده و گفته هم نشده که جشن یا مراسمی برای تولد عیسی برگزار شده بوده است”.
پس چطور این تاریخ جعلی وارد کلیسای کاتولیک شد ؟
تاریخ ۲۵ دسامبر از تعطیلی پاگانی به نام “برومالیا” می آید و بعد از آن جشن دیگری به نام ساتورنالیا بوده و بعد هم جشن پرستش خورشید و الی آخر …
قبل از قدرت گرفتن مسیحیت در اروپا مردم عمیقا تحت تاثیر فرهنگ و تعطیلات پاگان ( کافرانه ) بودند به طوری که مسیحیت قادر نبود این سنتها را پاک کند. حتی خود مسیحیان غربی هم از جشن گرفتن برای خدایان لذت می بردند و بنابراین تصمیم گرفتند که به این مراسم ادامه دهند اما تحت عنوان نامی جدید و با اندکی تغییرات.
ازسوی دیگر مسیحیان شرقی مخالف جشن گرفتن برای تولد عیسی بودند و هم کیشان غربی خود را به بت پرستی و کفر محکوم می کردند. اما مخالفت کلیساهای شرق مانع از کلیسای غرب نشد و آنها تعطیلات و جشنهای کفار را وارد تقویم کلیسا کردند. از آن جمله بود تعطیلی روز یکشنبه. چرا که یکشنبه برای غیر مسیحیان روز خدای خورشید (میترا) بود (روز Sun - Day خورشید) و در آن روز به معابد می رفتند و مسیحیان روم هم روز یکشنبه را برای رفتن به کلیسا برگزیدند. البته نمی توان خیلی آنها را مقصر دانست- اول به این خاطر که تعداد آنها در میان کافران بسیار اندک بود و قدرتی نداشتند و از سوی دیگر به منظور افزایش پیروان مسیحیت آیینهای خود را مطابق با کفار تنظیم کردند تا آنها را به کلیساها بکشانند.
این نقشه در ابتدا موقتی بود و مسیحیان به کفار رومی می گفتند که روز یکشنبه به جای رفتن به معبد میترا به کلیسا بیایید و به این ترتیب کم کم تعداد مسیحیانی که بدون خبر مسیحی شده بودند افزایش یافت . کلیسا قدرت گرفت اما تواریخ جعلی هرگز از تقویم پاک نشدند.
در قرن چهارم کلیسای غرب دستور داد تا روز ۲۵ دسامبر را که در روم روز تولد “سول Sol ” یا همان “میترا ” بود به عنوان تولد عیسی جشن بگیرند چرا که تاریخ اصلی تولد او مشخص نبود. { Encyclopedia Americana}
“سول” در زبان لاتین یعنی خورشید و معادل دیگری برای خدای خورشید “میترا” است و این مسئله جنجال زیادی را بین کلیساها برانگیخت. در قرن سوم مدارکی هست که نشان می دهد کلیساهای سوریه روز ۶ ژانویه را برای تولد عیسی جشن می گرفتند اما این تاریخ به روز ۲۵ دسامبر که تولد میترا بود انتقال یافت. ارامنه و مسیحیان سوریه کلیسای کاتولیک را محکوم کردند چرا که به عقیده آنان کاتولیکها بت پرست شده بودند و میترا را می پرستیدند. { Encyclopedia Britannica }
به این ترتیب میترا وارد کلیساها شد :
۱- سیستم سیاره ای هفته ( هر روز هفته به نام یکی از خدایان نامگذاری شده بود و به پرستش آن خدا می پرداختند. همچنین نام این خدایان به سیارات داده شد و به آن سیستم سیاره ای گفتند)
۲-میترا خدای خورشید و روز یکشنبه مخصوص او بود
۳- پادشاهی کنستانتین و ریشه گرفتن کلیسا در حکومت
۴-فشار کلیسا از طریق قدرت سیاسی بر تمام مسیحیان برای پذیرفتن میترا
میترائیسم
میترا یکی از خدایان ایران باستان بود که صد سال بعد از تولد مسیح او را وارد سرزمینهای غربی کردند و کم کم مهمترین خدایان گشت. میترا در نزد اروپاییان فقط به عنوان خدای خورشید شناخته شده بود اما در بین آریاییان جنگنده ای بود که از صخره ای متولد شده بود. در معابد ایتالیا و یونان غالبا میترا را در حال کشتی گرفتن با گاو نشان داده اند. تا جایی که از اسطوره شناسی مشخص می شود آریاییان میترا را به عنوان خدای خورشید یا پسر خورشید نمی پرستیدند بلکه به صورت یک خدای قادر و مستقل و ایزد جنگ پرستیده می شد. اصطلاح آنکه میترا همان خورشید است بعدا از اروپا دوباره به شرق آمد و اگر چه نام میثرا از ریشه به معنی روشنایی است اما هیچ جا نام او همراه خورشید یا به معنی خورشید ذکر نشده است.
http://i33.tinypic.com/16c2qe1.jpgبت میترا در اروپا
اگرچه بارها گفته شده است اما باید باز هم تاکید کرد که میترا انسان نبوده است. بلکه از جنیان بوده است. تمام خدایان از قوم جن بوده و هستند ایضا. هر محققی این مطلب را می داند ولی به دو دلیل آن را نمی گوید - اول تعصب و علاقه به ادیان پاگانی که در قلب بیشتر ایرانیان هست متاسفانه – دوم- ترس از محکوم شدن به ایران ستیزی توسط مردمی که هیچ سوادی در مورد ایران ندارند !
میترا تنها خدای ایرانیان نبوده است. بلکه به همراه خدایانی از جمله “وارونا” “اندرا” ” اهورا ” و ” آناهیتا ” و ….پرستش می شده است. تمام این خدایان یا ایزدان توسط تمام اقوام آریایی – هندو آریایی و هندو ایرانی – هندو اوروپایی و هند و یونانی یکسان پرستش می شده اند و می شوند.
http://i38.tinypic.com/r9fplt.jpgاین بت در اصل متعلق به اهریمن برادر اهورا است اما آن را به نام میترا می شناسند.
میترا یا( “میثر “ در زبان اوستایی ) یا (” کریس ” در زبان لاتین) یا ( “سول” در زبان رومی ) …خدای خورشید و مظهر نور بوده است. از قدیمی ترین خدایان آریایی است و امروز همچنان در هند مورد پرستش است.
میترا در میان تمام مردم بین النهرین نیز پرستش می شده است و آیینها و مراسمی که در معابد میترا انجام می شده است امروز در کلیساهای کاتولیک انجام می شود از آن جمله : ” غسل تعمید ” – ” خوردن نان و شراب ” – زنگ کلیسا - “سرودهای دسته جمعی یا کر ” – لباس کشیشان و کلاههای مخصوص کاردینال و پاپ ” – علامت صلیب ” – و “ قرار دادن بت میترا به نام عیسی در کلیساها – “تقدس روز یکشنبه ” – و جشن گرفتن روز ۲۵ دسامبر و …..
http://i36.tinypic.com/2zsmjaa.jpgمصر یکی از خاستگاههای میترایسم بوده و استفاده از صلیب توسط مصریان رایج شده است. صلیب مصری یا آنخ را در دست الهه ایزیس مشاهده می کنید.
http://i36.tinypic.com/kaif6c.gif تکامل شکل صلیب از آنخ مصری به صلیب کاتولیک
در غاری حوالی زابل در شرق ایران قبرهای باستانی وجود دارند که همگی علامت صلیبهای بزرگی را بر خود دارند ! در مصر علامت صلیب توسط فراعنه حمل می شد (به نام آنخ) و در بین النهرین تمام کشیشان آشوری و موبدان زرتشتی و میترایی همگی این علامت را با خود داشتند.
http://i36.tinypic.com/fbdap.jpgکتیبه به دست آمده از سومر و آشور – برخی آن را کشیش آشوری و برخس موبد زرتشتی می دانند- کلاه او برای ما مهم است زیرا که طرح ماهی دارد و ماهی سمبل مهم خدای باستانی به نام سیبل است.
http://i34.tinypic.com/t68nrd.jpgکلاه پاپ و کاردینال مسیحیان دقیقا همان کلاه مذهبی متعلق به ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد است. نشان دهنده نفوذ این عقاید در کلیسای کاتولیک
http://i37.tinypic.com/2dgnq82.jpgکلاه خدای باستان سیبل که سمبل ماهی است
http://i37.tinypic.com/35jxuo2.jpgداگون-خدای سومری
اسطوره شناسان می گویند که میترا یک خدای زرتشتی است که اگرچه ثابت می کند زرتشتیان یکتا پرست نیستند - اما باید دانست که میترا قبل از ظهور زرتشت پرستش می شده و بعد به لیست ایزدان زرتشتی اضافه شده است. نظریه دیگری هم هست که می گوید میترا در اصل همان اهریمن و برادر وارون (اهورا) است.این مطلب بیشتر با مقایسه بتهای یافت شده از آنها در سومر مشخص می شود.
در اسطوره های آریایی میترا خدایی به شکل و شمایل گاو هم تصویر شده است. و در اصل میترا یکی از از خدایان جنگ مانند بهرام و اندرا بوده است. با نگاهی به توصیفات و توضیحات اوستا و مهر یشت از خدای میترا و همچنین شرح لباس و سلاحهای این خدای جنگجو در نبرد با دیوان می توانیم این مطلب را اثبات کنیم. میترا از دوستان و همراهان بهرام بوده است. اگرچه بعد ها بهرام را به نام ایزد و خدای جنگ معرفی کردند و مهر را خدای خورشید نامیدند اما این مسئله بعد از پایان دوره خدایان آریایی بود. زمانیکه پرستش میترا به اروپا راه یافت میترا را به عنوان خدای خورشید و گاهی پسر خورشید معرفی کردند و افسانه هایی از او مشابه به عیسی مسیح رواج یافت. گفته می شود که میترا از باکره ای متولد شد و ۱۲ حواریون داشت و با آنها شامی در شب آخر خورد و سپس به آسمان صعود کرد و …قصه درازی است اما اساسی در حقیقت ندارد چرا که در تمام تحقیقات به مدرک یا متنی بر نخوردم که منبعی یا کتابی یا کشفیاتی در این زمینه معرفی کرده باشد. این داستان جعلی واضحا بعد از تولد عیسی واقعی به میترا هم نسبت داده شده است.
به وجود آنکه میترا و وارون از خدایان اولیه و بسیار مهم آریاییان بودند و نام آنها در تمام متون باستانی به چشم می خورد- در کمال تعجب هیچ مجسمه یا بتی از آنها در هندوستان نیز یافت نشده است که این مطلب در مورد اصلیت این خدایان ایجاد شک و شبهه می کند که در قسمتهای بعدی به آن خواهیم پرداخت.
در روز تولد میترا فاحشه های معابد جشن می گرفتند و مراسم اجرا می کردند ( عید ساتورنالیا ) و شاخه های سبز درختان را به صورت دایره کنار هم می گذاشتند تا سمبل خورشید باشد چرا که شاخه ها بدون خورشید نمی توانستند سبز بمانند. درختان سبز کاج و هر دخت سبز دیگری را قطع می کردند و آن را پر از هدایا برای میترا می نمودند که تزیین درخت ابتدا از مصر آغاز شد. { Fredrick J. Haskins, Answers to Question }
بابا نوئل Santa Claus
سانتا کلوس یعنی “سنت نیکلاس ” بر طبق ادعای کلیسا قدیس مهربانی و پیری است. اما در حقیقت یکی از خدایان باستان مصر است به نام بث Bes که جنی کوتاه قد و چاق بوده و به بچه ها هدیه می داده است. این جن در تمام طول سال در نقطه شمالی زمین زندگی می کرد و تفریح و مهارتش در ساخت اسباب بازی برای بچه ها بود.
http://i37.tinypic.com/s5k7pf.jpgبت بث در مصر
همین جن در میان رومیان هم دیده و شناخته شده بود و نامش ” ساتورن ” بود به همین مشخصات و رومیان می گفتند که هر سال در ماه دسامبر او ظاهر می شود. { Babliotheca Sacra}

میبینید که چطور پرستش جنی به نام میترا در طول تاریخ دوام می آورد و چگونه عیسی دروغین جای عیسی واقعی را می گیرد ؟ اکثریت ما باورهای کهنه و قدیمی پدران خود را دنبال می کنیم بدون آنکه توجهی به تعالیم و دستورات الهی داشته باشیم. متاسفانه هر ایرانی امروز به خودش می بالد و با تعصب از ایرانیان باستان طرفداری می کند و در قلب خودش هم خدایان زرتشتی را هنوز دوست می دارد و علاقه ای را که به جنیانی که شاید تا به حال مرده باشند دارد حتی به آفریدگار یکتای خودش هم ندارد. افسوس که انسانها همیشه اشتباهات گذشته را تکرار می کنند.
حال باز می گردیم که اسناد موجود در اوستا و مهر یشت که از مهمترین اسناد ثبوت میترائیسم در میان آریاییان ایران و هندوستان و تمام پنچ قبیله آریایی است.
در سال ۱۹۰۸- وینکلر- خاور شناس آلمانی- در بغازکویی یا بغاز کله واقع شده در آسیای صغیر- نزدیک آنکارا- به سنگ نبشته هایی به خط میخی متعلق به ۱۴۰۰ سال قبل از میلاد دست یافت که در یکی از این سنگ نبشته ها نام چهار خدای آریایی ” میترا” و ” ورونا” و “اندرا” و “ناستیه” نقر شده بود. این متن عهدنامه ای است بین پادشاه هیتی ها و پادشاه میتان که از نژاد و فرهنگ آریایی بودند. { پیشگفتار ریگ ودا ص ۳}
این سند ثابت می کند خدایانی که در ۱۴۰۰ قبل از میلاد در میتانی پرستیده می شدند در هند و ایران نیز پرستیده می شدند.
همانطور که گفتیم میترا از قوم جنیان بوده است و مشخصات ظاهری او که در اوستا آمده کاملا نشان می دهد که موجودی هراسناک با هزاران چشم و گوش است. اما حالا می خواهیم ببینیم میترا جزو کدام دسته از خدایان بود است.( در این متن هر جا نام خدایان و دیوان آمده است مترادف با جنیان می باشد).
تاریخ اساطیر-جلالی نائینی ص ۱۵- در دوره آریایی و ودایی نیروهای ماورایی به دو دسته تقسیم می شوند: دسته خدایان (Devas) یا دیوان - در زبان اقوام آریایی دیو به معنی خدا بوده و به عنوان خدا پرستش می شده-
دسته دوم دسته اهوراها یا دیوان خبیث.
بنابراین با مطالعه سطور ریگ ودا و اوستا می توانیم به این نتیجه برسیم که جنیان یا دیوان در دوره آریایی به دو دسته بودند. یکی جنیانی که به آدمیان کمک می کردند و در ازای دریافت پیشکش و هدیه دشمنانشان را می کشتند. و دیگری جنیان شیطانی و بد صفتی که آدمیان و جنیان دیگر را آزار می دادند.
اهورا و مزدا بر خلاف تصور عامه ایرانیان دو خدای مجزا از هم هستند. اهورا یک خدای جدا است که از دسته اسوراها (اهوراها) است و اینان جنیان بد بودند. بتهای اهورا هنوز هم در نواحی غرب ایران و ترکیه پابرجاست و مردم محلی هنوز هم او را به نام اهورا می شناسند.اهوراها و بتهای ایشان امروز در معابد چین و ژاپن و کامبوج نیز وجود دارد و هیچ کس نمی تواند منکر این حقیقت شود که اهورا جزو دسته جنیانی از گروه اهوراها (اسوراها – اشوراها) است و نامش در کتب ژاپن و متون جن شناسی کامبوج نیز به ثبت رسیده و چیزی نیست که فقط متعلق به آریاییان ایران زمین بوده باشد.
و اما مزدا خدای دیگری است از سرزمین مزندران یا مازندران و نام او در سلسله نام خدایان باستان ذکر شده است.{History of Freemasonry} }Guardians of the Holy Grail }
مشخص نیست که از چه زمانی زرتشتیان تصمیم گرفتند این دو خدا را با هم مخلوط کنند و وانمود کنند که خدای یکتا است اما آنچه می توان مطمئن بود این است که این ادغام خدایان و تغییر نامها پس از ورود اسلام به ایران صورت گرفته است. اگرچه اکثر محققان مزدیسنی برای سرپوش گذاشتن روی این حیله ادعا می کنند که زرتشت خدایی به نام اهوره مزدا را معرفی کرده است اما این حرف نادرست به راحتی قابل افشا است.
اما از مدارک موجود در ریگ ودا اینطور بر می آید که میترایسم بسیار مقدم تر از پرستش اهورا بوده است و زمانیکه آریاییان اهورا را جزو دسته جنیان بد می شمردند برای میترا قربانی می کردند و مهر پرستی دین اصلی و باستانی ایرانیان بوده است. بعدها هم تعلیمات زردتشت تحت تاثیر باورهای میترایی تغییر پیدا کرد و هم اکنون نیز مهر یشت یکی از بزرگترین بخشهای اوستا را تشکیل می دهد که در زیر به طور خلاصه بخشهای منتخبی را قرار داده ایم:
اوستا
مهریشت ص ۳۵۳- کرده یکم
{ ۱-اهوره مزدا به سپیتمان زرتشت گفت: ای سپیتمان ! بدان هنگام که من مهر فراخ چراگاه را هستی بخشیدم – او را در شایستگی ستاش و برازندگی نیایش برابر با خود که اهوره مزدایم -بیافریدم.
۴-…مهر راخ چراگاه را می ستاییم که سرزمینهای ایرانی را خانمان خوش وسرشار از سازش و آرامش بخشد…
کرده دوم ۷- مهر فراخ چراگاه را می ستاییم که از منثره آگاه است. زبان آور هزار گوش ده هزار چشم برزمند بلند بالایی که بر فراز برجی پهن ایستاده است. نگهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد.
کرده چهار ۱۳- نخستین ایزد مینوی ( خدای آسمانی) که پیش از دمیدن خورشید جاودانه تیز اسب – بر فراز کوه البرز برآید….
از آنجاست که آن مهر بسیار توانا بر همه خانمانهای ایرانی بنگرد.
کرده هفتم ۲۶- آنکه دیوان را سر بکوبد.
آنکه بر گنه کاران خشم گیرد.
آنکه به مهر دروجان کین ورزد.
آنکه پریان را به تنگنا در افکند.
آنکه- اگر مردمان مهر دروج نباشند- کشور را نیرویی سرشار بخشد.
آنکه- اگر مردمان مهر دروج نباشند- کشور را پیروزی سرشار بخشد.

کرده هشتم ۳۱- ای مهر تواناتر !
تو را با نمازیکه در آن نام تو بر زبان آید – با نیایشی در خور زمان و با زور می ستایم.

کرده نهم ۳۶- آنکه جنگ را بر انگیزد.
آنکه جنگ را استواری بخشد.
آنکه در جنگ پایدار ماند و رده های دشمن را از هم بدرد.
آنکه رزم آوران ا د هر دو بال آوردگاه -پراگنده و پریشان کند- و از بیم او در دل سپاه دشمن خونخوار لرزه در افتد.

کرده نهم ۳۷- اوست که می تواند دشمن را پریشان و هراسان کند.
اوست که سرهای مهر دروجان را از تنهایشان فرو افکند.
سرهای مهر دروجان از تنهایشان جدا شود.

کرده نهم ۴۳- پس آنگاه- مهر فراخ چراگاه – آنان را به خاک افکند. پنجاهها – صدها- صدها هزارها – هزارها ده هزارها – ده هزار ها صد هزار ها - از آن روی که مهر فراخ چراگاه خشمگین است.

کرده شانزدهم ۶۵- آنکه گله و رمه بخشد.
آنکه شهریاری بخشد.
آنکه پسران بخشد.
آنکه زندگی بخشد.
آنکه بهروزی بخشد.

کرده بیستم ۸۰- تویی نگهبان خانمان.
تویی نگهدار کسی که دروغ نگوید.

کرده بیست و چهارم ۹۶- گرزی صد گره و صد تیغه بر دست گیرد و به سوی مردان همستار نشانه رود و آنان را از پای درافکند.
گرزی از فلز زرد ریخته و از زر سخت ساخته- که استوار ترین و پیروزی بخشترین رزم افزار است.

کرده بیست و هفتم ۱۰۷- در همه جهان کسی نیست که همچند مهر مینوی از خرد سرشتی بهره مند باشد.
در همه جهان کسی نیست که همچند مهر مینوی تیز گوش با هزار گونه کاردانی آراسته – از نیروی شنوایی برخوردار باشد.
مهر هر که را دروغ بگوید می بیند.

کرده سی ام ۱۱۹- ای سپیتمان!
مهر را بستای و پیروان خویس- مزداپرستان- را بیاموز که ستوران خرد و بزرگ و پرندگانی را که با شه پر به پرواز در آیند- نزد مهر پیشکش برند.

کرده سی و یکم ۱۲۸- در گردونه مهر فراخ چراگاه – هزار کمان خوش ساخت هست که بسی از آنها به زه گوسن آراسته است. تیر از این کمانها به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی یر دیوان پرواز گیرد.
۱۲۹- در گردون مهر فراخ چراگاه- هزار تیر به پر کرکس نشانده زرین ناوک با سوفارهایی از استخوان خوش ساخت هست که بسی از چوبه های آنها آهنین است. این تیرها به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد.
۱۳۰- در گردونه مهر فراخ چراگاه- هزار نیزه تیز تیغه خوش ساخت هست که به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد.
در گردونه مهر فراخ چراگاه – هزار چکش دو تیغه پولادین خوش ساخت هست که به شتاب نیروی خیال پرتا شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد.
۱۳۱- در گردونه مهر فراخ چراگاه- هزار دشنه دوسر خوش ساخت هست که به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز گیرد.
در گردونه مهر فراخ چراگاه – هزار گرز پرتابی آهنین خوش ساخت هست که به شتاب نیروی خیال پرتاب شود و به شتاب نیروی خیال به سوی سر دیوان پرواز کند.

۱۳۴-…به راستی همه دیوان پنهان و دروندان و رنه به هراس افتند.

کرده سی و سوم ۱۴۱- آنکه زورمندترین زورمندان است.
آنکه دلیرترین دلیران است.
آنکه داناترین بخشندگان است.
=================================
ریگ ودا
ص ۲۷ در ستایش میترا – ماندالای سوم – سرود ۶۰
{۱- میترا چون به سخن در آید مردم رابه کار بر می انگیزد. میترا زمین و آسمان هر دو را نگاه می دارد.
میترا مردم را با چشمانی که بسته نمی شود می نگرد.
با روغن مقدس برای میترا نذر بیاورید.
۲- آنکه برای تو (میترا) غذا آورد برتر از همه باشد..ای میترا ! آنکه می کوشد تا قانون مقدس را نگاه دارد آدیتیا است.
آنکه تو اورا یاری کنی هرگز کشته نشود و مغلوب نگردد. هیچ رنجی از دور و نزدیک به او نرسد.
۳-باشد که ما مسرور از غذای مقدس و فارغ از بیماری وبا زانوهای خم شده بر سطح زمین گسترده- و با پیروی دقیق از قوانین آدیتیا در رحمت لطف آمیز میترا باقی بمانید.
۴-این میترای قابل ستایش و متبرک با پادشاهی زاده شد – پادشاه و بخشنده.
باشد که ما از لطف مقدس او بهره مند شویم..آری در مهربانی محبت آمیز و فراوان او باقی بمانیم.
۵-آن آدیتیای بزرگ که باید او را با پرستش خدمت کنیم و مردم را بر می انگیزد – سراینده را قرین لطف خویش قرار می دهد.
به میترا که درخور والاترین ستایش است نذری را که او دوست دارد در آتش تقدیم نمایید.
۶-لطف سودمند میترا خداوند- و نگهدارنده نوع بشر- شهرت اعلا و بالاترین جلال می بخشد.
۷-میترا که جلال او در اقصی نقاط منتشر است- در نیرو از آسمان در می گذرد و در شهرت خویش از زمین فزونی می باید.
۸- نام پنج نژادـ مردم آریایی) به میترا توسل می جویند که در یاری – نیرومند می باشد. چون او نگاه دارنده همه خدایان است.
۹-میترا به خدایان و به مردم زنده و به آنکه علف مقدس را می گسترد- در اجرای قانون مقدس روزی می دهد.
ص ۲۹۱ در ستایش میترا و وارونا- ماندالای ۷- سرود ۶۵
{۱- چون آفتاب سر بزند من با سرود شما را می خوانم ! ای میترا و وارونا ! که فکر شما مقدس است.
قدرت الهی و زبر دست جاویدان شما با مرحمت به هر که شما بخواهید می رسد.
۲-چون آنها خدایان مهربان اهورا ها هستند- هر دوی شما زمینهای ما را بسیار ثمر بخش نمایید.
ای وارونا ! و ای میترا ! باشد که ما از شما این لطف را به دست آوریم که هر جا آسمان و زمین و روز است – ما را برکت دهید.
۳-بند نهنده ی گناه کاران چندین کمند دارند – مرگ پذیران گناه کار به سختی می توانند از آنها برهند.
ای وارونا ! ای میترا ! باشد که طریق نظم شما ما را چون قایقی که از آب می گذرد- از زحمتها بگذراند.
۴-ای وارونا ! و ای میترا ! بیایید و از نذور ما بچشید و مرتع ما را روزی رزق شیرین و فراوانی بخشید.
آب آسمانی نیکوی مصفای خویش را به فراوانی بر مردم فرو بارید.
۵-ای وارونا ! ای میترا !
این سرود مانند شیره سومای درخشان برای “وایو” به شما تقدیم می گردد.
سرود ستایش ما را مورد لطف قرار دهید- اندیشه و روان را بیدار سازید- و پیوسته ما را ای خدایان با برکات خود حفظ فرمایید.
در ستایش میترا و وارونا – ص۳۸۳- ماندلای پنجم- سرود ۷۲
{۱- این سرودها را به وارون و میترا تقدیم میداریم -همان گونه که آتری تقدیم کرد.
در این سبزه دار مقدس بنشینید شیره سوما بنوشید.
۲- به دستور و قانون شما در صلح پایدار به سر می برید. مردم را بر می انگیزید.
بر این سبزه زار مقدس بنشینید و از شیره سوما (هوم) بنوشید.
۳-باشد که ورون و میترا برای یاری ما این قربانی را بپذیرند.
بر سبزه زار مقدس بنشینید و از شیره سوما بنوشید.
در ستایش میترا و ورون ص ۴۲۹- ماندالای اول- سرود ۱۵۳
{۱- ای میترا ! و ای ورون قادر مساعد !
شما را با احترام و نذور خویش می پرستیم تا آنکه هر دوی شما را که پشتتان روغن آلود است- ما با روحانیون(موبد و برهمن) به وسیله سرود و روغن یاری نمایید.
۲- ستایش شما مانند نیرویی قوی است- بسان انگیزه ای- به شما خدایان دوگانه سرود نیکو شکلی تقدیم می شود. در آن گاه که روحانی شما نیرومندان را در مجالس تجهیز می کند و شاه( مرد توانگر) شما را برای برکت پرستش می نماید.
۳-ای میترا ! و ای وارون !
آدیتی گاو شیرده برای این مراسم و برای جمعی که نذر می آورند – جاری می شود.
وقتی که در مجلس آنکه عبادت می کند شما را بر می انگیزد- مانند روحانی با هدایای تقدیمی.
۴-باشد که گاوان و آبهای آسمانی شربت شیرین خود را در خانواده هایی که شما را خوشحال می سازند فرو ریزند.
باشد که او آن خانه خدای باستانی (خدای آتش یا آگنی) این را به ما بخشد.
از نوشیدن شیری که گاو می دهد- لذت برید
=========================
برخی محققان معتقدند که “وارون” در عصرهای بعدی تبدیل به اهوره مزدا شد اما بر اثبات این ادعا هیچ سندی معرفی نشده است.
http://i34.tinypic.com/ix8kdh.jpg
از معدود تصاویر باقی مانده از خدای آریایی “وارونا” یا ” وارون” که بعدها جای خود را به اهوره داد. از جنیان بسیار قوی جهنمی است که در بخش جنیان به آن خواهیم پرداخت.
برای تایید موارد زیر می توانید به کتابهای زیر و یا وب سایتهای داده شده مراجعه کنید و اگر باز هم نمی پذیرید دیگر به من ای میل نزنید و درخواست مدارک بیشتر نکنید.

ایران در زمان ساسانیان- آرتور کریستین سن – مقدمه
ریگ ودا { بخش ستایش میترا ص ۱۳-۲۹۱-۳۸۲-۴۲۹} و مقدمه و تاریخ اساطیر
نبرد خدایان امید عطایی
اوستا – ص ۱۰۶۰ -۱۶۶-۳۵۴-۳۵۵- مهر یشت

http://www.piney.com/His56.html
http://www.newadvent.org/cathen/10402a.htm
http://www.cais-soas.com/CAIS/Celebrations/yalda.htm
http://www.tyndale.cam.ac.uk/Scriptures/www.innvista.com/scriptures/compare/mithra.htm
http://www.well.com/user/davidu/mithras.html
http://www.crystalinks.com/mithra.html
Catholic Encyclopedia
Encyclopedia Britanicca
http://www.pantheon.org/articles/m/mithra.html
http://sailerfraud.blogspot.com/2006/08/origins-of-christianity.html
منبع:www.limbolegacy.blogfa.com (http://forum.tv-show.pro/www.limbolegacy.blogfa.com)

:[sUn]:
11-28-2009, 12:31 AM
http://www.pcparsi.com/upload/images/v6hlq7sfzxnnoi2qmn.jpg (http://www.pcparsi.com/)
چاکرا چیست؟
چاکرا به معنای چرخ،مر کز انرپی آگاهانه است که در نقطه ای که(نادیها)یا (مجراها)به هم متصل می شوند و به شکل گل لوتوس هستند.قرار دارد .شش چاکرای مهم وجود دارد که در نادی سوشومنا(سوسمینا) یا (مجرای مرکزی)هستند.هنگامی که کوندالینی بیدار می شود،.ناگزیر است در راه صعود به بالا تمام چاکر ها را سوراخ کند. به عبارت دیگر در داخل سوشومنا،شش چاکرا وجود داردیا شش مرکز معنوی ، که مسیر و حرکت ک.ندالینی را در حین صعود به (ساهاسرارار)مسدود کرده اند .هنگامی که چاکتی(کوندالینی همان چاکتی استو چاکتی هم به معنای انرژی برتر است)بیدار می شود، تمام این چاکراها ،سوراخ خواهند شد
این چاکراها عبارتند از
1-چاکرای مولاد ها را که در نزدیک مقعد است
2-چاکرای هیشتهانا،که میان ناف و الت تناسلی است
3-چاکرای مانیپو را که روی ناف است
4-چاکرای آناهاتا،که در قلب است
5-چاکرایویشودها که رد قسمت گلو است
6-چاکرای آجنا که در فضایی بین دو ابرو است
این چاکراها در کالبد اثیری هستند و به گفته سوامی موکتاناندا:شما هر گز با مطالعه کردن کتب علمی و یا کتب عرفانی ،قادر به کشف کردن آنها در داخل کالبدتان نخواهید بود.دانشمندان امروزی، هنوز موفق نشده اند این چاکراها را در دستگاهخ های خود،ثبت کنند زیرا
این چاکراهاماهیتی بی اندازه لطیف و نا مملوس و نامحسوس دراند.لیکن چنانچه دست به تمرینات جدی یوگا و مراقبه بزنید،یقیناُموفق خواهید شد حضور انها را در وجودتان تجربه کنید،و بالا رفتن کوندالینی بیداریتان را به سمت بالا به سوی سوشومنا تجربه کنید.
نویسنده در کتاب پژوهشی در باره روح و شبح درباره چاکراها و قالبهای بدن چنین می گوید:
((در بین قالبهای روح انسانی ، ما فقط((قالب عنصری))را با حواس ظاهری خود درک می کنیم .قالهای دیگر با قالبهای عنصری ما روابط بسیار عمیق و نزدیکی دارند؛نزدیکترین قالب به قالب عنصری ((قالب اثیری))است که از یک عنصر بسیار لطیف تر از ماده تشکیل شده است ، فقط اشخاص ((پرتو بین))می توانندآن را درک نمایند .قالب اثیری انسان که در حقسقت پوششی است بر قالب عنصری در اشخاص معمولی شکل ابر خاکستری رنگ کم نوری نمایان است،

ولی در اشخاصی که از لحاظ روحی و معنوی پیشرفته هستند ، روشن تر و نورانی تر و دارای شکل منظمی است و مرتباً امواجی از قالب اثیری آنان ساطع می شود که اشیائیکه در جوار این امواج هستند آن امواج را جذب کرده و به تدریج پس می دهند.خاصیت قالب اثیری این است که اولا پرانا(ماده و عصاره اصلی حیات)را به بدن می رساندو ثانیا به وسیلهمراکز نورانی که در قالب اثیری وجود دراند و آنها را با زبان سانسکریت((چاکرا)) چرخ می گویند، قوای فوق حیاتی را از قالبهای اثیری بالا گرفته به قالب اثیری و با لنتیجه به قالب عنصری می رساند،ثالثاًقالب اثیری نظم سلولها و وحدت روحی و هماهنگی را در قالب عنصری تامین می نماید.
ولی نباید فراموش کرد قالب اثیری مستقل از قالب عنصری نیست هر دو باهم بوجود می آیند.
پس از مرگ قالب عنصری، قالب اثیری حداکثر تا یک هفته می ماند و بعد متلاشی می شود. قالب اثیری قبل از متلاشی شدن گاهی به شکل فانتوم در بالای جسدمردگان پدیدار می شود.در اثر تمرکز یا نیروی مغناطیسی،قالب اثیری ممکن است از خود ماده ای به نام (اکتو پلاسم)بوجود اورد که در اسپریتیسم شکل می گیرد که آن را(پریسپری) می گویند....
لازم است اشاره کنیم که (پریسپری)یا قالب مثالی، مواد اکتوپلاسم نیست بلکه شبح با استفاده از آن تجسم پیدا می کندو چنانکه گفتیم پوششی برای روح استو در این مورد در خورتوان صحبت می کنیم
)
قالب اثیری مراکزی دارد که ((چاکرا)) یا ((دولاب)) نامیده می شوند:
1-چاکرای اول ،در انتهای ستون فقرات قرار گرفته و مانند گل لوتوس چهار پر دارد.
2-چاکرای دوم،روی سپرز (طٌحال) قرار گرفته و شش پر دارد.
3-چاکرای سوم، روی ناف قرار گرفته،ده پر دارد
4-چاکرای چهارم،روی قلب قرار گرفته ،دوازده پر دارد.
5-چاکرای پنجم،روی گلو قرارا گرفته،شانزده پر دارد.
6-چاکرای ششم، بین دو ابرو قرارا گرفته در هر طر 48 پر دارد که مجموعاً 96 پر می باشد.
7-چاکرای هفتم،روی سر قرار گرفته و 960 پر دارد.
(در کتاب کندالینی به 6 چاکرا اشاره شده است و ناگفته نماند که 7 چاکرا تناسلی با اطوار سبعه(هفتگانه) دل دارند).


این مراکز که به شکل چرخ هستنددائماًدر دورانندو نیرویی از عالم بالا گرفته ، ساطع می نمایند و با همدیگر نیز هماهنگی دارند. درخشندگی و چرخش این دولابها با تمرینات خاص و تزکیه نفس ارتباط داردو هرکدام نیروی خاصی به انسان می دهد و هر کدام نیز به زنگ خاصی درخشندگی دارد
چاكراهي مهم در بدن انسان 7 تا مي باشند كه دائما در حال چرخش به سر مي برند. چرخش چاكراها در مردان به سمت راست (در جهت عقربه هاي ساعت) و در زنان به سمت چپ مي باشد. وقتي درمانگران مي خواهند چاكرايي را تقويت كنند مي توانند در جهت چرخش چاكراها كار درمان را انجام دهند. مثلا در رايحه درماني مي توان مواد معطر را به صورت دوراني در جهت چرخش چاكراها حركت داد يا اگر با سنگ هاي قيمتي مي خواهيد روي چاكراها تأثير بگذاريد باز مي توانيد جهت چرخش چاكراها را در نظر داشته باشيد.

فعال کردن چاکراي اول

چاكراي اول ما را به دنياي فيزيكي وصل مي كند. انرژي هاي كيهاني را به بدن فيزيكي و سطح مادي بدن مي فرستد. آنهايي كه موفق به گشودن اين چاكرا شده اند حيات بر روي كرة‌زمين را كاملا قبول دارند و به وجود فيزيكي شان پاسخ مثبت مي دهند و براي زندگي كردن آمادگي دارند و هماهنگ با نيروهاي مادي عمل مي كنند. رنگ اين چاكرا قرمز است. قرمز رنگ انرژي و فعاليتي است كه از هستة‌ دروني سياره ما بيرون مي زند و به ما ثبات دنيوي مي دهد. در عين حال انرژي لازم را براي ابراز وجود خلاق مي دهد. چيني ها معتقدند اين چاكرا جايگاه اصلي ناخودآگاه جمعي است و از طريق اين چاكرا مي توان به دانش انباشته شدة‌ ناخودآگاه جمعي دست يافت. براي حفظ تعادل دروني،‌اين چاكرا بايد هماهنگ با چاكراهاي ديگر عمل كند

چگونه مي توان فهميد كه چاكراي اول فعال تر از بقية چاكراهاست؟

اگر در شرايط غيرعادي استرس و يا شوك چاكراي اول به اندازة‌ كافي كار نكند،‌ احساس عدم تعادل خواهيد كرد يا انگار فرش از زير پايتان كشيده شود،‌ در حالي كه محكم ايستاده ايد و حتي ممكن است دچار شكم روش بشويد. از طرف ديگر اگر چاكراي اول بيش از حد كار كند، ممكن است در شرايط غيرعادي از كوره در برويد و عصباني و پرخاشگر شويد.

باعث مي شود كه افكارو اعمال تان عمدتا حول محور مالكيت هاي مادي و آسايش خاطر دور بزند و در مسايل احساسي و هيجاني مثل غذاي خوب و ساير اميال بدني دچار افراط خواهيد شد. شما مي خواهيد هر كاري كه دلتان خواست انجام دهيد بدون آن كه به نتيجه اش فكر كنيد و در عين حال دستيابي به آنها برايتان مشكل است. تمايل زيادي براي حفظ فاصله و امنيت داريد. در سطح فيزيكي اغلب با يبوست مزاج و اضافه وزن رو به رو هستيد. كسي كه چاكراي اول او عملكرد ناموزني دارد بيشتر به فكر رفع نيازهاي شخصي خود بوده و نسبت به خواسته هاي ديگران به طور ناخودآگاه بي توجه است. خشم و از كوره در رفتن مكانيزم دفاعي است كه معمولا به هنگام احساس عدم امنيت بييشتر مورد استفادة‌ اين افراد قرار مي گيرد. دنيا براي اين افراد جايي است كه بايد مورد استفادة بشر قرار بگيرد،‌ از اين رو در اين روزها سوء استفاده از منابع طبيعي و از بين بردن تعادل طبيعي زمين دال بر اختلال عملكرد چاكراي ريشة‌ اكثر جمعيت دنياست.
افرادي كه دائما دچا رترديد و دودلي مي شوند با كم كاري اين چاكرا روبه رو هستند. در اغلب اوقات زندگي را هم چون بار سنگيني احساس مي كنند و به جاي لذت بردن اكثر مواقع در آرزوي راه آسان و كم دردسر براي زندگي هستند.

مشاهدة‌ رنگ قرمز آتشين خورشيد به هنگام طلوع و غروب و يا تابش طلوع وغروب باعث مي شود كه چاكراي اول احيا و هماهنگ شده و فضاي بسته و محدود درون آن را باز مي كند. نشستن بر روي خاك و بوي خاك را نفس كشيدن تأثير بسيار خوبي بر چاكراي اول خواهد داشت. رنگ قرمز رنگي است كه به شما شور و شهامت و سرزندگي مي بخشد. اگر اين رنگ قرمز با سايه اي از رنگ آبي آميخته شود، به شما كمك خواهد كرد تا عشق هب دنيا با انرژي روحاني در وجودتان تلفيق شود. اگر كسي عمدتا از راه چاكراي اول زندگي كند به بيشترين زمان خواب نياز دارد كه حدود ده تا دوازده ساعت است و طرز خوابيدنش ترجيحا به روي شكم است.

مناسب ترين موزيك براي فعال كردن چاكراي ريشه موسيقي است كه ريتم يكنواخت و مؤكدي دارد.
به منظور هماهنگ كردن چاكراي اول، از صداهاي طبيعت مي توانيد بهره بگيريد و اگر به اصل آن دسترسي نداريد مي توانيد از نوارهاي ضبط شده از صداي طبيعت گوش دهيد.
رايحه درماني

اگر شكاك و بيش از حد بدبين هستيد پودر ميخك را استشمام كنيد. اين رايحه باعث مي شود كه گره هاي چاكراي اول باز شود و شما را از قيد افكار خشك و بدبينانه رها مي كند.
باز شود

موسيقي درماني چاكراي اول

غلبه بر ضعف جسمي و طي كردن دوران نقاهت خصوصا بعد از عمل جراحي به چاكراي اول مربوط مي شود. سنگ آهن نيرو و انرژي لازم را به بدن شما باز مي گرداند. و انرژي هاي پنهان در چاكراي اول را فعال مي كند.

براي اعتماد به نفس پيدا كردن بايد چاكراي اول خود را متعادل كنيد. سنگ عقيقي كه با نگين كريستال (بلور) باشد به شما اطمينان خاطر و اعتماد به نفس مي بخشد.
چاكراي دوم مركز احساسات نخستين تصفيه نشده انرژي .... و خلاقيت مي باشد. عملكرد هماهنگ چاكراي دوم باعث مي شود كه در ارتباط با ديگران خصوصا در برابر جنس مخالف رفتاري طبيعي داشته باشيد و جريان انرژي خلاق حيات را در درون بدن و روان ذهن تان جاري احساس كنيد. اين هماهنگي باعث مي شود كه نه تنها در زندگي خودتان كه براي ديگران نيز انگيزه ايجاد كنيد

فعال کردن چاکرای دوم

مهتاب و تماشا يا لمس آب هاي زلال خارج از شهر چاكراي دوم را فعال مي كند. ماه به خصوص در زمان بدر كامل احساسات شما را زنده مي كند و باعث مي شود تا پيام هاي روح تان را از راه تجسم و روياهايتان بگيريد. مشاهدة‌ آب هاي زلال طبيعي و يا غوطه ور شدن در آن يا نوشيدن جرعه أي از آب چشمه در پاكسازي و تزكيه روح به شما كمك مي كند و باعث آزاد شدن احساسات تان از گرفتگي ها و گره ها مي شود به اين معنا كه نيروي حيات مجددا مي تواند آزادانه در درون تان جاري شوداگر بتوانيد مشاهدة‌ ماه و لمس اب را همزمان تلفيق كنيد اثر آن بر روي چاكراي دوم چشمگير خواهد بود

بدكار كردن چاكراي دوم معمولا در سن بلوغ به وجود مي آيد. بيدار شدن انرژي هاي ..... بي ثباتي ايجاد مي كند و والدين و مربيان به ندرت توانايي آموزش درست به جوان ها را دارند كه چگونه اين انرژي را كنترل كنند. غالبا كمبود محبت و نوازش كه ريشه در دوران كودكي دارد ممكن است بعدا به نفي يا سركوب اميال ..... منتهي شود، در نتيجه انرژي ..... در را ه نامناسب، خود را نشان مي دهد. اغلب با زياده روي در رابطة ..... ، خيال پردازي و يا سركوب اميال كه گاه گاه به صورت طغيان انرژي اتفاق مي افتد و هم چنين ممكن است به حالتي شبيه به اعتياد به مواد مخدر درآيد، مشاهده مي شود. در اينجا انرژي......... درست شناخته نشده و در جهت غلط به كار برده مي شود


......رهايي از احساسات سركوب شده

براي رهايي از احساسات سركوب شده ..... خصوصا در دوران نوجواني گوش دادن به صداي پرندگان، صداي جريان آب و حتي نواي شرشر يك فوارهء كوچك يا پخش صداي ضبط شدهء‌ آن در لحظاتي از شب يا روز بسيار ثمربخش است و چاكراي دوم را آرام مي كند


موسيقي درماني


هرنوع موزيك كه شادي و سرور ايجاد مي كند براي فعال كردن چاكراي دوم مناسب است. براي آرام كردن و يا هماهنگ ساختن انرژي چاكراي دوم مي توانيد به صداي پرندگان،‌ صداي جريان آب ،‌ حتي نواي شرشر يك چشمه يا فوارة‌ كوچك در منزل يا خارج از منزل گوش دهيد.

رنگ درماني


رنگ نارنجي روشن چاكراي دوم را فعال مي كند. اين رنگ عزت نفس را تقويت كرده و باعث افزايش نشاط مي شود.

رايحه درماني

روغن چوب صندل در تعالي رابطة‌ دو عاشق به سطح معنوي مؤثر است. علاوه بر اين باعث تلفيق انرژي هاي معنوي در تمام سطوح فكر، احساس و عمل مي شودبراي تعادل هورموني در زن ها از سنگ قمر مي توان استفاده كرد. اين سنگ بر روي چاكراي دوم تاثير مي گذارد.

اگر ترس در شما زياد است از سنگ قمر استفاده كنيد. اين سنگ احساساتتان را بر شما آشكار مي كند و آنها را با هم هماهنگ كرده و ترس را از شما دور مي سازد.

فعال کردن چاکراي سوم

رنگ طلايي نور خورشيد خصوصيات چاكراي سوم شما را تقويت مي كند. تماشاي مزرعه اي از گندم هاي رسيده در زير نور خورشيد نيز چنين اثري دارد. براي رهايي از غم به گل آفتابگردان نگاه كنيد.

رنگ درماني


رنگ زرد روشن چاكراي سوم را فعال مي كند، به افكار و اعصاب ما نيرو مي دهد و حتي ممكن است ارتباط با ديگران را افزايش دهد. احساس خستگي دروني با رنگ زرد برطرف شده و باعث فعال شدن و تحرك شما مي شود.

رايحه درماني


روغن اسطوخودوس چاكراي سوم را متعادل ساخته و اثر آرام بخش بر روي بيقراري اين چاكرا دارداگر با روغن فشرده رزماري محل چاكراي خورشيدي (چاكراي سوم) را ماساژ دهيد و رايحه تند رزماري را استنشاق كنيد اثر محرك آن باعث مي شود كه ميل به كار و فعاليت در شما افزايش يابد..


تقريبا دو انگشت بالاي ناف جايگاه چاكراي سوم است. اگر اين چاكرا هماهنگ كار كند شما مي توانيد خود را كاملا باور كنيد و هم چنين به احساس ديگران و ويژگي هاي شخصيتي آنها احترام بگذاريد.
وقتي چاكراي سوم درست كار نكند مي خواهيد همه چيز طبق خواسته هاي شما انجام شود، دوست داريد دنياي درون و بيرون را كنترل كنيد با اين وجود از درون ناآرام و ناراضي هستيد. كم كاري چاكراي سوم شما را مأيوس و نااميد مي كند.
اگر طرز خوابيدن شما به پشت و حدود 8 – 7 ساعت باشد جاكراي سوم شما فعال مي باشد

فعال کردن چاکراي چهارم

چاكراي چهارم يعني چاكراي قلب در شما فعاليت متعادلي ندارد. هر شب چند لحظه قبل از خواب مصوت " آ ه"
را با نت فا تكرار كنيد. اين مصوت نشانه پذيرش زندگي است.اين مصوت عشق را در شما متوجه افراد ديگر مي سازد وچاكراي قلب شما را كه به خاطر عشق دختر دايي تان مسدود شده باز مي كند.آگر اتاق جدايي براي خود داريد در اسرع وقت ديوار هاي آن را به رنگ صورتي در آوريد. از نظر رايحه درماني عطر گل محمدي امواج شفا بخش آزرده دلي رادر خود دارد. حتي المقدور گلداني از اين گل تهيه كرده و در زمان هاي دلتنگي با نفس عميق عطر آن را وارد ريه هاي خود كنيد تا اثر معجزه آساي آن را به سرعت دريافت كنيد.
پياده روي آرام در فضاي سبز، چاكراي قلب را هماهنگ مي كند. هر دانة‌ شكوفه حامل پيامي از عشق و شعف پاك است به اين شكوفه ها مخصوصا به گل هاي صورتي رنگ نگاه كنيد تا چاكراي قلب شما سالم بماند. آسمان صورتي با ابرهاي لطيف به قلب شما روشنايي مي بخشد. موسيقي كلاسيك و آهنگ هاي عرفاني اثر پاك كننده بر اين چاكرا دارد.

اين چاكرا در وسط قفسة سينه هم سطح با قلب قرار دارد . چاكراي قلب جايگاه عميق ترين و پر شورترين احساسات عاشقانة ماست.
اگر اين چاكرا درست كار نكند دائما مي خواهيد در خدمت ديگران باشيد و سخاوتمندانه عمل كنيد بدون آن كه حقيقتا به سرچشمة عشق وصل باشيد. هميشه در ازاي «عشقي» كه مي دهيد انتظار سپاس و قدرداني داريد. مهر و محبت ديگران شما را شرمنده مي كند و شايد احساس مي كنيد كه به عشق ديگران نيازي نداريد.
اگر چاكراي قلب كاملا بسته باشد علايم خود را با سردي،‌ بي تفاوتي و سنگدلي نشان مي دهيد.
كساني كه چاكراي قلب فعالي دارند معمولا به سمت چپ و حدود 5 تا 6 ساعت در شب مي خوابند.

رنگ سبز جنگل ها چاكراي قلب را هماهنگ مي كند. استفاده از رنگ صورتي حتي در ملحفه و روبالشي باعث مي شود احساس عشق و مهرباني در شما بيدار شده و شادي كودكانه اي به بار بياورد.

رايحه درماني

عطر گل سرخ امواج عاشقانه و ملايمي به چاكراي قلب وارد مي كند و باعث مي شود كه قدرت عشق در شما تقويت شود

سنگ "كان زايت" بر چاكراي چهارم اثر دارد و باعث مي شود كه قلب تان به سوي از خودگذشتگي رشد كند. هر گاه از راه راست منحرف شويد اين سنگ دوباره هدايت تان مي كند تا به درستكاري برگرديد

فعال کردن چاکراي پنجم

چاكراي پنجم بين حفرة گردن و حنجره قرار دارد. مركز ظرفيت بيان، ارتباط و الهام انسان است. ارتباط برقرار كردن در زندگي شخصي عمدتا از راه صحبت كردن و همين طور با حركت صورت مي گيرد كه مربوط به اين چاكرا مي باشد.
اگر اين چاكرا هماهنگ كار كند مي توانيد كاملا ساكت بمانيد و از صميم قلب به ديگران گوش داده و حرف هايشان را درك كنيد. گفتارتان خلاق و پرشور بوده و در عين حال كاملا واضح است. صداي شما پرطنين و خوش آهنگ است. وقتي با مشكل يا مخالفتي روبه رو مي شويد با خودتان صادق باقي خواهيد ماند و مي توانيد اگر بخواهيد «نه» بگوييد. نظر ديگران هم نمي تواند شما را تحت تأثير قرار دهد يا فريب دهد.
اگر چاكراي پنجم هماهنگ كار نكند كلامتان خشن، بي ادبانه، سرد و جدي است. صدايتان نسبتا بلند و كلام تان فاقد معناي عميق است. اگر چاكراي پنجم فعال باشد 4 تا 5 ساعت خواب در شب به طرف راست و چپ به طور متناوب مي خوابيد.
كاركرد ناهماهنگ چاكراي پنجم باعث مي شود كه عده اي از قدرت بيان شان براي گول زدن ديگري سوء استفاده كنند.
كم كاري چاكراي پنجم باعث خجالتي شدن، ساكت بودن و دورن گرايي مي شود. در اين صورت وقتي صحبت مي كنيد فقط در مورد چيزهاي كم اهميت زندگي بيروني تان حرف مي زنيد.

نور آبي و شفاف آسمان صاف چاكراي پنجم را هماهنگ مي كند براي جذب کامل رنگ آبي آسمان، روي زمين دراز بكشيد و رلكس باشيد، و وجود دروني تان را رو به گستردگي لايتناهي افلاك باز كنيد.
انعكاس آسمان آبي بر آب و صداي آرام امواج شما را از عواطف و احساسات نهفته تان و اين كه به شما چه مي خواهند بگويند آگاه مي سازد.

رنگ درماني


رنگ آبي روشن كم رنگ به چاكراي گلو اختصاص دارد. اين رنگ آرامش مي آفريند و بينش روحاني شما را باز مي كند.

رايحه درماني


رايحة‌ تند مريم گلي امواج شفا را به طرف «مركز تكلم» مي فرستد و چاكراي گلو را از انقباض رها مي كند.
اكاليپتوس چاكراي پنجم را باز و پاك مي كند. امواج آن ما را بر روي صداي درون باز مي كند و به شيوة‌ ارتباطمان سادگي و بي ريايي مي بخشد

سنگ chalcedony آبي متمايل به سفيد اثر مثبت بر غدة‌ تيروييد دارد و تندخويي و زود رنجي را كاهش مي دهد. اگر مي خواهيد قدرت ابراز وجودتان در زمينة‌ نوشتن يا صحبت كردن بيشتر شود از اين سنگ استفاده كنيد، اين سنگ بر چاكراي پنجم اثر مي گذارد

فعال کردن چاکراي ششم

چاكراي ششم در فاصلة‌ يك انگشت بالاي پل بيني در وسط پيشاني قرار دارد كه جايگاه نيروهاي ذهني متعال، تشخيص ، حافظه و ارادة‌ ماست.
درك شهودي و روش بيني مخصوص اين چاكراست. عملكرد هماهنگ اين چاكرا باعث مي شود كه ذهني فعال و كل نگرانه داشته باشيد. توجه به حقايق اسرار آميز نيز به اين چاكرا مربوط مي شود.
كسي كه چاكراي ششم در او عملكرد ناهماهنگي دارد، بيش از حد روي حوزة‌ عقل پافشاري مي كند و تصميمات زندگي اش منحصرا با عقل و منطق صورت مي گيرد . اين افراد تنها چيزهايي را قبول مي كنند كه ذهن شان بتواند درك كند و به آساني قرباني تكبر روشنكفرانة‌ خود مي شوند.
كم كاري چاكراي ششم باعث مي شود كه تنها حقيقتي را ببينيد و باور كنيد كه در جها ن بيرون قابل ديدن باشد. در اين صورت حقايق روحاني را رد كرده و افكار پريشان و آشفته اي خواهيد داشت. كساني كه خيلي فراموش كار بوده و بينايي ضعيفي دارند اغلب چاكراي ششمشان كم كار است. اشخاصي كه 4 ساعت به حالت خواب و بيدار هستند چاكراي ششم شان فعال است.
تماشاي آسمان آبي پررنگ و پر ستارة‌ شب چاكراي ششم را فعال مي كند.

رنگ درماني

بنفش روشن اثر پاك كننده و باز كننده بر روي چاكراي ششم دارد. به ذهن عمق و روشني مي بخشد و حواس را تقويت مي كند و همين طور آنها را بر روي سطوح لطيف ادراك باز مي كند.

رايحه درماني

رايحة‌ نشاط آور نعنا گره هاي چاكراي ششم را باز مي كند و كمك مي كند تا شخص از قالب هاي افكار محدود رها شده و قدرت تمركز را زياد مي كند.
رايحة ياسمن ذهن را بر روي تجسم و تصويري كه حامل پيامي از حقيقت عميق تر است باز مي كند.

پاکسازي وفعال کردن چاکراي هفتم

چاكراي هفتم در وسط سر در بالاترين نقطه قرار دارد. اين چاكرا با تمام رنگ هاي رنگين كمان مي درخشد اما رنگ غالب آن بنفش پررنگ است. اينجا جايي است كه انگار در خانة‌ خود هستيم و يگانگي با اصل الهي ازلي را تجربه مي كنيم.
جالب است بدانيد كه گره اي به آن معنا در چاكراي هفتم وجود ندارد. صرفا دامنه باز بودن آن مي تواند كم يا زياد باشد.
وقتي رشد چاكراي هفتم ا فزايش مي يابد در مي يابيد كه دنياي مادي هيچ چيز نيست و به علت يگانگي با هستي الهي همه چيز در درون شما وجود دارد.
در اين زمينه جالب است كه توجه داشته باشيد ملاج كودك در سن 9 تا 24 ماهگي اول زندگي اش باز باقي مي ماند. در طول اين دورة‌ اولية‌ زندگي روي زمين طفل در آگاهي و وحدت كامل به سر مي برد.
اگر اين چاكرا كاملا باز نباشد احساس نبود اطمينان، بي هدفي و بيهودگي و ترس از مرگ اغلب به سراغ تان مي آيد. شايد براي كنترل اين احساسات منفي سعي كنيد كه براي فرار از آنها به فعاليت زياد پناه ببريد يا زير بار مسؤوليت هاي جديد برويد براي اين كه خود را مهم و محق جلوه دهيد. كسي كه چاكرا هفتم كاملا بازي دارد خواب ندارد و هميشه نيمه بيدار است

زماني را تنها در قلة‌ كوهي بلند گذراندن بهترين راه براي كمك به باز كردن چاكراي هفتم است. به دليل اين كه در آنجا از دغدغه هاي زميني تان دور هستيد و مي توانيد از مسايل زندگي شخصي خود رها شده و با نزديك شدن به آسمان احساس بيكرانگي كنيد.

موسيقي درماني

بهترين موزيك براي چاكراي هفتم سكوت است. در اين وضعيت تمام وجودمان بيدار شده و پذيراي صداي الهي مي شويم.


رنگ درماني

رنگ سفيد شامل تمام رنگ هاي طيف است. سطوح مختلف زندگي را با وحدت متعالي تلفيق كرده و روح ما را براي دانش، سلامتي و نور الهي باز مي كند.

رايحه درماني

رايحة‌ كندر اثر حيات بخشي بر روي ذهن و روان دارد و پاك كنندة‌ محيط است. با اين رايحه زندگي روزمره در وضعيت موجود كمرنگ شده، اعتقادات مذهبي عميق تر شده و روح ظرفي مشتاق براي نور الهي مي شود

كوارتز بنفش در خود فعاليت و سكوت را توأم دارد و رنگ اين سنگ آرامشي آشكار در خود دارد و ترس و ناهماهنگي را از بين برده و ما را در مقابل حمايت و محبت انرژي هاي جهاني قرار مي دهد

براي چاكراتراپي بايد از بهترين كيفيت سنگ ها استفاده كرد. هر چقدر سنگ شفاف تر و خالص تر باشد انرژي ساطع شده از آن شفاف تر و خالص تر است. اين سنگ ها قبل از استفاده بايد تميز شوند زيرا نه فقط انتقال دهندة‌ انرژي هستند كه عناصر زيان بخش را از بدن،‌ امواج منفي را از بدن اتري و اطرافتان جذب مي كنند و بدين ترتيب شما را پاك كرده و از شما حمايت مي كنند.

harch
11-29-2009, 05:51 PM
ساختار اوليه طي نظريه Big Bang(البته يكم تخصصيه)


بیگ بنگ: فتق الاجواء…(در صور دمیده شد)
کیهان در حدود 15 میلیارد سال پیش از یک حالت اولیه خیلی داغ ، خیلی چگال و خیلی هموار تا به حالت کنونی آن به انبساط گرائیده است.
محکها نشان میدهد که 15 میلیارد سال پیش در لحظه 100/1 ثانیه پیش از انفجار، کیهان غلظتی برابر با یکصد تریلیون غلظت آب را داشته و اندازه آن 23- ^10 سانتیمتر و دمایش یک تریلیون oC بوده است.بلافاصله پس از انفجار،آن را بانگ بزرگ (صیحه)نام نهادند.و طی چند ثانیه دما به یکصد میلیارد درجه سانتیگراد کاهش یافت.جهان آکنده از فوتون هاست ( نیروی الکترو مغناطیس- 500 فوتون در CM3).
زوج پدید آمد .(خرده ذره های ماده و ضد ماده ! ).پروتون و ضد پروتون ، نوترون و ضد نوترون که تحت تاثیر فوتونهای پر انرژی، پیوسته یکدیگر را نابود می کردند ، سبب ورود بیشتر فوتونها به سوپ کیهانی می شدند. پس برای هر یک میلیارد ضد پروتون یک میلیارد و یک پروتون و برای هر یک میلیارد ضد نوترون یک میلیارد ویک نوترون موجود بود .ماده با ضد ماده نابود و فوتون پر انرژی به جا میماند.پس حاصل کار وجود یک پروتون و یک نوترون در برابر هر یک میلیارد فوتون بوده است،یعنی نسبتی که هم اکنون پا برجاست . یک دقیقه بعد ، زوال بتا ( فوتون با تاثیر بر نوترون = پیدایش پروتون و الکترون + ضد نوترینو ) رخ میدهد . زوال نوترون قطعی ست. پس از 3-4 دقیقه دما به یک میلیارد درجه رسیده است.دمائی مناسب جهت ترکیب دو پروتون و دو نوترون و تشکیل یک مولکول هلیم(هسته آلفا).
به سبب کمبود نسبی همان نوترون در طبیعت ،ترکیب فعلی جهان با 74% هیدروژن و 26% هلیم (چرا که هسته هلیم جهت تشکیل، به نوترون محتاج است)متوازن است.
گیتی در حال انبساط، با گذشت صدها هزار سال از تشکیل هسته های هلیم وهیدروژن (هردو بار مثبت اند)بدلیل دمای زیاد ،اجازه ترکیب الکترونها و نوکلئونها(پروتون+نوترون)جه تشکیل ذره(اتم)خنثی را نمی یابد . پس با آزاد بودن الکترونها بین نوکلئونها (هستکها) محیطی پلاسمائی پدیدار است. اما پس از نیم میلیون سال ، دمای کیهان به 6000 درجه سلسیوس ( دمای فعلی سطح خورشید)میرسد.بالاخره اتصال الکترونها و نوکلئونها برقرار شده و اتمهای خنثی تشکیل یافته و به ندرت توان واکنش با نیروی الکترو مغناطیس را دارند. و گیتی گسترش یافته ناگاه شفاف میشود.
حدود پنج میلیارد سال طول میکشد تا اتمها (که دیگر فوتونهای پر انرژی مانع کارشان نیست ) به دور یکدیگر جمع شده و دخان یا همان ابرهای گازی را ایجاد نمایند. و دخان تحت نیروی گرانش زیاد شونده خود هر چه بیشتر فشرده شده و ستارگان دسته اول،کاهکشانها وخوشه های کاهکشانی و ابر خوشه های کاهکشانی را منجر میشود .
http://www.parssky.com/News/my_documents/upload-new/uploads/First_Stars.jpg
جهان قابل رویت ما از میلیاردها کهکشان ( ارابه ای که از آن کاه در آسمان ریخته شده است) تشکیل یافته است. کهکشان ما در خارج از مرز آریائی ،راه شیری نامیده شده است.
http://www.parssky.com/News/my_documents/upload-new/uploads/CCZ_2006-1025galaxies_large.jpg
دورترین شیئ قابل رویت با چشم غیر مسلح ، کهکشان ( زن به زنجیر کشیده شده ) با 2.2 میلیون سال نوری فاصله (660000 پارسک) در همسایگی کهکشان خودمان است.
کهکشان ما با قطر 100000 سال نوری (مسافتی که نور با سرعت 300000کیلومتر در ثانیه در مدت یکسال طی میکند) وضخامت 15000 سال نوری دارای یکصد میلیارد خورشید(۱۰۰*۱۰۹) است .
پس از ده میلیارد سال، از درون یکی از میلیاردها کهکشان در لبه کناری کهکشان راه شیری ،خورشیدی با هشت توله تقریبا کروی (منظومه شمسی)متولد میشود.
http://www.parssky.com/news/my_documents/my_pictures/DDE_d.jpg
خورشید ما یکی از میلیاردها ستارگان کهکشان راه شیری خودمان است که دارای ۸ توله منظومه ای (۴تا سنگی و۴تا گازی) میباشد.
http://www.vmrpcr.ir/vmr/upload/Image/Thumbnails%283%29%281%29.jpg
منظومه خورشیدی در فاصله 30000 سال نوری از مرکز کهکشان ، در حال گرداندن ما حول محور کهکشان میباشد. همچنین خورشید با سرعت 260 کیلومتربر ثانیه ،مدت 224 میلیون سال طول میکشد تا مدار انتقالی خود را حول محور کهکشان کامل نماید . البته توجه داشته باشید که خورشید در عین حال با سرعت۲۴ الی 33 روز( از استوا به قطبین) حرکتی وضعی را نیز داراست .
منبع :www.mavaraha.blogsky.com (http://forum.tv-show.pro/www.mavaraha.blogsky.com)

harch
11-29-2009, 06:00 PM
يك خبر فوري(كشف دايناسور سالم)


عکسهای زیر مربوط به جاندار ایست که چندی پیش در کوهستان قندیل دیده شده است .
چند مدت پیش این موضوع را شندیدم که زیاد جدی نگرفتم اما امروز این مطلب را در وبلاگ دوستان مهابادی دیدم . و تا حدودی من را به شک انداخت …
از دوستانی که تخصصی در این زمینه دارند تقاضا میکنم که چنانچه اطلاعاتی از این موجود دارند برایم بنویسند .با تشکر
یک ماه قبل چند نفر از اهالی روستای (میشه دی ) برای جمع آموری گیاهان کوهی و قارچ به ارتفاعات قندیل رفته بودند که به لاشه ی عجیبی از یک حیوان برخورد می کنند و از آن با موبایل خود فیلم میگیرند و خودشان میگویند شبیه بچه دایناسور است که در این فیلم به دایناسور معروف می شود. روز بعد فیلم را به چند نفر نشان می دهند و به ارزش این لاشه عجیب پی برده برای آوردن آن مجددا به دامنه ارتفاعات مذکور باز می گردند ولی هیچ اثری از آن نمی یابند.

از دوستان و کارشناسان جانور شناسی تقاضا می شود در صورت تشخیص این لاشه اسم آن را مشخص کنند.



لازم به توضییح است که این مجموعه کوه عظیم چنیدن سال است که صعود و رفت آمد کوهنوردان به آن ممنوع شده بود و امسال برای اولین بار در این چند سال کوهنوردانی موفق به صعود این کوه شده اند . این هفته احتمالا به اونجا خواهیم رفت ….
دوستان عکسها از روی هاست پاک شده بود ویدیو را گذاشتم.حتما دانلود کنید.با تشکر از رامیار عزیز مدیر وبلاگ http://www.lawansaqez.blogfa.com (http://www.lawansaqez.blogfa.com/)

فیلم مربوط به جاندار عجیب و ناشناخته قندیل
اینجا دانلود کنید (http://go2.wordpress.com/?id=725X1342&site=ufolove.wordpress.com&url=http%3A%2F%2Favatalan.persiangig.com%2Fvideo%2 Fdaynasoor.3gp)
http://www.lawansaqez.blogfa.com/post-301.aspx (http://go2.wordpress.com/?id=725X1342&site=ufolove.wordpress.com&url=http%3A%2F%2Fwww.lawansaqez.blogfa.com%2Fpost-301.aspx)

باتشكر فراوان از سايت:http://ufolove.wordpress.com/

dean winchester
11-29-2009, 10:28 PM
يك خبر فوري(كشف دايناسور سالم)


عکسهای زیر مربوط به جاندار ایست که چندی پیش در کوهستان قندیل دیده شده است .
چند مدت پیش این موضوع را شندیدم که زیاد جدی نگرفتم اما امروز این مطلب را در وبلاگ دوستان مهابادی دیدم . و تا حدودی من را به شک انداخت …
از دوستانی که تخصصی در این زمینه دارند تقاضا میکنم که چنانچه اطلاعاتی از این موجود دارند برایم بنویسند .با تشکر
یک ماه قبل چند نفر از اهالی روستای (میشه دی ) برای جمع آموری گیاهان کوهی و قارچ به ارتفاعات قندیل رفته بودند که به لاشه ی عجیبی از یک حیوان برخورد می کنند و از آن با موبایل خود فیلم میگیرند و خودشان میگویند شبیه بچه دایناسور است که در این فیلم به دایناسور معروف می شود. روز بعد فیلم را به چند نفر نشان می دهند و به ارزش این لاشه عجیب پی برده برای آوردن آن مجددا به دامنه ارتفاعات مذکور باز می گردند ولی هیچ اثری از آن نمی یابند.

از دوستان و کارشناسان جانور شناسی تقاضا می شود در صورت تشخیص این لاشه اسم آن را مشخص کنند.



لازم به توضییح است که این مجموعه کوه عظیم چنیدن سال است که صعود و رفت آمد کوهنوردان به آن ممنوع شده بود و امسال برای اولین بار در این چند سال کوهنوردانی موفق به صعود این کوه شده اند . این هفته احتمالا به اونجا خواهیم رفت ….
دوستان عکسها از روی هاست پاک شده بود ویدیو را گذاشتم.حتما دانلود کنید.با تشکر از رامیار عزیز مدیر وبلاگ http://www.lawansaqez.blogfa.com (http://www.lawansaqez.blogfa.com/)

فیلم مربوط به جاندار عجیب و ناشناخته قندیل
اینجا دانلود کنید (http://go2.wordpress.com/?id=725X1342&site=ufolove.wordpress.com&url=http%3A%2F%2Favatalan.persiangig.com%2Fvideo%2 Fdaynasoor.3gp)
http://www.lawansaqez.blogfa.com/post-301.aspx (http://go2.wordpress.com/?id=725X1342&site=ufolove.wordpress.com&url=http%3A%2F%2Fwww.lawansaqez.blogfa.com%2Fpost-301.aspx)

باتشكر فراوان از سايت:http://ufolove.wordpress.com/

آقا من هنوز شوکه ام.این که از لحاظ ظاهر کاملا شبیه دایناسور بود.میگم چرا تو سطح دنیا اصلا سر و صدا نکرده؟؟!به نظرت زیادی عجیب نیست؟؟؟

harch
11-30-2009, 09:28 AM
من به شخصه وقتي به اين خبر برخوردم شوكه شدم منم فكر كنم يه خبرايي هست ولي تا گير آوردم اطلاعات بيشتر بايد صبر كنم...

Regina Phalange
11-30-2009, 11:06 AM
من از دیدن این خبر خیلی عصبانی شدم!
اونهایی که حالا مثلا این دایناسور مانند رو دیدند انقدر بی فکر بودند که اینو با خودشون بر نگردوندن؟!!!! واقعاً متوجه نبودن که این خیلی مهمه... همونجوری با چوب سرش رو بلند میکرد طرف.. و ولش کردن به امون خدا...

بعد از چند روز هم دیدن نیست؟! یعنی چی...

Hedi
11-30-2009, 12:18 PM
من که باورم نمیشه فکر میکنم کسایی که فیلم رو گرفتن واسه سره کاری گرفتن آخه اگه نگاه کنید بدن جانور شبیه هر حیونی میتونه باشه بعدم بدنش خیلی خیلی پوسیدست ولی دندوناش که خیلی این موجودو شبیه دایناسور کرده یه کم حس میکنم همخونی با بدن پوسیده و کهنه نداره
ولی اگه واقعا این موجود واقعی بوده و داناسور باشه واقعا تاسف می خورم واسه کسایی که فیم گرفتن ازش و پا نشدن بدنشو بیارن که روش تحقیقات انجام شه و باعث عصبانیت شه!!!!!!!!!!

harch
11-30-2009, 01:19 PM
اينم توي قسمت نظرات يكي از سايتهاي مرتبط بود:


کوهستان قندیل یکی از بکر ترین کوهستانهای جهانه و بسیار وسیعه که در مرز ایران و عراق واقع است و تا ترکیه از خاک عراق امتداد دارد برای رسیدن به این منطقه باید چیزی در حدود 20 ساعت کوهپیمایی در شیبهای بسیار تند و دره های خطرناک و پرشیب را پشت سر گذاشت .
از این رو این منطقه خیلی بکر مانده است . و دارای یخچالهای دائمی ایست .
جهت اطلاع بیشتر به قسمت کامنتینگ مطلبی که عکسها در اون قرار دارد مراجعه نمایید . این منطقه قبلا مقر 7 حزب اپوزسیون کرد از 3 کشور ایران ترکیه و عراق بوده و اکنون هم انبار این احزاب در اونجا باقی مونده …
البته حزب pkk که تنها حزب باقی مانده در منطقه بود یکی دو ساله که از مبارزه مسلحانه دست کشیده اند و در حال مذاکره با کشور ترکیه هستند .

harch
12-01-2009, 01:10 PM
جانور عجيب در جاده اهواز

امروز یه خبر عجیب و غریب براتون دارم
این خبر از یه موجود عجیبه که در استان بوشهر و در حوالی شهرستان جم دیده شده و چند مدتی بود که ترس و هراس به دل ساکنین اون حوالی انداخته بود
گفته میشه که راننده هایی که از اون محل رد می شدن صدای اتومبیل آنها باعث اذیت و آزار این موجود میشده و باعث تحریک موجود و حمله به اتومبیل ها میگشته
قدرت این موجود نیز مانند خود موجود شگفت انگیزه به قدری ضربه اون به اتومبیلها باعث پرت شدن اتومبیل ها به کنار جاده میشده
بعد از گذشت چند روز و معلوم نشدن پرت شدن خود به خودی اتومبیل ها
گزارشی مبنی بر تصادف یک دستگاه کامیون با یک موجود عجیب هشت پا ارئه شد
در این تصادف که حیوان قادر به پرت کردن کامیون پر از بار نبوده پس از تصادف با کامیون گیج شده و حالت تعادل خود رو از دست داده و در این بین راننده کامیون
با چوب دستی خود حیوان رو از پای در آورده و لاشه حیوان هشت پا رو در کنار جاده آویزان نمود. _


http://mersa.parsaspace.com/image/www.mersa.mihanblog.com-heyvane-ajib-8pa.jpg

harch
12-03-2009, 09:39 AM
عكسها و فيلمهاي ماورايي از سايت NEPRS

http://www.neprs.org/southendcem01.php
http://www.neprs.org/southendcem01.php
http://www.neprs.org/southyard112206-1.php
http://www.neprs.org/southyard112206-1.php
http://www.neprs.org/mat082606.html
http://www.neprs.org/mat082606.html
http://www.neprs.org/mat082606-2.html
http://www.neprs.org/mat082606-3.html
http://www.neprs.org/indianrockroad3.html
http://www.neprs.org/indianrockroad1.html
http://www.neprs.org/bloodeye.html
http://www.neprs.org/mat_prelim_072306.html
http://www.neprs.org/videoorbs1.html
http://www.neprs.org/frances_cem.html (http://ttp//www.neprs.org/frances_cem.html)
http://www.neprs.org/audio/wlovejoyresponmp3.mp3
http://www.neprs.org/naticook_cem_070206-1.html
http://www.neprs.org/channel_and_orb.html
لينك هاي بالا حاوي عكسها و فيلمهايي هستند كه توسط انجمن كنكاش فرايندهاي ماورايي جمع آوري شده اند .
البته بعضي از فيلمهاي را بايد حتما در سايت يو تيوب ببينيد كه در صورت ف ي ل تر بودن ميتونيد از پراك سي استفاده كنيد .
Located across the road from the Common Man restaurant in Merrimack, NH, this cemetery is resplendant in spirit activity. We captured some nice photographs of ectoplasm and of orbs behind objects.
Photo #1 http://www.neprs.org/photos/matthronton082606/canon3481.jpg
Photo #2 http://www.neprs.org/photos/matthronton082606/cluster3402.jpg


Photo #3 http://www.neprs.org/photos/matthronton082606/orangeorb.jpg
Photo #4 http://www.neprs.org/photos/matthronton082606/goldorb.jpg
Photo #5 http://www.neprs.org/photos/matthronton082606/goldringedorb.jpg
www.arvah.net

harch
12-05-2009, 12:45 PM
اينم يه عكس از يه ufo واسه سال 2008 تركيه تقريبا" سفينه مشخصه:


http://www.silverstatechronicles.com/wordpress/wp-content/uploads/2008/10/ufo003.jpg

harch
12-05-2009, 12:49 PM
داستان پیغام Arecibo از موجودات فضايي

UFO : Unidentified Flying Objecthttp://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/d/d5/Arnold_crescent_1947.jpg/180px-Arnold_crescent_1947.jpg (http://en.wikipedia.org/wiki/Image:Arnold_crescent_1947.jpg)
(http://en.wikipedia.org/wiki/Image:Arnold_crescent_1947.jpg)
This shows Kenneth Arnold (http://en.wikipedia.org/wiki/Kenneth_Arnold) holding a picture of a drawing of the crescent shaped UFO he saw in 1947 (http://en.wikipedia.org/wiki/1947).http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/d/d1/Arnold_AAF_drawing.jpg/487px-Arnold_AAF_drawing.jpg (http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/d/d1/Arnold_AAF_drawing.jpg)
یه مقدار اطلاعات جزیی :
علاقمندان بخونند!
UFO چیست؟
Unidentified Flying Object درواقع یوفو یا یو اف او به هر جسم ناشناخته ی هوایی گفته میشه و مخالف اون IFO یا Identified Flying Object هست.
اولین تحقیقات در زمینه ی UFO یا اشیاء ناشناخته ی در حال پرواز در جنگ جهانی دوم با دیده شدن Foo Fighetrs یا هوا پیماهای جاسوسی متحدین صورت گرفت.
ریپورت ها از دیدن یوفو از سال 1946 به بعدشروع و ببیشتر شد و در سال 47 جلبان Kenneth Arnold بزرگترین ریپورت تا اون موقع رو کرد با دیدن نه شیء میشکوک که به صورت زنجیروار پرواز میکردند. در مجاورت Mount Rainier, Washington در June 24, 1947. اون مشاهدات خود رو اینطوری توصیف کرد که اشیاء عجیب به صورت دیسک و حلال و بشقاب بودن که حرکت میکردن. بعد از این قضیه همیشه به این اشیاء بشقاب پرنده گفته میشه. البته نیروی هوایی آمریکا حرف اون رو باور نکردن و دیدگان اون رو سراب دونستن!
عکس Arnold در نمایش یکی از این اشیاء:

البته داستان بالا یکی از داستان هایی بود که شایعه و هنوز هم دقیقا نمیدونیم واژه ی بشقاب پرنده از کجا اومده …..

This shows the report Kenneth Arnold filed in 1947 about his UFO sighting.http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/e/e0/BaptismOfChristByAertDeGelder_Fitzwilliam_Cambridg e.jpg/180px-BaptismOfChristByAertDeGelder_Fitzwilliam_Cambridg e.jpg (http://en.wikipedia.org/wiki/Image:BaptismOfChristByAertDeGelder_Fitzwilliam_Ca mbridge.jpg)
(http://en.wikipedia.org/wiki/Image:BaptismOfChristByAertDeGelder_Fitzwilliam_Ca mbridge.jpg)
“The Baptism of Christ”, 1710, by Aert de Gelder (http://en.wikipedia.org/wiki/Aert_de_Gelder). Proponents say this painting depicts UFOs.http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/af/Nuremberg_Apr_14_1561.jpg/180px-Nuremberg_Apr_14_1561.jpg (http://en.wikipedia.org/wiki/Image:Nuremberg_Apr_14_1561.jpg)
(http://en.wikipedia.org/wiki/Image:Nuremberg_Apr_14_1561.jpg)
On April 14 (http://en.wikipedia.org/wiki/April_14), 1561 (http://en.wikipedia.org/wiki/1561) the skies over Nuremberg (http://en.wikipedia.org/wiki/Nuremberg), Germany (http://en.wikipedia.org/wiki/Germany) were reportedly filled with a multitude of objects[citation needed (http://en.wikipedia.org/wiki/Wikipedia:Citation_needed)]. Woodcut from 1566 by Hans Glaser (http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Hans_Glaser&action=edit&redlink=1).http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/0/08/1871UFO.gif/180px-1871UFO.gif (http://en.wikipedia.org/wiki/Image:1871UFO.gif)
البته این ریپورت ها تازگی ندارن!
ما توی نقاشی های قدیمی هم اینها رو میبینیم برای مثال :



Photo of an unidentified object New Hampshire in 1870; known as the mystery airship.http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/4/49/Maunder_auroral_beam_11-17-1882.gif/300px-Maunder_auroral_beam_11-17-1882.gif (http://en.wikipedia.org/wiki/Image:Maunder_auroral_beam_11-17-1882.gif)
(http://en.wikipedia.org/wiki/Image:Maunder_auroral_beam_11-17-1882.gif)
Drawing of E. W. Maunder’s Nov. 17, 1882, “auroral beam” by astronomer Rand Capron, Guildown (http://en.wikipedia.org/wiki/Guildown) Observatory, Surrey (http://en.wikipedia.org/wiki/Surrey), UK, who also observed it.و …… کلی دیگه که برید اینجا ببینید. (http://en.wikipedia.org/wiki/Ufo)

لیست یوفوهای مشاهده شده:
در January 25, 1878 روزنامه ی Denison Daily News نوشت که یکی از کشاورزان اطراف یک شیء دایره ای شکل بزرگ و تیره رو دیده که مثل بالون بوده ولی با سرعت بسیار زیاد و عجیب!
در November 17, 1882 یک یوفو توسط ستاره ششناسی به نام Edward Walter Maunder در رصد خانه ی Greenwich Royal مشاهده شد. Maunder in در رصد خانه یک جسم دیسک شکل ، یا بالون شکل رو گزارش کرد.
که نوع حرکتش نشون میداد که داره هدایت میشه(در یاس 1916 این رو توضیح داد)

داستان پیغام Arecibo
در تاریخ 16 نوابر سال 1974 یک پیغام رادیویی تشکیل شده از امواج رادیویی از Arecibo Radio Telescope به سوی ستاره ی مرکزی مجموعه ستارگان M13 که حدود 25,000 سال نوری از ما فاصله دارن فرستاده شد. چون M13 یکی از نزدیک ترین مجموعه ستارگان کشف شده تا آن زمان نسبت به ما بود که احتمال میرفت موجود زنده ای در آنجا زندگی کند.

http://claudescommentary.com/special/chilbolton/pix/m13.gif Globular Cluster M13
in Hercules


این پیغام از 1679 Binary digits یا بیت یا 0 و 1 که برای نمایش خیلی چیزها استفاده میشوند تشکیل شده بود.( اعداد 1و0 که بودن و نبودن – بله یا خیر – درست و غلط و…. رو در کامپیوتر و Encoding نمایش میدهند) و اینجا معنی 0 = Off و معنی 1 = On هست که میتونید توی عکس پایین ببینید هر جا که 0 هست نقطه ای نیست و هر جا که 1 هست یه نقطه هم هست.
Dr. Frank Drake و Carl Sagan با کمک یکدیگر این پیغام رو نوشتند.
محتویات پیغام :
1- اعداد از 1-10 (ریشه ی همه ی اعداد در ریاضیات)
2- اعداد اتمی کربن ، هیدروژن ، اکسیژن ، فسفر و نیتروژن که ساختار DNA رو تشکیل میدهند
3- فرمول شکر و نوکلوئوتید های DNA
4- تعداد نوکلوئوتید ها (سازنده ی DNA) + یه تصویر گرافیکی از DNA (ساختار مارپیچ)
5- تصویر گرافیکی از بدن یک مرد بالغ با قد متوسط + جمعیت زمین
6- تصویر گرافیکی از منظومه ی شمسی
7- تصویر گرافیکی از Arecibo Radio Telescope و اندازه ی آنتن آن
عکسی از پیغام :
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/5/55/Arecibo_message.svg/200px-Arecibo_message.svg.png
( پیغام در هنگام ارسال حاوی هیچ رنگی نبود و رنگ ها رو فقط برای جدا کردن بخش های مختلف پیغام اضافه کردیم )



(http://ramtinlive.wordpress.com/list/username/milykalbasi/wrapper/true)




شکل حقیقی پیغام :

http://pcnetwork.ir/images/statusicon/wol_error.gif این عكس تغییر سایز یافته است ! برای دیدن عكس كامل روی این نوار كلیك كنید . اندازه عكس اصلی 730×230 می باشد . http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/f/f0/Arecibo_shifted.pnghttp://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/30/Arecibo_message_part_3.png (http://en.wikipedia.org/wiki/Image:Arecibo_message_part_3.png)
(پیغام پس از رمز گشایی به شکل معنی دار در می آید)
از اونجایی که پیغام 25000 سال طول میکشید که به مقصد برسه (و چه بسا 25000 برای جواب) بنابر این هدف پیغام فقط اثبات حضور بشر در کیهان بود تا قصد داشتن مکالمه با دیگران! + ستارگانی که پیغام به سوی آنها فرستاده شده بود ممکن بود که دیگه اونجا نباشن و یا تا رسیدن پیغام از بین رفته باشن.
توضیحات در مورد اجزای پیغم:
اعداد:
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/8/87/Arecibo_message_part_1.png
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
———————-
0 0 0 1 1 1 1 00 00 00
0 1 1 0 0 1 1 00 00 10
1 0 1 0 1 0 1 01 11 01
X X X X X X X X X X
البته رمز گشایی این Binary نمیتونسته به راحتی نوشتنش باشه چون در 7 کد اول باید ردیف آخر رو حذف کرد و
اون رو 3 ردیفی فرض کرد.اما اعداد 8 و 9 و 10 متفاوت بودن چون یه ردیف دیگه به اونا اضافه شده بود .
(مثلا به جای 0 شده بود 00).
عناصر DNA:
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/16/Arecibo_message_part_2.png
H C N O P
1 6 7 8 15
———-
0 0 0 1 1
0 1 1 0 1
0 1 1 0 1
1 0 1 0 1
X X X X X
اعداد 1 ، 6 ، 7 ، 8 ، 15 ظاهر میشن که نشانه ی اعداد اتمی عناصر هیدروژن – کربن – نیتروژن – اکسیژن
و فسفر هستن.
نوکلوئوتید ها:

Deoxyribose Adenine Thymine Deoxyribose
(C5OH7) (C5H4N5) (C5H5N2O2) (C5OH7)June 16, 1999, Chilbolton Observatory:در این سال شکل عجیبی در مقابل رصدخانه ی Chilbolton واقع در انگلستان پدیدار شد که با فلش زرد میتونید ببینیدش :http://www.timstouse.com/images/ScienceNews/Chilbolton01.jpgپهنای این شکل که به صورت یک الماس دو بعدی درآمده بود حدود 230 فوت = حدود 700 متر مربع بود. شکل تشکیل شده بود از 138 دایره که قطر هر کدوم حدود 3 متر = 10 فوت بود که با هم چندین مثلث رو تشکیل میدادند و نهایتا شبیه به الماس میدن.http://www.timstouse.com/images/ScienceNews/Chilbolton02.jpgاحتمال میدن که این طرح پدر طرحی باشه که در سال 2000 در جلوی همین رصد خانه ظاهر میشه و یک سال به صورت راز میمونه.تا بعدی و بعدی….http://www.timstouse.com/images/ScienceNews/Chilbolton03.jpgاین طرح بزرگ مثل قبلی در نزدیکی رصدخانه ی Chilbolton ظاهر شد اما اینبار به رصدخانه نزدیکتر بود. تقریبا اندازه ی رصد خانه هست با توجه به خیابون های رصد خانه میتونید بزرگی این شکل رو تخمین بزنید. این شکل در سال 2001 هم دوباره ظاهر شد اما اینبار بسیار کوچکتر و درون شکلی بزرگتر!
Phosphate Phosphate
(PO4) (PO4)
Deoxyribose Cytosine Guanine Deoxyribose
(C5OH7) (C4H4N3O) (C5H4N5O) (C5OH7)
Phosphate Phosphate
(PO4) (PO4)
بنابر این اگه بخوایم Deoxyribose رو نمایش بدیم (C5OH7 در DNA و C5O4H10 در طبیعت ) :
11000 10000 11010 XXXXX —– 75010
7 atoms of hydrogen, 5 atoms of carbon, 0 atoms of nitrogen, 1 atom of oxygen, and 0 atoms of phosphorus
ساختمان منحنی و مارپیچ DNA :

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/04/Arecibo_message_part_4.png
11
11
11
11
11
01
11
11
01
11
01
11
10
11
11
01
X
1111111111110111 1111101101011110 (binary)
= 4,294,441,822 (decimal)
ساختمان بدن انسان:
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/c/c2/Arecibo_message_part_5.png
X011011
111111
X0111 110111
111011
111111
110000
1110 (binary) = 14 (decimal)
000011 111111 110111 111011 111111 110110 (binary)
= 4,292,853,750 (decimal)
شکل وسط نشون دهنده ی شکل ظاهری یک انسان هست و شکل سمتچپ نشان دهنده ی قد متوسط یک انسان (1764 mm) و شکل سمت راست نشان دهنده ی جمعیت انسان در سال 1974 که حدود 4.3 میلیارد بود.
منظومه ی شمسی و سیارات آن:
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/0d/Arecibo_message_part_6.png
Earth
Sun Mercury Venus Mars Jupiter Saturn Uranus Neptune Pluto
منظومه ی شمسی و سیارات آن به شکل بالا نمایش داده شدن.
زمین بالاتر قرار گرفته تا نشان بده که پیغام از کجا فرستاده شده و عکس گرافیکی انسال بالای اون قرار داره و نشون میده که ما روی کدوم سیاره قرار داریم.
Telescope:
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/98/Arecibo_message_part_7.png
bottom two rows:
100101
<— 111110X —>
100101 111110 (binary) = 2,430 (decimal)
در آخر تلسکوپ رادیویی Arecibo نمایش داده شده با قطرش
عکسی از این تلسکوپ رادیویی :
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/1/18/Arecibo_naic_big.gif/290px-Arecibo_naic_big.gif
داستان 4 سال سرکار بودن؟ یا اینکه سر کار نبودن؟ مسئله این است! http://pcnetwork.ir/images/smile/1.%20%2838%29.gif
همونطور که بالا می بینید در سال 1974 یه پیغام فرستاده شد به فضا جزییات رو بالا بخونید.
اسم پیغام Arecibo Message بود.
حالا داستان از چه قراره….






August 2000
خوب حالا به عکسی که در سال 2000 گرفته شده از همون مزرعه و همون رصدخانه توجه کنید. این دقیقا شکلی هست که یک سال بعد هم نظیرش دیده میشه که بعد توضیح میدم.






(http://ramtinlive.wordpress.com/list/username/milykalbasi/wrapper/true)




August 14 – 20, 2001در 14 اگوست اداره کننده ی رصدخانه از یکی از افرادی که در رصد خانه کار میکرد شنید که اون یه سایه ی عجیب توی مزرعه دیده ولی کسی نرفت برای تحقیق و همچنین هیچ خلبانی هم گزارشی از Crop Circle یا همچین چیزی نداد. ولی در 20 آگوست Darcy Ladd (اداره کننده ی رصد خانه) و همکارانش همه خشکشون زد!چون یه مستطیل بزرگ توی مزرعه بوجود اومده بود. مستطیل از شاخه های گندم شکسته و نشکسته تشکیل و شکل گرفته بود. و تقریبا همون جایی بود که باباش بود!!! (شکل بزرگ سال 2000)



http://www.timstouse.com/images/ScienceNews/Chilbolton04.jpg




http://comunidad.ciudad.com.ar/argentina/capital_federal/modemhelp/Chilbolton2001baa_2.jpg




به سرعت باLucy Pringle مسئول تحقیق درباره ی Crop Circle ها تماس گرفته شد و اون هم به سرعت یه هواپیما گرفت و بر فراز مزرعه پرواز کرد و دوبل سورپرایز شد! چرا که یک شکل مستطیل شکل دیگم اونجا بود که طرح یه صورت شبیه انسان رو به وجود میاورد. که Darcy Ladd اون رو سایه نامید ( به خاطر همون سایه ای که دیده بودن این اسم رو گذاشتن)


http://comunidad.ciudad.com.ar/argentina/capital_federal/modemhelp/Chilbolton2001sa.jpg



(http://ramtinlive.wordpress.com/list/username/milykalbasi/wrapper/true)




August 15, 2002یک سال بعد یک روز (احتمالا 15 آگوست) یک شکل عجیب در گندم ها گزارش میشه. (در 8.5 مایلی رصدخانه ی Chilbolton بالای یک تپه در نزدیکی Winchester در Hampshire) یک جنگل کوچیک در نزدیکی این محل قرار داره به نام Crabwood واسه همین مردم اسم این شکل رو Crabwood Formation گذاشتن.http://www.timstouse.com/images/ScienceNews/Chilbolton10.jpg

اولین عکس از این واقعه در تاریخ 16 آگوست گرفته شد پس از یه ایمیل ناشناس از یک منبع ناشناس.http://www.timstouse.com/images/ScienceNews/Chilbolton11.jpg

بریم سر کد. برای ترجمه ی اون باید از مرکز شروع کنیم و مارپیچ بیایم بیرون تا حرف به حرف پیغام رو که در زبان انگلیسی با معنا میشه (دلیل اینکه اونا این کد رمز رو تحت ترجمه ی انگلیسی قرار دادن احتمالا یا این بوده که زبان بین المللی زمین هست و همه میفهمند یا اینکه زبان کشور انگلیس بوده که این شکلها در اونا پیدا شده)Beware the bearers of false gifts and their broken promises. Much pain, but still time. Believe there is good out there. We oppose deception.ترجمه به فارسی:
یه طرح صورت شبیه به انسان و یه binary code مثل همونی که انسانها در سال 1974 فرستادن!
وقتی که Paul Vigay مسئول Independence Research Center (مرگز تحقیقات غیر وابسته یعنی وابسته به دولت و اینا نیست) برای حوادث توجیه نشده در Hampshire (منطقه ای که Chilbolton در آن قرار داره) ، عکس گرفته شده از Code رو دید به سرعت فهمید که این کد خیلی خیلی شبیه به کدی هست که در 16 نوابر سال 74 از تلسکوپ رادیویی Arecibo واقع در puerto rico به سوی فضا و مجموعه ستارگان M13 که حدود 23000 سال نوری از اینجا فاصله دارن فرستاده شده.


اینبار یک صورت و یک کد دیگر که اینبار صورت و کد با قبلی فرق دارشتن. این صورت صورتی هست که سی ساله که مردم اون رو گزارش میدن و به این نژاد از موجودات فضایی Grays گفته میشه و در سرتاسر جهان دیده شدن. گزارشات حاکی از این هستند که مردم فیزیکی یا روحی از ماشینشون ، تخت خوابشون یا حیاطشون به یه صفینه ی غیر زمینی جایی که بیولوژی(زیست و زندگی) غیر زمینی وجود داره برده شدن!
جایی که اسپرم یا تخمک از بدن اونها گرفته میشده (البته فقط اینها نیست اطلاعات خیلی بیشتری هم درباره یاین آدم ربایی ها دارم که بعدا در خدمتتون قرار میدم). خلاصه این موجودات به عنوان موجوداتی خاکستری و خیلی شبیه به همین عکس صورت که در بالا میبینید گزارش شدن.

ترجمه ی انگلیسی:


مراقب هدیه آورندگان غلط و قول های شکسته یشان باشید. درد زیاد. ولی هنوز وقت هست. باور کنید چیز خوبی اون بیرون هست. ما مخالف حیله و نیرنگیم.
http://www.timstouse.com/images/ScienceNews/Chilbolton12.jpg
درباره ی قول شکسته مطالب زیادی میدونم که بعدا میگم فقط یه خلاصه ی کوچیک میگم که منظور اینها از قول شکسته نژاد دیگری از فضایی ها بودن که سالها آمریکایی ها روی اون سرپوش گذاشتند و آخرم فهمیدن که چه گولی خوردن! (این کاملا حقیقت داره این کیبورد ها میتونه برای تحقیقاتتون کمکتون کنه : Grand Deception , Greys , Arecibo , Chilbolton , Crop circles , 1947 Rosewell , Doty , Area 51 , TR-3B , EBE , ET , Muffon , Best Evidance Ever Tape (Youtube) , UFO , Triangle , Alien Interview و… که الان یادم نمیاد.)
برگردیم سر سال 2001
http://www.timstouse.com/images/ScienceNews/Chilbolton05.jpghttp://www.timstouse.com/images/ScienceNews/Chilbolton06.jpg
در چپ binary code ی رو می بینید که در مزرعه ی جلوی رصدخانه پیدا شده.
در راست binary code ی رو میبینید که توسط امواج رادیویی در سال 1974 به سوی مجموعه ستارگان M13 فرستاده شده.(تصویر سیاه سفید از کتاب “کیهان” نوشته ی Carl Sagan)



(http://ramtinlive.wordpress.com/list/username/milykalbasi/wrapper/true)




مقایسه کنید:http://www.timstouse.com/images/ScienceNews/Chilbolton07.jpg
این شکل رو ببینید.
معنی طرح چی میتونست بشه؟http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/a0/Arecibo_reply_message.png/150px-Arecibo_reply_message.pnghttp://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/5/55/Arecibo_message.svg/150px-Arecibo_message.svg.png

اینجا دو پیغام رو با اجزاشون به صورت رنگی در آوردیم که میتونید ببینید.

در پیغام Arecibo در سطر آخر علامت M نشان دهنده ی تلسکوپ و آنتن و موج رادیویی اون بود.
توی پیغام نه (9) دایره با سایزهای مختلف بودن که منظومه ی شمسی ما رو نشون میدادن که از خورشید شروع میشد. و یه مقدار دورتر در سمت راست اون سیاره ی زمین یه مقدار بالاتر بود و که نشون میداد منبعی هست که پیام از اون فرستاده شده یه مقدار بالاتر از اون عکس گرافیکی یک انسان قرار داشت که نشون میداد ما روی اون سیاره زندگی میکنیم. دو طرف دیگر اون هم جمعیت و قد متوسط انسان بود.
اینجا یه سوال منطقی هست که میگه : پیغام Arecibo از طریق امواج رادیویی فرستاده شدن ولی چه انتقال دهنده ای تونسته گندم ها رو به این شکل در بیاره؟!(گندم ها کم پیش اومده که بشکنن و بیشتر 90 درجه خم شدن ولی نشکستن یعنی یه قدرتی روی اونها فشار خاصی آورده که من یه فیلم واقعی از این اتفاق رو در برنامه Best Evidance Ever دیدم که بعدا قرار میدم در خدمتتون)

اگه اون شکل که در Chilbolton پیدا شده دقت کنید میبینید که 4 نقطه با هم پنجمین سیاره بعد از خورشید رو تشکیل دادن.از یکی از ستاره شناسان Cornell University میپرسیم که چطور ممکنه یه سیاره به 4 قسمت تقسیم شده باشه ، اون گفت که قبلا همچین چیزی ندیده و احتمال میده که اونا میتونند 4 ماه باشن! یا سیاره به 4 سرزمین مختلف تقسیم شده باشه. از اونجایی که اونا پیغامشون رو مثل ما تقسیم بندی کردن پس میشه به (سیاره ی بالایی پیغام رو فرستاده) پس میشه این نتیجه رو گرفت که پیغام از این سیاره ی چهار قسمتی یا هر چیزی که میخواید بهش بگید فرستاده شده.




(http://ramtinlive.wordpress.com/list/username/milykalbasi/wrapper/true)




باید بگم که من کل شهریور ماه رو روی این قضایا تحقیق کردم و اگه وقت داشتم کلی مطلب دیگه هم قرار میدادم فقط بدونین که فضایی ها وجود دارن و روی زمین هم هستن!
عکس های واضح از سایت های مختلف :


شکل 21th August 2001


http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_circultivos/chilbolton06_01.jpg

شکل 20th August 2000


http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_circultivos/chilbolton06_02.jpg



http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_circultivos/chilbolton06_03.jpg



http://www.rense.com/1.imagesC/Chilbolton2001daa_32.jpg



http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_circultivos/chilbolton06_04.gif


(http://ramtinlive.wordpress.com/list/username/milykalbasi/wrapper/true)




http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_circultivos/chilbolton06_05.jpg




http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_circultivos/chilbolton06_06_small.jpg (http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_circultivos/chilbolton06_06.jpg)


(http://ramtinlive.wordpress.com/list/username/milykalbasi/wrapper/true)




The Chemical Codes



http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_circultivos/chilbolton02_04.jpg



عکس پیدا شده به عنوان جواب سمت راست و عکس صورتی که در مریخ چند سال پیش کشف شد سمت چپ! :




http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_circultivos/chilbolton02_07.jpghttp://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_circultivos/chilbolton02_08.jpg


(http://ramtinlive.wordpress.com/list/username/milykalbasi/wrapper/true)




http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_circultivos/chilbolton02_09.jpghttp://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_circultivos/chilbolton02_10.jpg




کد منظومه ی اونا در پیغام :




(http://ramtinlive.wordpress.com/list/username/milykalbasi/wrapper/true)




http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_circultivos/chilbolton02_11.jpg




قمرهای مشتری که شبیه به منظومه ی اونها هست.




http://www.bibliotecapleyades.net/imagenes_circultivos/chilbolton02_12.jpg


(http://ramtinlive.wordpress.com/list/username/milykalbasi/wrapper/true)






http://www.timestar.org/ccchildecrypt.gif















































































































http://www.timestar.org/ccchilfinal.gif

harch
12-07-2009, 01:03 PM
« شرايط لازم براي سفر روح »
مكان :
مكان بايد ساكت و آرام باشد . تمام مزاحمت‌هاي صوتي را حذف كنيد . يك موزيك ملايم و بدون كلام پخش كنيد ، تا مزاحمت‌هاي صوتي جزيي در آن گم شود . اين موزيك به آرامش شما نيز كمك مي‌كند و زمان تمرين شما را تنظيم مي‌ نمايد . همچنين بعد از چند جلسه ، شما با صداي موزيك شرطي مي ‌شويد . اين باعث مي‌شود در تمرينات بعد راحت ‌تر و سريع ‌تر به نتيجه مطلوب برسيد و نتايج موفق ‌تري كسب نماييد . در و پنجره‌ها را ببنديد تا مزاحمت‌هاي صوتي از بيرون وارد نشود . خود را براي پذيرش مزاحمت‌هاي صوتي ناگهاني آماده كنيد . بدين ترتيب كه به خود بگوييد : مزاحمت‌هاي صوتي ناگهاني و احتمالي براي من به راحتي قابل تحمل است .
مكان بهتر است كه نيمه تاريك و يا تاريك باشد . وجود نور ، خود نوعي محرك و عامل مزاحم مي‌ باشد . تمام لامپ‌ها را خاموش كنيد . پرده‌ها را كامل بكشيد و اجازه دهيد مكان تمرين در تاريكي فرو رود . اگر تاريكي كامل را نمي‌پسنديد ، يك لامپ كم‌ نور روشن كنيد و طوري قرار بگيريد كه نور آن مستقيم به چشمان شما نتابد . اگر اين لامپ كم‌نور به رنگ سبز يا آبي باشد بهتر است .
دماي محيط بايد متعادل و مطلوب باشد . اگر دماي محيط گرم يا سرد باشد ، باعث اختلال در تمركز شما خواهد شد . هيچگونه بوي محرك ، مهيج يا مزاحمي در محيط نباشد . البته برخي از انواع عطرها مي‌تواند تأثير مفيد داشته باشد . براي مثال روشن كردن عود مفيد است . اين سنت در هندوستان بسيار رايج است . ممكن است شما به صورت ذاتي از يك عطر خوشتان بيايد و بوي آن به شما آرامش بدهد . مي‌توانيد از اين عطر در هنگام تمرين استفاده كنيد . وجود بوهاي نامطبوع و مشمئز كننده مي‌تواند مضر باشد .
زمان :
بهترين زمان براي تمرين سحرگاه و يا اول صبح مي‌باشد ، به شرط آنكه قبل از آن به اندازه كافي و لازم خوابيده و استراحت كرده باشيد . انجام تمرين‌ها ، شب قبل از خواب مشروط بر آنكه خستگي مفرط در وجود شما نباشد نيز امكان‌پذير است . البته در صورت فراهم بودن ساير شرايط شما مي‌توانيد در هر زمان كه تمايل داشته باشيد تمرين كنيد . مدت زمان تمرين براي مبتديان به طور متوسط نيم ساعت مي‌باشد . البته چند دقيقه كم يا زياد شدن آن اشكالي ندارد . ولي تمرين‌هاي طولاني براي اينگونه افراد به هيچ عنوان توصيه نمي‌شود . نتيجه‌ تمرين هر چه كه باشد (موفق يا ناموفق ) نبايد زمان تمرين بيشتر از مقدار ذكر شده باشد .
وضعيت جسم :
جواهرات ، ساعت و امثال آن را كه در تماس با پوست بدن هستند ، از خود دور كنيد . وجود يا عدم وجود عينك روي چشمان شما بستگي به عادت و راحتي شما دارد ، هر طور كه راحت هستيد همان طور عمل كنيد . لباس‌هاي تنگ و ضمخت را از تن خارج نموده ، به جاي آن لباس راحت و گشاد بپوشيد ، تا هيچگونه فشاري توسط لباس به جسم شما وارد نشود . نيازي به برهنه بودن نيست و بهتر است كه لباس و پوشش به همان صورت مذكور داشته باشيد .
بهتر است قبل از تمرين دوش بگيريد يا حداقل دست و پا و صورت خود را بشوييد . حتماً قبل از تمرين روده و مثانه خود را تخليه نماييد .
براي تمرين مي‌توانيد روي صندلي نشسته و يا روي زمين دراز بكشيد . اگر از حالت اول استفاده مي‌كنيد ، يك مبل راحت و پشت بلند انتخاب كنيد . روي آن بنشينيد ، كف هر دو پا را به طور كامل روي زمين بگذاريد و سر و گردن را بر روي پشتي صندلي رها كنيد ؛ طوري كه سر معلق در هوا نباشد . در مجموع وضعيت بدن شما روي صندلي به گونه‌اي باشد كه در تمام بدن احساس راحتي كنيد و هيچ يك از عضلات تحت فشار و يا انقباض نباشد . در صورتي كه براي تمرين روي زمين دراز مي‌كشيد ، حتماً يك زيرانداز نرم و مناسب ( پتو يا تشك ) پهن نماييد . روي تخت و خوشخواب نيز مي‌توانيد تمرين كنيد . استفاده يا عدم استفاده از بالش به خود شما بستگي دارد . هرطور كه راحت هستيد همان طور عمل كنيد . براي تمرين به روش خوابيده بايد به پشت دراز بكشيد ، پاها را به اندازه عرض شانه‌ها باز نماييد ، دست‌ها را با كمي فاصله در كنار بدن قرار دهيد .
تنفس :
در شروع تمرينات انجام تنفس عميق و شكمي همراه با حضور آگاهي مي‌تواند بسيار مفيد باشد . اينگونه تنفس‌ها سريعاً انسان را به آرامش مي‌رساند . تنفس عميق شكمي طي چهار مرحله انجام مي‌شود . مرحله اول ، دم عميق است كه طي آن با يك دم عميق ، ريه را به‌طور كامل پر از هوا مي‌كنيد . مرحله دوم ، حبس و نگه‌داشتن هواي ورودي به منظور تبادل كامل اكسيژن و دي‌اكسيدكربن مي‌باشد . در صورتي كه هواي ورودي را چند لحظه در ريه حبس كنيد ، از اكسيژن آن به طور كامل و بهينه استفاده مي‌شود . مرحله سوم ، بازدم عميق است كه طي آن تمام هواي ريه تا آنجا كه مقدور باشد ، تخليه مي‌گردد . البته تخليه‌ كامل ريه از لحاظ فيزيولوژيك امكان‌پذير نمي‌باشد . در مرحله چهارم ، چند لحظه به ريه استراحت ‌دهيد و سپس تنفس بعدي آغاز شود . در حالت معمولي عموماً نفس كشيدنهاي انسان سطحي مي‌باشد ، در نتيجه هواي قابل توجهي وارد ريه نمي‌شود . از آنجا كه همان مقدار كم هواي ورودي نيز سريعاً تخليه مي‌گردد ، اكسيژن موجود در آن به طور كامل مورد استفاده قرار نمي‌گيرد .
تنفس‌هاي عميق شكمي به شرط همراه بودن با حضور آگاهي اثرات آرامش‌بخش خواهد داشت . بدين ترتيب كه در هنگام تنفس عميق بايد آگاهي ، توجه و حضور ذهن بر يكي از اين موارد باشد : عمل دم و بازدم ( هواي ورودي و خروجي ) ، داخل حفره‌هاي بيني ، نوك بيني ، پيشاني ( چشم سوم ) ، پشت حلق ( زير مغز ) ، پنج تا هشت سانتي‌متر زير ناف ( روي شكم ) و شمارش دم و بازدم .
حضور آگاهي بر عمل تنفس علاوه بر آرام كردن بدن باعث سكون بخشيدن به ذهن ، ايجاد حالت دروني مناسب و افزايش كارايي تمرين‌ها مي‌گردد . نفس‌هاي عميق باعث افـزايش انرژي بدن ، افـزايش سطح سلامت ، تمدد اعصاب ، تسلـط بر افكار و احساسات ، بالا رفتن قدرت تمركز و ايجاد نيروي روحي مي‌گردد . براي استفاده بهتر از نيروي تنفس و آرامش حاصل از آن مي‌توانيد همزمان با نفس‌هاي عميق يك توده‌ ابرمانند انرژي‌زا و نوراني را در چند سانتي‌متري صورت خود مجسم كنيد و با هر عمل دم بخشي از آن را وارد وجودتان كنيد . اين تجسم نيز بسيار آرام‌بخش خواهد بود و سبب رهايي شما خواهد شد .
رها‌سازي جسم :
رها سازي جسم به معناي ايجاد انبساط در عضله‌ها و رها شدن آنها از انقباض‌ها و تنش‌ها مي‌باشد . براي اين منظور مي‌توانيد به ترتيب با بخش‌هاي مختلف بدن خود و عضله‌هاي مربوطه به آن بخش صحبت نموده ، از آنها بخواهيد كه آرام شوند . شايد اين موضوع به نظر شما عجيب بيايد ، ولي مطمئن باشيد كه سيستم عصبي ، پيام شما را به آن بخش از بدن مي‌رساند و آن بخش آرام و رها مي‌شود . براي مثال مي‌توانيد بگوييد : كف پاي راست من ! لطفاً آرام و رها باش .
روش ديگر براي رهاسازي اين است كه اول توجه خود را به پاها معطوف مي‌كنيد . اگر در اين اندام احساس گرفتگي ، انقباض يا درد داريد ، آن را با استفاده از قدرت تجسم به سمت زمين هدايت كرده و از كف پا به زمين منتقل نماييد . و بدين ترتيب آن را از خود دور كنيد . سپس توجه خود را به روي تنه ( شكم، سينه، كمر و شانه‌ها ) برده ، در صورتي كه گرفتگي ، درد و انقباضي دارد ، با قدرت تجسم آن را به سمت پاها هدايت كنيد و سپس به زمين منتقل نماييد . در مرحله بعد همين كار را با دست‌ها و در مرحله‌ آخر با سر و گردن انجام دهيد . بدين ترتيب تمام گرفتگي‌ها ، انقباض‌ها ، دردها ، تنش‌ها و اضطراب‌ها از جسم شما به زمين منتقل مي‌گردد ؛ زمين ظرفيت بالايي براي دريافت و هضم اين موارد دارد.
روش ديگر براي رهاسازي جسم حضور و حركت آگاهي در بخش‌هاي مختلف جسم مي‌باشد . صرف اين عمل باعث رهاسازي بدن مي‌گردد . در اين روش ، وقتي آگاهي بر يك بخش از بدن متمركز مي‌شود به ساير بخش‌ها توجهي ندارد . براي مثال توجه خود را بر كف پاها متمركز كرده ، براي چند لحظه آگاهي خود را در اين بخش نگه‌ داريد . در اين حالت به ساير بخش‌هاي بدن توجهي نداشته باشيد . اين عمل باعث احساس آرامش در كف پا مي‌شود . سپس آگاهي و توجه را به روي پا ببريد و چند لحظه نگه ‌داريد . در اين حالت نيز از ساير بخش‌هاي بدن غافل ‌باشيد و بدين ترتيب در روي پا نيز احساس آرامش كنيد . همين كار را به ترتيب با تمام بدن تا فرق سر انجام دهيد تا تمام بدن ريلكس و رها گردد .
رهاسازي ذهن :
رهاسازي ذهن ، پس از رهاسازي جسم صورت مي‌گيرد . براي اين منظور ابتدا تمام ورودي‌هاي ذهن را باز گذاريد و اجازه دهيد تا تمام افكار وارد شوند . در اين حالت پس از چند لحظه اين افكار خودشان ذهن را ترك خواهند كرد و شما نيز آنها را بدرقه كنيد . اگر ورودي‌هاي ذهن را ببنديد و بخواهيد با تلاش جلوي ورود افكار را بگيريد ، نتيجه معكوس مي‌دهد . چون فشار زياد افكار پشت درهاي بسته‌ ذهن سبب ايجاد مزاحمت و اختلال در رهاسازي ذهن و تمركز فكر مي‌گردد . در طول تمرين‌هاي اوليه ، ذهن از مسير اصلي تمرين‌ها به كرّات منحرف مي‌شود ، ولي هر بار آن را با نرمي و لطافت بر موضوع تمرين باز گردانيد . هرگز براي اين كار از خشونت استفاده نكنيد .
شيوه‌ ديگر براي رهاسازي ذهن يادآوري و يا تجسم يك منظره زيبا مي‌باشد . بدين ترتيب كه يكي از مناظر زيبايي را كه قبلاً ديده‌ايد در ذهن يادآوري ‌كنيد و يا با استفاده از قدرت تجسم خلاق تصوير يك منظره‌ زيبا را در ذهن خود مجسم ‌كنيد . اين منظره مي‌تواند يك پارك ، يك باغ ، ساحل دريا ، كوه ، دشت ، جنگل و … باشد . در اين حالت تمام بخش هاي آن منظره را در ذهن خود ببينيد . رنگ‌هاي مختلف و اجزاي تصوير را به خوبي ببينيد . صداي آن محيط را بشنويد . بوي آن محيط را استشمام كنيد . با تمام وجود در آن محيط قرار ‌بگيريد و آن را احساس و ادراك كنيد . اجازه دهيد پرنده‌ ذهن شما در اين محيط زيبا به پرواز درآيد و آرامش و رهايي را تجربه كند .
تکنیک 1 :
اين تكنيك از هفت مرحله تشكيل شده است كه با طي اين مراحل مي‌توانيد به فرافكني دست پيدا كنيد . البته انتظار حصول نتيجه در اولين جلسه‌ تمرين ، انتظار به جايي نمي‌باشد . هر چند كه ممكن است برخي افراد در جلسه اول نيز به موفقيت برسند . در هر حال موفقيت در تكنيكهاي فرافكني به ( توجه ، توجه ، توجه ) و ( تمرين ، تمرين ، تمرين ) نياز دارد . اين دو كلمه ( توجه و تمرين ) توصيه تمام استادان متافيزيك به معرفت ‌جويان مي‌باشد . با عنايت به اين موارد به شرح تكنيك مي‌پردازيم .
مرحله‌ اول :
با رعايت موارد یک تا شش بحث قبل و براساس دستورات ارائه شده در آن با همان نظم و ترتيب جسم و ذهنتان را رها كنيد . رها سازي جسم و ذهن براساس نظر بيشتر استادان اولين و مهمترين قدم در تمرينات فرافكني است .
مرحله‌ دوم :
در اين مرحله بايد به حالت خلسه‌ مثبت فرو رويد . خلسه يك حالت بين خواب و بيداري مي‌‌باشد . به عبارت ديگر يك حالت شبه خواب است كه در آن حركات ارادي بدن متوقف مي‌گردد . خلسه به دو نوع مثبت و منفي تقسيم مي‌شود . خلسه‌ي منفي با آشفتگي ، اضطراب ، تند و سطحي شدن تنفس ، افزايش ضربان قلب ، كاهش بزاق دهان و انقباض مثانه همراه است . اين نوع خلسه به دنبال ترس ، شوك ، رؤيت صحنه‌هاي دلخراش ، دعوا و نزاع و خستگي و بي‌خوابي مفرط به ‌وجود مي‌آيد . خلسه‌ مثبت با آرامش ، رهايي ، راحتي ، نفس‌هاي عميق و شمرده ، ضربان قلب آرام ، و طبيعي بودن ساير فعاليت‌هاي بدن همراه است . اين نوع خلسه با رعايت موارد يك تا شش بحث گذشته و انجام يكي از شيوه‌هاي زير حاصل مي‌شود .
يك راه رسيدن به خلسه اين است كه ساعد دست را به سمت بالا نگاه داريد . درحاليكه بازو روي زمين يا تخت مي‌باشد . دست شما رها شده ، آرام آرام به سمت تخت يا زمين فرو مي‌افتد . در همين حال شما به يك حالت شبه خواب فرو مي‌رويد . در همين حال مي‌توانيد به خود تلقين كنيد كه : « من احساس آرامش و راحتي مي‌كنم … جسم و ذهن من كاملاً رها شده است… دست من آرام آرام رها شده فرو مي‌افتد … در همين حال من به حالت خلسه فرو مي‌روم … خلسه‌ مـن يك خلسه‌ مثبت است … ».
روش ديگر براي فرو رفتن در خلسه شمارش اعداد به صورت معكوس مي‌باشد . براي اين منظور شروع به شمارش معكوس از شماره صد كنيد . در اين حال به خود تلقين كنيد كه : « من احساس آرامش و راحتي مي‌كنم … جسم و ذهن من كاملاً رها شده است … از شماره صد معكوس مي‌شمارم تا به عدد يك برسم … با هر شمارش معكوس به حالت خلسه فرو مي‌روم … خلسه‌ي من يك خلسه‌ مثبت است… ». به ياد داشته باشيد كه براي شمارش معكوس اعداد ، دقت زياد به خرج ندهيد . اگر احتمالاً شمارش ، اشتباه يا جابه‌جا شود اشكالي ندارد . همچنين لزومي ندارد كه شمارش را تا عدد يك ادامه دهيد . اگر در اواسط شمارش و يا در هر جاي ديگر آن به حالت خلسه فرو رفتيد ، شمارش مي‌تواند متوقف گردد .
يك روش ديگر براي حصول خلسه تجسم گوي بلورين است . براي اين منظور يك گوي سفيد را مجسم كنيد كه در فضاي بالاي سرتان معلق است . در ذهنتان روي گوي سفيد تمركز بگيريد و به خودتان بگوييد : « من شماره 3 را روي گوي بلورين مي‌نويسم ، آنرا مي‌بينم و به خلسه فرو مي‌روم . سپس به جاي آن عدد 2 را مي‌نويسم و به آن نگاه مي‌كنم و خلسه‌ام عميق‌تر مي‌شود . در آخر عدد يك را مي‌نويسم و به آن نگاه مي‌كنم تا خلسه‌ام كاملاً عميق شود ». حال اين كار را انجام دهيد . اعداد را به هر رنگي كه بخواهيد مي‌توانيد روي گوي بلور بنويسيد . با اين كار آرامش و رهايي شما عميق و عميق‌تر مي‌شود . براي عميق‌تر شدن خلسه مي‌توانيد همين كار را دوباره تكرار كنيد .
مرحله‌ سوم :
در اين مرحله بايد كالبد فيزيكي و حواس پنج‌گانه‌ خود را فراموش كنيد . براي رسيدن به اين منظور بايد آرامش و خلسه‌ شما عميق‌تر گردد . براي اين كار مي‌توانيد درحاليكه چشمانتـان بسته است به‌صورت مستقيم به فضاي تاريـك پشت پلك چشمانتان نگاه كنيد . يك فضاي تاريك و خالي مي‌بينيد . در اين فضا مستقيم به سمت جلو برويد . در اين حال ممكن است الگوها و حالت‌هاي مختلفي از نور را ببينيد . از كنار آنها بگذريد و همچنان به سمت جلو برويد . در اين حال كالبد فيزيكي خود را از ياد خواهيد برد و ديگر آن را احساس نمي‌كنيد . حواس پنج‌گانه شما مسدود شده ، ديگر محرك‌هاي مختلف را دريافت نمي‌كنيد . شما در يك خلاء قرار گرفته‌ايد كه فقط محرك‌هاي فكري براي شما قابل دريافت است . شما براي فرافكني آماده هستيد .
مرحله‌ چهارم :
به حالت ارتعاش و لرزش وارد شويد . اين حالت ارتعاش مهمترين و همچنين مبهم‌ترين بخش تكنيك مي‌باشد . بسياري از آنهايي كه تمرين‌هاي فرافكني را انجام مي‌دهند ارتعاش و لرزش را در اولين تجربه فرافكني خوب به‌ياد مي‌آورند . ارتعاش‌ها مي‌تواند شبيه تجربه‌ برق گرفتگي با ولتاژ كم در زمان كوتاه باشد . اين ارتعاش‌ها به دليل تلاش كالبد اختري براي ترك كالبد فيزيكي مي‌باشد .
به خودتان تلقين‌هاي ذهني بدهيد كه كالبد اختريتان در حال بلند شدن و بالا آمدن است . اين تلقين‌ها را تكرار كنيد . بيان تلقين‌ها مي‌تواند به زبان و يا به دل و در ذهن باشد . به‌‌‌‌‌طور كلي براي تلقين‌ها از جملات كوتاه مختصر و مفيد استفاده كنيد . براي مثال مي‌توانيد به خودتان بگوييد : « كالبد اختري من در حال ارتعاش است … كالبد اختري من در حال جدا شدن از كالبد فيزيكي است … كالبد اختري من جدا شده و به سمت بالا مي‌‌رود … ».
يك نقطه به فاصله 30 سانتيمتر در بالاي پيشاني‌تان مجسم كنيد . سپس اين نقطه را به‌صورت ذهني به فاصله 180 سانتيمتري ببريد . نقطه مورد نظر را به اندازه 90 درجه بچرخانيد و بالا ببريد . اين كار را با ترسيم يك خط ، موازي محور بدن در بالاي سر انجام دهيد . روي آن نقطه تمركز كنيد . ارتعاشات خود را از سر خارج كنيد و به آن نقطه ببريد و دوباره از آن نقطه به سر برگردانيد . اگر نمي‌توانيد اين كار را انجام دهيد حداقل در ذهنتان مجسم كنيد كه اين كار را انجام مي‌دهيد . به‌زودي و با تكرار تمرين به ‌راحتي اين كار براي شما قابل انجام مي‌گردد . اين تمرين شما را براي فرافكني آماده مي‌كند .
مرحله‌ پنجم :
ياد بگيريد كه اين حالت ارتعاش را كنترل كنيد . براي اين منظور تمام ارتعاشات را از سراسر بدن جمع كنيد و در سر متمركز نماييد . آنگاه اين ارتعاشات را به‌صورت يك موج از سر به سمت پاها ببريد . براي افزايش تأثير اين تمرين بر روي ارتعاش‌ها تمركز گرفته ، در ذهنتان آن را تقويت كنيد . حال يك موج ارتعاش قوي را از سر به سمت پا هدايت كنيد و دوباره آن را به سر باز گردانيد . آنقدر تمرين كنيد تا اين امواج به‌راحتي تحت كنترل شما قرار گيرد . زماني كه شما توانستيد اين كنترل را به‌دست آوريد ، براي خروج روح از بدن آماده مي‌باشيد .
مرحله‌ ششم :
فرافكني را با يك جدايي نسبي شروع كنيد . كليد اين كار كنترل افكار است . ذهنتان را به‌طور كامل روي برنامه‌ خروج از بدن متمركز كنيد و اجازه ندهيد كه اين فكر از ذهنتان بيرون رود . سرگرداني افكار ممكن است باعث از دست رفتن اين حالت كنترل گردد .
ارتعاش‌هاي شما قوي‌تر مي‌شود . تجربه‌ خروج از بدن را با جدا كردن يك دست يا يك پا از كالبد اثيري شروع كنيد . براي مثال احساس كنيد كه يك دست از كالبد اثيري شما از كالبد فيزيكي جدا شده و ديوار نزديك شما را لمس مي‌كند . دست را از وسط ديوار عبور داده سپس آن را به سمت عقب بكشيد و به موقعيت فيزيكي خود برگردانيد . همين تمرين را با دست ديگر انجام داده ، هدف ديگري را لمس كنيد .
مرحله‌ هفتم :
در اين مرحله مي‌توانيد به ‌طور كامل از بدن جدا شويد . براي اين كار يكي از روش‌هاي زير را مورد استفاده قرار دهيد :
روش اول : بيرون و بالا آمدن از بدن است . براي اين منظور مجسم كنيد كه وجود شما نوراني و روشن مي‌شود . در همين حـال ارتعاش‌هاي شمـا قوي‌تر مي‌گردد . حـال فكر كنيد ، كه شنـاور شدن در فضا چقدر زيبـاست اين فكر را در ذهنتان حفظ كنيد و اجازه ندهيد كه فكر ديگري جايگزين آن شود . در اين حالت به‌شرط آنكه مراحل قبلي را با دقت پشت سر گذاشته باشيد ، فرافكني خود به ‌خود اتفاق مي‌افتد .
روش دوم : چرخيدن و خروج از بدن است . بدين ترتيب كه وقتي به حالت ارتعاش رسيديد اراده كنيد كه در ذهن ، بدنتان را بچرخانيد . درست مانند زماني كه در بستر خوابيده و مي‌چرخيد . دقت كنيد ، چرخش بدن فقط در فكر به‌صورت تجسم ذهني انجام مي‌شود و كالبد فيزيكي هيچ‌گونه چرخش يا حركتي ندارد . سعي كنيد بدنتان را به‌صورت ذهني از بالا بچرخانيد ؛ در اين حالت كالبد اختري شما واقعاً خواهد چرخيد و از كالبد فيزيكي جدا خواهد شد . در اين لحظه شما خارج از بدن خواهيد بود . خود را معلق در بالاي كالبد فيزيكي‌تان ببينيد .
شور ، هيجان و شعف فراوان تمام وجود شما را خواهد گرفت . بر خود مسلط باشيد . براي چند دقيقه در اين تجربه‌ خروج از بدن بمانيد و سپس به نرمي و لطافت به كالبد فيزيكي‌تان بازگرديد . تلقين‌هايي پيرامون تأثيرات خوب و مثبت اين تجربه‌ موفق به خود بدهيد . تلقين‌هايي نيز درباره سلامت ، نشاط و شادابي به خود بدهيد ، در نهايت تلقين‌هايي در باب تجارب زيبا و موفق آينده كه در انتظار شما است بگوييد . حال با سه نفس عميق از اين حالت خارج شده ، به حالت طبيعي و معمولي باز گرديد . چشمان خود را باز كنيد ، خداوند را شكر گفته و به زندگي لبخند بزنيد .
تکنیک 2 :
در اين تكنيك قدرت تجسم بسيار مورد استفاده قرار خواهد گرفت و كمك فراواني خواهد نمود . تجسم عبارت است از خلق يك پديده در ذهن ، كه به اعتقاد برخي از متافيزيسين‌ها به‌صورت همزمان در عالم ذهن نيز اتفاق مي‌افتد . ذهن بُعدي از ابعاد ماورائي وجود انسان مي‌باشد كه جايگاه آن در حد واسط كالبد فيزيكي و روح قرار گرفته است . به‌ياد داشته باشيد كه ذهن و مغز يكي نمي‌باشد ، مغز بخش كوچك و مهمي از كالبد فيزيكي ما است كه درون جمجمه قرار گرفته است . به‌عبارت ديگر مي‌توان گفت ذهن از چند بخش تشكيل شده كه يك بخش آن مغز است . هرچند كه مغز و ذهن با يكديگر در ارتباط مي‌باشند ولي ماهيت آنها تفاوت دارد . مغز يك ارگان فيزيكي و ذهن يك بُعد متافيزيكي مي‌باشد . عالم ذهن يكي از عوالم هفت‌گانه جهان هستي است ، كه در ارتباط با ذهن تمام انسان‌ها مي‌باشد . همان طور كه كالبد فيزيكي انسان در عالم فيزيكي زندگي مي‌كند و در انطباق با آن مي‌باشد ، بُعد ذهن نيز در عالم ذهن سير مي‌كند و در انطباق با آن است .
تجسم داراي يك نيرو و قدرت فوق‌العاده‌اي است كه مي‌تواند اثرات بسيار زيادي داشته باشد . بايد تجسم را شناخت و در جهات مثبت و براي تكامل و تعالي علمي و روحي از آن بهره گرفت . برخي از روانشناسان و متافيزيسين‌ها اعتقاد دارند كه وقتي انسان چيزي را در ذهن تجسم كند و بر آن تمركز بگيرد و آن تصوير ذهني را حفظ كند ، آن چيز در عالم فيزيك نيز به‌وقوع خواهد پيوست . البته براي اين منظور حفظ مدت طولاني تصوير ذهني و يا تكرار آن به دفعات متعدد لازم است .
براي مثال هر آنچه را كه ما درباره‌ خودمان تفكر و تجسم نماييم و بر آن اصرار داشته باشيم در عالم فيزيكي به وقوع مي‌پيوندد . اين حالت در مورد ديگران نيز مصداق دارد . بدين معني كه هر آنچه كه براي ديگران تجسم كنيم همان خواهد شد . به همين دليل بزرگان گفته‌اند شما همان هستيد كه فكر مي‌كنيد . نبايد فراموش كرد كه تجسم با توهم متفاوت است . توهم يك وادي منفي است كه نه تنها مفيد نمي‌باشد ، بلكه ممكن است تأثيرات سوء و منفي نيز داشته باشد .
براي انجام اين تكنيك ، مكان و زمان مناسب را انتخاب كنيد . به صورت مطلوب روي زمين يا تخت‌خواب دراز بكشيد . نفس عميق بكشيد . آگاهي خود را بر چشم سوم ( مركز پيشاني‌ ) متمركز كنيد ، جسم و ذهن خود را با شيوه‌ مناسب رها كنيد . ( اين مراحل در مباحث قبل به‌صورت كامل شرح داده شده است .)
پس از طي مراحل فوق به حالت خلسه فرو رويد . كالبد فيزيكي و حواس پنج‌گانه را به‌دست فراموشي بسپاريد . در وجود خود حالت ارتعاش و لرزش ايجاد كرده ، آن را كنترل و هدايت كنيد . ( اين مراحل به‌صورت كامل در تكنيك اول ، مرحله‌ي اول تا پنجم به‌صورت مبسوط شرح داده شده است .)
حال مراحل مقدماتي را با موفقيت پشت سر گذاشته ، آماده‌ي فرافكني مي‌باشيد . در اين مرحله درحالي ‌كه جسم شما روي تخت يا زمين دراز كشيده ، با سقف اتاق فاصله‌ي زيادي دارد ، مجسم كنيد كه فاصله‌ مابين « نوك بيني » شما و « سقف اتاق » كم مي‌شود … اين تجسم را در ذهن تقويت كنيد … فاصله باز هم كم مي‌شود… همچنان با تمام احساس در اين تجسم بمانيد …فاصله كمتر مي‌شود … تمركز خود را بر اين موضوع حفظ كنيد … فاصله بسيار كمتر مي‌شود … احساس مي‌كنيد به سقف نزديك مي‌شويد … به زودي اين فاصله از بين خواهد رفت … به زودي با نوك بيني سقف را احساس خواهيد كرد … شادي و هيجان تمام وجود شما را خواهد گرفت … شجاع باشيد و احساسات خود را كنترل كنيد … به‌ياد داشته باشيد كه اين كالبد اثيري شماست كه از كالبد فيزيكي خارج شده ، به سقف اتاق نزديك شده است .
در ابتدا ، اين كار در ذهن شما و با تجسم صورت مي‌گيرد ؛ يعني همه چيز درون شما و با يك تصوير ذهني اتفاق مي‌افتد . با تمرين و تكرار ، اين ذهنيت به عينيت تبديل مي‌گردد . به‌زودي شما آن را عملاً احساس و تجربه خواهيد كرد . اين پديده وجود خارجي دارد و شما آن را لمس خواهيد كرد . هنگام وقوع آن بر خود مسلط باشيد . وقايع جالب و شگفت‌انگيزي در انتظار شماست . از اين وقايع لذت ببريد و آزادي پرنده‌ي روح را از قفس تن ، جشن بگيريد . اين يك نقطه‌ عطف در زندگي شما مي‌باشد . خداوند را براي اين نعمت شكر نماييد .
پس از اينكه با نوك بيني سقف اتاق را احساس كرديد ، خوشحال و شادمان به كالبد فيزيكي خود باز گرديد . براي بازگشت كافي است كه اراده كنيد و بخواهيد اين اتفاق بيفتد . بلافاصله ليز خورده ، وارد كالبد فيزيكي مي‌گرديد . شما در كالبد فيزيكي هستيد . براي اينكه پايان و فرود خوبي داشته باشيد قبل از بازگشت به خود بگوييد : « مي‌خواهم به اين تمرين پايان دهم و از اين حالت خارج شوم … تا لحظاتي ديگر با سه نفس عميق چشمانم را باز مي‌كنم و به‌حالت عادي و طبيعي برمي‌گردم … امروز من يك تمرين خوب و زيبا را تجربه كردم … ياد و خاطره‌ اين تجربه‌ي رؤيايي براي هميشه با من خواهد ماند … در تمرين‌هاي آتي سريع‌تر و آسان‌تر به نتيجه مي‌رسم … نتايج تمرين‌هاي بعدي جالب‌تر و دل‌انگيزتر خواهد بود … تجربه‌ بسيار موفقي در انتظار من است … درحاليكه خوشحال ، شاداب ، سلامت و پر‌انرژي هستم با سه نفس عميق چشمانم را باز مي‌كنم … ». حال با سه نفس عميق چشمان خود را باز كنيد و به ‌حالت طبيعي برگرديد .
چند دقيقه طول مي‌كشد تا جسم شما كاملاً به‌حالت عادي باز گردد . لذا بلافاصله بلند نشويد و كمي تأمل نماييد . آرام آرام جسم خود را حركت دهيد تا كاملاً بيدار شويد .
با تكرار تمرين‌ها به‌طور قطع اين پديده را به‌طور كاملاً محسوس و ملموس تجربه خواهيد كرد . در تمرين‌هاي بعدي پس از جدا شدن از كالبد فيزيكي و رسيدن به سقف مي‌توانيد به سمت پايين نگاه كنيد و كالبد فيزيكي خود را بر روي تخت يا زمين ببينيد . با ديدن كالبد فيزيكي خودتان حيرت زده خواهيد شد . شايد هم دچار دوگانگي شويد . شجاع باشيد و هيجانهاي خود را كنترل كنيد . در تمرين‌هاي ديگر مي‌توانيد پس از طي مراحل فوق و جدا شدن از بدن ، در فضاي اتاق چرخي بزنيد و به هر كجاي آن كه مي‌خواهيد برويد . به‌ياد داشته باشيد كه براي رفتن به مرحله‌ بعدي بايد مرحله‌‌ قبل را با موفقيت طي كنيد ، اگر هنوز در يك مرحله موفق نشده‌ايد هرگز به سراغ مرحله‌ بعد نرويد .
تكنيك 3 :
در اين تكنيك از آگاهي به‌عنوان محور اصلي تمرين استفاده مي‌شود . منظور از آگاهي در اينجا جمع نمودن تمام حواس بر يك سوژه‌ي خاص و داشتن حضور ذهن بر آن مي‌باشد . اين كار شبيه رهاسازي جسم با حركت آگاهي در بخش‌هاي مختلف بدن مي‌باشد كه در « بند پنجم شرايط لازم براي سفر روح » به آن اشاره شده است. قابل ذكر است ، همان طور كه آگاهي‌مان را در جسم خودمان به حركت درمي‌آوريم ، مي‌توانيم آن را بر سوژه‌هاي بيرون از جسم خودمان نيز متمركز كرده ، يا در محيط بيروني به حركت درآوريم .
فرافكني و سفر به بيرون از جسم ، هم به‌صورت فردي و هم به‌صورت جمعي قابل انجام است . در مباحث قبل نمونه‌هايي از تكنيك‌هاي بسيار مؤثر فردي ارائه گرديد . در اين بحث قصد ارائه يك تكنيك جمعي و گروهي داريم . براي اين منظور لازم است يك گروه هفت نفره تشكيل دهيد ، البته تعداد افراد مي‌تواند بيشتر و يا كمتر از اين مقدار نيز باشد . افراد گروه بايد همگون و از جنبه‌هاي مختلف احساسي و عاطفي به يكديگر شبيه و نزديك باشند . همه‌ي افراد بايد علاقمند و مشتاق براي فرافكني باشند و افراد مخالف با اين پديده نبايد در اين گروه قرار بگيرند . اينگونه افراد با انرژي‌هاي منفي خود كه حاصل مخالفت‌ها و ناباوري‌هاي فكري‌شان مي‌باشد ، ايجاد اختلال در تمرين مي‌كنند . همچنين باعث كاهش ميزان موفقيت ساير افراد نيز مي‌گردند .
براي انجام اين تمرين ، به تعداد افراد گروه مبل راحتي فراهم نماييد . وضعيت مبل‌ها بايد به گونه‌اي باشد كه به‌راحتي سر ، گردن و پشت خود را بر پشتي آن رها كنيد و بدون هيچ‌گونه انقباض و فشاري بتوانيد براي مدت طولاني به‌راحتي روي آن بنشينيد و خود را رها كنيد . مبل‌ها را به‌صورت يك دايره منظم كنار هم قرار دهيد ، مبل‌ها بايد در تماس با يكديگر باشند ، به‌گونه‌اي كه بين هر مبل و مبل‌هاي دو طرف آن تماس فيزيكي برقرار باشد . پس از آرايش مبل‌ها به‌صورت دايره‌اي ، بر روي آنها بنشينيد ، به‌گونه‌اي كه كف هر دو پا كاملاً روي زمين قرار گيرد . لبه‌ي پاي راست بايد با لبه‌ي پاي فردي كه در سمت راست شما قرار گرفته در تماس باشد ، همچنين لبه‌ي پاي چپ بايد با لبه‌ي پاي فردي كه در سمت چپ شما قرار گرفته در تماس باشد . بدين صورت در اين دايره پاي تمام افراد با همديگر در تماس فيزيكي قرار مي‌گيرد . دستان خود را نيز به همديگر وصل كنيد ، به‌طوري كه تمام افراد حاضر در دايره با دست‌هايشان در تماس با هم باشند . بدين ترتيب يك تماس فيزيكي كامل از طريق دست‌ها و پاها بين تمام افراد برقرار مي‌شود .
تشكيل اين حلقه يك امتياز بزرگ از ديدگاه متافيزيك به دنبال خواهد داشت . چون هاله‌هاي افراد در هم فرو رفته ، در تماس با هم قرار مي‌گيرد، يك هاله‌ي حلقه‌اي واحد تشكيل مي‌شود . در نتيجه سطوح انرژي همه‌ي افراد حاضر در گروه يكسان مي‌شود . به‌عبارت ديگر تمام اين برنامه‌ها ( تشكيل حلقه ، تماس فيزيكي افراد و … ) براي همسان و همتراز نمودن سطح انرژي افراد گروه مي‌باشد . اين پديده يك موضوع علمي با توجيهات قوي ماورائي مي‌باشد . با هم‌سطح شدن انرژي‌ها ، امكان موفقيت افزايش پيدا مي‌كند . همچنين نتايج حاصل براي همه‌ي افراد تقريباً يكسان خواهد بو د. به‌عبارت بهتر همه افراد به درجات بالايي از موفقيت به طور يكسان مي‌رسند . در صورت عدم انجام اين كار ، به دليل اختلاف در سطوح انرژي افراد ، ميزان موفقيت جمع كاهش پيدا مي‌كند ، همچنين بازده‌ موفقيت بين افراد اختلاف زيادي خواهد داشت . تشكيل اين حلقه براساس همان توجيهات علمي و متافيزيك مذكور مي‌باشد و هيچ‌گونه ارتباطي با حلقه‌هاي تصوف ندارد .
پس از قرار گرفتن روي صندلي‌ها براساس همان اصول شش‌گانه ( با در نظر گرفتن شرايط مكاني، زماني و وضعيت جسمي ) تمرين‌هاي تنفسي ، رهاسازي جسم و ذهن را به‌صورت گروهي انجام دهيد . در اين حالت بهتر است يك نفر در جمع به‌عنوان مسؤول ، مراحل كار را با صداي بلند بيان كند تا همه همزمان با هم انجام دهند و پيش بروند . پس از طي نكات اصولي شش‌گانه و رها شدن جسم و ذهن به‌صورت زير عمل كنيد :
آگاهي خود را در ناحيه سر جمع كنيد … توجه خود را در چشم سوم متمركز كنيد … براي لحظاتي خود را درون چشم سوم احساس كنيد … آگاهي شما همچنان در ناحيه سر متمركز است … توجه شما همچنان بر چشم سوم است … آگاهي خود را به سمت فرق سر حركت دهيد … آگاهي را از طريق چاكراي شماره‌ي هفت خارج كنيد… اين كار به‌راحتي قابل انجام است… آگاهي خود را در فضاي بالاي سر معلق نگه داريد … به فضاي بالاي سر خود اشراف و آگاهي كامل داشته باشيد … آگاهي را در راستاي محور سر تا سقف اتاق حركت دهيد … آگاهي را در اين فضا به سمت بالا و پايين حركت دهيد … آن را به گوشه‌ي مشخصي از اتاق ببريد … آن را نزديك يك شيء خاص در اتاق ببريد … .
آگاهي شما به‌راحتي مي‌تواند در تمام فضاي اتاق حركت كند ، حتي مي‌تواند فضاي اتاق را ترك كرده ، در اتاق‌هاي مجاور به حركت درآيد . آگاهي شما مي‌تواند در فضاي بيرون ساختمان ، در كوچه و خيابان نيز حركت نمايد . آگاهي را ابتدا در مكان‌هاي آشنا حركت دهيد ؛ مكان‌هايي كه بارها ديده‌ايد و تداعي و تجسم آن براي شما آسان است . مي‌توانيد آگاهي خود را به سمت شهرهاي ديگر و يا حتي كشورهاي ديگر به پرواز درآوريد .
پس از موفقيت در مراحل فوق ، آگاهي خود را به سمت آسمان ببريد و به ستارگان مختلف و سيارات متفاوت سر بزنيد . به‌ياد داشته باشيد جايگاه آگاهي شما در وراي ابعاد مكان و زمان است . پس براي انتقال از يك مكان به مكان ديگر ( نزديك يا دور ) به زمان با مفهوم فيزيكي نياز نداريد . با آگاهي خود در آسمان زيبا به سير آفاق مشغول هستيد و عظمت خالق يگانه را تحسين مي‌كنيد . يك احساس بسيار خوب ، لذت‌بخش و شيرين در وجود شما جاري مي‌شود . احساس سبكي ، رهايي و آزادي مي‌كنيد .
هر وقت كه بخواهيد مي‌توانيد اراده كنيد و به كالبد فيزيكي خود كه بر روي مبل در اتاق قرار دارد برگرديد . اين كار به آساني و با خواست شما در يك لحظه انجام مي‌شود . تلقينات مثبتي پيرامون نتايج موفق اين تمرين و موفقيت در تمرين‌هاي بعدي به خود بدهيد . از شماره يك تا پنج شمرده ، با يك احساس خوب و مثبت چشمانتان را باز كنيد . به زندگي لبخند بزنيد ، خداوند را شكر نماييد .
http://mavara.co.cc (http://mavara.co.cc/)

harch
12-08-2009, 01:19 PM
انسان و ماه


http://www3.amherst.edu/%7Enoor/Images/Moon_phases_small.jpg

تناوب قمری که سومین ریتم اصلی موجودات زنده است، در طرحهای تاریخ تولد انسان نیز ظاهر می شود . رابطه میان ماه و تولد آنچنان نزدیک است که در بعضی نقاط حتی ماه را « قابله بزرگ » می نامند . برای تحقیق در این مورد ، دو نفر با نام یکسان دکتر مناکر اطلاعاتی درباره بیش از نیم میلیون تولّدی که در بیمارستانهای نیویورک میان سالهای ۱۹۴۸ میلادی به وقوع پیوسته جمع آوری کرده اند . این تعداد عظیم مصادیق از نظر آماری به طرز روشن و معنی داری نشان می دهد که بیشتر تولّدها در روزهایی انجام می گیرد که ماه رو به کوچک شدن می گذارد و نقطه اوج تولدها درست بعد از بدر ماه کامل است و نقطه حضیض آن به هنگام هلال ماه جدید . مطالعات دیگری در آلمان و در کالیفرنیا بر روی تعداد کمتری از تاریخهای تولد چنین رابطه ای را آشکار نکرد ، ولی باید به خاطر سپرد که تاثیرات قمری در مکانهای مختلف جغرافیائی متفاوت است .

جزر و مدها در خلیج فاندی ( جنوب شرقی کانادا ) آب دریا را بیش از مقدار حیرت آور پانزده متر بالا و پائین می برد ٬ در صورتی که اختلاف میان جزر و مد دریا در تاهیتی ( واقع در اقیانوس اطلس جنوبی ) فقط چند سانتیمتر است . تاریخهای تولد در میان ساکنان ساحل دریای شمال در آلمان نشان می دهند که زایشهای بسیار زیاد و غیرمنتظره ای درست در موقع مد دریا رخ می دهد . به بیانی دیگر ٬ هرگاه که ماه مستقیماً از بالای سر می گذرد در تعداد تولّدها افزایش ناگهانی ایجاد می کند . پدیده مشابهی در کلن که در همان عرض جغرافیائی قرار دارد اما از دریا بسیار دور است به چشم می خورد٬ لذا خود جزر و مدهای دریا نیست که انقباض ماهیچه های رحم را کنترل می کند بلکه این ماه است که هر دو را تحت تاثیر قرار می دهد .

مطمئنا ارتباط نزدیکی نیز میان ماه و خونریزی بطور عمومی وجود دارد . بنا به بعضی خرافات رایج ٬ ماه همانطور که جزر و مد دریا را اداره می کند جریان خون را نیز کنترل می نماید . در آن روزگاران که حجامت یک نوع درمان طبی متداول بود٬ معمولاً این کار وقتی انجام می شد که ماه از بدر به تربیع می رفت ٬ زیرا اعتقاد بر این بود که وقتی نور فزونی می یابد و مد شروع به بالا آمدن می کند ٬ جاری نمودن خون خطرناک است . این خرافه ممکن است ریشه در واقعیت داشته باشد . ادسون اندروز از تالاهاسی گزارش می دهد که در ارزیابی تعداد بیش از یک هزار « بیمار خون ریز »٬ یعنی بیمارانی که بر روی تخت جراحی به وسائل غیر عادی رگ بندی احتیاج پیدا کرده و یا به علت خونریزی به اطاق عمل بازگردانیده شده اند ٬ ۸۲ درصدکل بحرانهای خونی مابین تربیع اوّل و تربیع ثانی ماه اتفاق افتاده است ٬ و نقطه اوج پرمعنائی درست به هنگام بدر داشته اند . دکتر اندروز گزارش خود را با این سخن به پایان می رساند : « این آمار آنچنان قطعی و قانع کننده به نظر می آیند که ممکن است من همچون جادوگران قبائل فقط در شبهای تاریک عمل کنم و شبهای مهتابی را برای سخن عشق باقی گذارم .»

شبهای مهتابی خاصیتی دارند که روی بعضی از مردم به صورتهای عجیب اثر می گذارند . خود لغت « ماه زده » ارتباط مستقیمی را میان ماه و دیوانگی القا می کند . ] در زبان انگلیسی و فرانسه به دیوانگان « لوناتیک » ( ماه زده ) گفته می شود ] . در واقع پیش از اینها این خرافه را آنچنان مسلّم می پنداشتند که حتی یکبار در قانون نیز وارد نموده اند . دویست سال قبل قانون انگلستان تمایزی قائل بود میان آنان که « دیوانه » اند ٬ یعنی بیماران روانی قدیمی و غیر قابل علاج ٬ و آنها که « ماه زده » ( لوناتیک ) بوده و لذا فقط مستعد اختلال مشاعری هستند که از ماه پدید می آید . جنایاتی که توسط دسته دوم به هنگام بدر ماه انجام می شد در دادگاه ها از تخفیف مجازات برخوردار می گردید . مدیران تیمارستانها همواره از اثر ماه بر ساکنان « ماه زده » تیمارستان می ترسیدند و در شبهائی که ماه کامل بود ٬ از خروج کارمندان جلوگیری می کردند . در قرن هیجدهم میلادی بیماران را حتی در روز قبل از بدر کامل برای جلوگیری از خشونت احتمالی آنان در شب کتک می زدند . خوشبختانه اینگونه خشونت های رسمی دیگر غیر قانونی اعلام شده اند ٬ امّا قسمتهائی از اعتقادات کهن درباره ماه همچنان باقی مانده است . شاید هم حقیقتی در آن ها نهفته باشد .

انستیتوی آمریکائی اقلیم شناسی طبی گزارشی از اثرات بدر کامل بر رفتار انسان را منتشر کرده است که در آن نوشته شده وقوع جنایاتی با محرک قوی روانی آرسون ( جنون آتش زدن ) ٬ کلپتومانیا ( جنون دزدی ) ٬ رانندگی وحشیانه ٬ و الکولیسم منجر به آدم کشی ٬ همگی در شبهائی که ماه کامل است به بیشترین حد خود می رسند و ابری بودن هوا تاثیری در وقوعشان ندارد .

لئونارد راویتز ٬ عصب شناس و پزشک مشاور امراض روانی ٬ ارتباط فیزیولوژیک مستقیمی میان انسان و ماه کشف کرده است که می تواند این وابستگی ها و ارتباطات را توضیح دهد . او سالیان درازی بکار اندازه گیری اختلافات پتانسیل الکتریکی میان سر و سینه بیماران روانی مشغول بود . او از عابرینی که بطور تصادفی انتخاب شده بودند نیز همین آزمایش را به عمل آورد و کشف کرد که همه مردم دارای طرحی دوره ای هستند که هر روز تغییر میکند و بزرگترین مقدار اختلاف پتانسیل میان سر و سینه زمانی به وجود می آید که ماه کامل است ٬ و بخصوص در مورد بیماران روانی این اختلاف عمیق تر مشاهده می شود . راویتز عقیده دارد که چون ماه میدان مغناطیسی زمین را دگرگون می کند ٬ این تغییرات بحران های روانی را در اشخاصی که تعادل روانی شان از قبل تا حدودی متزلزل بوده است تشدید می نماید . « ما ٬ علاوه بر جنبه های مختلفی که داریم از یک جنبه ماشینهائی الکتریکی هستیم که منابع انرژی درونی مان ممکن است توسط عوامل متناوب کیهانی ( مانند نیروهائی که بوسیله ماه اعمال می شوند ) که دست اندرکار تشدید عدم تعادلها و تعارضهای موجود می باشند تحریک شوند . »

تحقیقات برای کشف روابط فیزیولوژیک احتمالی دیگری میان انسان و ماه ادامه دارد . ادعا شده است که مرگهای ناشی از سل ریوی بیشتر در طول هفت روز پیش از بدر اتفاق می افتند و یک پزشک آلمانی همبستگی هائی میان دوره های قمری با ذات الریه ٬ مقدار اسید اوریک خون ٬ و حتی زمان مرگ را گزارش داده است .

بدیهی است که ماه بر انسان از بسیاری طرق تاثیر می گذارد . عمل جاذبه ماه یک تاثیر مستقیم است ٬ اما از بابت نور ٬ ماه فقط واسطه ایست که شکوه خورشید را جلوه گر میسازد . لذا تعجب آور نیست اگر بدانیم انسان از خورشید حتی بیشتر از آنچه مشهود است تاثیر می پذیرد .



فوق طبیعت - لیال واتسن
http://mavara.co.cc/

harch
12-13-2009, 09:26 AM
سخنان سویدنبرج درباره حیات خانوادگی در عالم ارواح :


http://mohammadvol.persiangig.com/axarvah/1193685702.JPG


در این مورد این فیلسوف چنین می گوید : ساکنین آسمان ها از نوع بشری هستند و از دو جنس مخالف ( زن و مرد ) تشکیل شده اند . از ابتدای خلقت به حکم ناموس آفرینش زن برای مرد و مرد برای زن آفریده شده اند , محبت و جاذبه میان آنها فطری است . با توجه به این اصول می توان گفت که در عالم ارواح هم میان مرد و زن ازدواج و زناشوئی هست ولی ازدواج آن ها با ازدواج زمینی فرق دارد , زیرا ازدواج در آنجا عبارت از متحد شدن دو جزء در یک عقل می باشد که یکی را اراده و دیگری را هوش می گویند . پس در آنجا شوهر با وظیفه عقلی عمل می کند و زن با وظیفه اراده .

وقتی که میان عقل و اراده اتحاد کامل به وجود آید هر کدام از آن ها نسبت به دیگری احساس محبت می کند که آن را محبت روحی می نامند که به آن زندگی مشترک هم می گویند . این وحدت از لحاظ تمایل شکل خارجی هم در میان آن ها لازم است . ( منظور این است که زن و مرد در عالم روح گرچه از حیث شکل خارجی به ظاهر جدا از هم هستند ولی وحدت فکری و عاطفی آن ها را کاملآ به هم نزدیک کرده بطوری که عملشان مانند یک اراده و با یک عقل می باشد _ مترجم ) پس بر حسب طبیعت می بینیم که مرد با دستور عقل عمل می کند ولی زن با الهام عاطفه و از حیث شکل خارجی هم می بینیم که مرد خشن تر و از لحاظ زیبایی کمتر و از حیث جسد هم قوی تر است ولی زن دارای لطف و زیبایی می باشد که از حیث جسد نرم تر و از لحاظ ترکیب سیال تر است .فرق میان مجسمه هوش و اراده از یک طرف و فکر و عاطفه از طرف دیگر مانند فرق میان حق و خیر از سویی و ایمان و محبت از سوی دیگر می باشد .

وقتی که هوش و اراده در نزد زن و مرد به طور یگانگی موجود باشند . پس موجود انسانی به یکی از این دو نسبت داده می شود ولی در آسمان ها هیچکدام به دیگری برتری ندارند . زیرا اراده زن از اراده شوهرش ناشی می شود و همجنین عقل مرد از عقل زنش با هم ظهور می کنند . جون لازم است یکی فکر کند و دیگری اراده نماید . بدین جهت است که آن ها به منزله وجود واحد محسوب می شوند . وقتی که میان آن ها وحدت عقلی باشد , ازدواج تحقق پیدا می کند .

هر کدام از این زن وشوهر در عالم روح , مایل هستند آنچه را که عقل مالک می باشد به دیگری بدهند . همانطور که آن ها در عقل با هم متحد هستند در خیر و حق با هم وحدت دارند چون عقل از سوی آفریدگار حق مقدس القاء می شود همانطور هم اراده از خیر مقدس القاء می گردد . در این صورت هر چه که این یکی اراده کند آن دیگری هم همان را اراده می کند و هر چه که یکی دوست بدارد دیگری هم همان را دوست می دارد جون در عالم روح آزادی از محبت سرچشمه می گیرد . بنا بر این هر کدام از آن ها به دیگری تحکم کند , آزادی در میان آنها از بین می رود و تحکم کننده , تحکم شونده را بنده خود کرده , خود هم بنده خود کرده , خود هم بنده شهوت شده است . ولی آزادی که حب آسمانی را ( حب میان ارواح ) درک نکند , نمی تواند مطالب بالا را بفهمد , زیرا هنگامی که برتری طلبی در میان آنها داخل شود تجربه در میان آنان به وجود می آید آن وحدت اراده و عقل از بین می رود . چون برتری طلبی آزادی اراده را از بین می برد و کسی که مالک آزادی باشد مالک محبت هم نخواهد بود پس وقتی که سروری و تحکم با اراده تعارض پیدا کرد , نفرت از یکدیگر جای محبت را می گیرد .

زن و شوهری که با چنین ازدواج ( برتری نسبت به یکدیگر ) زندگی کنند همیشه در جنگ و جدال هستند اگر چه در ظاهر به حکم مصالح زندگی آرامش را در میان خود حفظ می کنند ولی چون پس از مرگ , آن مصالح از بین می رود آن اختلاف باطنی ظاهر می شود . بنا بر این اگر چنین زن و شوهری در جهان ارواح باشند فقط به حکم عادت عقلی است . نکته قابل توجه این است که در حیات روحی آزادی فردی که هر کدام از زن و شوهر در زمین داشتند از بین می رود ولی ممکن است که گاهی در نزد بعضی از ارواح , علاقه ظاهری به زوجیت پیدا شود . لکن مادامی که آن ها در دوست داشتن یکدیگر متکی به نیکی توأم با حق نشوند , محبت واقعی زن و شوهری در میان آن ها پدید نمی آید , چنانکه باز هم این دانشمند می گوید : ازدواج عالم روحی با ازدواج جهان زمینی فرق دارد , زیرا وظیفه اصلی زن و شوهر عالم روح , رشد دادن حق و نیکی است . چون در آنجا زن و شوهر , در این دو باهم متحد شده اند . برای اینکه در جهان روح انسان بیش از همه نیکی و حقیقت را دوست دارد و این دو را با هم جمع می کند .

پس از این همه توضیحات آشکار می شود که ازدواج عالم روحی شبیه ازدواج جهان زمینی نیست زیرا در عالم ارواح شادمانی های روحی حیات آن ها را تغذیه می کند . بنا بر این سزاوار نیست ازدواج عالم روحی را که به منظور اتحاد در عقل برای دریافت نیکی و حقیقت عملی می شود , با ازدواج جهان زمینی که بیشتر روی شهوات نفسانی و علایق مادی است با هم مقایسه کنیم .

ولی در روی زمین می توانیم آن شادمانی ها را فرح و سرور زیاد بدانیم چون در این جهان بیشتر شادی ها مربوط به لذات جسمانی است , نه روحی , زن و شوهر عالم روح را نمی توان زن و شوهر نامید بلکه باید به آن ها شریک اطلاق کرد , چون آن ها با شرکت یکدیگر در رشد حقیقت و نیکی فعالیت می کنند . با توجه به این مطالب جا دارد که فرمایشات حضرت مسیح را درباره ازدواج بیان کنیم .

ارواح وقتی کلمه « زنا » را می شنوند همه فرار می کنند . پس آدمی هر وقت برای لذت مرتکب زنا شود درهای آسمان را به روی خود می بندد . وقتی که درهای آسمان بسته شد , درهای ارتباط با خداوند هم به رویش بسته می شود به همین جهت است که میل به زنا میل به از بین بردن اتحاد خیر و نیکی با حق شناخته شده است . این میل , میلی جهنمی است که مخالف آن نعمت ازدواج آسمانی می باشد .

در این باره ( وجود زناشوئی در عالم ارواح ) استاد موریس ماگر مطالبی می گوید که مفاد آن چنین است : عفت لازمه زندگی است , پس کسی که می خواهد دور از نگاههای عادی چشمان فیزیکی باشد , باید عفت داشته باشد . باز هم عفت برای کسی لازم است که می خواهد از عواقب زشت حوادث شهوت فرار کند , زیرا شهوت عوامل اضطراب و وحشت را برای پیروان خود به وجود می آورد و جو حیات را آلوده به کثافت می کند و او را از ارواح مترقی دور می سازد . مبارزه با نفس عبارت از عمل تبادل با طبیعت می باشد بدون اینکه صاحب نفس یا طبیعت از این تبادل عملی , زیان ببیند .

چون به واسطه آن عمل از بعضی لذت ها صرف نظر می کند تا برایش دست یابی به لذتهای بالاتر و بهتر ممکن باشد تجربه نشان داده که آدمی نمی تواند در آن واحد به همه لذت ها دست یابد , پس شایسته است که لذت های پست را فدای لذت های عالی تر کند . البته این فداکاری به زبان آسان می آید لکن عملی ساختن آن بسیار مشکل است اما وقتی که ما عقل خود را در برابر کشمکش این لذت های پست و عالی قرار دادیم می توانیم به افکار خود که متوجه به سوی لذت های پست است غلبه کنیم , گرچه عوض کردن جسد متمایل به شهوت برای ما امکان ندارد . باز هم می گوید بزرگ ترین خطری که انسان را تهدید می کند آن تداخل کامل میان روح و جسد شهوانی است , زیرا این مخلوط شدگان به هم در اعمال شهوانی به هم کمک می کنند . پس انسان سعادتمند کسی است که به جسد خود فقط به نظر محل لذت زودگذر نگاه کند و به نفس خود اجازه ندهد که خود را اسیر این جسد شهوانی کند .


نتایج تحقیقات شودزموند درباره حیات خانوادگی در جهان ارواح :


شودزموند از مؤسسین مجمع بین المللی روحی در لندن و آکسفورد بود و در جوامع خارج از بریتانیا - در آمریکا , اسکاتلند و غیره - هم به آزمایشات روحی پرداخته بود . این شخص ادیب و نویسنده بود که صدها داستان و کتاب های با ارزش ادبی - اجتماعی - روحی نوشته , عارف شاعر و سخنور ماهر بود . این شخص نتیجه تحقیقات روحی خود را در ده جلد کتاب نوشته است . این شخص جهانگرد هم بوده و حتی به قطب شمال هم مسافرت کرده است . وی رئیس قسمت بریتانیایی روابط بین المللی برای ادامه حیات پس از مرگ بود و در 23 دسامبر سال 1960 پس از انجام خدمات زیاد برای حرکت روحی وفات یافت .

این دانشمند درباره حیات خانوادگی در جهان ارواح تحقیقات مهم و با ارزشی دارد که بعضی از آنها را در کتاب " وقتی که مردی چگونه زندگی میکنی " و بعضی را هم در کتاب " دوست داشتن پس از مرگ " نوشته است . اینک ما قسمتی از نوشته های او را در این دو کتاب بیان می کنیم .

این دانشمند در کتاب " پس از مرگ چگونه زندگی میکنی " نخست مطالب عمومی را بیان کرده که شامل چگونگی حیات پس از خروج روح از ماده فیزیکی می باشد و معتقد است که دانستن این مطالب برای هر انسان زنده لازم است و بعد هم کیفیت حیات جنسی را به شرح زیر بیان می کند :

الف ) حب در جهان ارواح تا جهان سوم ( سمرلاند ) مانند حب زمینی در انسان ها باقی است .

ب ) آنانکه در روی زمین عاشق بوده اند در آنجا هم بعضی به همان حال عاشق باقی می مانند و عشاق واقعی وقتی به آن جهان منتقل شدند , در جهان سوم با هم ارتباط می گیرند و به طریق امواج متبادل میان یکدیگر به طور غریزی لذت می برند .

ج ) ازدواج همانطوری که حضرت مسیح گفته , در آن جهان ازدواج نمی کنند زیرا در آنجا هدف هایی مانند هدف های زمینی برای ازدواج وجود ندارد . وانگهی به عشق جنسی زن و مرد نباید به نظر خوب و زیبا نگاه کرد , مگر اینکه حب متبادل میان آنها آن عشق را مبارک سازد . پس حیات مشترک میان زن و مرد از طریق علاقه جنسی جدا از علاقه عادی میان آن ها می باشد . ازدواج حقیقی همانطوری که ارواح می گویند عبارت از تفاهم و تبادل امواج میان آندو می باشد و این ازدواج منحصر به زمین نیست بلکه در جهان روحی هم هست .

د ) در جهان ارواح , به هم آمیختن امواج عشاق , همان اختلاط جنسی زمین می باشد ولی لذت این اختلاط امواج خیلی بالاتر از آن اختلاطی است که در زمین بود .

ه ) اختلاط زن و مرد در سطح زمینی و یا اثیری که به معنای مشارکت مهم میان آن دو است , نخستین هدفش مبادله عاطفه روحی و اثیری می باشد . بنا بر این به وجود آوردن اولاد یک امر عارضی برای ازدواج در آن جهان است .

و ) برای هر کدام از زن و مرد دوستانی هستند که آن ها با آن دوستان پس از انتقال به جهان ارواح یکدیگر را پیدا می کنند و اولاد هم در جهان ارواح همانطور رشد می کنند که در روی زمین می کردند ( من تصور می کنم این جمله معنایش این است که کودکان مرده در آنجا رشد و نمو می کنند , نه کودکانی که در اثر ازدواج در آن جهان به وجود می آیند چون به حکم ناموس فطرت هست هر موجود از جهان ماده گذارده می شود بنا بر این در آنجا کودک به وجود نمی آید مگر اینکه این جمله اشتباه باشد - مترجم ) و اعتقاد به اینکه ازدواج زمینی از کارهای آسمانی است , یک حقیقتی را مجسم می کند و آن این است که هدف و علت ازدواج , زندگی مادی نیست , بلکه عاطفه روحی است چون بطوری که کرارآ ساکنین جهان ارواح برای ما گفته اند , تنها محبت و علاقه روحی مرد و زن است که ازدواج صحیح را به وجود می آورد .

شودزموند اضافه می کند که در نوامبر سال 1933 در حضور دکتر تامسون که مهارت خاصی در قسمت روحی داشت و مدیوم روحی و همچنین با حضور یکی از اعضای هیئت اقتصادی و رئیس هیئت دینی من سؤالات زیادی درباره جنسیت از یک روح که دوست همه ما بود و آن روز خود را ظاهر ساخته بود , کردم . او گفت : هر شبیه در جهان روحی مجذوب شبیه خودش می باشد . چنانکه این قاعده در جهان هستی هم عمل می کند . بعد روح گفت : مشاجرات زن و شوهر تنها از این ناشی نمی شود که یکی صلاحیت دیگری را ندارد , بلکه گاهی اوقات این مشاجرات در اثر تصادم دو شخصیت قوی به وجود می آید . این نوع مشاجرات ذاتآ شر نیست ولی مانع از این می شود که طرفین از آن سعادت پنهانی که عقل و روح هر دوی آن ها در اثر تبادل محبت به دست می آوردند , استفاده کنند .

بعد شودزموند می گوید : ارواح در جهان روحی همدیگر را در آغوش می گیرند و می بوسند و اتصال دو جسم اثیری به هم خیال نیست بلکه حقیقت است منتها در جهان زمینی دو جسد با هم مربوط می شدند ولی ارواح می فهمند که اتصال روحی بهتر از اتصال جسمی و جسدی می باشد .

اختلاط ارواح در جهان روحی مقدمه برای تطور همان حب قدیمی زمینی می باشد . باز هم شودزموند می گوید : نزدیکی به هم در جهان ارواح از حیث اساس کاملآ متفاوت با نزدیکی در زمین می باشد , چون در جهان ارواح تقارن و نزدیکی دو روح به هم بر اساس تقارن ارتعاشات امواج آن دو به یکدیگر می باشد , یعنی آن دو در سطحی هستند که از لحاظ نوع علاقه به حیات و فکر با هم موافقند .

اما منظور از ازدواج موجی چیست ؟

من ( شودزموند ) تصور می کنم منظور از این ازدواج این است که ارواح از ارتعاشات هاله ای که تمام سطح بدن صاحبش را می پوشاند یکدیگر را می شناسند و به جانب هم کشیده می شوند , چون آن ها می فهمند که برای انسان طول موجی هست یعنی امواج با سرعت معینی حرکت می کنند که هاله هر کس آن سرعت را تعیین می کند و همان تشابه در طول موج است که شخصی حتی در روی زمین از جنس معین در نظر شخص دیگری از جنس دیگر ( زن و مرد ) زیبا و جذاب جلوه می کند . این تأثیر در سطح جسدی و سطح اثیری یا سطح عقل و روحی یکسان است , من منظورم این نیست که بگویم ازدواج مطلقآ از تطابق تمام و رضایت دائمی و تسلیم در برابر یکدیگر ناشی می شود , خیر . بالکه همانطوری که در هر رابطه موفق لازم است که میان دو شیء مربوط به هم فرقی باشد , در ازدواج هم باید فرق میان طرفین باشد چون زن و مرد مخلوقی هستند که در فکر و عمل به هم تفاوت دارند , پس از تماس این دو نیروی مختلف با هم , تطور به وجود می آید , همانطوری که در زندگی همجنسی زمین اطفال به وجود می آیند .

وقتی که زن و مرد در برابر این اختلاف شخصیت خود تسلیم شدند دیگر اشتباه و یا خطا در میان آنان رخ نمی دهد .

harch
12-13-2009, 06:10 PM
معمایی که هنوز حل نشده: روئیت نور عجیبی در آسمان نروژ


http://ufolove.files.wordpress.com/2009/12/article-1234430-0787e503000005dc-600_634x286.jpg?w=300&h=135 (http://ufolove.files.wordpress.com/2009/12/article-1234430-0787e503000005dc-600_634x286.jpg)
شب گذشته مردم نروژ شاهد اتفاق بسیار عجیبی بودند. نوری مرموز از پشت کوهی در شمال این کشور بصورت مارپیچ به آسمان رفت و پس از مدتی شروع به چرخش کرد این چرخش حدود 12 دقیقه به طول انجامید و در نهایت از دیدگان مردم این کشور ناپدید شد. در ابتدا تصور می شد که این نور عجیب مربوط به آزمایشات موشکی روسیه باشد اما ماجرا زمانی جالب شد که انجام آزمایشاتی موشکی در آن شب تایید نشد. البته این نور ارتباطی با شفق قطبی که در این کشور بسیار دیده می شود ندارد.
http://www.dailymail.co.uk/news/worldnews/article-1234430/Mystery-spiral-blue-light-display-hovers-Norway.html
What’s blue and white, squiggly and suddenly appears in the sky?
If you know the answer, pop it on a postcard and send it to the people of Norway, where this mysterious light display baffled residents yesterday.
Curiously, it appears to be unconnected with the aurora borealis, or northern lights, the natural magnetic phenomena that can often be viewed in that part of the world.
http://i.dailymail.co.uk/i/pix/2009/12/09/article-1234430-07887B10000005DC-48_634x421.jpg
Strange spiral: Residents in northern Norway were left stunned after the lightshow, which almost looked computer-generated, appeared in the skies above them
http://i.dailymail.co.uk/i/pix/2009/12/09/article-1234430-0787DEA4000005DC-908_634x348.jpg
Curious: A blue-green beam of light was reported to have come shooting out the centre of the spiral
The mystery began when a blue light seemed to soar up from behind a mountain in the north of the country. It stopped mid-air, then began to move in circles. Within seconds a giant spiral had covered the entire sky. Then a green-blue beam of light shot out from its centre – lasting for ten to 12 minutes before disappearing completely.
Onlookers describing it as ‘like a big fireball that went around, with a great light around it’ and ‘a shooting star that spun around and around’.
http://i.dailymail.co.uk/i/pix/2009/12/09/article-1234430-0787DEA8000005DC-890_634x342.jpg
The Norwegian Meteorological Institute was flooded with telephone calls after the light storm
Totto Eriksen, from Tromsø, told VG Nett: ‘It spun and exploded in the sky,’
He spotted the lights as he walked his daughter Amalie to school.
He said: ‘We saw it from the Inner Harbor in Tromsø. It was absolutely fantastic.
‘It almost looked like a rocket that spun around and around and then went diagonally down the heavens.
‘It looked like the moon was coming over the mountain, but then came something completely different.’
Celebrity astronomer Knut Jørgen Røed Ødegaard said he had never seen anything like the lights.
He said: ‘My first thought was that it was a fireball meteor, but it has lasted far too long.
‘It may have been a missile in Russia, but I can not guarantee that it is the answer.’
Air traffic control in Tromsō claimed the light show lasted ‘far too long to be an astronomical phenomenon’.
Norwegian defence spokesman Jon Espen Lien also said the lights were probably from a Russian missile test claiming it was normal for Russia to use the White Sea and the Barents Sea as a testing ground.
Tromsō Geophysical Observatory researcher Truls Lynne Hansen agreed, saying the missile had likely veered out of control and exploded, and the spiral was light reflecting on the leaking fuel.
But the mystery deepened last night as Russia denied it had been conducting missile tests in the area.
A Moscow news outlet quoted the Russian Navy as denying any rocket launches from the White Sea area.
Norway should be informed of such launches under international agreements, it was stressed.
The Russian Defence Ministry was unavailable for comment

harch
12-14-2009, 09:38 AM
چرا2012 آغازی بر یک پایان خواهد بود و دنیا به پایان نخواهد رسید؟


پاسخهای ناسا به ادعاها http://www.nasa.gov/topics/earth/features/2012.html (http://go2.wordpress.com/?id=725X1342&site=ufolove.wordpress.com&url=http%3A%2F%2Fwww.nasa.gov%2Ftopics%2Fearth%2Ff eatures%2F2012.html)
س : آیا در سال 2012 چیزی زمین را تهدید می کند ؟ وب سایتهای اینترنتی زیادی می گویند که جهان در سال 2012 تمام خواهد شد .
ج : در سال 2012 هیچ اتفاق بدی در کره زمین نخواهد افتاد . سیاره ما اکنون بیشتر از 4 میلیون سال است که در وضعیت خوبی به سرمی برد . و دانشمندان معتبر در سراسر دنیا با آگاهی می گویند که تهدیدی در سال 2012 متوجه زمین نیست .
س : چه چیزی منشاء این تئوری است که جهان در سال 2012 تمام می شود . ؟
داستان با ادعاهای مربوط به نیبیرو شروع شد . سیاره فرضی که توسط سومریان کشف شد . برتراز سیاره زمین . این فاجعه ابتدا در ماه می سال 2003 پیش بینی شده بود . اما زمانی که این اتفاق نیفتاد ، روز قیامت به دسامبر 2012 حرکت داده شد . در آنوقت دو افسانه اشاره داشتند به پایان یک چرخه در تقویم قدیمی قوم مایا در یک انقلاب زمستانی در سال 2012 که با اتصال آنها تاریخ 21 دسامبر سال 2012 بعنوان روز قیامت پیش بینی شد .
س : یعنی تقویم مایا در دسامبر 2012 تمام می شود ؟
http://450.ir/upload/img/1001/1115-07-144166142i89-23691.jpg
ج : درست همانطور که تقویم دیوار آشپزخانه شما هم نشان می دهد ، پس از 21 دسامبر چیزی وجود ندارد . در تقویم مایا بعد از 21 دسامبر 2012 دیگر شما چیزی پیدا نمی کنید . این تاریخی است بر پایان یک دوره طولانی تمدن مایا اما پس از آن تقویم شما از 1 ژانویه شروع می شود ودوره طولانی دیگری برای تمدن مایا در تقویمش آغاز می گردد .
س :این پدیده کجا رخ میدهد که سیارات دیگر در مسیرشان برروی زمین تاثیر می گذارند ؟
هم ترازی سیارات در دهه های آینده خیلی کم خواهد بود . و حتی اگر این اتفاق هم بیفتد . تاثیر شان بر زمین اندک خواهد بود . « در هر ماه دسامبر ،زمین و خورشید بامرکز تقریبی کهکشان راه شیری در یک ردیف قرار می گیرند . اما این رویداد هر ساله نتیجه ای ندارد . در آنجا ظاهرا مقدار زیادی کشش میان اجرام آسمانی وجود داشته و محل و گذرگاه آنها در انتهای تقویم سال 2012 قرار دارد .
من عاشق یک کتاب خوب و فیلم به اندازه یک مرد در آینده هستم .اما کنون در زمانی هستیم که مواد اطراف ما می توانند در فضای کامپیوتری حرکت کنند . همه چیزهایی که تلویزیون و فیلمها نشان می دهند مبنای علمی ندارند . آنها حتی اخبار جعلی از ناسا را منتشر می کنند . »
Don Yeomans دانشمند ارشد پژوهشهای سازمان ناسا
س : آیا در آنجا یک سیاره کوتوله قهوه ای رنگ به نام نیبیرو یا همان سیاره ایکس وجود دارد که بخواهد به زمین نزدیک شود و بخواهد سیاره ما را تهدید کند و باعث نابودی جمعی شود . ؟
نیبیرو و بقیه داستانهای مربوط به سیارات خودسر در واقع کلکهای اینترنتی هستند . آنها مبنای واقعی برای ادعاهای خود ندارند . اگر نیبیرو یا سیاره ایکس واقعیت داشت و درراه برخورد با سیاره زمین در سال 2012 بود اختر شناسان در دهه های گذشته ردی از آن را برای دنبال کردن پیدا می کردند . و تا حالا با چشم غیر مسلح هم باید قابل رویت می شد . یک چیز آشکار است ؛ چنین چیزی وجود ندارد .اما اگر واقعی هم باشد ، سیاره ای خواهد بود مانند پلوتون و دربیرون از منظومه شمسی باقی خواهد ماند . این سیاره می توانست به زمین در عرض 4 میلیون سال نزدیکتر شود .
س : نظریه تغییر قطبها چیست ؟ آیا این حقیقت دارد که کره زمین در روز و ساعتی که مشخص نیست 180 درجه مخالف محور هسته خود خواهد چرخید وباعث تغییر آب و هوا خواهد شد ؟
ج : چنین چرخش معکوسی برای زمین ناممکن است . اینها حرکتهای آهسته قاره ها هستند . ( بعنوان مثال قطب جنوب در صدها میلیونسال قبل نزدیک خط استوا قرار داشت . ) اما ادعاهای مربوط به حرکت معکوس قطبها نامربوط است . با این حال بسیاری از وب سایتها این باورها را به مردم احمق می خورانند . آنها ادعاهایی را درباره چرخش و قطبهای مغناطیسی زمین مطرح می کنند . این موضوع بصورت نامرتبی تغییرمی کند . بطور متوسط از 400000 هزار سال پیش به این سو با تغییراتی در موضع مغناطیسی روبرو هستیم . تا آنجایی که ما می دانیم این تغییرات معکوس مغناطیسی باعث تهدید و اذیت و آزار زندگی بر کره زمین نشده است . میلیونها سال نشان داده که چنین چرخش مغناطیسی بسیار بعید است که اتفاق بیفتد .
س : آیا جهان در سال 2012 درخطر اثابت یک شهاب سنگ قرار دارد ؟
ج : همیشه زمین موضوع برخورد ستاره ای دنباله دار و سیارکها بوده است . اگر چه ضربه های بزرگ خیلی کم هستند اما در 65 میلیون سال قبل برخورد بزرگی صورت گرفته که به نابودی دایناسورها منجرشد . اختر شناسان ناسا امروز طرحی را پیاده می کنند تحت عنوان نگهبان فضا که طی آن سیارکهایی که بیش از حد به زمین نزدیک شوند نابود خواهند شد . ما قبلاً روشن کرده ایم که در فضا سیارکی همچون نمونه ای که باعث نابودی دایناسورها شد وجود ندارد و تهدیدی هم برای ما وجود نخواهد داشت . همه این کارها و کشفیات بصورت آشکاردر وب سایت دفتر برنامه NEO ، ناسا موجود است .
بنابراین شما خودتان می توانید ببینید که آیا برخوردی در سال 2012 پیش بینی شده است یا نه .
س : دانشمندان ناسا درباره ادعاهای مطرح شده مربوط به روز قیامت چه احساسی دارند ؟
ج :برای ادعای فاجعه و یاتغییرات تاثیربرانگیز در سال 2012 ، مبنای علمی چیست ؟ و چه مدرکی وجود دارد ؟ هیچی نیست ! همه اینها تخلیلی هستند و ساخته و پرداخته کتابها و فیلمهای سینمایی و مستندها و اینترنت . اینگونه ما قادر به تغییر این واقعیت ساده نیستیم . هیچ مدرک معتبری مبتنی بر داده های علمی و شواهد معتبری که نشان از وقوع یک فاجعه در دسامبر 2012 باشد وجود ندارد .
س: آیا خطر طوفان خورشیدی غول پیکری در سال 2012 خورشیدی پیش بینی نشده است ؟
ج : فعالیتهای خورشیدی یک چرخه عادی است که هر 11 سال به اوج می رسد . اکنون داریم به اوج این فعالیتها نزدیک می شویم . شعله های فروزان خورشید ممکن است باعث قطع ارتباطات ماهواره ای شود . اگر چه مهندسان اکنون در حال یادگیری این مساله هستند که چگونه قطعات الکترونیکی بسازند که بتوانند در برابر طوفانهای خورشیدی بتواند دوام بیاورد . اما این ارتباطی با خطر ویژه ای در سال 2012 ندارد . طوفان خورشیدی بعدی بین سالهای 2012 تا 2014 رخ خواهد داد . پیش بینی می شود که این چرخه خورشیدی در حد متوسط بوده وتفاوتی با چرخه های قبلی اش در طول تاریخ نخواهد داشت .
www.lostbook.persianblog.ir (http://www.lostbook.persianblog.ir/)

T. Brennan
12-14-2009, 09:56 AM
من یه جا خوندم یه سری از مذهبیون شدید (توی انواع مذاهب اعم از مسیحی و یهودی و مسلمان و...) این سال رو سال ظهور موعود می دونن!

habibmp3
12-14-2009, 10:56 AM
من كه ميگم تمام دانشمندان دنيا هم حدس بزنن و دليل علمي بيارن باز هم آخرالزمان معلوم نيست ...
چون ... چون ... چون خود خدا گفته كسي از پايان دنيا با خبر نيست.

VbskiN
12-14-2009, 11:02 AM
من یه جا خوندم یه سری از مذهبیون شدید (توی انواع مذاهب اعم از مسیحی و یهودی و مسلمان و...) این سال رو سال ظهور موعود می دونن!
میشه ذکر منبع بکنی و یا اون چیزی که فکر می کنی بر اساس دیدگاهت هست رو در گوگل برام سرچ بکنی و قرار بدی ، هر زبانی باشه مشکلی نداره

دوست دارم بدونم این از کجا امده که سال 2012 سال خرافات هست

T. Brennan
12-14-2009, 11:07 AM
نمی دونم منبع اصلیش کجا بود
توی یه وبلاگ خوندم

حالا اینکه شما به چنین چیزی معتقد نیستی دلیل نمی شه خرافات باشه!
اون هم وقتی تقریباً بین همه ادیان این دیدگاه مشترکه یه فرد موعود یه روز ظهور می کنه
یکی بهش می گه مسیح
یکی می گه امام زمان
ولی در هر صورت وقتی ادیانی که اینقدر با هم اختلاف دارن سر یه موضوع به تفاهم می رسن، فکر نمی کنم بشه بهش گفت خرافات!

T. Brennan
12-14-2009, 11:12 AM
از روزگاران کهن ، داستان ظهور مصلح در آخر الزمان ، مسئله ای اساسی و قابل توجه بوده است . اصولاً " فتوریسم " یعنی اعتقاد به دوره آخر الزمان و انتظار ظهور منجی ، عقیده ای است که در ادیان آسمانی اعم از یهودیت ، زردشتی ، مسیحیت و مدعیان نبوت عموماً و دین مقدس اسلام خصوصاً ، به مثابه یک اصل مسلم قبول شده و برخی گفته اند که حتی در آثار مصر قدیم نیز در این باره کلماتی آمده است .

1- آیین زردشتی
در کتابها و آثار زردشت ، درباره آخر الزمان و ظهور موعود مطالب بسیاری آمده از جمله در کتابهای : اوستا ، زند ، جاماسب نامه ، داتستان دینیک ، زارتشت نامه .
در دین زردشت ، چند موعود معرفی شده که آنان را " سوشیانت " می نامند . ایشان سه تن هستند که مهمترین آنها " سوشیانت پیروزگر " خوانده شده و در مورد او چنین آمده است :
" سوشیانت فردیسنان ، به منزله کریشنای برهمنان ، بودای پنجم بودائیان ، مسیح یهودیان ، فارقلیط عیسویان و مهدی مسلمانان است ."

2- آئین هندی
در آئین هندوان و کتب آنها نیز ، سخن از نجات دهنده و موعود آمده ، ازجمله در کتاب " مهابهاراتا " و کتاب " پورانه ها " دراین باره گفته اند :
" همه ادیان معتقدند که در پایان هر دوره از تاریخ ، بشر از لحاظ معنوی و اخلاقی رو به انحطاط می رود و چون طبعاً و فطرتاً ، در حال هبوط و دوری از مبدأ است و مانند احجار به سوی پایین حرکت می کند ، نمی تواند به خودی خود به این سیرنزولی و انحطاط معنوی و اخلاقی خاتمه دهد . پس ناچار روزی شخصیتی معنوی وبلند پایه ، که از مبدأ وحی الهام و سرچشمه می گیرد ظهور خواهد کرد و جهان را از تاریکی جهل ، غفلت ، ظلم و ستم نجات خواهد داد ."

3- آئین بودایی
در دین بودایی نیز ، مسئله انتظار مطرح است مصلحی که پیروان این آیین انتظار ظهوراو را می کشند ، بودای پنجم نام دارد .

4- آیین یهود
در آثار دینی یهود و اسفار تورات و دیگر کتابهای انبیای یهود ، همواره به موعود اشاره شده است .
به عنوان مثال در کتاب " نبوئت هیلد " به مطالب بسیاری ، درباره ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، حوادث مربوط به بعثت ، پاره ای از علائم آخر الزمان و رجعت مطالبی ذکر شده همچنین اشاره ای به شخصیت امام مهدی علیه السلام و حتی واقعه عاشورا شده است .
در کتابهای دانیال پیامبر ، جحی پیامبر ، صفینای پیامبر ، اشعیای پیامبر و زبور حضرت داود علیه السلام نیز سخنانی درباره موعود آمده است .

5- آیین مسیحیت
در آیین مسیحیت و کتابهای مقدس آنان ، بشارتهای بیشتر و روشنتری درباره موعود آخر الزمان بیان شده ، شایأ یکی از علتهای آن قرب زمان باشد زیرا با ظهور حضرت مسیح (ع) ، زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام نزدیکتر شده است . علت دیگر ، تحریف کمتری است که در این آثار پدید آمده ؛ در کتابهای انجیل متی ، انجیل لوقا ،انجیل مرقس ، انجیل برنابا و مکاشفات یوحنا نیز بشارتهایی درباره ظهور آخر الزمان آمده است .

با مرور تاریخ درمی یابیم که در هرزمان و در میان هر قوم وامتی ، در هر سرزمینی و به زبان هر پیامبر ، حکیم یا بزرگی سخن از " موعود " را به میان آورده است . گرچه تعابیر و اصطلاحها در میان اقوام و مردم متفاوت بوده اما درکل منظورهمان موعود آخر الزمان است .

ویرایش:
این مقاله (http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=6370&id=71277) هم با همین مضمونه ولی کاملتر توضیح داده

marziyeh25
12-14-2009, 12:56 PM
شنيدين در چين يا ژاپن دقيقا نمي دونم ! كودكي به دنيا اومده با خصوصيات دجال !! البته پزشكان گفتن اين كودك در واقع نوعي بيماري داره كه بيشتر از يكماه زنده نمي مونه اما با همه اين احوال شخصي يهودي به اميد اينكه اين كودك روزي همان دجال شود از پدر و مادرش خريداري كرده و گفته كليه هزينه هاي درمانش رو هم متحمل مي شه ..
پدر و مادره هم از ترس اينكه نكنه بچه اشون همون دجال باشه اون رو به راحتي فروختن !!

harch
12-14-2009, 01:26 PM
هر نوشته اي رو جدي نگيريد بهتره براي شناخت هر ديني يا به دست آوردن هر اطلاعاتي به منبع و سرچشمه دين (كتاب مقدس هر دين)رجوع كنيم و با شعور خودمون استنباط كنيم...

T. Brennan
12-14-2009, 04:23 PM
یعنی اینکه در سال 2012 دنیا به آخر برسه یه مبحث منطقی و منطبق بر شعوره، ولی چیزی که توی همه ادیان هست، یه چیز غیرمنطقیه؟

harch
12-14-2009, 07:08 PM
درست دكارتم همين رو ميگه و براي همين خودت فكر كن. شعور بعضي مواقع به كمك منطق مي تونه مسائل غير منطقي هم جواب بده. منطق چيزيه كه تو ميسازي يك سري از قوانين عقلاني تو پس سعي كن منطقت رو گسترش بدي.

marziyeh25
12-15-2009, 09:53 AM
هر نوشته اي رو جدي نگيريد بهتره براي شناخت هر ديني يا به دست آوردن هر اطلاعاتي به منبع و سرچشمه دين (كتاب مقدس هر دين)رجوع كنيم و با شعور خودمون استنباط كنيم...

گلم ... منم اين خبر رو جدي نگرفتم ... فقط برام جالب بود براي همين گذاشتم اينجا ... حتي اگر به متن نوشته ام توجه كني اين مسئله رو خودم رد كردم ...
اما برام جالب بود كه يه يهودي بر اساس آموزه هاي كتابشون و يا اهداف شخصي خودش دست به چنين كاري مي زنه ! كاري كه حتي پزشكان هم گفتن بي فايده است ..
اما مايي كه مسلم هستيم براي تخريب دينمون عمدا و يا سهوا دست به هر كاري مي زنيم !!

Chandler Bing
12-15-2009, 10:16 AM
شنيدين در چين يا ژاپن دقيقا نمي دونم ! كودكي به دنيا اومده با خصوصيات دجال !! البته پزشكان گفتن اين كودك در واقع نوعي بيماري داره كه بيشتر از يكماه زنده نمي مونه اما با همه اين احوال شخصي يهودي به اميد اينكه اين كودك روزي همان دجال شود از پدر و مادرش خريداري كرده و گفته كليه هزينه هاي درمانش رو هم متحمل مي شه ..
پدر و مادره هم از ترس اينكه نكنه بچه اشون همون دجال باشه اون رو به راحتي فروختن !!

فکر نکنم اصلا همچین موضوعی درست باشه.......آخه اصلا با عقل جور در نمیاد ......به نظرم قضیه امام زمان و قیامت اصلا با ذهن آدم فانی قابل فهم نیست....

marziyeh25
12-15-2009, 10:55 AM
فکر نکنم اصلا همچین موضوعی درست باشه.......آخه اصلا با عقل جور در نمیاد ......به نظرم قضیه امام زمان و قیامت اصلا با ذهن آدم فانی قابل فهم نیست....

چرا با عقل جور در نياد ؟؟
اتفاقا به نظر من درك هر دو مطلب خيلي آسونه ...
البته اينجا جاي بحث ديني و كلاس معارف اسلامي نيست اما يه كوچولو مي گم كه اگر به قرآن اعتقاد داشته باشيم دقيقا بر مي گرديم به اين آيه كه انسان عبس و بيهوده خلق نشده
و تا زماني كه به اين جمله فكر كني درك همه اتفاقات هستي آسون مي شه ... همونطور كه يكي از اسامي خداوند هم اين هستش كه در دعاهاي زيادي هم هستش «يا دليل المتحيرين»
.
.
آخ .. آخ .. ديگه نگم كه حالا صداي بچه هاي سايت در مياد مي گن يه آخوند توي سايت داريم :))

John Christopher Depp II
12-15-2009, 11:07 AM
مستند بعد پنجم
(http://forum.tv-show.pro/showthread.php?p=130726#post130726)

harch
12-15-2009, 01:10 PM
اينجا تايپيك ماوراء الطبیعه ست؟؟؟؟

harch
12-15-2009, 01:33 PM
بشقاب پرنده ها زميني پرنده هاي جاسوس در خدمت اربابان قدرت


ترجمه و تنظيم: مژگان نژند
اشاره:
«بشقاب پرنده» ها در شمار «پرندگاني» قرار دارند كه پيوسته قوه تخيل انسان را به كار گرفته، مقالات، داستان ها و فيلم هاي بسياري را به خود اختصاص داده اند، چراكه به واسطه اشكال نامتعارف، نوع حركت، طريقه فرود و برخاست و ديگر ويژگي هاي خود به صورت معمايي غامض جلوه گر شده و در شمار ناشناخته هاي جذاب درآمده اند. ضمن اين كه، نياز افراد بشر- كه از نظام ها و وضعيت موجود كماكان ناراضي اند- به باور موجودات فرازميني هوشمندتر از انسان، پيوسته نقشي بسزا در تقويت قوه تخيل آنها ايفا كرده است. بهر صورت، اين گونه به نظر مي رسد كه تكنولوژي به كار رفته در اين «اشياي پرنده ناشناخته» با تكنولوژي «زميني» بسيار فاصله دارد، و قدر مسلم آن كه هيچ مدرك علمي تا به امروز وجود بشقاب پرنده ها و موجودات فرازميني را به اثبات نرسانده است.
اما، آيا اين «اشياي مرموز آسماني» و يا «اشياي فضايي نامتعارف» حقيقتاً ريشه در ديگر سيارات دارند، يا كه كاملاً «زميني» و در واقع نوعي از انواع هواپيماهاي جنگنده كاملاً سري و محرمانه اند كه صرفاً در مأموريت هايي ويژه و در راستاي بلندپروازي هاي «اربابان قدرت» به كار مي روند؟ اين سؤالي است كه در نوشتار ذيل سعي شده به آن پاسخ داده شود .
مشاهده هزاران «بشقاب پرنده» طي ساليان متمادي در آسمان بسياري كشورها پيوسته قوه تخيل انسان را به كار گرفته، سوداي كشف تمدني فرازميني و برقراري ارتباط با موجودات فضايي را در سرها پرورانده است. باورهاي مردمي هرچه كه باشد، پژوهشگران براي توضيح اين اشياي نوراني و نامتعارف سه نظريه ارائه مي دهند كه معروفترين آنها- كه به ويژه در آمريكا از طرفداران بسياري برخوردار است- بر وجود «بشقاب پرنده »ها به عنوان سفينه هايي فضايي دلالت دارد كه از سوي موجوداتي فرا زميني كه از نقاط دوردست فضا به كره زمين سفر مي كنند، هدايت مي گردند. در اين راستا، برخي پژوهشگران انديشه سفينه هاي فضايي را مردود شمرده، بشقاب پرنده ها را ساخته و پرداخته دست بشر مي دانند كه قادرند از طريق فركانس هاي خاص خود مغز انسان را تحريك كرده، آن را دچار توهم سازند. امكان ديگر اين كه، آنچه مردم «شئ آسماني پرنده» مي پندارند، در واقع درها يا سوراخ هايي هستند كه نقاط مختلف «فضاي زمان» را به يكديگر متصل ساخته، مورد استفاده موجوداتي هوشمند قرار دارند كه در فاصله زمان جابه جا مي شوند. برخي نيز براين باورند كه هوشي كه در پس بشقاب پرنده ها نهفته در بعدي ديگر از زمين پنهان است. پژوهشگران معتقدند كه تكنولوژي بشقاب پرنده ها تكنولوژي پيشرفته اي است كه توسط گروه هاي سري و مخفي دانشمندان توليد گرديده و از توانايي هاي واقعي علم شناخته شده و مكشوف بسيار فراتر مي رود. اما، هيچيك از اين انديشه ها به واقع مستند نيست. آن دسته از پژوهشگران كه به واقعيت وجود بشقاب پرنده ها ترديد مي ورزند، ذهن انتقادي خود را بيشتر معطوف نظريه نخست مي سازند. آنها تأكيد دارند كه فاصله عظيم موجود ميان ستارگان و سيارات هرگونه سفر بين آنها را غير ممكن مي سازد. اين «بدبينان» بر اين باورند كه توصيف هاي متعددي كه براي «اشياي آسماني پرنده» و سرنشينان آنها ارائه گرديده، بدان معناست كه گروه هايي از «موجودات فرازميني» درحال ديدار از كره زمين هستند، نظريه اي كه به ديد آنها امكان ناپذير مي نمايد. به علاوه، اين موجودات در اين صورت فعاليت هاي خود را پنهان نداشته، حضور خود را به هر شكل ممكن بارز مي ساختند. و بالاخره، اشخاص بدبين براين مهم تكيه دارند كه هنوز هيچ سند و مدركي- مانند تصاوير واقعي و يا قطعاتي از فلزات به كار رفته در اشياي پرنده- دال بر وجود اين اشياي آسماني به دست نيامده است.
دومين نظريه كلي بر اين باور است كه بشقاب پرنده ها در واقع پديده هايي طبيعي اند. به عنوان مثال، صاعقه «گوي شكل» نمونه اي از پديده هاي نادر و كاملاً ناشاخته است. طرفداران نظريه نور بازتاب يافته از زمين مي گويند، فشار زمين بر پوسته آن سبب به وجود آمدن صاعقه گوي مانند يا به عبارت ديگر، طيف هاي نوري گاز جوي يونيزه، مي گردد. آنها معتقدند كه خواص اين گازها (كه پلاسما ناميده مي شوند) پيامدهايي عجيب و غريب براي اشخاصي كه سعي در نزديك شدن بدان را دارند، به همراه مي آورد. بدينسان كه، پلاسما مناطقي از مغز را تحريك كرده، ايجاد «توهمات زنده» مي كند كه مي تواند اساس موارد تصور «ربوده شدن» توسط «فرازميني»ها- همانگونه كه بسياري مدعي آن گرديده اند- قرار گيرد. اما، مخالفان مي گويند نظريه صاعقه «گوي شكل» تمامي داده ها را مدنظر قرار نمي دهد. آنها اين باور را مردود مي شمارند كه فشار زمين مي تواند پلاسمايي با ابعاد، شكل و طول مدت گزارش شده براي مشاهده اشياي آسماني پرنده، پديد آورد. آنها همچنين اين موضوع را زير سؤال مي برند كه توهم به وجود آمده براثر امواج الكترومغناطيسي مي تواند خاطراتي براي آنها كه «ربوده» شده اند، به جاي بگذارد.
و بالاخره، نظريه سوم بر اين باور است كه بشقاب پرنده ها حاصل عوامل رواني يا اجتماعي اند. بسياري از دانشمندان، به ويژه آنها كه در شمار بدبين ترين اند، تاكيد مي كنند كه تمامي مشاهدات در واقع از درك اشتباه پديده هاي طبيعي حاصل گرديده، و يا اين كه هواپيماهاي متعارف اند. آنها معتقدند، اين توهمات از عدم آگاهي فرد شاهد، رفتار احساسي او، سلامت روانش و حتي شرايط اجتماعي خصمانه اي كه بر مكانيسم هاي ادراك فرد تأثير گذارند، سرچشمه مي گيرد.
پژوهشگران ديگري نيز معتقدند كه استرس و دگرگوني هاي جامعه مدرن در غرب براي بسياري اشخاص اين نياز را به وجود مي آورد كه با اشياي آسماني پرنده و يا موجودات فرازميني تماس برقرار سازند. آنها مي گويند نياز به وجود آمده واقعي است، زيرا كه جامعه مدرن با تنها گذاردن افراد و مأيوس ساختن شان ارزش ها و باورهاي سنتي آنان را ناديده شمرده است. در واقع، اعتقاد به بشقاب پرنده ها و موجودات فضايي پيشرفته به لحاظ تكنولوژيك، اين باور را در افراد به وجود مي آورد كه مي توانند به فرد و يا چيزهايي اعتقاد داشته باشند كه قادرند به بشريت درحل و فصل مسائل و معضلات موجود كمك كرده، انگيزه اي تازه براي ادامه زندگي در انسان ها پديد آورند.
فراي گزارشات متعدد كه از وجود بشقاب پرنده ها حكايت دارند، هم اكنون بسياري از دانشمندان فعالانه در جست وجوي زندگي هوشمند فرازميني اند، كه اين نيز به كمك تلسكوپ هاي قدرتمند و برنامه هايي به منظور دريافت امواج ارسالي از سوي ديگر تمدن هاي پيشرفته صورت مي پذيرد. يكي از نخستين پروژه هاي اجرا شده در اين راستا- كه مجموعاً «SETI» (Search for Extra- Terrestrial Intelligence) نام گرفته اند-پروژه «اوزما» (Ozma)، يك پروژه استراق سمع است كه «فرانك دريك» اخترشناس آن را به اجرا درآورد. او در جست وجوي خود بر معادله اي اتكا داشت كه براساس آن هفت عامل به منظور محاسبه رقم احتمالي تمدن هاي پيشرفته به لحاظ تكنولوژيك كه قادر و خواستار آن باشند كه امواج راديويي زمين را دريافت دارند، به كار گرفته مي شود. اين عوامل شامل نرخ تولد ستارگان جديد، رقم سيارات موجود در اطراف يك ستاره، سياراتي كه از قابليت پذيرش زندگي برخوردارند، محيط هاي مساعد زندگي هوشمند، جوامع فضايي مرتبط با يكديگر و مدت زمان لازم براي چرخش حيات يك تمدن، مي شوند.
حل معادله «فرانك دريك» اين نتيجه را عايد مي سازد كه 250 تمدن فرازميني در كهكشان وجود دارد كه مايل به برقراري ارتباط راديويي با زمين هستند. اگرچه اين معادله هنوز چيزي را به اثبات نرسانده، اما بسياري از اخترشناسان مدعي اند كه احتمال وجود زندگي فرازميني بسيار است.
بسياري نيز براين مهم تاكيد دارند كه با توجه به سرعت نور (300 هزار كيلومتر در ثانيه) و اين كه نزديكترين كهكشان به ما «آندروما» است كه لبه آن تا كره زمين 2 ميليون سال نوري فاصله دارد، احتمال اين كه موجوداتي از ساير كهكشان ها به زمين آمده باشند، در عمل غيرممكن مي نمايد. و با فرض براين كه چنين موجوداتي به لطف تكنولوژي برتر خود به زمين نزديك شده باشند، منطقي وجود ندارد كه نشان دهنده آنها صرفا با هدف ايجاد رعب و وحشت در زمين دراين كره فرود آمده و سپس به سياره خود بازگشته اند. اين دانشمندان براين اساس زندگي فرازميني را كاملا مردود مي شمارند.
نظريه اي كه بيش از باقي نظريه ها اين ديدگاه را نمايان مي سازد، نظريه «انريكو فرمي» است كه با نام «پارادوكس فرمي» شناخته مي شود و به موجب آن، چنانچه زندگي فرازميني حقيقتا در عالم كيهاني وجود مي داشت، موجودات فضايي تاكنون به زمين آمده بودند، چرا كه عمر زمين زمان و فرصت لازم براي پيوستن به زمينيان را براي آنها فراهم مي آورد.
و اما، بشقاب پرنده چيست؟
بشقاب پرنده يا «يوفو» (Unidentified Flying ObjectUFO شيئي پرنده است كه تاكنون بارها در آسمان بسياري كشورها مشاهده گرديده و شكل ظاهر، سرعت و نوع حركت، نورفشاني و ديگر ويژگي هاي آن حكايت از تكنولوژي بسيار پيشرفته دارد. اين «معما» هاي آسماني به بسياري نام ها، از جمله «بشقاب پرنده ها» (Flying Sauras)، «اشياي مرموز آسمان» (Skyصs Mysterious Objects)، «اشياي فضايي نامتعارف» (Unconventional Areal Objects) و … خوانده مي شوند.
اما، در فرهنگ عمومي واژه «يوفو» عموما به آنچه «سفينه فضايي فرازميني» فرض مي شود، اطلاق مي گردد. حال، اگرچه تمامي «يوفو» ها را «بشقاب پرنده» مي خوانيم، اما صورت ظاهر اين «پرنده »ها يكسان نبوده و به اشكال گوناگون، از جمله به شكل ديسك، بيضوي، دوكي، استوانه اي، مثلثي و مخروطي مشاهده گرديده اند.
«يوفو»ها در گذشته بسيار مشاهده شده اند، اما تعداد گزارشات در مورد رؤيت اين اشياي پرنده از سال هاي دهه 0195 به ويژه در آمريكا افزايش يافته است. طبق اسناد سازمان ملل، از سال 7194 بيش از 015 ميليون تن به مشاهده «يوفو»ها شهادت داده اند. هرچند كه، بسياري اوقات موشك هاي پرتاب شده به وسيله هواپيماها، همچنين ماهواره ها، شهاب سنگ ها، ابرهاي نوراني كه در ارتفاع پايين قرار مي گيرند، نورهاي حاصل از سوختن ماهواره ها در جو، گلوله هاي منور نظامي، بالون ها، ستارگان درخشان، نورافكن ها، هواپيماهاي بدون خلبان و بسياري چيزها و پديده هاي ديگر نيز «بشقاب پرنده» تلقي شده اند. ضمن اين كه، در پهنه بيكران آسمان كه ميليون ها جرم نوراني را در خود پنهان دارد، غالبا رصدگران با مشاهده اجرامي چون سيارات «مشتري» و «زهره» و يا هر جرم نوراني ديگر، تصور مي كنند كه بشقاب پرنده اي را پيش رو دارند.
طي جنگ جهاني دوم (9193 تا 5194)، خلبانان بسياري گزارش دادند در پروازهاي خود با شئي عجيب و غريبي روبرو شده اند كه بر هواپيماي آنها سايه افكنده بود. در 42 ژوئن 7194، «كنت آرنولد» خلبان يك هواپيماي مسافربري، در گزارشي فاش كرد ناوگاني از 9 شئي پرنده گرد را مشاهده كرده كه همانند نعلبكي هايي كه بر روي آب سر مي خورند، حركت مي كردند. نام «بشقاب پرنده» نيز از همين گزارش سرچشمه مي گيرد. اما، درنهايت برخي تحقيقات نشان داد كه اين «اشياي پرنده آسماني» در اصل بالون هاي هواشناسي يا اجرام شهاب سنگي بوده اند.
از سال 7194، اشياي آسماني ناشناخته در غالب نقاط جهان مشاهده گرديده اند. امروز به رغم بسياري ادعاها مبني بر اين گونه مشاهدات و حتي تماس با موجودات فرازميني سرنشين بشقاب پرنده ها، دانشمندان تأكيد دارند كه حيات صرفا در زمين وجود دارد و بس.
بشقاب پرنده يا هواپيماي نظامي؟!
«نيك كوك»، روزنامه نگار انگليسي و كارشناس هواپيماهاي نظامي، در گزارشي تحت عنوان «اسناد محرمانه» كه در اكتبر 5200 از شبكه «كانال4« انگليس پخش شد، منشأ بشقاب پرنده ها را نازي هاي آلمان ذكر مي كند و خاطرنشان مي سازد: در زمان جنگ جهاني دوم، دانشمندان آلماني در يك پايگاه زيرزميني فوق سري در لهستان بر روي پروژه هايي چون «نيروي ضدگرانش» و نيز ساخت ديسك هاي پرنده كار مي كردند. اما، در پايان جنگ آمريكايي ها اين دانشمندان (و تكنولوژي هاي آنان) را با خود به آمريكا بردند.
«نيك كوك» در ادامه گزارش خود مي گويد: مقامات آمريكايي با هدف پنهان نگاهداشتن آزمايشات خود بر روي هواپيماهاي جديد نظامي از جمله «يو2» بر فراز اتحاد شوروي، حتي باور فرضيه موجودات فرازميني را در رسانه ها مورد تأييد قرار دادند. وي در پايان تصريح مي كند كه به رغم بسياري مشاهدات، اشياي آسماني ذكر شده در غالب گزارشات در اصل هواپيماهاي نظامي با اشكال غيرمتعارف و عجيب و غريب بوده اند.
در «پايگاه 15» چه مي گذرد؟
«پايگاه 15» يا «منطقه 15» گستره اي جغرافيايي در «نوادا»ي آمريكاست كه «دريم لند» (Dreamland)، «واترتاون» (Water Town)، «رنچ» (Ranch)، «پارادايز رنچ» (Paradise Ranch)، «فارم» (The Farm)، «باكس» (The Box)، «گروم ليك» (Groom Lake)، «نورلند» (Neverland) و يا «داير كتوريت فور ديولوپمنت پلانز اريا» (The Directorate for Devrelopment Plans Area) نيز خوانده مي شود، و درواقع پايگاهي نظامي را در خود پنهان دارد كه كاملا محرمانه و فوق سري است. «پايگاه 15» در اصل سري ترين پايگاه جهان است كه صرفا به طراحي، ساخت و آزمايش انواع هواپيماهاي فوق پيشرفته با اشكال گوناگون مربع، مثلثي شكل، گرد و… مي پردازد.
«منطقه 15» مستطيلي است به وسعت 515 كيلومترمربع در ناحيه «لينكلن» نوادا، در حدود 016 كيلومتري شمال غربي «لاس وگاس». اين منطقه بخشي از سرزميني پهناور است كه 21 هزار و 014 كيلومترمربع وسعت دارد و به «NAFR» (Nellis Air Force Range) يا «رسته نيروي هوايي نليس» متعلق است.
پايگاه نظامي «گروم ليك» كه به دليل آن كه در بستر خشك شده درياچه اي بدين نام بنا گرديده، اينگونه خوانده مي شود، پايگاهي متعارف نيست و ناوگان جنگنده هاي شناخته شده آمريكا نيز در آن ديده نمي شود، بلكه مكاني است كه صرفا به آزمايش دستگاه هاي جديد و نامتعارف اختصاص يافته است. علاوه بر اين، تعدادي هواپيماي ساخت شوروي نيز- كه به طرق گوناگون به دست آمده اند- به منظور تحقيق بر روي آنها و آموزش خلبانان آمريكايي به اين پايگاه انتقال يافته اند.
«گروم ليك» در زمان جنگ جهاني دوم مكاني براي تمرينات تيراندازي و بمباران ها محسوب مي شد، اما پس از آن تا سال 5195 متروك باقي ماند و سپس شركت «لاكهيد» آن را مكاني ايده آل براي آزمايش هواپيماي جاسوسي «يو2» خود يافت، چرا كه بستر خشك درياچه باندي مناسب براي فرود دستگاه ها به نظر مي رسيد و كوه هاي دره «اميگرنت» و نيز محدوده امنيتي «نليس» آزمايشات را از چشمان كنجكاو پنهان مي داشتند.
«پايگاه 15» امروز سري ترين پايگاه جهان به شمار مي رود، و در اين كه حافظ اسرار مملكتي آمريكاست ديگر هيچ ترديدي باقي نيست. اين پايگاه در نقشه هاي رسمي منطقه به هيچوجه انعكاس نيافته، ورود به منطقه آن نيز اكيداً ممنوع است. وجود اين پايگاه در 81 آوريل 0200 و هنگامي علني شد و رسماً مورد تأييد قرار گرفت كه مجموعه تصاويري از آن- كه توسط ماهواره مشترك يك شركت خصوصي آمريكايي به نام «اريال ايميجز»(Aerial Images Inc.)و آژانس فضايي روس تهيه شده بود- در سايت اينترنتي «تراسرور» انتشار يافت. تا پيش از اين، دولت آمريكا حتي وجود پايگاهي به اين نام را مردود مي شمرد. به هرشكل، اين پايگاه تا به حدي سري و محرمانه است كه حتي نيروهاي نظامي متعارف آمريكا نيز حق ورود به منطقه آن را ندارند.
و اما، آغاز واقعي ماجراي «گروم ليك» به بهار سال 5195 بازمي گردد. در آن زمان، سازمان «سيا» به دنبال مكاني بود تا بتواند آسوده خاطر به آزمايش هواپيماي جاسوسي جديد شركت «لاكهيد» (U2) بپردازد. آزمايش اين دستگاه بايد پنهان از ديد كنجكاو و در مكاني انجام مي پذيرفت كه باند فرودي طويل و مقاوم در برابر وزن دستگاه جديد، و نيز ذخاير سوخت بسيار مي داشت، و به منظور تداركات نيز در جوار نهادي نظامي مي بود. بدين منظور، طبيعتاً ابتدا پايگاه «ادواردز»- كه به آزمايش بر روي انواع هواپيماهاي آزمايشي اختصاص داشت- مدنظر قرارگرفت. اما، باتوجه به معروفيت پايگاه و سطح امنيت لازم براي آزمايشات «سيا»، اين پايگاه موردقبول واقع نگرديد.
علاوه بر «يو2»، پروژه هاي «اس آر-17» و «اف-711» و بسياري پروژه هاي ديگر نيز در «منطقه15» به آزمايش گذارده شده اند. همگان بر اين پندارند كه محل «گروم ليك» به نيروي هوايي وابسته است، چراكه «نليس» يك پايگاه هوايي است. درواقع، «منطقه 15» تحت كنترل كامل نيروي دريايي آمريكا قرار دارد.
شايان ذكر است كه، بسيار پيش از آن كه رسانه ها و متخصصان امور بشقاب پرنده ها از اشياي پرنده ناشناخته سخني به ميان آورند، «منطقه 15» علاوه بر آزمايشات محرمانه بر روي سيستم هاي نوين پروازي و سلاح هاي فوق سري، يا به عبارت ديگر «پروژه هاي سياه» خود، به كار آزمايشات هسته اي نيز مي آمده است.
بهرصورت، پنهان كاري دولت آمريكا در باب «پايگاه 15» تا بدان حد است كه سبب به وجود آمدن روايات و افسانه هاي بسيار گرديده است. ازجمله اين روايات نيز، حفظ بقاياي يك سفينه فضايي و سرنشينان فرازميني آن در محلي در پايگاه است كه گفته مي شود در سال 7194در «راسول» نيومكزيكو سقوط كرده است. از ديگر حكايات موردعلاقه عموم، وجود قرارگاهي به منظور تماس با موجودات فضايي، آزمايش تكنولوژي هاي غيربشري، آزمايش كنترل آب و هوا و يا سفر در زمان است.
اما، اين روايات تا چه اندازه به حقيقت نزديك اند؟ تا اوايل سال هاي دهه 0198، پيش رفتن تا حوالي «گروم ليك» با هدف مشاهده پايگاه از فاصله دور، امكان پذير بود. اما، در اواسط سال هاي دهه 0198 ارتش آمريكا كوه هاي «گروم» را نيز به تصرف خود درآورد و به اين ترتيب، منطقه از نقشه هاي جغرافيايي كاملاً پاك گرديد.
و اما، اين منطقه صرفاً براي كارشناسان بشقاب پرنده ها جالب توجه به نظر نمي رسد، چراكه «استالين» نيز در زمان خود بسيار مراقب تحركات آن بود. بدين ترتيب، روس ها تصاوير ماهواره اي متعددي از آن تهيه كرده اند كه برخي از آنها همين اخيراً تهيه شده است. و نه فقط «استالين» ،كه شركت هاي خصوصي آمريكايي نيز سعي در فراهم آوردن تصاوير اين پايگاه داشته اند، و بسياري از اين تصاوير نيز در اينترنت انتشار يافته است. آنچه با مشاهده تصاوير مزبور تعجب را برمي انگيزد، فقدان هرگونه فعاليت در سطح پايگاه است. نتيجه آن كه، كليه پژوهش ها در زيرزمين انجام مي پذيرد. منطقه نيز كاملاً خشك و بي آب وعلف است، كه وضعيتي ايده آل براي انجام تحقيقات نظامي به حساب مي آيد. در اين حال، اقدامات امنيتي بسيار چشمگير به نظر مي رسد، چراكه مسئولان شركت خصوصي مسئول مديريت پايگاه از هيچ كوششي- اعم از نصب موشك هاي زمين به هوا، ردياب هاي تحركات روي زمين، دوربين هاي نظارتي و…- براي تضمين امنيت آن فروگذار نبوده اند. خلبانان، چه نظامي و چه غيرنظامي، درصورت پرواز بر فراز اين پايگاه با خطر ازدست دادن مجوز خود مواجه مي گردند. نزديك شدن به آن نيز حمله هلي كوپترها و خودروهاي گشتي را به دنبال دارد.
مشاهدات عجيب و غريب
در اوت 9198، «كريس گيبسون» مهندس تجسس هاي نفتي و عضو «گروه ديدبان سلطنتي انگليس»، دستگاهي مثلثي شكل را برفراز درياي شمال مشاهده كرد كه در حال سوختگيري در آسمان بود، و دو هواپيماي «اف-111» نيز آن را همراهي مي كردند. پس از آن معلوم گرديد كه مكان مزبور محلي ممتاز براي رؤيت دستگاه هاي پرنده سري و غيرمتعارف است، و تمامي ماجراهاي «منطقه اي» نيز از همين نقطه آغاز مي شود.
بدين ترتيب، چيزها و اشياي عجيب و غريب متعددي در منطقه مشاهده مي گردد، كه انواع نور و اشياي مثلثي شكل از آن جمله اند؛ كه اگرچه غيرقابل رديابي توسط رادارها هستند، اما شاهدان عيني بسياري آنها را به چشم خود ديده اند.
در سال 5199، نوار ويدئويي يكي از دوربين هاي امنيتي پايگاه «نليس» پنهاني در اختيار متخصصان بشقاب پرنده ها قرار گرفت كه در آن دستگاهي فلزي در حال برخاستن به سوي آسمان مشاهده مي شد. اين تصاوير سپس مورد تأييد بسياري از تحليلگران نظامي متخصص در امور دفاعي- از جمله «بيل سوئيتمن»، كارشناس تكنولوژي هواپيماهاي «فرتيف»- قرار گرفت. در سال 6199، خبرنگاران برنامه تلويزيوني «اسلايتينگز» دستگاه فيلمبرداري شده توسط دوربين هاي امنيتي پايگاه «نليس» را با يكي از اشياي پرنده فيلمبرداري شده در آسمان مكزيك به هنگام ماه گرفتگي سال 1199 مقايسه كرده، دو شئي را يكسان يافتند و چنين نتيجه گرفتند كه بشقاب پرنده هايي كه بر فراز مكزيك و «نليس» مشاهده شده اند به احتمال قوي بخشي از برنامه نظامي سري ارتش آمريكا را تشكيل مي دهند.
در 31 مارس 7199، يك شئي پرنده به شكل حرف «وي» لاتين(V) در حال پرواز بر فراز شهر «فنيكس» آريزونا فيلمبرداري شد. تجزيه و تحليل اين فيلم ويدئويي سپس نشان داد كه اين شئي پرنده ساختار دستگاهي را دارد كه در 9 مكان متفاوت فيلمبرداري شده است. بيش از 020 شاهد عيني حضور اين شئي پرنده را گزارش دادند. كارشناسان نظامي سپس تأييد كردند كه «پرنده» ناشناخته از «منطقه 15» برخاسته است.
بدينسان، اشياي پرنده بسياري از اين منطقه به پرواز درآمده اند، و اين پروازها گاه با ناپديد شدن پرسنلي كه شب هنگام در پايگاه به مشاهده آنها پرداخته بودند، همراه بوده است. چرا كه، «منطقه 15» از سيستم امنيتي خوف آوري برخوردار است و توسط گروهي از «كلاه سبزها» مخافظت مي شود. اخيرا، نيروي هوايي آمريكا كنترل تپه اي در نزديكي «گروم ليك» را به دست گرفته است كه بر تأسيسات پايگاه مشرف بوده، به هر فرد كنجكاوي اجازه مي داد پايگاه را به طور كامل مشاهده كند. يك تصوير ماهواره اي شوروي كه در سال 9198 تهيه گرديده، مجتمعي را در يك سمت پايگاه نشان مي دهد كه از سيستم امنيتي بالايي برخوردار است، اما نوع فعاليتي كه در آن صورت مي پذيرد مشخص نيست.
در سال 9198، يك تكنسين سابق پايگاه به نام «باب لازار» از فعاليت اشياي پرنده بر فراز «منطقه 15» پرده برداشت، و حتي افزود كه نيروي هوايي آمريكا فعالانه تمامي تلاش خود را بر روي تكنولوژي فرازميني متمركز ساخته است. وي محل اين فعاليت را نيز ناحيه فوق سري «4«S واقع در داخل «منطقه 15» در نزديكي درياچه «پاپوز» ذكر كرد. او علاوه بر اين به منظور كسب محبوبيت بيشتر مدعي شد كه موجودات فرازميني به همراه بشقاب پرنده شان در اين مكان نگهداري مي شوند. اما، پس از آن معلوم گرديد كه گفته هاي وي كاملا بي اساس بوده است.
در سال 7199، «ديويد ادير» مهندس آمريكايي در امور فضا و دريا كه اشتهاري جهاني دارد، شهادت داد كه به هنگام اقامتي كوتاه در «پايگاه 15»، دو باند پرواز را مشاهده كرده كه هر كدام 3 هزار متر طول داشته است. وي همچنين تأسيساتي عظيم و همينطور رآكتوري را در زير زمين مشاهده كرده است كه ابعاد يك اتوبوس را داشته و هيچ پيچ و مهره و يا حتي محل اتصال قطعات بر روي آن مشاهده نمي شده است. و عجيب تر آن كه، انگار كه «حيات» داشته است، چراكه به تماس دست حساس بوده و به نظر مي رسيده كه نسبت به امواج واكنش دارد.
پژوهش هاي رسمي بسياري امروز پيرامون هواپيماهاي جنگي انجام مي پذيرد كه خلبانانشان صرفا به كمك الكترودها به مغز فرماندهي هواپيما متصل اند. در واقع، آنچه سبب واكنش دستگاه مي گردد، افكار خلبان است. رآكتور «منطقه15» در سال هاي دهه 0197 نيز مطابق با همين اصل ساخته شده و برحسب وضعيت روحي و احساسي فردي كه آن را لمس مي كرد، تغيير رنگ مي داد. در آن زمان، هيچ كشوري از اينگونه تكنولوژي برخوردار نبود.
منطقه فوق سري «4S»
اين منطقه در واقع در زير سلسله كوه هاي اطراف «پايگاه 15» نهفته و بنابراين پايگاهي زيرزميني است كه از ديد تيزبين ماهواره ها پنهان است. مي توان گفت كه «4«S سري ترين پايگاه جهان است و تحت تدابير شديد امنيتي محافظت مي گردد. بدين گونه كه، دوربين هاي نظارتي و ردياب هاي تحركات زميني تا شعاع 04 كيلومتري پايگاه را تحت پوشش دارند، و پرسنل آن نيز از حق صحبت درباره نوع فعاليت خود محروم بوده، در صورت شكستن سكوت در معرض خطر مرگ قرار مي گيرند. ورودي «4«S از 9 در خاكي رنگ تشكيل شده است و خود پايگاه نيز 9 بشقاب پرنده را در خود پنهان دارد. اين اشياي پرنده براي پروازهاي خود از سوختي ويژه استفاده مي كنند كه «عنصر 511» ناميده مي شود. پروازها نيز بدون كمترين صدا انجام مي پذيرد.
«عنصر511» عنصري ثابت و پايدار است كه خواص جالب توجهي دارد. مي توان از آن به عنوان سوخت رآكتورها استفاده و يا آن را به منشأ يك ميدان انرژي قدرتمند تبديل كرد. تمامي اين بشقاب پرنده ها دستگاه هايي را در خود جاي مي دهند كه «عنصر511» را به يك ميدان انرژي قدرتمند براي خنثي كردن نيروي جاذبه يا گرانش زمين مبدل مي سازد.
بشقاب پرونده ها «زميني»اند!
پاسخ هاي ارائه شده براي معماي «اشياي پرنده ناشناخته» در واقع دروغ هايي ديگر در خدمت اهداف آنهاست كه دوست دارند مردم را در راستاي منافع خود در ناآگاهي كامل نگه دارند. چرا كه، «اربابان قدرت» براي رسيدن به اهداف خود از هيچ كوششي فروگذار نيستند، هر چند كه اين تلاش ها كره زمين را به ورطه نابودي كشاند.
آيا «بشقاب پرنده»ها در حقيقت آخرين دستگاه هاي نظامي نيستند كه در خفا و به گونه اي كاملا سري و محرمانه ساخته شده اند؟ قدر مسلم آن كه، آمريكا تنها كشوري نيست كه تكنولوژي هواپيماهاي رنگارنگ و از جمله هواپيماهاي مثلثي شكل را تحت كنترل درآورده است. شايد نيز به همين خاطر است كه رقم شاهداني كه به عنوان مثال، اشياي پرنده مثلثي شكل را در آسمان رؤيت كرده اند، بسيار بيش از ديگر شاهدان بشقاب پرنده هاست.
در واقع، شركت هاي بسياري در سراسر جهان در ساخت بشقاب پرنده ها كوشيده اند. اما، شركت «ساراتف» در منطقه «ولگاي» روسيه كه كار خود را از بدو سال هاي دهه0199 آغاز كرده است، موفق به يافتن راه حل هايي ابتكاري گرديده، مهندسان آن به لطف شكل خاص بشقاب پرنده خود و نوآوري هاي تكنولوژيك بسيار ويژه، پاسخي براي يكي از مشكلات كليدي بشقاب پرنده ها كه لرزش آنها در وضعيت آب و هوايي نابسامان بوده است، يافته اند.
در اين حال، فرانسوي ها نيز «پايگاه 15» خود را دارند. پايگاه «آلبيون» در استان «پرووانس» فرانسه، پايگاهي فوق سري است كه در آغاز يك پايگاه موشك انداز هسته اي بوده، اما امروز يك پايگاه سري «فرازميني» است، اگرچه «متروك» به نظر مي رسد. يك افسر ذخيره اين پايگاه مي گويد، بسياري از خلبانان هلي كوپترهاي پايگاه بدفعات «بشقاب پرنده»ها را برزمين آن مشاهده كرده اند. ضمن اين كه، پرونده اي فوق سري درباره «اشياي پرنده ناشناخته» حاوي تصاوير اينگونه اشيا نيز در پايگاه «آلبيون» وجود دارد. و در كنار آن نيز، شايعات متعدد درباره موجودات فرازميني… و چيني ها نيز از غافله عقب نمانده، بشقاب پرنده اي ساخته اند كه 1/2متر قطر دارد و از راه دور كنترل مي شود.
در مجموع، دو نظريه هم اكنون درباره اين «پرندگان فلزي» وجود دارد. عده اي بر اين باورند كه دولت آمريكا سعي در توليد تكنولوژي هايي نظامي دارد كه قادر باشند در صورت وقوع منازعه اي جهاني پيروزي را نصيب اين كشور سازند. برخي نيز مدعي اند كه تهديد از جانب زمين نيست، بلكه از فضا مي آيد! اما، نظريه كلي بر اين باور است كه اين ناشناخته هاي پرنده نه از «زهره» مي آيند و نه از «مريخ» سرازير گرديده اند، بلكه ساخته و پرداخته دست بشرند و در راستاي اهداف پنهان و اسرار مگوي اربابان جهان به كار گرفته مي شوند.
منابع: سايت هاي – اووني- لوموند ديپلماتيك- انفودونت- لوپست- ويكيپديا- كانسپيرنسي واچ- دزانسيكلوپدي ويكيا- اووني آنلاين- باز15- فوتووني فري- ويكيو- جاناتان درودر يي مونسيت- – استروسرف- يا بيلادي- زن بلاگز- – بيزاروس- ژس مارسل فري- اووني زبلاگ- سكرت باز.
ترجمه و تنظيم: مژگان نژند
http://up.iranblog.com/5/1260864658.jpg
عکسهای منطقه 51
http://up.iranblog.com/5/1260846346.jpg
http://up.iranblog.com/5/1260845436.jpg
http://up.iranblog.com/5/1260809269.jpg
http://up.iranblog.com/5/1260896822.jpg
http://up.iranblog.com/5/1260850296.jpg
http://up.iranblog.com/5/1260840827.jpg
http://up.iranblog.com/5/1260819577.jpg
http://up.iranblog.com/5/1260895582.jpg
http://up.iranblog.com/5/1260828458.jpg
http://up.iranblog.com/5/1260899605.jpg
http://up.iranblog.com/5/1260877610.jpg

(http://www.kayhannews.ir/880923/12.htm)

(http://www.kayhannews.ir/880923/12.htm)
منبع:
(http://www.kayhannews.ir/880923/12.htm)
http://www.kayhannews.ir/880923/12.htm

sawyer767
12-15-2009, 01:57 PM
من هم میتونم کمک زیادی بکنم . پس به وبلاگم سری بزنید

www.paranormal767.blogfa.com

harch
12-16-2009, 12:31 PM
« شرايط لازم براي سفر روح »


http://www.aftab.ir/articles/religion/philosophy/images/c7910b9d4cf6fa671d5728c0d292c805.jpg


مكان :
مكان بايد ساكت و آرام باشد . تمام مزاحمت‌هاي صوتي را حذف كنيد . يك موزيك ملايم و بدون كلام پخش كنيد ، تا مزاحمت‌هاي صوتي جزيي در آن گم شود . اين موزيك به آرامش شما نيز كمك مي‌كند و زمان تمرين شما را تنظيم مي‌ نمايد . همچنين بعد از چند جلسه ، شما با صداي موزيك شرطي مي ‌شويد . اين باعث مي‌شود در تمرينات بعد راحت ‌تر و سريع ‌تر به نتيجه مطلوب برسيد و نتايج موفق ‌تري كسب نماييد . در و پنجره‌ها را ببنديد تا مزاحمت‌هاي صوتي از بيرون وارد نشود . خود را براي پذيرش مزاحمت‌هاي صوتي ناگهاني آماده كنيد . بدين ترتيب كه به خود بگوييد : مزاحمت‌هاي صوتي ناگهاني و احتمالي براي من به راحتي قابل تحمل است .
مكان بهتر است كه نيمه تاريك و يا تاريك باشد . وجود نور ، خود نوعي محرك و عامل مزاحم مي‌ باشد . تمام لامپ‌ها را خاموش كنيد . پرده‌ها را كامل بكشيد و اجازه دهيد مكان تمرين در تاريكي فرو رود . اگر تاريكي كامل را نمي‌پسنديد ، يك لامپ كم‌ نور روشن كنيد و طوري قرار بگيريد كه نور آن مستقيم به چشمان شما نتابد . اگر اين لامپ كم‌نور به رنگ سبز يا آبي باشد بهتر است .
دماي محيط بايد متعادل و مطلوب باشد . اگر دماي محيط گرم يا سرد باشد ، باعث اختلال در تمركز شما خواهد شد . هيچگونه بوي محرك ، مهيج يا مزاحمي در محيط نباشد . البته برخي از انواع عطرها مي‌تواند تأثير مفيد داشته باشد . براي مثال روشن كردن عود مفيد است . اين سنت در هندوستان بسيار رايج است . ممكن است شما به صورت ذاتي از يك عطر خوشتان بيايد و بوي آن به شما آرامش بدهد . مي‌توانيد از اين عطر در هنگام تمرين استفاده كنيد . وجود بوهاي نامطبوع و مشمئز كننده مي‌تواند مضر باشد .
زمان :
بهترين زمان براي تمرين سحرگاه و يا اول صبح مي‌باشد ، به شرط آنكه قبل از آن به اندازه كافي و لازم خوابيده و استراحت كرده باشيد . انجام تمرين‌ها ، شب قبل از خواب مشروط بر آنكه خستگي مفرط در وجود شما نباشد نيز امكان‌پذير است . البته در صورت فراهم بودن ساير شرايط شما مي‌توانيد در هر زمان كه تمايل داشته باشيد تمرين كنيد . مدت زمان تمرين براي مبتديان به طور متوسط نيم ساعت مي‌باشد . البته چند دقيقه كم يا زياد شدن آن اشكالي ندارد . ولي تمرين‌هاي طولاني براي اينگونه افراد به هيچ عنوان توصيه نمي‌شود . نتيجه‌ تمرين هر چه كه باشد (موفق يا ناموفق ) نبايد زمان تمرين بيشتر از مقدار ذكر شده باشد .
وضعيت جسم :
جواهرات ، ساعت و امثال آن را كه در تماس با پوست بدن هستند ، از خود دور كنيد . وجود يا عدم وجود عينك روي چشمان شما بستگي به عادت و راحتي شما دارد ، هر طور كه راحت هستيد همان طور عمل كنيد . لباس‌هاي تنگ و ضمخت را از تن خارج نموده ، به جاي آن لباس راحت و گشاد بپوشيد ، تا هيچگونه فشاري توسط لباس به جسم شما وارد نشود . نيازي به برهنه بودن نيست و بهتر است كه لباس و پوشش به همان صورت مذكور داشته باشيد .
بهتر است قبل از تمرين دوش بگيريد يا حداقل دست و پا و صورت خود را بشوييد . حتماً قبل از تمرين روده و مثانه خود را تخليه نماييد .
براي تمرين مي‌توانيد روي صندلي نشسته و يا روي زمين دراز بكشيد . اگر از حالت اول استفاده مي‌كنيد ، يك مبل راحت و پشت بلند انتخاب كنيد . روي آن بنشينيد ، كف هر دو پا را به طور كامل روي زمين بگذاريد و سر و گردن را بر روي پشتي صندلي رها كنيد ؛ طوري كه سر معلق در هوا نباشد . در مجموع وضعيت بدن شما روي صندلي به گونه‌اي باشد كه در تمام بدن احساس راحتي كنيد و هيچ يك از عضلات تحت فشار و يا انقباض نباشد . در صورتي كه براي تمرين روي زمين دراز مي‌كشيد ، حتماً يك زيرانداز نرم و مناسب ( پتو يا تشك ) پهن نماييد . روي تخت و خوشخواب نيز مي‌توانيد تمرين كنيد . استفاده يا عدم استفاده از بالش به خود شما بستگي دارد . هرطور كه راحت هستيد همان طور عمل كنيد . براي تمرين به روش خوابيده بايد به پشت دراز بكشيد ، پاها را به اندازه عرض شانه‌ها باز نماييد ، دست‌ها را با كمي فاصله در كنار بدن قرار دهيد .
تنفس :
در شروع تمرينات انجام تنفس عميق و شكمي همراه با حضور آگاهي مي‌تواند بسيار مفيد باشد . اينگونه تنفس‌ها سريعاً انسان را به آرامش مي‌رساند . تنفس عميق شكمي طي چهار مرحله انجام مي‌شود . مرحله اول ، دم عميق است كه طي آن با يك دم عميق ، ريه را به‌طور كامل پر از هوا مي‌كنيد . مرحله دوم ، حبس و نگه‌داشتن هواي ورودي به منظور تبادل كامل اكسيژن و دي‌اكسيدكربن مي‌باشد . در صورتي كه هواي ورودي را چند لحظه در ريه حبس كنيد ، از اكسيژن آن به طور كامل و بهينه استفاده مي‌شود . مرحله سوم ، بازدم عميق است كه طي آن تمام هواي ريه تا آنجا كه مقدور باشد ، تخليه مي‌گردد . البته تخليه‌ كامل ريه از لحاظ فيزيولوژيك امكان‌پذير نمي‌باشد . در مرحله چهارم ، چند لحظه به ريه استراحت ‌دهيد و سپس تنفس بعدي آغاز شود . در حالت معمولي عموماً نفس كشيدنهاي انسان سطحي مي‌باشد ، در نتيجه هواي قابل توجهي وارد ريه نمي‌شود . از آنجا كه همان مقدار كم هواي ورودي نيز سريعاً تخليه مي‌گردد ، اكسيژن موجود در آن به طور كامل مورد استفاده قرار نمي‌گيرد .
تنفس‌هاي عميق شكمي به شرط همراه بودن با حضور آگاهي اثرات آرامش‌بخش خواهد داشت . بدين ترتيب كه در هنگام تنفس عميق بايد آگاهي ، توجه و حضور ذهن بر يكي از اين موارد باشد : عمل دم و بازدم ( هواي ورودي و خروجي ) ، داخل حفره‌هاي بيني ، نوك بيني ، پيشاني ( چشم سوم ) ، پشت حلق ( زير مغز ) ، پنج تا هشت سانتي‌متر زير ناف ( روي شكم ) و شمارش دم و بازدم .
حضور آگاهي بر عمل تنفس علاوه بر آرام كردن بدن باعث سكون بخشيدن به ذهن ، ايجاد حالت دروني مناسب و افزايش كارايي تمرين‌ها مي‌گردد . نفس‌هاي عميق باعث افـزايش انرژي بدن ، افـزايش سطح سلامت ، تمدد اعصاب ، تسلـط بر افكار و احساسات ، بالا رفتن قدرت تمركز و ايجاد نيروي روحي مي‌گردد . براي استفاده بهتر از نيروي تنفس و آرامش حاصل از آن مي‌توانيد همزمان با نفس‌هاي عميق يك توده‌ ابرمانند انرژي‌زا و نوراني را در چند سانتي‌متري صورت خود مجسم كنيد و با هر عمل دم بخشي از آن را وارد وجودتان كنيد . اين تجسم نيز بسيار آرام‌بخش خواهد بود و سبب رهايي شما خواهد شد .
رها‌سازي جسم :
رها سازي جسم به معناي ايجاد انبساط در عضله‌ها و رها شدن آنها از انقباض‌ها و تنش‌ها مي‌باشد . براي اين منظور مي‌توانيد به ترتيب با بخش‌هاي مختلف بدن خود و عضله‌هاي مربوطه به آن بخش صحبت نموده ، از آنها بخواهيد كه آرام شوند . شايد اين موضوع به نظر شما عجيب بيايد ، ولي مطمئن باشيد كه سيستم عصبي ، پيام شما را به آن بخش از بدن مي‌رساند و آن بخش آرام و رها مي‌شود . براي مثال مي‌توانيد بگوييد : كف پاي راست من ! لطفاً آرام و رها باش .
روش ديگر براي رهاسازي اين است كه اول توجه خود را به پاها معطوف مي‌كنيد . اگر در اين اندام احساس گرفتگي ، انقباض يا درد داريد ، آن را با استفاده از قدرت تجسم به سمت زمين هدايت كرده و از كف پا به زمين منتقل نماييد . و بدين ترتيب آن را از خود دور كنيد . سپس توجه خود را به روي تنه ( شكم، سينه، كمر و شانه‌ها ) برده ، در صورتي كه گرفتگي ، درد و انقباضي دارد ، با قدرت تجسم آن را به سمت پاها هدايت كنيد و سپس به زمين منتقل نماييد . در مرحله بعد همين كار را با دست‌ها و در مرحله‌ آخر با سر و گردن انجام دهيد . بدين ترتيب تمام گرفتگي‌ها ، انقباض‌ها ، دردها ، تنش‌ها و اضطراب‌ها از جسم شما به زمين منتقل مي‌گردد ؛ زمين ظرفيت بالايي براي دريافت و هضم اين موارد دارد.
روش ديگر براي رهاسازي جسم حضور و حركت آگاهي در بخش‌هاي مختلف جسم مي‌باشد . صرف اين عمل باعث رهاسازي بدن مي‌گردد . در اين روش ، وقتي آگاهي بر يك بخش از بدن متمركز مي‌شود به ساير بخش‌ها توجهي ندارد . براي مثال توجه خود را بر كف پاها متمركز كرده ، براي چند لحظه آگاهي خود را در اين بخش نگه‌ داريد . در اين حالت به ساير بخش‌هاي بدن توجهي نداشته باشيد . اين عمل باعث احساس آرامش در كف پا مي‌شود . سپس آگاهي و توجه را به روي پا ببريد و چند لحظه نگه ‌داريد . در اين حالت نيز از ساير بخش‌هاي بدن غافل ‌باشيد و بدين ترتيب در روي پا نيز احساس آرامش كنيد . همين كار را به ترتيب با تمام بدن تا فرق سر انجام دهيد تا تمام بدن ريلكس و رها گردد .
رهاسازي ذهن :
رهاسازي ذهن ، پس از رهاسازي جسم صورت مي‌گيرد . براي اين منظور ابتدا تمام ورودي‌هاي ذهن را باز گذاريد و اجازه دهيد تا تمام افكار وارد شوند . در اين حالت پس از چند لحظه اين افكار خودشان ذهن را ترك خواهند كرد و شما نيز آنها را بدرقه كنيد . اگر ورودي‌هاي ذهن را ببنديد و بخواهيد با تلاش جلوي ورود افكار را بگيريد ، نتيجه معكوس مي‌دهد . چون فشار زياد افكار پشت درهاي بسته‌ ذهن سبب ايجاد مزاحمت و اختلال در رهاسازي ذهن و تمركز فكر مي‌گردد . در طول تمرين‌هاي اوليه ، ذهن از مسير اصلي تمرين‌ها به كرّات منحرف مي‌شود ، ولي هر بار آن را با نرمي و لطافت بر موضوع تمرين باز گردانيد . هرگز براي اين كار از خشونت استفاده نكنيد .
شيوه‌ ديگر براي رهاسازي ذهن يادآوري و يا تجسم يك منظره زيبا مي‌باشد . بدين ترتيب كه يكي از مناظر زيبايي را كه قبلاً ديده‌ايد در ذهن يادآوري ‌كنيد و يا با استفاده از قدرت تجسم خلاق تصوير يك منظره‌ زيبا را در ذهن خود مجسم ‌كنيد . اين منظره مي‌تواند يك پارك ، يك باغ ، ساحل دريا ، كوه ، دشت ، جنگل و … باشد . در اين حالت تمام بخش هاي آن منظره را در ذهن خود ببينيد . رنگ‌هاي مختلف و اجزاي تصوير را به خوبي ببينيد . صداي آن محيط را بشنويد . بوي آن محيط را استشمام كنيد . با تمام وجود در آن محيط قرار ‌بگيريد و آن را احساس و ادراك كنيد . اجازه دهيد پرنده‌ ذهن شما در اين محيط زيبا به پرواز درآيد و آرامش و رهايي را تجربه كند .
تکنیک 1 :
اين تكنيك از هفت مرحله تشكيل شده است كه با طي اين مراحل مي‌توانيد به فرافكني دست پيدا كنيد . البته انتظار حصول نتيجه در اولين جلسه‌ تمرين ، انتظار به جايي نمي‌باشد . هر چند كه ممكن است برخي افراد در جلسه اول نيز به موفقيت برسند . در هر حال موفقيت در تكنيكهاي فرافكني به ( توجه ، توجه ، توجه ) و ( تمرين ، تمرين ، تمرين ) نياز دارد . اين دو كلمه ( توجه و تمرين ) توصيه تمام استادان متافيزيك به معرفت ‌جويان مي‌باشد . با عنايت به اين موارد به شرح تكنيك مي‌پردازيم .
مرحله‌ اول :
با رعايت موارد یک تا شش بحث قبل و براساس دستورات ارائه شده در آن با همان نظم و ترتيب جسم و ذهنتان را رها كنيد . رها سازي جسم و ذهن براساس نظر بيشتر استادان اولين و مهمترين قدم در تمرينات فرافكني است .
مرحله‌ دوم :
در اين مرحله بايد به حالت خلسه‌ مثبت فرو رويد . خلسه يك حالت بين خواب و بيداري مي‌‌باشد . به عبارت ديگر يك حالت شبه خواب است كه در آن حركات ارادي بدن متوقف مي‌گردد . خلسه به دو نوع مثبت و منفي تقسيم مي‌شود . خلسه‌ي منفي با آشفتگي ، اضطراب ، تند و سطحي شدن تنفس ، افزايش ضربان قلب ، كاهش بزاق دهان و انقباض مثانه همراه است . اين نوع خلسه به دنبال ترس ، شوك ، رؤيت صحنه‌هاي دلخراش ، دعوا و نزاع و خستگي و بي‌خوابي مفرط به ‌وجود مي‌آيد . خلسه‌ مثبت با آرامش ، رهايي ، راحتي ، نفس‌هاي عميق و شمرده ، ضربان قلب آرام ، و طبيعي بودن ساير فعاليت‌هاي بدن همراه است . اين نوع خلسه با رعايت موارد يك تا شش بحث گذشته و انجام يكي از شيوه‌هاي زير حاصل مي‌شود .
يك راه رسيدن به خلسه اين است كه ساعد دست را به سمت بالا نگاه داريد . درحاليكه بازو روي زمين يا تخت مي‌باشد . دست شما رها شده ، آرام آرام به سمت تخت يا زمين فرو مي‌افتد . در همين حال شما به يك حالت شبه خواب فرو مي‌رويد . در همين حال مي‌توانيد به خود تلقين كنيد كه : « من احساس آرامش و راحتي مي‌كنم … جسم و ذهن من كاملاً رها شده است… دست من آرام آرام رها شده فرو مي‌افتد … در همين حال من به حالت خلسه فرو مي‌روم … خلسه‌ مـن يك خلسه‌ مثبت است … ».
روش ديگر براي فرو رفتن در خلسه شمارش اعداد به صورت معكوس مي‌باشد . براي اين منظور شروع به شمارش معكوس از شماره صد كنيد . در اين حال به خود تلقين كنيد كه : « من احساس آرامش و راحتي مي‌كنم … جسم و ذهن من كاملاً رها شده است … از شماره صد معكوس مي‌شمارم تا به عدد يك برسم … با هر شمارش معكوس به حالت خلسه فرو مي‌روم … خلسه‌ي من يك خلسه‌ مثبت است… ». به ياد داشته باشيد كه براي شمارش معكوس اعداد ، دقت زياد به خرج ندهيد . اگر احتمالاً شمارش ، اشتباه يا جابه‌جا شود اشكالي ندارد . همچنين لزومي ندارد كه شمارش را تا عدد يك ادامه دهيد . اگر در اواسط شمارش و يا در هر جاي ديگر آن به حالت خلسه فرو رفتيد ، شمارش مي‌تواند متوقف گردد .
يك روش ديگر براي حصول خلسه تجسم گوي بلورين است . براي اين منظور يك گوي سفيد را مجسم كنيد كه در فضاي بالاي سرتان معلق است . در ذهنتان روي گوي سفيد تمركز بگيريد و به خودتان بگوييد : « من شماره 3 را روي گوي بلورين مي‌نويسم ، آنرا مي‌بينم و به خلسه فرو مي‌روم . سپس به جاي آن عدد 2 را مي‌نويسم و به آن نگاه مي‌كنم و خلسه‌ام عميق‌تر مي‌شود . در آخر عدد يك را مي‌نويسم و به آن نگاه مي‌كنم تا خلسه‌ام كاملاً عميق شود ». حال اين كار را انجام دهيد . اعداد را به هر رنگي كه بخواهيد مي‌توانيد روي گوي بلور بنويسيد . با اين كار آرامش و رهايي شما عميق و عميق‌تر مي‌شود . براي عميق‌تر شدن خلسه مي‌توانيد همين كار را دوباره تكرار كنيد .
مرحله‌ سوم :
در اين مرحله بايد كالبد فيزيكي و حواس پنج‌گانه‌ خود را فراموش كنيد . براي رسيدن به اين منظور بايد آرامش و خلسه‌ شما عميق‌تر گردد . براي اين كار مي‌توانيد درحاليكه چشمانتـان بسته است به‌صورت مستقيم به فضاي تاريـك پشت پلك چشمانتان نگاه كنيد . يك فضاي تاريك و خالي مي‌بينيد . در اين فضا مستقيم به سمت جلو برويد . در اين حال ممكن است الگوها و حالت‌هاي مختلفي از نور را ببينيد . از كنار آنها بگذريد و همچنان به سمت جلو برويد . در اين حال كالبد فيزيكي خود را از ياد خواهيد برد و ديگر آن را احساس نمي‌كنيد . حواس پنج‌گانه شما مسدود شده ، ديگر محرك‌هاي مختلف را دريافت نمي‌كنيد . شما در يك خلاء قرار گرفته‌ايد كه فقط محرك‌هاي فكري براي شما قابل دريافت است . شما براي فرافكني آماده هستيد .
مرحله‌ چهارم :
به حالت ارتعاش و لرزش وارد شويد . اين حالت ارتعاش مهمترين و همچنين مبهم‌ترين بخش تكنيك مي‌باشد . بسياري از آنهايي كه تمرين‌هاي فرافكني را انجام مي‌دهند ارتعاش و لرزش را در اولين تجربه فرافكني خوب به‌ياد مي‌آورند . ارتعاش‌ها مي‌تواند شبيه تجربه‌ برق گرفتگي با ولتاژ كم در زمان كوتاه باشد . اين ارتعاش‌ها به دليل تلاش كالبد اختري براي ترك كالبد فيزيكي مي‌باشد .
به خودتان تلقين‌هاي ذهني بدهيد كه كالبد اختريتان در حال بلند شدن و بالا آمدن است . اين تلقين‌ها را تكرار كنيد . بيان تلقين‌ها مي‌تواند به زبان و يا به دل و در ذهن باشد . به‌‌‌‌‌طور كلي براي تلقين‌ها از جملات كوتاه مختصر و مفيد استفاده كنيد . براي مثال مي‌توانيد به خودتان بگوييد : « كالبد اختري من در حال ارتعاش است … كالبد اختري من در حال جدا شدن از كالبد فيزيكي است … كالبد اختري من جدا شده و به سمت بالا مي‌‌رود … ».
يك نقطه به فاصله 30 سانتيمتر در بالاي پيشاني‌تان مجسم كنيد . سپس اين نقطه را به‌صورت ذهني به فاصله 180 سانتيمتري ببريد . نقطه مورد نظر را به اندازه 90 درجه بچرخانيد و بالا ببريد . اين كار را با ترسيم يك خط ، موازي محور بدن در بالاي سر انجام دهيد . روي آن نقطه تمركز كنيد . ارتعاشات خود را از سر خارج كنيد و به آن نقطه ببريد و دوباره از آن نقطه به سر برگردانيد . اگر نمي‌توانيد اين كار را انجام دهيد حداقل در ذهنتان مجسم كنيد كه اين كار را انجام مي‌دهيد . به‌زودي و با تكرار تمرين به ‌راحتي اين كار براي شما قابل انجام مي‌گردد . اين تمرين شما را براي فرافكني آماده مي‌كند .
مرحله‌ پنجم :
ياد بگيريد كه اين حالت ارتعاش را كنترل كنيد . براي اين منظور تمام ارتعاشات را از سراسر بدن جمع كنيد و در سر متمركز نماييد . آنگاه اين ارتعاشات را به‌صورت يك موج از سر به سمت پاها ببريد . براي افزايش تأثير اين تمرين بر روي ارتعاش‌ها تمركز گرفته ، در ذهنتان آن را تقويت كنيد . حال يك موج ارتعاش قوي را از سر به سمت پا هدايت كنيد و دوباره آن را به سر باز گردانيد . آنقدر تمرين كنيد تا اين امواج به‌راحتي تحت كنترل شما قرار گيرد . زماني كه شما توانستيد اين كنترل را به‌دست آوريد ، براي خروج روح از بدن آماده مي‌باشيد .
مرحله‌ ششم :
فرافكني را با يك جدايي نسبي شروع كنيد . كليد اين كار كنترل افكار است . ذهنتان را به‌طور كامل روي برنامه‌ خروج از بدن متمركز كنيد و اجازه ندهيد كه اين فكر از ذهنتان بيرون رود . سرگرداني افكار ممكن است باعث از دست رفتن اين حالت كنترل گردد .
ارتعاش‌هاي شما قوي‌تر مي‌شود . تجربه‌ خروج از بدن را با جدا كردن يك دست يا يك پا از كالبد اثيري شروع كنيد . براي مثال احساس كنيد كه يك دست از كالبد اثيري شما از كالبد فيزيكي جدا شده و ديوار نزديك شما را لمس مي‌كند . دست را از وسط ديوار عبور داده سپس آن را به سمت عقب بكشيد و به موقعيت فيزيكي خود برگردانيد . همين تمرين را با دست ديگر انجام داده ، هدف ديگري را لمس كنيد .
مرحله‌ هفتم :
در اين مرحله مي‌توانيد به ‌طور كامل از بدن جدا شويد . براي اين كار يكي از روش‌هاي زير را مورد استفاده قرار دهيد :
روش اول : بيرون و بالا آمدن از بدن است . براي اين منظور مجسم كنيد كه وجود شما نوراني و روشن مي‌شود . در همين حـال ارتعاش‌هاي شمـا قوي‌تر مي‌گردد . حـال فكر كنيد ، كه شنـاور شدن در فضا چقدر زيبـاست اين فكر را در ذهنتان حفظ كنيد و اجازه ندهيد كه فكر ديگري جايگزين آن شود . در اين حالت به‌شرط آنكه مراحل قبلي را با دقت پشت سر گذاشته باشيد ، فرافكني خود به ‌خود اتفاق مي‌افتد .
روش دوم : چرخيدن و خروج از بدن است . بدين ترتيب كه وقتي به حالت ارتعاش رسيديد اراده كنيد كه در ذهن ، بدنتان را بچرخانيد . درست مانند زماني كه در بستر خوابيده و مي‌چرخيد . دقت كنيد ، چرخش بدن فقط در فكر به‌صورت تجسم ذهني انجام مي‌شود و كالبد فيزيكي هيچ‌گونه چرخش يا حركتي ندارد . سعي كنيد بدنتان را به‌صورت ذهني از بالا بچرخانيد ؛ در اين حالت كالبد اختري شما واقعاً خواهد چرخيد و از كالبد فيزيكي جدا خواهد شد . در اين لحظه شما خارج از بدن خواهيد بود . خود را معلق در بالاي كالبد فيزيكي‌تان ببينيد .
شور ، هيجان و شعف فراوان تمام وجود شما را خواهد گرفت . بر خود مسلط باشيد . براي چند دقيقه در اين تجربه‌ خروج از بدن بمانيد و سپس به نرمي و لطافت به كالبد فيزيكي‌تان بازگرديد . تلقين‌هايي پيرامون تأثيرات خوب و مثبت اين تجربه‌ موفق به خود بدهيد . تلقين‌هايي نيز درباره سلامت ، نشاط و شادابي به خود بدهيد ، در نهايت تلقين‌هايي در باب تجارب زيبا و موفق آينده كه در انتظار شما است بگوييد . حال با سه نفس عميق از اين حالت خارج شده ، به حالت طبيعي و معمولي باز گرديد . چشمان خود را باز كنيد ، خداوند را شكر گفته و به زندگي لبخند بزنيد .
تکنیک 2 :
در اين تكنيك قدرت تجسم بسيار مورد استفاده قرار خواهد گرفت و كمك فراواني خواهد نمود . تجسم عبارت است از خلق يك پديده در ذهن ، كه به اعتقاد برخي از متافيزيسين‌ها به‌صورت همزمان در عالم ذهن نيز اتفاق مي‌افتد . ذهن بُعدي از ابعاد ماورائي وجود انسان مي‌باشد كه جايگاه آن در حد واسط كالبد فيزيكي و روح قرار گرفته است . به‌ياد داشته باشيد كه ذهن و مغز يكي نمي‌باشد ، مغز بخش كوچك و مهمي از كالبد فيزيكي ما است كه درون جمجمه قرار گرفته است . به‌عبارت ديگر مي‌توان گفت ذهن از چند بخش تشكيل شده كه يك بخش آن مغز است . هرچند كه مغز و ذهن با يكديگر در ارتباط مي‌باشند ولي ماهيت آنها تفاوت دارد . مغز يك ارگان فيزيكي و ذهن يك بُعد متافيزيكي مي‌باشد . عالم ذهن يكي از عوالم هفت‌گانه جهان هستي است ، كه در ارتباط با ذهن تمام انسان‌ها مي‌باشد . همان طور كه كالبد فيزيكي انسان در عالم فيزيكي زندگي مي‌كند و در انطباق با آن مي‌باشد ، بُعد ذهن نيز در عالم ذهن سير مي‌كند و در انطباق با آن است .
تجسم داراي يك نيرو و قدرت فوق‌العاده‌اي است كه مي‌تواند اثرات بسيار زيادي داشته باشد . بايد تجسم را شناخت و در جهات مثبت و براي تكامل و تعالي علمي و روحي از آن بهره گرفت . برخي از روانشناسان و متافيزيسين‌ها اعتقاد دارند كه وقتي انسان چيزي را در ذهن تجسم كند و بر آن تمركز بگيرد و آن تصوير ذهني را حفظ كند ، آن چيز در عالم فيزيك نيز به‌وقوع خواهد پيوست . البته براي اين منظور حفظ مدت طولاني تصوير ذهني و يا تكرار آن به دفعات متعدد لازم است .
براي مثال هر آنچه را كه ما درباره‌ خودمان تفكر و تجسم نماييم و بر آن اصرار داشته باشيم در عالم فيزيكي به وقوع مي‌پيوندد . اين حالت در مورد ديگران نيز مصداق دارد . بدين معني كه هر آنچه كه براي ديگران تجسم كنيم همان خواهد شد . به همين دليل بزرگان گفته‌اند شما همان هستيد كه فكر مي‌كنيد . نبايد فراموش كرد كه تجسم با توهم متفاوت است . توهم يك وادي منفي است كه نه تنها مفيد نمي‌باشد ، بلكه ممكن است تأثيرات سوء و منفي نيز داشته باشد .
براي انجام اين تكنيك ، مكان و زمان مناسب را انتخاب كنيد . به صورت مطلوب روي زمين يا تخت‌خواب دراز بكشيد . نفس عميق بكشيد . آگاهي خود را بر چشم سوم ( مركز پيشاني‌ ) متمركز كنيد ، جسم و ذهن خود را با شيوه‌ مناسب رها كنيد . ( اين مراحل در مباحث قبل به‌صورت كامل شرح داده شده است .)
پس از طي مراحل فوق به حالت خلسه فرو رويد . كالبد فيزيكي و حواس پنج‌گانه را به‌دست فراموشي بسپاريد . در وجود خود حالت ارتعاش و لرزش ايجاد كرده ، آن را كنترل و هدايت كنيد . ( اين مراحل به‌صورت كامل در تكنيك اول ، مرحله‌ي اول تا پنجم به‌صورت مبسوط شرح داده شده است .)
حال مراحل مقدماتي را با موفقيت پشت سر گذاشته ، آماده‌ي فرافكني مي‌باشيد . در اين مرحله درحالي ‌كه جسم شما روي تخت يا زمين دراز كشيده ، با سقف اتاق فاصله‌ي زيادي دارد ، مجسم كنيد كه فاصله‌ مابين « نوك بيني » شما و « سقف اتاق » كم مي‌شود … اين تجسم را در ذهن تقويت كنيد … فاصله باز هم كم مي‌شود… همچنان با تمام احساس در اين تجسم بمانيد …فاصله كمتر مي‌شود … تمركز خود را بر اين موضوع حفظ كنيد … فاصله بسيار كمتر مي‌شود … احساس مي‌كنيد به سقف نزديك مي‌شويد … به زودي اين فاصله از بين خواهد رفت … به زودي با نوك بيني سقف را احساس خواهيد كرد … شادي و هيجان تمام وجود شما را خواهد گرفت … شجاع باشيد و احساسات خود را كنترل كنيد … به‌ياد داشته باشيد كه اين كالبد اثيري شماست كه از كالبد فيزيكي خارج شده ، به سقف اتاق نزديك شده است .
در ابتدا ، اين كار در ذهن شما و با تجسم صورت مي‌گيرد ؛ يعني همه چيز درون شما و با يك تصوير ذهني اتفاق مي‌افتد . با تمرين و تكرار ، اين ذهنيت به عينيت تبديل مي‌گردد . به‌زودي شما آن را عملاً احساس و تجربه خواهيد كرد . اين پديده وجود خارجي دارد و شما آن را لمس خواهيد كرد . هنگام وقوع آن بر خود مسلط باشيد . وقايع جالب و شگفت‌انگيزي در انتظار شماست . از اين وقايع لذت ببريد و آزادي پرنده‌ي روح را از قفس تن ، جشن بگيريد . اين يك نقطه‌ عطف در زندگي شما مي‌باشد . خداوند را براي اين نعمت شكر نماييد .
پس از اينكه با نوك بيني سقف اتاق را احساس كرديد ، خوشحال و شادمان به كالبد فيزيكي خود باز گرديد . براي بازگشت كافي است كه اراده كنيد و بخواهيد اين اتفاق بيفتد . بلافاصله ليز خورده ، وارد كالبد فيزيكي مي‌گرديد . شما در كالبد فيزيكي هستيد . براي اينكه پايان و فرود خوبي داشته باشيد قبل از بازگشت به خود بگوييد : « مي‌خواهم به اين تمرين پايان دهم و از اين حالت خارج شوم … تا لحظاتي ديگر با سه نفس عميق چشمانم را باز مي‌كنم و به‌حالت عادي و طبيعي برمي‌گردم … امروز من يك تمرين خوب و زيبا را تجربه كردم … ياد و خاطره‌ اين تجربه‌ي رؤيايي براي هميشه با من خواهد ماند … در تمرين‌هاي آتي سريع‌تر و آسان‌تر به نتيجه مي‌رسم … نتايج تمرين‌هاي بعدي جالب‌تر و دل‌انگيزتر خواهد بود … تجربه‌ بسيار موفقي در انتظار من است … درحاليكه خوشحال ، شاداب ، سلامت و پر‌انرژي هستم با سه نفس عميق چشمانم را باز مي‌كنم … ». حال با سه نفس عميق چشمان خود را باز كنيد و به ‌حالت طبيعي برگرديد .
چند دقيقه طول مي‌كشد تا جسم شما كاملاً به‌حالت عادي باز گردد . لذا بلافاصله بلند نشويد و كمي تأمل نماييد . آرام آرام جسم خود را حركت دهيد تا كاملاً بيدار شويد .
با تكرار تمرين‌ها به‌طور قطع اين پديده را به‌طور كاملاً محسوس و ملموس تجربه خواهيد كرد . در تمرين‌هاي بعدي پس از جدا شدن از كالبد فيزيكي و رسيدن به سقف مي‌توانيد به سمت پايين نگاه كنيد و كالبد فيزيكي خود را بر روي تخت يا زمين ببينيد . با ديدن كالبد فيزيكي خودتان حيرت زده خواهيد شد . شايد هم دچار دوگانگي شويد . شجاع باشيد و هيجانهاي خود را كنترل كنيد . در تمرين‌هاي ديگر مي‌توانيد پس از طي مراحل فوق و جدا شدن از بدن ، در فضاي اتاق چرخي بزنيد و به هر كجاي آن كه مي‌خواهيد برويد . به‌ياد داشته باشيد كه براي رفتن به مرحله‌ بعدي بايد مرحله‌‌ قبل را با موفقيت طي كنيد ، اگر هنوز در يك مرحله موفق نشده‌ايد هرگز به سراغ مرحله‌ بعد نرويد .
تكنيك 3 :
در اين تكنيك از آگاهي به‌عنوان محور اصلي تمرين استفاده مي‌شود . منظور از آگاهي در اينجا جمع نمودن تمام حواس بر يك سوژه‌ي خاص و داشتن حضور ذهن بر آن مي‌باشد . اين كار شبيه رهاسازي جسم با حركت آگاهي در بخش‌هاي مختلف بدن مي‌باشد كه در « بند پنجم شرايط لازم براي سفر روح » به آن اشاره شده است. قابل ذكر است ، همان طور كه آگاهي‌مان را در جسم خودمان به حركت درمي‌آوريم ، مي‌توانيم آن را بر سوژه‌هاي بيرون از جسم خودمان نيز متمركز كرده ، يا در محيط بيروني به حركت درآوريم .
فرافكني و سفر به بيرون از جسم ، هم به‌صورت فردي و هم به‌صورت جمعي قابل انجام است . در مباحث قبل نمونه‌هايي از تكنيك‌هاي بسيار مؤثر فردي ارائه گرديد . در اين بحث قصد ارائه يك تكنيك جمعي و گروهي داريم . براي اين منظور لازم است يك گروه هفت نفره تشكيل دهيد ، البته تعداد افراد مي‌تواند بيشتر و يا كمتر از اين مقدار نيز باشد . افراد گروه بايد همگون و از جنبه‌هاي مختلف احساسي و عاطفي به يكديگر شبيه و نزديك باشند . همه‌ي افراد بايد علاقمند و مشتاق براي فرافكني باشند و افراد مخالف با اين پديده نبايد در اين گروه قرار بگيرند . اينگونه افراد با انرژي‌هاي منفي خود كه حاصل مخالفت‌ها و ناباوري‌هاي فكري‌شان مي‌باشد ، ايجاد اختلال در تمرين مي‌كنند . همچنين باعث كاهش ميزان موفقيت ساير افراد نيز مي‌گردند .
براي انجام اين تمرين ، به تعداد افراد گروه مبل راحتي فراهم نماييد . وضعيت مبل‌ها بايد به گونه‌اي باشد كه به‌راحتي سر ، گردن و پشت خود را بر پشتي آن رها كنيد و بدون هيچ‌گونه انقباض و فشاري بتوانيد براي مدت طولاني به‌راحتي روي آن بنشينيد و خود را رها كنيد . مبل‌ها را به‌صورت يك دايره منظم كنار هم قرار دهيد ، مبل‌ها بايد در تماس با يكديگر باشند ، به‌گونه‌اي كه بين هر مبل و مبل‌هاي دو طرف آن تماس فيزيكي برقرار باشد . پس از آرايش مبل‌ها به‌صورت دايره‌اي ، بر روي آنها بنشينيد ، به‌گونه‌اي كه كف هر دو پا كاملاً روي زمين قرار گيرد . لبه‌ي پاي راست بايد با لبه‌ي پاي فردي كه در سمت راست شما قرار گرفته در تماس باشد ، همچنين لبه‌ي پاي چپ بايد با لبه‌ي پاي فردي كه در سمت چپ شما قرار گرفته در تماس باشد . بدين صورت در اين دايره پاي تمام افراد با همديگر در تماس فيزيكي قرار مي‌گيرد . دستان خود را نيز به همديگر وصل كنيد ، به‌طوري كه تمام افراد حاضر در دايره با دست‌هايشان در تماس با هم باشند . بدين ترتيب يك تماس فيزيكي كامل از طريق دست‌ها و پاها بين تمام افراد برقرار مي‌شود .
تشكيل اين حلقه يك امتياز بزرگ از ديدگاه متافيزيك به دنبال خواهد داشت . چون هاله‌هاي افراد در هم فرو رفته ، در تماس با هم قرار مي‌گيرد، يك هاله‌ي حلقه‌اي واحد تشكيل مي‌شود . در نتيجه سطوح انرژي همه‌ي افراد حاضر در گروه يكسان مي‌شود . به‌عبارت ديگر تمام اين برنامه‌ها ( تشكيل حلقه ، تماس فيزيكي افراد و … ) براي همسان و همتراز نمودن سطح انرژي افراد گروه مي‌باشد . اين پديده يك موضوع علمي با توجيهات قوي ماورائي مي‌باشد . با هم‌سطح شدن انرژي‌ها ، امكان موفقيت افزايش پيدا مي‌كند . همچنين نتايج حاصل براي همه‌ي افراد تقريباً يكسان خواهد بو د. به‌عبارت بهتر همه افراد به درجات بالايي از موفقيت به طور يكسان مي‌رسند . در صورت عدم انجام اين كار ، به دليل اختلاف در سطوح انرژي افراد ، ميزان موفقيت جمع كاهش پيدا مي‌كند ، همچنين بازده‌ موفقيت بين افراد اختلاف زيادي خواهد داشت . تشكيل اين حلقه براساس همان توجيهات علمي و متافيزيك مذكور مي‌باشد و هيچ‌گونه ارتباطي با حلقه‌هاي تصوف ندارد .
پس از قرار گرفتن روي صندلي‌ها براساس همان اصول شش‌گانه ( با در نظر گرفتن شرايط مكاني، زماني و وضعيت جسمي ) تمرين‌هاي تنفسي ، رهاسازي جسم و ذهن را به‌صورت گروهي انجام دهيد . در اين حالت بهتر است يك نفر در جمع به‌عنوان مسؤول ، مراحل كار را با صداي بلند بيان كند تا همه همزمان با هم انجام دهند و پيش بروند . پس از طي نكات اصولي شش‌گانه و رها شدن جسم و ذهن به‌صورت زير عمل كنيد :
آگاهي خود را در ناحيه سر جمع كنيد … توجه خود را در چشم سوم متمركز كنيد … براي لحظاتي خود را درون چشم سوم احساس كنيد … آگاهي شما همچنان در ناحيه سر متمركز است … توجه شما همچنان بر چشم سوم است … آگاهي خود را به سمت فرق سر حركت دهيد … آگاهي را از طريق چاكراي شماره‌ي هفت خارج كنيد… اين كار به‌راحتي قابل انجام است… آگاهي خود را در فضاي بالاي سر معلق نگه داريد … به فضاي بالاي سر خود اشراف و آگاهي كامل داشته باشيد … آگاهي را در راستاي محور سر تا سقف اتاق حركت دهيد … آگاهي را در اين فضا به سمت بالا و پايين حركت دهيد … آن را به گوشه‌ي مشخصي از اتاق ببريد … آن را نزديك يك شيء خاص در اتاق ببريد … .
آگاهي شما به‌راحتي مي‌تواند در تمام فضاي اتاق حركت كند ، حتي مي‌تواند فضاي اتاق را ترك كرده ، در اتاق‌هاي مجاور به حركت درآيد . آگاهي شما مي‌تواند در فضاي بيرون ساختمان ، در كوچه و خيابان نيز حركت نمايد . آگاهي را ابتدا در مكان‌هاي آشنا حركت دهيد ؛ مكان‌هايي كه بارها ديده‌ايد و تداعي و تجسم آن براي شما آسان است . مي‌توانيد آگاهي خود را به سمت شهرهاي ديگر و يا حتي كشورهاي ديگر به پرواز درآوريد .
پس از موفقيت در مراحل فوق ، آگاهي خود را به سمت آسمان ببريد و به ستارگان مختلف و سيارات متفاوت سر بزنيد . به‌ياد داشته باشيد جايگاه آگاهي شما در وراي ابعاد مكان و زمان است . پس براي انتقال از يك مكان به مكان ديگر ( نزديك يا دور ) به زمان با مفهوم فيزيكي نياز نداريد . با آگاهي خود در آسمان زيبا به سير آفاق مشغول هستيد و عظمت خالق يگانه را تحسين مي‌كنيد . يك احساس بسيار خوب ، لذت‌بخش و شيرين در وجود شما جاري مي‌شود . احساس سبكي ، رهايي و آزادي مي‌كنيد .
هر وقت كه بخواهيد مي‌توانيد اراده كنيد و به كالبد فيزيكي خود كه بر روي مبل در اتاق قرار دارد برگرديد . اين كار به آساني و با خواست شما در يك لحظه انجام مي‌شود . تلقينات مثبتي پيرامون نتايج موفق اين تمرين و موفقيت در تمرين‌هاي بعدي به خود بدهيد . از شماره يك تا پنج شمرده ، با يك احساس خوب و مثبت چشمانتان را باز كنيد . به زندگي لبخند بزنيد ، خداوند را شكر نماييد .


منبع:

http://mavara.co.cc (http://mavara.co.cc/)

T. Brennan
12-16-2009, 01:10 PM
کسی این روش رو تا حالا امتحان هم کرده؟!!

harch
12-16-2009, 01:34 PM
اگر وقت كنم حتما" تستش مي كنم...:)

T. Brennan
12-16-2009, 01:36 PM
آخه خیلی جالبه
ولی به تمرکز خیلی بالایی نیاز داره!

harch
12-16-2009, 01:43 PM
تمركز براي هر كاري لازمه و در وجود هر آدمي فقط كافيه علاقه نشون بدي بعد باورت نميشه روي كار كه داري انجام مي دي چه تمركزي پيدا مي كني...

harch
12-17-2009, 09:50 AM
…و اما نیبیرو می آید !

http://i42.tinypic.com/6dwnz9.jpg

… برای زمین چه نقشه ای دارند …
http://i42.tinypic.com/33xf1oy.jpg

سالهاست که روی مبحث نیبیرو تحقیق می کنم. در ابتدا وجود این ستاره تاریک را باور کردم چرا که اسناد کافی برای اثبات آن بود. بعد از مدتی طبق معمول، بد گمانی به سراغم آمد و مرا واداشت که دوباره و سه باره وجود یا عدم وجود این ستاره را از دید یک مخالف بررسی کنم و سرانجام آن را رد کنم. اما ادامه تحقیقات باز مرا به نقطه اول بازگرداند و دریافتم که چیزی را در این میان از قلم انداخته ام. آیا این سر نخ همان نیبیرو بود که وجودش را انکار می کردم؟ در قبال داشتن مدارک کافی برای اثبات وجود چنین ستاره ای در منظومه شمسی من به انتخاب شخصی خودم نمی خواستم آن را بپذیرم چرا که بسیاری از تئوریهای مرا زیر سوال می برد و توضیح آن را برای عامه مردم مشکل می ساخت. همانطور که می دانید من طرفدار فرمولهای ناقص و خنده دار علمی امروز نیستم که همه یا ساختگی هستند و یا فقط روی کاغذ کار می کنند. بنابراین بار دیگر به بازجویی از این ستاره پرداختم و اینبار فکر می کنم باید با این حقیقت کنار بیایم که نیبیرو دارد از راه می رسد…اما چرا؟ و از کجا؟ کم کم به آن خواهم پرداخت.
نیبیرو و آنوناکی دو نام به هم چسبیده هستند که یکی بدون دیگری معنا ندارد. حضور آنوناکی( الوهیم) بر زمین و آثار و دخالتهای آنها در این سیاره غیر قابل چشم پوشی است. پس ستاره ای که خاستگاه این موجودات یا خدایان است نیز از اهمیت فراوانی برخوردار است. مشکل اینجاست که اگر باور کنیم نیبیرو در منظومه ما وجود دارد، لزوما باید قبول کنیم که زمین تا سال ٢٠١٢ یا کاملا نابود می شود و یا اکثریت جمعیت آن کشته خواهند شد. از آنجا که من از مخالفان نظریه پایان دنیا و ظهور کشتی های نجات هستم تصمیم دارم روی صحت یا عدم صحت نیبیرو و تاثیرات آن روی زمین تحقیقات بیشتر و بیشتری انجام دهم. حاصل برخی از این تحقیقات در میان نوشته های آرشیو وبلاگ موجود است و در این مقاله به بازگویی اطلاعات جدیدتری در خصوص این جرم آسمانی می پردازم و دیدگاههای مختلف را در مورد ظهور این ستاره به طور بیطرفانه مورد بررسی قرار می دهم.
اگرچه تا رسیدن به پاسخ نهایی فقط ٣ سال زمان مانده و دیر یا زود مشخص خواهد شد آیا ما در میان قربانیان هستیم یا نجات یافتگان!
======================================
نیبیرو Nibiru طبق داده های کلی ستاره ای تاریک است معروف به دوقلوی خورشید در منظومه شمسی. این ستاره مانند زمین به دور خورشید می چرخد اما در عین حال سیارات و ماههایی دارد که به دور آن گردش می کنند. مدار نیبیرو بسیار دورتر از مدار پلوتو است و در حال چرخش تا ٥٠ میلیارد مایل از خورشید فاصله می گیرد.
هر ٣٦٠٠ سال زمینی یکبار نیبیرو به خورشید بسیار نزدیک می شود و در این حالت مدار چرخش آن از نزدیکی زمین می گذرد. در اثر این نزدیکی اکوسیستم زمین بر هم میریزد. سونامی – طوفانها و گردبادهای غول آسا شکل می گیرند. آتشفشانها فوران می کنند و جای قطبهای مغناطیسی شمال و جنوب عوض می شوند. در نتیجه این تغییرات زلزله ها ی بزرگ رخ می دهند و آب دریاها و اقیانوسها بالا می آیند.
کسانیکه مدافع ظهور نیبیرو هستند همچنین معتقد به جعلی بودن گرم شدن زمین و اثر گاز دی اکسید کربن بر آب و هوا هستند.
بر طبق نظریه ی علمی به نام ” گرم شدن جهان” بر اثر اجتماع گازهای گلخانه ای زیست زمین در حال تغییرات عمده است. در حالیکه برخی عقیده دارند اکوسیستم و طبیعت قادر است تا هر مقدار آلودگی و زباله را دفع و تحمل کند. گازهای گلخانه ای سبب گرم شدن زمین نمی شوند. آب شدن یخهای قطب به دلیل بالا رفتن دمای زمین نیست. سالها پیش گروهی از دانشمندان هواشناسی و زمین شناسی برخلاف توقع دولت آمریکا دست به آزمایشات و تحقیقاتی زدند و پرده از یک دروغ جهانی برداشتند. پدیده ای به نام گرم شدن زمین بر اثر گازهای گلخانه ای یک داستان تخیلی بیشتر نیست. نتایج این تحقیقات به همراه مدارک علمی توسط این افراد در این وب سایت قابل دسترسی است.
www.middlebury.net/op-ed/global-warming-01.html (http://www.middlebury.net/op-ed/global-warming-01.html)
با دریافتن این حقیقت که چیزی به نام گاز گلخانه ای وجود ندارد و سبب نابودی زمین نیز نمی شود، یک سوال بزرگ شکل میگیرد و آن این است که چرا یخهای قطب در حال آب شدن هستند ؟ و چرا طوفانهای سهمگین و زلزله های شدید بیش از گذشته رخ می دهند؟ چرا فصلها جا به جا می شوند و چرا در تابستان برف می بارد و در زمستان هوا گرم و بهاری می شود؟
دانشمندان باستان در ۳۵۹۷ سال پیش همین تغییرات را گزارش دادند و برای حفظ این اطلاعات آنها را بر سنگها و لوحه های پخته حک کردند. اگرچه بشر امروز استفاده چندانی از این داده های باستانی نمی برد چرا که تکنولوژی به اصطلاح جدید چشم و گوش او را کور کرده است. این اطلاعات هر ۳۶۰۰ سال یکبار تکرار شده اند. اسناد به دست آمده از نزدیکی نیبیرو به زمین از ده هزار و هشتصد سال پیش شروع شده اند. زمانیکه که احتمالا اولین بار زمینیان شاهد این ماجرا بوده اند و بعد از هر ۳۶۰۰ سال تکرار شده است. این حادثه فقط مربوط به بین النهرین نبوده و توسط ملل مختلف ثبت شده است مانند مصر و مکزیک و چین و…
توصیف کامل نیبیرو و نحوه حرکت آن و چگونگی تاثیر گذاری آن بر زمین و سایر سیارات منظومه شمسی به طور کامل در کتاب “بازدید از آفرینش“ Genesis Revisited نوشته زکریا سیچین آورده شده است. در این کتاب زکریا سیچین که از معدود دانشمندان مسلط به زبان سومری است با ترجمه لوحه های سومری داستان آفرینش را از دید دیگری تحت بررسی قرار داده و آن را بازدیدی از پروژه آفرینش نامیده است.
همین ماجرا با جزئیات بیشتر در کتاب “ اژدها و افعی های پرنده“ Flying Serpents and Dragons اثر دکتر بولی نیز به زبان ساده تری توضیح داده شده است. مقالات و کتابهای متعددی در این باره وجود دارند که متاسفانه همگی به زبان انگلیسی یا فرانسه هستند و من همواره گزیده هایی از این کتب را در مقالات این وبلاگ ترجمه و مورد استفاده قرار داده ام.

همچنان که به سال ۲۰۱۲ نزدیک می شویم نیبیرو به ما نزدیک و نزدیکتر می شود. شاهدان ادعا می کنند که این شبها اگر آسمان صاف باشد حتی می توان این ستاره شوم و مسکن خدایان را با چشم غیر مسلح دید. طبق گزارشات زیر زمینی, ناسا سالهاست که این ستاره و سیارات اطراف آن را تحت نظر دارد و اخیرا چندین تصویر از ناسا توسط فرد یا افرادی ناشناس به اینترنت فرستاده شده است. علاقمندان می توانند برای دریافت تصاویر بیشتر به من ایمیل بزنند. اما با نزدیک شدن نیبیرو به زمین به زودی این جرم آسمانی در آسمان ما قابل رویت خواهد بود و شکی نیست که تا پیش از آن ناسا با یک تئوری جدید خبر از عبور یک ستاره دنباله دار و یا یک جرم آسمانی بزرگ را خواهد داد که احتمالا سنگی جدا شده از اقمار مشتری است!
دلیل سرپوش گذاری بر روی این مسئله به گمان عده ای از محققان جلوگیری از یک وحشت جهانی است و همچنین پنهان کردن تکنولوژی و علومی فوق پیشرفته دولتها برای سفر به سایر جهانها است. به عقیده مدافعان این نظریه افشا شدن ماجرای آفرینش و چگونگی ارتباط بشر با خدایان نیبیرو, سبب ایجاد پرسشهای فراوانی برای پیروان ادیان مختلف خواهد شد که قرنها توطئه سازی را بر باد خواهد داد و مسلما اتفاقات و حوادثی که در این بازه زمانی رخ داده است قابل توضیح دادن در یک روز و دو روز نخواهد بود. به این ترتیب کل سیستم جهان و قوانینی که جوامع بر پایه آن طراحی شده اند زیر سوال می رود و انسانها گیج و سرگشته به دنبال خدایی خواهند گشت که هزاران سال از او بی خبر بوده اند. کاملا واضح است که این شرایط به نفع هیچ کس و هیچ چیز نیست و حقیقت چیزی نیست که بتوان آن را با هیچ زبانی بازگو کرد!
بنابراین اگر می پرسید چرا ناسا و سایر سازمانهای به ظاهر علمی و سیاسی در رابطه با همه این موارد دروغ می گویند جواب در همان پاراگراف بالاست! چرا من راجع این مسائل حرف می زنم ؟ تصور می کنم که اگر من یک ایرانی مشتاق حقیقت بودم و زبان خارجی بلد نبودم تا کتابهای مختلف را مطالعه کنم و کتابهای مورد نظر به زبان فارسی موجود نبود- دلم می خواست یک نفر پیدا شود و این مسائل را برای من ترجمه کند. حالا این یک نفر خود من هستم احتمالا چون کار بهتری ندارم !
اما می رسیم به سوال مهمتری…آیا حقیقت نیبیرو به همین جا ختم می شود؟ آیا ظهور نیبیرو فقط جنبه علمی و ستاره شناسی دارد؟ آیا کافی است بپذیریم که نیبیرو یک ستاره یا سیاره دیگر است که بر روی مداری به دور خورشید می چرخد؟ آیا واقعا این صحیح است یا اینکه این هم خود یک دروغ و توطئه دیگر برای سرپوش گذاشتن روی حقیقتی بسیار بزرگتر و خطرناکتر است که دارد از راه می رسد؟
اگر وب سایتها و کتابهای زیادی در مورد ۲۰۱۲ و ظهور نیبیرو وجود نداشت شاید من در همین جا قانع می شدم ولی وقتی تعداد بی شماری برنامه تلویزیونی از شبکه های مختلف به زبانهای مختلف در مورد نیبیرو ساخته و پخش می شوند به نظر من مشکوک است. در حالیکه وجود حیات غیر زمینی توسط اکثریت دانشمندان رد شده است و همگی ارتباط آلمان نازی را با سکنه مریخ رد می کنند چه دلیلی دارد که ناگهان و در چند قدمی سال ۲۰۱۲ همگی بسیج شوند تا ما را با وجود نیبیرو آشنا کنند؟
باید توجه داشت که این یک تاکتیک آشناست. اخبار زیر زمینی معمولا اخباری است که از پشت درهای بسته به بیرون راه می یابد و این اخبار قاعدتا به حقیقت نزدیکتر است از آنچه در روزنامه ها در مورد ستاره شناسی می نویسند. اما حالا اگر همین اخبارزیر زمینی تحت کنترل همان سازمان ناسا باشد در واقع باز این ما هستیم که طعمه شده ایم . از یک سو ناسا وجود نیبیرو را انکار می کند. از سوی دیگر تصاویری از آن ستاره توسط افراد گمنام ناسا به اینترنت راه می یابد تا مدافعان نیبیرو سند قانع کننده تری برای اثبات آن داشته باشند. اما ما از کجا می توانیم فرق نیبیرو را با هر ستاره دیگری بدانیم ؟ این تصاویر می تواند از هر جای دیگری و مربوط به هر سیاره یا ستاره دیگری نیز باشد. اما چون این تصاویر مستقیما از سایت ناسا منتشر نمی شوند بلکه توسط منابع ناشناس در دسترس قرار می گیرند این نظریه قوت میگیرد که واقعا ستاره نیبیرویی وجود دارد که ناسا نمی خواهد مردم از آن مطلع باشند. من نمی گویم که نیبیرو اصلا وجود ندارد اما چه تضمینی هست که این نیبیرو همان چیزی باشد که به ما گفته می شود؟ با افشا کردن اخباری در خصوص این ستاره توجه ما از مسائل مهمتری که در فضا و روی زمین رخ میدهد کاسته شده و باز از دانستن ماجرای حقیقی محروم می مانیم.
اینکه نیبیرو اگر هم ستاره ای باشد چگونه می تواند در منظومه ای که خودش یک ستاره دارد گردش کند ؟ و احتمال اینکه نیبیرو مانند منظومه سایه و موازی در بعد تاریک جهان ما ساکن باشد چقدر است؟ ساکنان این مجموعه ستاره ای از زمین چه می خواهند و مهمتر اینکه دولتمردان زمین با سکنه این ستاره چکار دارند و چه سودی از نزدیک شدن آن به زمین می برند؟ آیا این یک پدیده غیر قابل اجتناب است یا به طور عمدی صورت می گیرد؟ http://blogfa.com/images/smileys/32.gif آیا نزدیک شدن نیبیرو با فعال شدن نیروهای ماورایی و جنیان در زمین می تواند ارتباط داشته باشد؟
در ادامه تصاویر متعددی را که ظاهرا نیبیرو را نشان می دهند قرار داده ام.
در تصویر زیر نیبیرو را به صورت نور کوچکی در کنار خورشید می بینید. گفته می شود که این تصویر ونوس یا ماه نیست بلکه تصویر نیبیرو است.
http://i39.tinypic.com/ckrbr.jpg

http://i43.tinypic.com/231dmp.jpg در اینجا به وضوح نیبیرو در کنار خورشید قابل رویت است.
http://i43.tinypic.com/2hfhtzp.jpg

http://i41.tinypic.com/2vih5yt.jpg این یکی از تصاویر ناسا است که نیبیرو را در میان سیارات و ماههای خودش نشان می دهد.

http://i40.tinypic.com/2hgcn0o.jpg
ر تصویر بالا نیبیرو در ماه می ۲۰۰۲ . بعد از ۷ ماه در ماه سپتامبر ۲۰۰۲ نزدیکتر و بزرگتر شده است.
http://i43.tinypic.com/flfx4j.jpg یکی دیگر ازتصاویر ناسا

http://i42.tinypic.com/2r3uhis.jpg جرم سیاه رنگ یکی از اقماری است که دور نیبیرو گردش می کند است.

منبع www.limbolegacy.blogfa.com (http://www.limbolegacy.blogfa.com/)

harch
12-17-2009, 09:52 AM
نیبیرو (قسمت دوم )

ریشه لغت نیبیرو
اصطلاح ” نی بی رو ” از کتیبه های میخی و نوشته های متعلق به ۵۰۰۰ سال پیش گرفته شده است.
معنای آن چنین است : سیاره تقاطعی
و علامتهای آن در خط سومری صلیب و دیسک بالدار می باشند.
http://colindeplac.persiangig.com/image/xcross.jpg بخشی از یک کتیبه سومری با علامات نیبیرو. علامت صلیب به معنی تقاطع است چرا که نیبیرو سیاره تقاطعی نام دارد.
http://colindeplac.persiangig.com/image/plow.jpgکتیبه ای دیگر با علامت نیبیرو
http://colindeplac.persiangig.com/image/t_isis_winged.jpg
http://colindeplac.persiangig.com/image/faravahar.gif
http://i30.tinypic.com/2mwusqq.jpg آنو که در مرکب- سفینه خویش پایین می آید سمبل ملل مختلف از زمان باستان تا کنون بوده است. این علائم در آرمهای نیروی هوایی کشورها و حتی اتوبوس رانی و حمل و نقل کشورهای مختلف به وفور دیده می شود.
http://colindeplac.persiangig.com/image/hanngyo_0.jpg
http://colindeplac.persiangig.com/image/NibiruField.jpg
تصویری بر مزارع گندم از دیسک بالدار
در بازسازی کتیبه شماره V ( پنج) از انومه الیش توسط لندزبرگن Landsbergen و ویلسون Wilson لغت ni – bi – ru به معنی ستاره قطب ترجمه شده است. در پاورقی نویسندگان توضیح می دهند که ” منظور از ستاره قطب مردوک است اما هیچ شکی نیست که در دوره های بعدتر نیبیرو به معنی سیاره عطارد یا مشتری است”.
اما زکریا Zecharia Sitchin سیچین و بوراک الدم Burak Eldem و اندی بویل Andy Boyle و بسیاری دیگر باور دارند که نیبیرو یعنی “ آنان که از آسمان به زمین آمدند“. در ” کتاب گمشده انکی ” The Lost Book of Enki که ترجمه ای است از خاطرات و گفتگوهای انکی با نویسنده سومری به نام اندوبسار Endubsar مفصلا درمورد نیبیرو صحبت شده است.
http://i31.tinypic.com/10narld.jpg نمونه ای از خط سومری
http://i31.tinypic.com/24fjq0p.jpg
نمونه ای از یک لوحه سومری

شواهد ستاره شناسی مبنی بر وجود نیبیرو

“تامباگ “ پلوتو را درسال ۱۹۳۰ کشف کرد. ” کریستی” از رصدخانه نیروی دریایی آمریکا شارون قمر پلوتو را در سال ۱۹۷۸ کشف کرد. اما خصوصیات رفتاری پلوتو با توجه به فاصله از قمر خود این نظریه را تقویت کرد که حتما باید یک جرم آسمانی بسیار بزرگ دیگر ماورای پلوتو وجود داشته باشد که هنوز کشف نشده است چرا که جاذبه و نیروی پلوتو نمی تواند به تنهایی موجب چرخش غیر عادی و زاویه کج سیارات اورانوس و نپتون بوده باشد. ماهواره IRAS ( ماهوراه ستاره شناسی مادون قرمز) در درجه ۸۳-۸۴ تصاویری را از یک سیاره جدید نشان داد و کشف این سیاره تا جایی قطعی بود که فقط باید نامگذاری می شد. درهمین زمان کلیه اطلاعات در این زمینه مسکوت ماند و دیگر ازآن چیزی شنیده نشد.
http://i31.tinypic.com/1zx63hj.jpg اورانوس واژگون
در سال ۱۹۹۲ دو دانشمند به نامهای ” هرینگتون” و ” فون فلندرن” از رصدخانه نیروی دریایی آمریکا جداگانه روی این مبحث تحقیق کردند و گزیده اطلاعاتی را که به دست آورده بودند منتشر نمودند. آنها مطمئن بودند که داده ها حاکی از این بود که حقیقتا سیاره دیگری وجود دارد و آنها نامش را سیاره ” مزاحم” گذاشتند. تحقیقات درآسمان نیمکره جنوبی زمین ادامه یافت و هرینگتون از زکریا سیچین- مترجم داستان آفرینش سومری ” انومه الیش” دعوت کرد تا نگاهی به حال یافته های آنها بیندازد. سیچین داده های ستاره شناسی مدرن را با داده های ستاره شناسی دوران باستان مطابقت داد.
http://i31.tinypic.com/2iid2cw.jpg
http://i28.tinypic.com/9znhqb.jpg
در این مهر آکادی جایگاه سیارگان مشخص شده است

انومه الیش - سندی علمی تاریخی است که از نحوه تشکیل منظومه شمسی سخن می گوید. زمانیکه علاوه بر عطارد- زهره- مریخ – مشتری – اورانوس و زحل سیاره دیگری نیز وجود دارد و آن ” تیامات” است . تیامات در مدار خود که بین مریخ و مشتری قرار گرفته حرکت می کند و در این زمان زمین هنوز به وجود هم نیامده است…
سیاره ای عظیم و سرگردان به نام نیبیرو در هنگام عبور از کنار منظومه شمسی به دام جاذبه آن افتاده و باعث بر هم خوردن موقعیت سیارات و ماههای آنها می شود. اورانوس را به پهلو می چرخاند و پلوتو را که در اصل قمر زحل بوده از مدارش به بیرون پرتاب می کند. مسیر نیبیرو نیز بر اثر جاذبه سیارات بزرگ بر هم می خورد و قمرهایش به سیاره تیامات برخورد می کنند.
http://i28.tinypic.com/1rarmo.jpg
در برخورد اول تیامات به شدت تکان می خورد. اما در گردش دوم اینبار خود نیبیرو است که با تیامات تصادم می کند. بر اثر این برخورد شدید و فاجعه بار عمر تیامات به سر می رسد. قسمت بزرگتر تیامات به مدار کنونی زمین رانده شده و زمین کنونی را می سازد در حالیکه یکی از قمرهای نیبیرو به سمت زمین جذب شده و به ماه غیر عادی آن تبدیل می شود.
خرده ها و آوار سیاره تیامات کمربند خرده سیاره ای و شهابها و ستارگان دنباله دار منظومه شمسی را می سازند.
شکاف و تو رفتگی عظیم و عمیقی که امروز اقیانوس آرام نام دارد گواه بر تصادم تیامات ( زمین قدیمی) با نیبیرو است.
پس از این برخورد- نیبیرو در مداری بیضی شکل در منظومه شمسی قرار می گیرد و جهت چرخش آن برخلاف سیارات دیگر تنظیم می شود. یعنی وارونه و هر ۳۶۰۰ سال یک بار به دور خورشید می گردد. نیبیرو از سمت کمر بند خرده سیاره ای که بین مریخ و مشتری واقع است وارد منظومه شمسی می شود و در نزدیکترین فاصله با زمین قرار گرفته سپس از کنار پلوتو از منظومه خارج می گردد.
http://colindeplac.persiangig.com/image/andy_loyd_nibiru_path.jpg
عقیده محققان و نویسندگان بسیاری بر این است که درسایه اطلاعات به دست آمده از کاوشگرهای ” پایونیر ۱۰ و ۱۱ ” و ” وویجر ۱ و ۲” و عکسبرداری های مادون قرمز و همچنین گزارشهای روشن هرینگتون و فون فلندرن بعد از مشورت با زکریا سیچین می توان گفت که جستجو به پایان رسیده و سیاره دهم مدتها پیش کشف شده است.

شواهد ژنتیکی مبنی بر حضور آنوناکی بر زمین

اطلاعات به دست آمده از حفاریها مکان لابراتوآر آنوناکی را که در آن اولین انسان به وجود آمد در سمت شرق آفریقا بر بالای معادن طلا در ۲۰۰۰۰۰ سال پیش قرار می دهند.
http://i30.tinypic.com/2v7x7w8.jpg
در لابراتوآر آنوناکی
اینجا دقیقا جایی است که بر طبق نقشه DNA میتوکندریایی مکان اولین زن هومو ساپینس ( Homo Sapience )شناسایی شده است. ( پروژه در جستجوی حوا ).
http://colindeplac.persiangig.com/image/mom1.jpg نقطه سفید مکان ظهور اولین DNA میتوکندریایی است که بعد از آن نسل اندر نسل از مادر به فرزندان منتقل می شود. این ژنوم میتوکندریایی از این زن به تمام انسانهای امروزی منتقل شده است.

مهندسان معادن طلا در آفریقا معادن طلایی متعلق به ۰۰۰ ۱۷۰سال پیش یافته اند که دقیقا در همین ناحیه و در کنار لابراتوآر آنوناکی و اولین انسانهای ساخته شده قرار دارند. توصیفات و توضیحات مهندسی ژنتیک پیشرفته همگی در مدارک باستانی سومر و آکاد و آشور آمده است که با یافته های امروز باستان شناسی مطابقت می کند.

نقصهای علمی این نظریه و پاسخهای موجود

آنوناکی که از سیاره ای به فاصله چند میلیاردی از خورشید آمده بودند و قاعدتا سیاره ی تاریک و سردی داشتند چطور توانستند روی زمین با جاذبه و اتمسفری متفاوت به راحتی باقی بمانند؟
پاسخی که مدافعان این نظریه می دهند این است که متون باستانی در مورد آنوناکی مرتبا تکرار می کنند که آن سیاره ای ” تابناک ” و ” درخشنده ” است. این می تواند اشاره به دمای بالای سیاره و یا دمای بالای هسته درونی آن داشته باشد. همینطور عقیده دیگری در فیزیک هست مبنی بر اینکه جرم آسمانی بزرگی که مدار بیضی و طولانی دارد خواه نا خواه با سرعت بیشتری به دور خودش می گردد و بر اثر سرعت گردش, میدان مغناطیسی و حرارتی سیاره تقویت شده و مقادیر بالایی از گرما آزاد می کند. بنابراین امکان توسعه حیات بدون نور مستقیم خورشید هست.
اما طبق همین مدارک باستانی نیبیرو در حال سرد شدن بوده است. طبق گفته های سیچین, آنوناکی به زمین آمدند و مشغول حفاری معادن طلا شدند برای آنکه نیبیرو در حال مرگ بود و اتمسفر آن قادر به حفظ حرارت سیاره نبود. آنها دریافتند که با آزاد کردن مقادیر زیادی از طلا در اتمسفر قادر به افزایش طول عمر نیبیرو خواهند بود.
حال اگر آنوناکی در اتمسفری غیر از زمین تکامل یافته اند و بدون نور خورشید زندگی کرده اند چرا باید کاملا شبیه انسانهای زمینی باشند؟
جواب به زمان تصادم نیبیرو با تیامات بر می گردد. سیچین معتقد است که در زمان تصادم یکی یا هر دو سیاره مستعد حیات بودند و ارگانیسمهای ابتدایی روی یک یا هر دوی آنها در حال ایجاد بوده است. در اثر برخوردی که تیامات را تکه تکه کرد بسیاری از این سلولهای اولیه و یا اسیدهای آمینه و یا سایر انواع پیچیده تر حیات از نیبیرو به تیامات و یا از تیامات به نیبیرو منتقل می شوند. بنابراین ترکیبات اولیه حیات بین دو سیاره یکسان و یا مشابه بوده اند. سایر محققان مانند ” نیل فریر “ و ” بولی ” معتقدند که برای تمدن پیشرفته ای مانند آنوناکی ایجاد نژادی که بسیار شبیه خودش باشد کار ساده ای بوده چرا که آنها درصدی از ژنوم خود را روی ژنوم انسان هومو ارکتوس Homo Erectus وارد کردند و انسان هومو ساپینس را با ویژگیهای ظاهری شبیه آنوناکی ایجاد نمودند.
http://colindeplac.persiangig.com/image/erectus.jpgجمجمه انسان هومو ئه رکتوس
این مسئله با توجه به تکنولوژی آنها قابل درک است چرا که در ۲۰۰ هزار سال پیش بر طبق مدارک ثبت شده آنوناکی با مخلوط کردن ژنوم حیوانات و انسان هومو ارکتوس انسانهایی ساختند( هومو ساپینس) که هم هوشمند بودند و هم قدرت تولید مثل داشتند.
http://colindeplac.persiangig.com/image/Homo_sapiens_neanderthalensis.jpg جمجمه هومو ساپینس ابتدایی
ژنوم انسان امروزی ۹۸ الی ۹۹ درصد با ژنوم شامپانزه مطابقت دارد و فقط یک یا دو درصد از ژنهای ما هوشمند و متعلق به غیر شامپانزه هستند.
انسانهای هومو ساپینس به مرور زمان و بر اثر اختلاط نژادی با آنوناکی تبدیل به انسان هومو ساپینس ساپینس یعنی انسان اجتماعی و هوشمند شدند.
http://i27.tinypic.com/kbbz3s.jpg جمجمه انسان مدرن


منبع: www.limbolegacy.blogfa.com

harch
12-17-2009, 09:54 AM
عكسهايي از نيبيرو

http://www.bluepoint.gen.tr/planets1.jpg
http://www.final-frontier.ch/images/nibiru.gif









http://i217.photobucket.com/albums/cc14/roadrunner_876/Nibiru.jpg

T. Brennan
12-17-2009, 10:02 AM
بی اغراق این مبحث نیبیرو، یکی از جالب ترین مباحثی بود که توی این صفحات مطرح شده بود
جداً لذت بردم و واجب شد برم در مورد بیشتر تحقیق کنم

ممنون

harch
12-17-2009, 06:17 PM
آنوناکی که هستند


همانطور که قول داده بودم این داستان را به همراه نقد شخصی خودم به طور خلاصه می نویسم. قابل ذکر است که اینجانب کاملا مخالف داستانهای ذکر شده در کتابهای مذکور هستم و به منظور نقد موجودات فضایی از آنها استفاده می کنم.چون برخی خوانندگان تصور می کنند که من نمی دانم اینها غلط است و به من یادآوری می کنند که کتب آسمانی چه می گویند. ولی این مطالب فقط برای نشان دادن دروغهایی است که در مورد تولد عیسی مسیح گفته شده و اکثر این دروغها توسط موجودات ناشناخته یا فضایی ترویج داده می شود .نوشته ی پایین ترجمه ی بخشی از کتاب روبرتو سولاریون و سایرین است و مثلا فقط نوشته شده "موسی " و ننوشته "حضرت موسی" چون من به متن اصلی وفادار هستم به میل خودم (ع) و "حضرت "جلوی نامها نگذاشته ام . لطفا به بزرگی خودتان ببخشید!



طرح شاهزاده نانار
بر اساس نوشته ی روبرتو سولاریون ۱۹۹۶
ترجمه شده از کتاب مرد آسمانی نوشته جان بینز و کتاب خدایان بهشت عدن نوشته ویلیام بریملی.

"همانطور که می دانیم مردم بنی اسرایل در ۲۰۰۰ قبل از میلاد در مصر به اسارت گرفته شدند و در نهایت موسی متولد شد تا آنها را از اسارت آزاد کند. در این زمان طولانی بنی اسرایل کاملا قوانین و دین اصلی خود را فراموش کرده بودند.
موسی از آنجا که توسط یک شاهزاده مصری بزرگ شده بود یک شهروند مصری تلقی می شد و مانند سایر شاهزادگان رموز و اسرار هرمتیک Hermetic مصری را فرا گرفته بود. این رموز هرمتیک علومی بود که در واقع توسط شاهزاده ی جادو و کیمیاگری به دانشمندان کرو-مگنون تعلیم داده می شد. این شاهزاده نامش "نانار" بود که در اساطیر یونان به نام هرمس و در مصر به نام تت شناخته شده است.
در حدود سال ۱۵۸۷ قبل از میلاد موسی کاملا به این اسرار و همچنین اسرار اهرام واقف شده بود و در همین اثنا سیاره نیبیرو می رفت که وارد تابستان خود شود. در این زمان سیاره نیبیرو در بالای قطب شمال سیاره تیامات( زمین) قرار میگیرد و مدت ۹۰۰ سال در آن حالت باقی می ماند. سپس شروع به حرکت می کند و به سوی سحابه ی اورت می رود جایی که مردم خزنده ی نیبیرو به خواب زمستانی فرو می روند.
قرار گرفتن سیاره نیبیرو بر بالای مدار قطبی تیامات (زمین) سبب دوره های شدید طوفان و فجایع طبیعی می شود و موسی که از این مطلب آگاهی داشت موقعیت را برای نجات قومش از مصر مناسب دید. موسی با تخصصی که در علوم کهکشانی و رموز هرمتیک داشت از آرکن سرنوشت تقاضای کمک کرد.( آرکن به ضم ک به معنی شیطان مالک سرنوشت است. کسی که قدرت بر همه چیز دارد اما از نوع شیطانی و موذیانه-برای مطمئن شدن به لغتنامه رجوع کنید.)

موسی از آرکن خواست که مردم او را آزاد کند و آرکن هم قراردادی با موسی بست . موسی باید قسم می خورد که مطیع این آرکن باقی بماند .
با ورود سیاره نیبیرو به اتمسفر زمین قطبهای شمال و جنوب زمین جابه جا شدند و فجایع شروع شد. آب دریای سرخ از وسط به دوقسمت شد و راهی را برای عبور موسی و همراهانش فراهم کرد اما لشکریان فرعون که تعقیبشان می کردند غرق شدند.

اما وقتی بنی اسرایل به سلامت به صحرای سینا رسیدند موسی دریافت که با آرکن اشتباهی قرارداد بسته است و در نتیجه ی این قرارداد آرکن کنترل زمین را به دست آورده بود و به این ترتیب زمین وارد یک عصر سیاه گشت.

در حدود ۱۰۰ قبل از میلاد بود که نیبیروها از اشتباه موسی خبردار شدند و برای اینکه جلوی خرابی ها را بگیرند شاهزاده نانار را که متخصص فلسفه ی هرمتیک و کیمیاگری بود به زمین فرستادند. شاهزاده نانار به مصر رفت و گروههای هرمتیک مصر راسرو سامان داد. آنها موافقت کردند که یک زن کرو-مگنون را با اس-پرم شاهزاده نانار باردار کنند. به این ترتیب یک زن دو رگه تولید شد که نیمی از آن زمینی بود و نیم دیگر نیبیرویی بود. نام این زن مریم بود. به محض اینکه مریم به سن بلوغ رسید به همراه مردی به نام یوسف به مصر فرستاده شد و دوران نوجوانی را به فراگیری علوم هرمتیک پرداخت. شاهزاده نانار یوسف را به عنوان نامزد مریم همراه او کرده بود تا تولد فرزند آینده (عیسی) قانونی جلوه کند.

مریم و یوسف ازدواج کردند اما یوسف چیزی در مورد مریم یا قوانین هرمتیک نمی دانست. وقتی مریم ۲۰ ساله شد شاهزاده نانار به صورت مادی درآمد و به عنوان یک سرباز رومی مریم را ملاقات و او را باردار کرد. به این ترتیب عیسی تولید شد و وقتی عیسی به سن بلوغ رسید به هندوستان فرستاده شد تا تمام اسرار و علوم مربوط به نیبیرو و انقلاب علیه شیطان سرنوشت را فرا بگیرد. معلم عیسی شاهزاده ای اهل نیبیرو بود به نام اینانا ( لکشمی) که در ان زمان فرمانروای سرزمینهای کنونی هندوستان - پاکستان- افغانستان و هندوچین بود.

عیسی در حدود ۳۰ سالگی به اورشلیم(بیت المقدس) بازگشت و طبق دستورات شاهزاده نانار شروع به فعالیت کرد. چون عیسی دورگه نسل دوم بود قادر بود قدرتهای خارق العاده اش را در زمین استفاده کند. در غیر این صورت تمام سلولهای عصبی اش بر اثر فشار انرژی متلاشی میشدند.

مقصود شاهزاده نانار و امپراطوری آنوناکی( آنو) از این برنامه ریزی این بود که آرکن سرنوشت را از قدرتش بر زمین معزول کنند و عیسی می بایست این ماموریت را انجام می داد. او ۱۲ حواریون را انتخاب کرد و فعالیتهای زیادی کرد اما در نهایت امپراطوری روم توانست با یک توطئه عیسی را دستگیر و مصلوب کند. به این ترتیب طرح شاهزاده نانار شکست خورد و آرکن مذکور همچنان تا امروز بر زمین نظارت می کند و مطمئن هستم که شورای ۱۲ نفره ی نیبیرو از این مسئله خرسند نیست!
در آینده خواهیم دید که چه اتفاقی خواهد افتاد ."
=================================
بخش بالا فقط ترجمه ی کوتاهی از عقاید مردم نیبیرو نسبت به تولد عیسی مسیح است که توسط پیروانشان ترویج می شود.

انسان کرو-مگنون = یعنی انسانی که اجدادش از مردم نیبیرو بوده اند. پس از اینکه مردم آنوناکی در زمین پراکنده شدند نسل اولی که از ایشان تولید شد دارای قدرتهای خارق العاده بوده و به نام مگی یا مغ شناخته شدند. مغان زرتشتی نامشان را از اینجا میگیرند. مگی یا مغ به معنی جادوگر یا فردی است که کارهای کثیف و عجیب می کند. لغت مجیک در انگلیسی از مگی مشتق شده است.

اسرار هرمتیک = رموز کیمیاگری که شامل تمام علوم موجود در دنیا می باشد و انسان را قادر به انجام کارهای غیر ممکن می نماید. تبدیل عناصر به عناصر جدید و تولید موجودات و گونه های جدید بر روی زمین. بخش اصلی دانش هرمتیک مربوط به کارهای کثیف از جمله جن پرستی و دست یابی به قدرتهای ماورایی - قربانی و پرستش خدایان متعدد می باشد. پس از حمله ی مسیحیان به مصر اکثر مدارس جادوگری نابود شدند و با طلوع اسلام بقیه معابد و مدارس هرمتیک در مصر از بین رفتند . اما الواح زمرد و کتب حاوی دانش هرمتیک توسط مسلمانان به عربی ترجمه شد که در نتیجه ی آن عصر طلایی دانشمندان مسلمان آغاز شد. کیمیاگران اسلامی قوانین چند خدایی و قربانی های کیمیاگری را تغییر دادند و آن را مطابق با قوانین الهی نوشتند . این علوم با تسخیر اسپانیا توسط امپراطوری عثمانی وارد اروپا شد و به این ترتیب عصر رنسانس در اروپا را سبب شد.http://i29.tinypic.com/2uzoz0n.jpgشاهزاده نانار به صورت هرمس در حالیکه علامت کیمیاگری را در دست دارد.این علامت دو مار پیچ خورده است که امروزه نیز بر روی محصولات پزشکی و دارویی دیده می شود.
http://i29.tinypic.com/zbsoy.jpgشاهزاده نانار به صورت تت خدای مصر باستان- پدر کیمیاگری و نویسنده ی الواح زمرد- به علامتهای موجود در تصویر توجه کنید!

هندوستان همچنان به عنوان تنها مدرسه ی علوم هرمتیک چند خدایی در دنیا به حیات خود ادامه می دهد .

--http://i26.tinypic.com/2141e2u.jpgالهه(بانو-خدا) لکشمی-جن مونثی که امروز هم در هند پرستش می شود. اینانا خدای مونث سومر از نژاد آنوناکی است که به نام ایشتر و آستارته نیز مشهور است. ایشتر جن مونثی که در بابل باستان سبب ایجاد فساد بی اندازه گشت. برای دریافت عکس و اطلاعات بیشتر به من ای میل بزنید چون امکان قرار دادن عکس در اینجا نیست!
=======================================
همانطور که حتما متوجه شده اید - نیبیروها ( آنوناکی) قصد دارند که حوادث زمین را وارونه جلوه بدهند . به این معنی که خود را دوستداران مردم زمین معرفی می کنند و در عوض خدای یکتا را به عنوان آرکن سرنوشت به صورت یک موجود شیطانی نشان می دهند. سالهای پربار و پربرکت زمین را و بزرگترین و بهترین پادشاهی ها را و پیامبرانی همچون سلیمان و داوود را به عنوان عصر سیاه زمین معرفی می کنند . و می گویند که آرکن سرنوشت قصد سوء استفاده از زمین را دارد.
---------
آینها مدعی هستند که عیسی برای متوقف کردن خرابیها روی زمین فرستاده شده بود در حالیکه
موسی قرار داد خود را با آرکن سرنوشت در سال ۱۵۰۰ قبل از میلاد بسته بود و اگر آنها واقعا قدرتی داشتند و می خواستند کاری برای زمین بکنند می توانستند طرح شاهزاده نانار را همان زمان اجرا کنند. پس چرا ۱۴۰۰ سال صبر می کنند تا سال ۱۰۰ قبل از میلاد و حالا می گویند که عیسی را ما درست کرده و فرستادیم که به شما کمک کند؟!
-------------
علاوه بر اینها آنوناکی منکر هرنوع خالقی هستند و خود را خدای خالق مردم زمین می دانند. در حالیکه گزارشات خودشان تایید می کند که پیش از ورود آنوناکی زمین دارای سکنه ی هوشمند بوده است. و دیگر اینکه نمی گویند خودشان را چه کسی خلق کرده است؟
-----------------
کسانی که اطلاعی از محتوای اناجیل و تورات ندارند شاید متوجه نشوند که آنوناکی از نواقص این کتب سوء استفاده کرده و تئوریهای خود را می نویسند.
یک نمونه برای مثال این است که زندگی حضرت مریم در هیچیک از اناجیل و در هیچ جایی ثبت نشده است.
(به جز قرآن کریم که اشاره به تولد او و دریافت مائده آسمانی می کند و اینکه همدوره ی زکریای پیامبر بوده است.) که این اطلاعات باز هم از نظر تاریخی کامل نیست و جای شک و شبهه می گذارد که آیا مریم واقعا دورگه ای از آنوناکی بوده است؟ همچنین در مورد زندگی حضرت عیسی هیچ نمی دانیم. اناجیل فقط اطلاع می دهند که عیسی مسیح پس از تولد توسط مادرش و یوسف به مصر برده شد. سپس ناگهان وارد ۳۰ سالگی عیسی می شویم که به شفای بیماران می پردازد. در طول این ۳۰ سال عیسی مسیح کجا بود و چه کرد معلوم نیست.

بنا به همین دلایل است که هر که از راه می رسد فرضیه ای می دهد مانند فرضیه ی احمقانه ای که در کتاب " کد داوینچی "ارائه شده است و بعد هم در یک فیلم مستند تقلبی توسط جیمز کامرون اثبات می شود!!
حال می رسیم که پرسشی که قبلا مطرح کردیم : آیا واقعا مریم مقدس مخلوطی از انسان زمینی و غیر زمینی بوده است؟ آیا واقعا جبرئیلی که بر مریم ظاهر شد همان شاهزاده آنوناکی درخشان بود ؟ آیا عیسی مسیح واقعا ۳۰ سال گمشده ی عمرش را در مصر و هندوستان گذراند؟ در مورد همه ی این سوالات باید به تاریخ رجوع کنیم و چون سلسله نگاری اتفاقات طولانی و چه بسا خسته کننده خواهد بود مختصرا توضیح می دهیم.
این درست است که حضرت مریم باردار شد بدون اینکه کسی شوهری یا مردی نزد او ببیند. اما در هیچ جای تاریخ هیچ کشوری حضور موجودی به نام نانار ثبت نشده است. بر اساس اناجیل عیسی مسیح به همراه مادرش به مصر برده شد ولی در هیچ کجای تاریخ مصر نامی از آنها ذکر نشده است.اگر واقعا چنین اتفاقی افتاده بود و عیسی و مریم در مصر سکونت داشته اند باید جایی نامی از آنها باقی مانده باشد در حالیکه چنین نیست.
اگر واقعا عیسی مسیح ۲۸ سال از عمر خود را در هند سپری کرده است باید نامی از او در کتب هندو و یا تصویری از او در کنار الهه لکشمی به چشم بخورد .. در حالیکه چنین نیست.
متاسفانه یا خوشبختانه تاریخ هیچ کشوری حضور مریم یا عیسی را تایید نمی کند و هیچ گزارشی هم مبنی بر مسافرت آنها داده نشده است. در نهایت تمام اطلاعات ما می تواند از کتاب قرآن برداشته شود چون این تنها کتابی است که اطلاعاتی در مورد عیسی بن مریم ارائه می کند. چون می دانم شما حوصله ی خواندن آیات را ندارید ! فقط به محتوای آنها اشاره می کنم ! فرشتگان به مریم مژده ی عیسی را دادند و مریم خود گزارش می دهد که هیچ مردی او را لمس نکرده است پس چگونه او را فرزندی خواهد بود ؟ این خود ثابت می کند که هیچ نوع تماس فیزیکی در میان نبوده و هیچ موجود مادی در کنار مریم حضور نداشته است. فقط چبرئیل حضور داشته و او هم مامور پیام آور بوده و نه سرباز رومی! بر اساس گزارشات وحی در خلقت عیسی مسیح هیچ وسیله یا موجود مادی به کار گرفته نشده است . عیسی مسیح روحی صادر شده از جانب خداوند بوده و به بیان واضحتر نطفه ای در کار نبوده که شوهری لازم داشته باشد! اگرچه هضم و باور این مسئله بستگی به حقیقتجویی روح خواننده دارد اما برای باز شدن کامل این مطلب مقاله ی کاملی در خصوص موجودیت عیسی مسیح نوشته ام که انشاءالله لینک آن را اینجا می گذارم.
همانطور که گفتیم طرح شاهزاده نانار فقط یکی از دهها دروغی است که توسط آنوناکی و سایر گونه های فضایی گفته شده که برخی از آنها را در گذشته نوشته ایم و باز هم خواهیم نوشت.

قصد آنوناکی و سایر گونه های غیر زمینی تا کنون این بوده است که انسانها را دچار فراموشی و دین زدگی کنند . به این ترتیب دیری نمی گذرد که هرج و مرج و بی نظمی به تمام زمین کشیده می شود و انسانها در جنگ با خودشان می بازند.
طبق چیزهایی که تا به حال از آنوناکی گفته ایم شاید فکر کنید که شباهتهای فراوانی بین آنها و شیاطین وجود دارد. تمام خدایان باستان که از نژاد آنونکی بوده اند مانند لکشمی و اینانا از جنیان بوده اند ! پس آیا می توان نتیجه گرفت که نژاد آنوناکی یکی از گونه های فضایی نیستند بلکه یک دسته از جنیان هستند که همواره زمینیان را آزار و اذیت کرده اند ؟
------------
در ادامه ی تحقیقات به این حقیقت ( شاید ترسناک) می پردازم که آنوناکی در حقیقت که هستند و از کجا آمده اند و این داستانها توسط چه کسانی ساخته و پرداخته می شود.


منبع:http://shirinnazkhatoon.blogsky.com (http://shirinnazkhatoon.blogsky.com/)

harch
12-17-2009, 06:26 PM
نامه های آندرومدا


آلکس کولیر یکی از افرادی است که ادعا می کند با نژادی از فضایی ها به نام آندرومدایی از سیستم ستاره ای آندرومدا ارتباط دارد. او این موجودات را انسانهایی با پوست آبی رنگ توصیف می کند که رنگ پوستشان در ارتباط با سیاره ای است که روی آن زندگی می کنند. او همچنین گزارش می دهد که این انسانها در بعدهای چهارم و پنجم زندگی می کنند و بنابراین از هر نظر پیشرفته تر از ما هستند که در بعد سوم زندگی می کنیم.
اولین ارتباط آلکس با این موجودات در سن هشت سالگی رخ داد. تا ۱۶ سالگی آنها اطلاعات زیادی به او داده بودند و رفته رفته این دانشها برایش جا افتاد و تصمیم گرفت که آنها را با دیگران در میان بگذارد. در اواخر ۳۰ سالگی و ۴۰ سالگی اش مصاحبه های زیادی انجام داد و مدارک زیادی جمع آوری و تولید کرد که حاصل صحبتها و ارتباطهایش با آندرومدایی ها بود.

آلکس کولیر معتقد است که زمین تحت کنترل شدید گونه های فضایی بدطینت و فاسد است که از سیستم ستاره ای به نام آلفا دراکونیس آمده اند. در حقیقت خزندگانی از نژادهای مختلف آلفا دراکونیان و گری و اوریون و ...هستند. او همچنین می گوید که مشکلات دنیای ما از دو نوع طرز تفکر مختلف سرچشمه می گیرند. یک گروه آنهایی هستند که دم از اراده انسان و عشق و تکامل می زنند و دومین گروه معتقد به کنترل و دیکتاتوری و مصرف منابع هستند.
به گفته او " ما بسیار بزرگتر و قدرتمند تر از آن هستیم که به ما گفته اند. ما در این بازی تا دسته شمشیر را بلعیده ایم و نگاه کنید که کارمان به کجا کشیده. نزدیک است که استقلال و آزادی خود را از دست دهیم و تبدیل به سیاره ای برده شویم. شما را نمی دانم اما من دیگر در این بازی شرکت نخواهم کرد".
در دهه ۹۰ روزنامه ای تحت عنوان" نامه هایی از آندرومدا" چاپ می کرد که توسط دولت آمریکا تعطیل شد و سپس نوشته ها و سخنرانی هایش به اینترنت راه یافت. در مورد صحت یا عدم صحت گفته هایش نظریان متفاوتی وجود دارند. منتقدین او می گویند که در گفته هایش اطلاعات ضد و نقیض زیادی به چشم می خورد. برای مثال در جایی می گوید تمدن آندرومدا ۴۷۰۰۰ سال از نظر تکنولوژی پیشرفته تر از ما هستند اما چند دقیقه بعد آن را به ۲۵۰۰۰ سال و ۱۰۰۰۰ سال تغییر داده است. از دیگر انتقاداتی به که او می شود آن است که در مورد هیچ یک از برخوردهایش با این موجودات خاطره واضحی ندارد و قادر به بیان داستان نیست بلکه از شاخه ای به شاخه دیگر می پرد. او ادعا می کند که بارها بر فراز سفینه های آنان پرواز کرده و با مردم آنها ملاقات داشته است. می گوید که مردم آندرومدا برای ارتباط نیازی به زبان ندارند و فقط از راه تله پاتی با هم صحبت می کنند. " مورانی" نام یکی از مردان آندرومدایی است که با آلکس ارتباط دارد و برای صحبت کردن با او مجبور شده است که انگلیسی یاد بگیرد.

آلکس کولیر نظر آندرومدایی ها را در مورد تمام مسائل روز دنیا و گذشته زمین بازگو می کند که در این سری مقالات سعی می کنم خلاصه گفته ها و مصاحبه های او را بگنجانم. او در مورد تاریخ و باستان شناسی یا هر علم دیگری تحصیل نکرده است و از همین رو بسیاری از حرفهایش مورد استقبال قرار نمی گیرند و مخاطبان خاص خودش را داد چرا که تنها مدرکی که برای اثبات گفته هایش دارد این است که آندرومدایی ها چنین گفته اند.
نامه هایی از آندرومدا برای اولین بار توسط من به فارسی برگردانده شده است و پیش از این در هیچ جا به زبان فارسی موجود نبوده است. بسیاری از لغات و اصطلاحات توسط خودم حایگزین و معادل سازی شده اند و برای درک بهتر واژه ها هر جا لازم دیدم در داخل پرانتز معانی بیشتری ارائه داده ام. لحن گفتار به همان صورت روایتی و سخنرانی ترجمه شده است.
در این سری مقالات در مورد نقش خالقان ناشناس در مسکونی کردن زمین و نقش نیبیرو در استعمار آن می خوانید. دوره های مختلف تاریخی از دو وجه زمینی و غیر زمینی توصیف شده اند. اسامی نژادهای فضایی وپیشرفتهای آنان به مرور ذکر شده که با مراجعه به سری مقالات " موجودات فضایی ۱ تا ۷ "می توانید اطلاعات جانبی بیشتر در مورد انواع و اقسام فضاییان ( در همین وبلاگ و از همین نویسنده) بیابید.
نقطه نظر آندرومدایی ها بر تاریخ کهکشانی از زبان کولیر:

نژادی باستانی به نام "پا تال " Paa Tal- که با نام " بنیان گذاران" نیز شناخته اند در حال اجرای برنامه ای بودند برای ساختن اتمسفر سیارات و قابل سکونت کردن آنها برای انواع گونه های حیات .( از طریق -تغییر اکو سیستمها و پایه حیات با وارد کردن اکسیژن - متان و آمونیوم و گاهی هیدروژن. همه اینها گازهایی هستند که برای تولد و بقای میکرو ارگانیسمها اساسی هستند. -استفاده از دستگاههای شبیه ساز و بمباران سیارات توسط کامتها و شهابها و خرده سیارات برای جابه جا کرد محور سیارات و تغییر جهت چرخش آنها - عملیات مهندسی جا به جا کردن اقمار برای تغییر دادن چرخش سیارات و حتی حرکت دادن سیارات نزدیکتر و یا دورتر به خورشید برای افزایش یا کاهش میزان اشعه دریافتی توسط سیارات ).
چنین عملیاتی مانند کم و زیاد کردن اقمار و حرکت دادن سیارات یکی از عملیات بسیار ساده ای است که در سراسر کائنات و کهکشانها به طور مداوم صورت می گیرد و " منظومه سازی " نامیده می شود.
نژادهای زیادی هستند از جمله خود آندرومدایی ها که قادر به ساخت و تشکیل دادن منظومه شمسی در هر کجای عالم هستند.
همه این پروژه ها ظاهرا برای افزایش سیستمهای ستاره ای و سیاره ای و قابل سکونت کردن آنها طراحی شده اند.
دستگاههای کوچکی کشف شده اند که که آنقدر قدیمی هستند که کسی نمی داند توسط چه گروهی ساخته شده بودند. این دستگاهها را حتی نژادهای پیشرفته نمی توانند شبیه سازی کنند و نمی دانند که چطور و با چه تکنولوژی ساخته شده اند!
آندرومدایی ها برای مثال ۴۳ تا ۴۵ هزار سال از نظر تکنولوژی جلوتر از ما هستند. این به حساب سالهای زمینی است که هر سال معادل ۳۶۵ روز و بر اساس چرخش زمین به دور خورشید است. آندرومدایی ها سال را طور دیگری می شمارند. در واقع همه فضایی ها سال و زمان را به شکل متفاوتی از ما می شمارند. آنچه که برای آنها معادل یک سال فرض می شود زمانی است که تک تک سلولهای موجود در بدنشان شبیه سازی و تجدید شده باشد. بر این اساس برای بدن ما زمینیان هفت سال معادل یک سال خواهد بود.
برای بدن آنها تقریبا ۳۴ سال زمینی طول می کشد تا تمام سلولهایشان تجدید شود. بنابراین خیلی مشکل است که تواریخ و زمانهای آنها را به تاریخ زمینی تبدیل کنیم و ببینیم که چه زمانی چه اتفاقی در منظومه ما افتاده است. در واقع اگر من بگویم که فلان اتفاق ۴۰۰۰ سال پیش رخ داده در اصل بسیار بسیار قدیمی تر از آن است و آنها برای توضیح دادن این مفاهیم به من خیلی تلاش کرده اند چون زمان برای آنها معنی دیگری دارد و این اعداد غالبا صحیح نیستند چون برای آنها زمان اینطور محاسبه نمی شود.
این دستگاههای باستانی هنوز هم کار می کنند. آنها نامی در زبان انگلیسی ندارند و سمبولی هم ندارند که من بتوانم درک کنم. برای من اینطور توضیح داده شده که اینها ماشینهای ضد ماده هستند که ملکولها را می سازند و آنها هم به نوبه خود اتمها را می سازند که در نهایت جهان فیزیکی تشکیل می شود. اینها مانند کامپیوتر برنامه ریزی شده اند و در واقع این واقعیتها را می سازند و خلق می کنند و در نتیجه چیزی که به طور مادی وجود دارد توسط آنها ساخته می شود.
یکی از این ماشینها روی سیاره زمین وجود دارد که توسط کاوشهای باستان شناسی پیدا شده است. ساختمانها و دستگاههای پیشرفته و پیچیده بسیاری نیز کشف شده اند که بیوسفر و اکو سیستم می سازند. اکو سیستم ما بر پایه اکسیژن خلق شده و محدود به آب است. بنابراین حیات مانند آنچه ما در زمین داریم در کائنات بسیار کم و محدود است. برای انواع حیاتی که به اکسیژن نیاز دارند باید حتما آب به فرمول H2O وجود داشته باشد. با ارزشترین چیزی که ما در این سیاره داریم بیوسفر و اکوسیستم است و بعد از آن هم مهمترین چیز آب است.
نیبیرو
وقتی در ادامه به نیبیرو می رسیم خواهیم دید که سیاره ما کاملا از آب بوده و اقیانوسها توسط نیبیروها پر از نمک شدند چرا که آنها می خواستند کنترل آب را عهده داشته باشند. نیبیرو که از سیستم ستاره ای بوتس Bootes آمده بودند دریاها را شور کردند و فقط ۴ درصدر آب شیرین در آن زمان باقی ماند که آنها کنترلش را در دست گرفتند. شور کردن آبهای زمین ۳۶ سال طول کشید و در این مدت تمام گونه های حیات آبی توانستند با نمک خو بگیرند و خود را تطابق دهند.
اینها همه با سالهای زمینی است و فقط با این روش است که می توانم این تواریخ را برای شما بازگو کنم وگرنه خیلی گیج کننده خواهد شد.
در کائنات اکو سیستمهای هیدروژنی بسیار فراوانند و خیلی هم ساده اما سیستمهای اکسیژنی پیچیده ترین اکوسیستم در کل کهکشان هستند.
انقراض خالقان اولیه
یافته های باستان شناسی به همراه تواریخ ثبت شده و اساطیر همگی به سوی " بنیان گذاران" یا همان " پا تال" یا به عبارت دیگر خدایان و نگهدارندگان و خالقان این کهکشان اشاره می کنند. ناپدید شدن این بنیانگذاران هم کاملا عمدی است.
این ناپدید شدن خدایان برای من اینطور توضیح داده شده که وقتی هیچ اثر و فعالیتی از این موجودات در بعد سوم دیده نمی شود در اصطلاح می گویند که منقرض و ناپدید شده اند اما به این معنی نیست که کاملا نابود گشته اند بلکه فقط در بعد سوم منقرش شده اند. ممکن است که به بعد بالاتر صعود کرده باشند و به فرکانسها و ارتعاشات بالاتر و سریعتری رفته باشند. همینطور احتمال دارد که به فرکانس و بعد پایین تری نزول کرده باشند تا در آنجا یک بعد سوم دیگر و یک دنیای دیگر خلق کنند. اما در حال حاضر در بعد سوم منقرض شده اند و دیگر مثل گذشته دیده و شنیده نمی شوند و وجود ندارند.
زمانیکه پا تال بعد سوم را ترک کردند بر اساس اطلاعات باستان شناسی سایر گونه های حیات - اشکال حساس حیات - خزندگان- انسانها - حیات پلاسمایی و حیاتهای متانی همگی شروع به ازدیاد کردند و در کهکشان ما به صورت کامل وجود دارند. موجوداتی که از متان تنفس می کنند و موجودات پلاسمایی و انرژی همگی پس از رفتن پا تال وارد کهکشان ما شدند. توجه داشته باشید که وارد کهکشان ما شدند. یعنی از جای دیگری آمدند و ناگهان به صورت کامل و تکامل یافته ظاهر شدند. این همان مشکلی است که در مورد انسان روی سیاره زمین هم وجود دارد. انسان به صورت کامل و تکامل یافته به طور ناگهانی روی زمین ظاهر شد. دیرین شناسان مرتب از تکامل صحبت می کنند اما هیچ مدرکی برای اثبات آن ندارند. هیچ مدرکی از تکامل زمین وجود ندارد. زمین از روز اول به همین شکل بوده است. همه چیز به طور کاملا شکل گرفته ظاهر می شود.
به نقل از میراث برزخ (http://www.limbolegacy.blogfa.com/)

John Christopher Depp II
12-17-2009, 06:36 PM
راجع به منطقه 51 بیشتر مینویسی؟؟؟
ممنونم مرد

harch
12-17-2009, 06:38 PM
معرفی چند گونه موجودات فضايی 1

ارسال شده در : 1386/9/21 05:29 PM


گونه های متنوع از موجودات فضایی کشف و نام گذاری شده اند . اگر چه ما دسترسی به این موجودات نداریم و ناچار هستیم آنچه را که محققان عالی رتبه در قالب مقالات علمی به ما معرفی می کنند بپذیریم. در اینجا بی طرفانه به ترجمه ی چند گونه ی مشهور این موجودات از مجلات علمی پرداخته ام( نکات داخل پرانتز نوشته ی خودم است)

پذیرش یا انکار موجودات فضایی به کلی در حیطه ی اختیار خواننده است.

{و حال آنکه خدا شما را به انواع خلقت و اطوار گوناگون بیافرید.}

قرآن کریم سوره ی نوح آیه ی ۱۴

۱- آناکیم ANAKIM : ( نام دیگر آنها الس Els به معنی نژاد بزرگ - در تورات و قرآن به نام موجودات غول آسا یا نفیلیم NEPHILIM)

نژاد آناکیم گسترده ترین نژاد فضایی است مخصوصا روی زمین تاریخچه ی عظیمی دارند . قد آنها چیزی بین ۳ تا ۴ متر تخمین زده شده است.(اگرچه در آثار پیدا شده از صحرای ربع الخالی در عربستان قد اسکلتهای یافته شده به ۱۲ متر هم رسیده است- ) ظاهرشان بسیار شبیه گونه ی بین المللی انسانی است ( مانند انسانهای زمین) . به همین دلیل برخی از آنها می توانند بدون جلب توجه در میان زمینیان زندگی کنند. چند نمونه از آنها در غارهای زیر شمال و غرب آمریکای شمالی دیده شده اند از آلاسکا تا حوالی مکزیکو و ثابت شده است که قادر به پروازهای بین ستاره ای هستند.

منبع: تورات - سفر پیدایش (باب ۱۰ آیه ۱۰)

قرآن کریم سوره ی احقاف آیه ۲۶ - سوره ی حجر آیه ۷۳ تا ۷۶ - سوره ی فجر آیه ی ۹ - سوره ی فجر آیه ۶ و۷ و۸

مجله ی ؛نوابیان کلندر؛ مقاله ی؛ بیگانگان در میان ما ؛سال ۱۹۹۶



۲- آنو ناکی ANUNNAKI : یکی از چهره های تاریخی نژاد آنو ناکی نمرود پادشاه بابل در زمان زندگی حضرت ابراهیم است .

نمرود خدایی را می پرستید به نام آنو ANU و بر عکس ابراهیم باوری به خدای نا مرئی نداشت. به همین دلیل ابراهیم را وادار کرد به پرستش آنو بپردازد اما ابراهیم نپذیرفت .( معجزه ی رهایی از آتش ) نمرود سازنده ی شهر بابل بود و مهمترین ساختمانی که در زمان او ساخته شد برج بابل بود . همچنین شهری به احترام آنو ساخت و آن را -کلنه - به معنی -قلعه ی آنو- نامگذاری کرد.

دومین چهره ی مشهور نژاد آنوناکی داریوش اول پادشاه هخامنشی است.کتیبه هایی با چهره ی داریوش در میان کتیبه های سومر یافت شده است و ترجمه های زکریا سیچین ( یکی از ۳۲ نفری که در دنیا زبان و خط سومری را بلد هستند)نشان می دهد که داریوش و کوروش از مردان آنوناکی بودند که به زمین فرود آمدند و مسئول بخشهایی بودند که در خاک پارس قرار داشت و به همین جهت به عنوان پادشاه سلطنت کردند.( مقایسه با سرگذشت ذوالقرنین در قرآن سوره ی کهف کاملا مطابقت می کند.)




جثه ی پادشاه را با سکنه ی اصلی ایران مقایسه کنید .



( توضیح نویسنده : مردم نژاد آنوناکی متعلق به سیاره ای به نام نیبیرو NIBIRU هستند که شکل و مشخصات سیاره از لوحه های آشور و بابل به دست آمده است و نشان می دهد که این سیاره هر ۳۰۰۰ تا ۳۶۰۰ سال یک بار در چرخش خود به دور خورشید از نزدیکی زمین عبور می کند و جاذبه ی نیبیرو سبب طوفانها و تغییرات اساسی در ساختار زمین می شود که برخی دانشمندان وقوع طوفان نوح را به عبور این سیاره از نزدیکی زمین نسبت می دهند .)




نیبیرو در راست و زمین در چپ

آنوناکی در زبان سومری به معنی - درخشنده و روشن - است . در تورات (سفر پیدایش) نام آنها- فرشتگان رانده شده- یا- درخشندگان است که از این لحاظ شباهت با شیاطین رانده شده از بهشت دارند که اتفاقا درخشنده هم بوده اند.

بنا بر تحقیقات دانشمندانی چون زکریا سیچین -بولی و کولیر مردم آنوناکی شباهتی به مردم زمین ندارند.

نژاد آنوناکی در اصطلاح خزنده هستند و پوستی شبیه پوست تمساح دارند . این موجودات در مکانهای بسیار مرطوب زندگی می کنند و علف خوار هستند.




همانطور که در این کتیبه مشاهده می کنید علامت زرتشتیان در واقع از آرم و علامت آنوناکی گرفته شده است که زرتشتیان او را فروهر می نامند . نام اصلی مرد داخل سفینه آنو است که مرد اولی بود که از سیاره ی نیبیرو پا به زمین گذاشت و دو پسر خود به نامهای انکی ENKI و انلیل ENLIL را مسئول ایستگاههای فضایی روی زمین کرد.( تورات سفر پیدایش . کتاب هگده و کتاب جوبیلیز ) همچنین در این کتیبه نشانه ی هلال ماه را می بینید که در واقع یکی از خدایان مردم خاور میانه بوده است و تا پیش از بعثت حضرت رسول اکرم در میان اعراب پرستیده می شده است و نام او اللات AL-LAT است.این علامت پس از فوت حضرت رسول توسط مسلمانان سنی به عنوان علامت اسلام برگزیده شد زیرا هنوز علاقه به بتها و خدایان در میان آنها زنده بود ( و هست شاید!) همچنین علامت ماه و ستاره یکی دیگر از خدایان مونث اعراب جاهلیت بوده است. در این کتیبه در سمت چپ مردی را به شکل ماهی می بینید که در واقع انلیل است ( خدای آبهای تازه). همانطور که اشاره شد آنوناکی نیاز داشتند که در مکانهای بسیار مرطوب زندگی کنند و همواره در آب یا اطراف آب بودند. از این رو مانند دوزیستان ترسیم شده اند.(نیمی ماهی و نیمی انسان) در سمت راست مردی که ایستاده است از مردم زمین و از پرستندگان آنو و انلیل است. در بین این دو و زیر هلال ماه رشته ی دی . ان . ای DNA مشاهده می شود . برخی محققان مانند فون دانیکن معتقدند که آنوناکی با ایجاد اصلاحات ژنتیکی در ژنهای انسان ساپینس ( انسان غار نشین) او را تبدیل به انسان هومو ساپینس ساپینس ( انسان هوشمند و متمدن) کردند . محققانی مانند زکریا و بولی پا را فراتر گذاشته و معتقدند که انلیل به همراه خواهرش الهه ایشتر یا همان نون خورسک آدم و حوا را آفریدند برای اینکه در باغ عدن ( باغهای معلق بابل) خدمت آنها را بکنند. اما نظر شخصی من این است که آنها آزمایشانی روی ژنتیک انسان انجام دادند و احتمالا گونه های جدیدی از انسان را از طریق ترکیب با حیوانات ساختند و همچنین فون دانیکن در کتابهای خود اشاره می کند که موجوداتی مانند ابولهول که نیمی شیر و نیمی انسان هستند یا موجوداتی که در تخت جمشید مشاهده می کنید که نیمی عقاب و نیمی گاو هستند از نتایج همین آزمایشات ژنتیکی بودند که برای کارهای گوناگون استفاده می شدند.

زبان و تمدن سومر توسط آنوناکی به وجود آمد در زمانی حدود ۱۰ تا ۱۲۰۰۰ سال پیش.در آن زمان آب و هوای زمین بسیار مرطوب بود و همه جا پوشیده از درختان عظیم الجثه و دریا بود . آنوناکی در نقاط مختلف زمین هرمهای بزرگ بنا کردند از جمله در مصر - مکزیک- ایران - عراق امروزی و در هندوستان . پس از آن به دلیل تغییرات آب و هوایی زمین و خشک شدن هوا در ۳۶۰۰ پیش از میلاد مجبور به ترک زمین شدند. در ۱۲۰۰ پیش از میلاد دوباره باز گشتند اما باز هم زمین را ترک کردند.

منبع: کتاب؛ طلسم لویاتان؛ نوشته ی دکتر ملاچی زد یورک

کتاب؛ مارها و هیولاهای پرنده؛ نوشته ی دکتر بولی ۱۹۹۰

کتاب بازدید دوباره از پیدایش نوشته زکریا سیچین

قرآن سوره ی کهف آیه ی ۸۳ تا ۹۸ سوره ی عنکبوت آیه ۲۴-۲۵-۲۶

۳-آتلانز ATLANS ( مردم آتلانتیس ):

گونه ی شبیه انسان امروزی هستند و گفته می شود که نسبت به مردم زمین خیرخواه می باشند. در شهرهای وسیع زیر زمینی در زیر جنوب برزیل و نواحی اطراف آن ساکن هستند.

این شهرهای زیر زمینی روزگاری بخشی از تمدن بزرگ آتلانتیس بودند . مردمی که امروز در این شهر ها زندگی می کنند از نژاد مردم آتلانتیس نیستند و فقط به یادبود مردم قبلی به این نام خوانده می شوند.

مشخص نیست که این نژاد کی و چطور این شهر های زیر زمینی را یافته و در آن ساکن شدند. این نژاد در شمال آمریکا و سایر قاره ها مشاهده شده اند و دارای دیسکهای پرنده بوده اند . بزرگترین شهر زیر زمینی در آمریکای جنوبی شهری است به نام پوزید POSID که دارای شبکه ی گسترده ای از کانالهای زیر زمینی است.

(توضیح نویسنده : مردم اصلی آتلانتیس بر اساس شواهد و کتب باقی مانده مخصوصا - لوحه های زمرد-Emerald Tablet که توسط تتTHOTH نوشته شده است زمینی نبودند و از آسمان آمده بودند . همه ی آنها در طوفان غرق شدند به جز اندکی که با قایق خود را به مصر رسانیدند و آن عده هم به راهنمایی تت از پیش از طوفان خبر داشتند که بسیاری محققان تت را با نوح یکی می دانند.)

منبع: کتاب مکانهای اسرار آمیز نوشته ی جرج هانت ویلیلمسن

لوحه های زمرد نوشته ی تت خدای مصر باستان - ترجمه ی دورآل

تاریخچه ی الواح زمرد نوشته ی هولم یارد و نیدهیم ۱۹۸۰

۴-بوتاس BUTTAHS :

بوتاس دارای قدرتهای روحی و هوش بالا هستند و معمولا مسئول ایجاد کابوسهای شبانه و آدم ربایی های شبانه هستند. گونه ی گری GREY از همین گونه می باشند

. ( توضیح نویسنده : برای اثبات وجود بوتاس و سایر گروههای همراه آنان هیچ نوع مدرک مستندی وجود ندارد . برخوردهای شاهدان همیشه غیر فیزیکی بوده است- این موجودات قدرت تله پاتی دارند - چیزی نمی خورند به جز خون انسان - روح انسان را تحت اختیار خود در می آورند - قادر به نامرئی شدن هستند - از در یا دیوار عبور می کنند و تکنولوژی ناشناخته ای دارند . این گونه همان موجوداتی هستند که در مقاله ام با اجنه مقایسه کردم و احتمال دادم که آنها گروهی از اجنه باشند که با موحودات فضایی اشتباه شده اند. زیرا چیزی به نام جن با مفهومی که ما می شناسیم در غرب وجود ندارد و برای همین احتمال اشتباه بسیار زیاد است.)

بوتاس در گروه خزندگان طبقه بندی می شوند.

۵- کوتوله ها DWARFS :

در شهرهای مختلف آمریکا مشاهده شده اند از جمله شمال کالیفرنیا و شمال شرقی آریزونا و جنوب نیو مکزیکو . کوتوله ها با موجودات کوتوله ی سبز رنگی که در یوفو ها دیده شده اند تقاوت دارند . کوتوله های سبز رنگ از نژاد گری GREY و خزنده هستند .

کوتوله ها موجودات فیزیکی نیستند و باور بر این است که از مخلوقات اتری ( رقیق و غیر مادی ) هستند که قابلیت ظاهر شدن و غیب شدن دارند. این موجودات با الف ELF تفاوت دارند و ظاهری مانند انسان با قدی بین ۱۲۰- ۱۵۰ سانتی متر. گفته شده که کوتوله ها در دنیای خود دارای تکنولوژی هوایی و بشقابهای پرنده هستند اما مدرکی به دست نیامده.

منبع: وب سایت www.burlingtonnews.net (http://www.burlingtonnews.net/)

۶- الوهیم ELOHIM :

قدیمی ترین نوع انسانهای فضایی هستند . همان نژادی که با نژاد اوریون ORION وارد جنگ شدند ( اوریون همان مردمی هستند که نژاد گری GREY را فریب دادند.)

(توضیح نویسنده : مردم الوهیم بر اساس تحقیقات من بدخواه مردم زمین هستند و در ارتباطاطی که با مردم زمین داشته اند فقط در صدد نابودی اخلاقیات و ایمان مردم زمین بوده اند . مردی به نام رائل در سال ۱۹۷۳ مدئی شد که الوهیم با او تماس گرفته اند و پرده از اسرار خلقت انسان برداشته اند .

رائل مدئی پیامبری است و می گوید مردم الوهیم در هزاران سال پیش در زمین فرود آمدند و انسان را از طریق روش کلونینگ ( شبیه سازی انسان)خلق کردند. همچنین ادعا می کنند که نام الله از نام الوهیم برداشته شده است .

فرقه ی رائلیسم (بی خدایی ) هم اکنون از پر طرفدارترین شاخه ها ی کفر است و در تمام کشورهای جهان از جمله ایران دفتر و شعبه ی مرکزی دارد.




الوهیم اما در کتابهای عهد عتیق مانند تورات و هگده اصلا از محبوبیتی برخوردار نیستند و بسیار موجودات بد طینت و خطرناکی برای بشریت بوده اند . به گفته ی کتاب هگده الوهیم برای مدت طولانی بر کل خاورمیانه و آسیا فرمان راندند و قلعه ها و خانه های غول آسایی بر زمین بنا کردند و غذای آنها خون و گوشت انسان بوده است . آنها انسانها را برده ی خود کرده بودند تا زمانیکه حضرت داوود و سپاهیانش موفق شد جالوت را بکشد که از الوهیم بود و با کمک و همکاری فرعون مصر به نام ام هوتپ موفق شدند که الوهیم را نابود کنند.

آثار قلعه ها و جاده هایی که الوهیم در سرتاسر صحرای سینا بنا کرده بودند امروزه قابل روئیت و بازدید می باشد.)

منبع : کتاب جوبیلیز

- تورات سفر خروج

- وب سایت راءلیسم-

قرآن سوره ی بقره آیه ۲۴۶ تا ۲۵۱

harch
12-17-2009, 06:45 PM
اين يه توضيح كوچولو ضميمه مطالب قبلي از منطقه 51

رتش مخفی آمریکا بنام منتطقه 51 "Area 51"که پس از واقعه ی روزول ساخته شد نام دارد

این مکان واقع در صحرا نوادا میباشد که این پایگاه برای تحقیق و گرفتن بشقاب پرنده هایی که با زمین برخورد کرده و تحقیق بروی جسد موجودات فرازمینی میباشد

این مکان از نزدیک بصورت پایگاه میباشد اما در داخل آن که 25 طبقه زیر زمین میخورد ختم میشود

که در آنجا دانشمندان زیادی در حال کار کردن هستند

در 20 کیلومتری آن تابلو های عبور ممنوع و عکس گرفتن از این مکان نصب شده است

اگر یکی از کسانی که در آن پایگاه کار میکند موضوعی را به بیرون از پایگاه فاش کند سازمان سی.آی.ای دستور قتل وی را صادر میکند

چون این مدارک محرماانه نبیاد فاش بشود.

در آن پایگاه هواپیماهای جنگده ارتش آمریکا برای گشت های هئایی ئ تحقیق استفاده میشه که بنام:F-117 And U-2

harch
12-17-2009, 06:51 PM
نطقه ۵۱



http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/23/Wfm_area51_map_en.png/250px-Wfm_area51_map_en.png (http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/2/23/Wfm_area51_map_en.png) http://fa.wikipedia.org/skins-1.5/common/images/magnify-clip.png
منطقه ۵۱ در وسط چند پایگاه نظامی دیگر قرار دارد، و در نقشه با رنگ زرد نشان داده شده‌است.


منطقه ۵۱ (به انگلیسی: Area 51) لقب یا نام غیر رسمی یک منطقه نظامی فوق سری در آمریکا است. این منطقه در نوادا قرار دارد.
گفته می‌شود که هدف این پایگاه نظامی آزمایش سیستم‌های نوین پروازی و سلاحهای فوق سری می‌باشد. اما گردانندگان و نوع کار این پایگاه فوق سری کماکان تا به امروز نامعلوم است، و حتی افراد کارکن پایگاه زندگی‌های بدور از عموم دارند و با دنیای خارج تقریبا هیچ تماسی ندارند.
دولت آمریکا حتی وجود چنین پایگاهی را تا کنون بدرستی اعتراف نکرده، و صرفا در سال ۲۰۰۳ در یک نامه فقط یک اشاره به نام «منطقه ۵۱» در داخل پایگاه هوایی نلیس (به انگلیسی: Nellis Air Force Base) نمود. حتی نیروهای متعارف نظامی آمریکا نیز حق ورود به منطقه ۵۱ را ندارند.
گفته می‌شود پروژه‌های تحقیقات ساخت لاکهید یو-۲، اس آر-۷۱، و اف-۱۱۷ همگی در این منطقه آزمایشاتی داشته‌اند.

تلاشهای ناموفق

در سال ۱۹۹۴، عده‌ای با استناد به اندازه گیریهای علمی از مواد غیر مجاز و شیمیایی در مجاورت منطقه ۵۱، از دولت ادعای خسارت مالی کرده و به دیوان عالی شکایت بردند.[۲][۳] دیوان عالی شکایت را ناوارد دانست.



اسرار غیر متعارف

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/e/e3/Back_gate_area_51.jpg/180px-Back_gate_area_51.jpg (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Back_gate_are a_51.jpg) http://fa.wikipedia.org/skins-1.5/common/images/magnify-clip.png



مخفیکاری توسط دولت آمریکا در باب منطقه ۵۱ تا حدی شدت داشته که در طی سالیان زیادی باعث ایجاد افسانه‌های متعددی گشته. از میان این روایات ادعاهای مشهوری وجود دارند همانند نگه داری بقایای یک سفینه موجودات فضایی که ادعا شده در ۱۹۴۷ در راسول، نیومکزیکو سقوط کرد.
از روایات محبوب دیگر، قرارگاه تماس دولت آمریکا با موجودات فضایی در این پایگاه، مرکز آزمایش تکنولوژیهای غیر بشری، آزمایشات کنترل آب و هوا، سفر در زمان، تلپورتاسیون، و محل آزمایشات پروژهٔ آورورا می‌باشند.
در رسانه‌ها

منطقه ۵۱ در تولیدات هالیوود نیز به کرات دیده و اشاره شده. از جمله می‌توان به روز استقلال (۱۹۹۶، ویل اسمیت)، ایندیانا جونز و قلمرو جمجمه بلورین، و دروازه ستارگان اس‌جی-۱ اشاره کرد.
بازیهای رایانه‌ای هم با این نام ساخته شده‌اند.
منبع:ويكي پديا

harch
12-17-2009, 06:59 PM
چندتا عكس ار منطقه 51


http://irfuns.xm.com/Alien%20autopsy%20area%2051%20real%20and%20new%20--%20Roswell%20UFO%20001_0001.jpg
http://www.vmrpcr.ir/vmr/upload/Image/eslami/a51.jpg
http://www.alien-ufo-pictures.com/cammo3.jpg

http://www.alien-ufo-pictures.com/device_area51.jpg

http://www.alien-ufo-pictures.com/area51_fromabove.jpg

http://www.alien-ufo-pictures.com/area51b.jpg

http://www.alien-ufo-pictures.com/night_area51.jpg

http://www.alien-ufo-pictures.com/area51_picture.jpg
http://www.alien-ufo-pictures.com/a51.jpg
http://www.alien-ufo-pictures.com/a518.jpg

http://i40.tinypic.com/2ml7gz.jpg
http://i10.tinypic.com/8booy8l.jpg

.:SiSiBK:.
12-18-2009, 04:18 PM
دوستان این عکسها به ایمیلم فرستاده شده بود.حالا راسته یا دروغ،الله اعلم


عکس هایی واقعی از ارواح و جن!! البته بعضی هاشون شبیه موجودات فضایی هستن!http://mail.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/04.gif

(http://iraneshgh.info/join/?webmail)

http://iraneshgh82.persiangig.com/rooh/RoOh%20%281%29.jpg (http://iraneshgh.info/join/?neghabzadeh) http://iraneshgh82.persiangig.com/rooh/RoOh%20%2810%29.jpg (http://iraneshgh.info/join/?neghabzadeh) http://iraneshgh82.persiangig.com/rooh/RoOh%20%2811%29.jpg (http://iraneshgh.info/join/?neghabzadeh) http://iraneshgh82.persiangig.com/rooh/RoOh%20%2812%29.jpg (http://iraneshgh.info/join/?neghabzadeh) http://iraneshgh82.persiangig.com/rooh/RoOh%20%2813%29.jpg (http://iraneshgh.info/join/?neghabzadeh) http://iraneshgh82.persiangig.com/rooh/RoOh%20%2814%29.jpg (http://iraneshgh.info/join/?neghabzadeh) http://iraneshgh82.persiangig.com/rooh/RoOh%20%282%29.jpg (http://iraneshgh.info/join/?neghabzadeh) http://iraneshgh82.persiangig.com/rooh/RoOh%20%283%29.jpg (http://iraneshgh.info/join/?neghabzadeh) http://iraneshgh82.persiangig.com/rooh/RoOh%20%284%29.jpg (http://iraneshgh.info/join/?neghabzadeh) http://iraneshgh82.persiangig.com/rooh/RoOh%20%285%29.jpg (http://iraneshgh.info/join/?neghabzadeh) http://iraneshgh82.persiangig.com/rooh/RoOh%20%286%29.jpg (http://iraneshgh.info/join/?neghabzadeh) http://iraneshgh82.persiangig.com/rooh/RoOh%20%287%29.jpg (http://iraneshgh.info/join/?neghabzadeh) http://iraneshgh82.persiangig.com/rooh/RoOh%20%288%29.jpg (http://iraneshgh.info/join/?neghabzadeh)

harch
12-20-2009, 09:34 AM
تاریخچه
داستانهای زمین…


از آنجا که در حال بررسی تاریخچه تشکیل زمین و خلقت هستیم بی مناسبت ندیدم که گزیده ای از شرح وقایع و تاریخچه زمین را که توسط زکریا سیچین بر اساس اسناد سومری بازسازی شده است در اینجا بیاورم. البته لازم به ذکر است که این وقایع اگرچه جنبه تاریخی و بنیان حقیقی دارند- قابل اثبات عملی نیستند چرا که اتفاق افتاده و تمام شده اند. فرضیه های متفاوت دیگری نیز در خصوص وقایع نگاری زمین داده شده که با این فرضیه تفاوتهایی دارند و به آنها نیز در زمان دیگری خواهیم پرداخت.

بخش اول – وقایع پیش از طوفان نوح

۰۰۰ ۴۵۰ سال پیش :
روی نیبیرو حیات دچار مشکل می شود چرا که جو سیاره فرسوده شده است. حاکمی به نام آلالو Alalu که توسط آنو Anu معزول شده است با سفینه ای از نیبیرو فرار می کند و روی زمین پناه می گیرد. آلالو کشف می کند که زمین دارای ذخایر طلا است که می تواند اتمسفر نیبیرو را ترمیم کند.
http://colindeplac.persiangig.com/image/sesmsaei.gif آلالو

۰۰۰ ۴۴۵ سال پیش :
به سرپرستی انکی Enki یکی از پسران آنو – گروهی از آنوناکی در زمین فرود می آیند و اولین پایگاه زمینی را در ” اریدو “ Eridu برقرار می کنند تا از آبهای خلیج فارس طلا استخراج کنند.
http://colindeplac.persiangig.com/image/eridu-081.jpgاریدو در عصر حاضر

۰۰۰ ۴۳۰ سال پیش :
آب و هوای زمین بهتر می شود. تعداد آنوناکی بیشتری به زمین می رسند. در میان آنها نین هورسگ Ninhursag خواهر ناتنی انکی و سرپرست تیم پزشکی نیز هست.

۰۰۰ ۴۱۶ سال پیش :
وقتی که استخراج طلا کاهش می یابد - آنو به همراه پسر و جانشین خود انلیل Enlil به زمین می آیند.
تصمیم بر آن می شود که برای استخراج طلای بیشتر معادن طلا در جنوب آفریقا حفاری شوند. در این حال انلیل رهبری این ماموریت را به دست می گیرد و انکی برای ادامه کار به آفریقا فرستاده می شود. آنو پیش از ترک زمین توسط نوه ی آلالو به جنگ تهدید می شود.

۰۰۰ ۴۰۰ سال پیش :
هفت قرارگاه در جنوب بین النهرین ساخته شده است از جمله یک فرودگاه فضایی در سیپار Sippar – یک برج کنترل مرکزی در نیپور Nippur و یک مرکز متالورژی در شوروپاک shuruppak ( همگی در عراق امروز) . کشتی ها یکایک از آفریقا می رسند . طلای خالص سازی شده در مدار پیماها توسط ” ایگیگی” Igigi حمل می شوند و در سفاین فضایی تخلیه می گردند.

۰۰۰ ۳۸۰ سال پیش:
نواده ی آلالو به کمک ایگیگی ها بر علیه آنوناکی شورش می کنند تا کنترل زمین را به دست بگیرند. جنگی در می گیرد و پیروان انلیل پیروز می شوند.

۰۰۰ ۳۰۰ سال پیش:
ایگیگی ها از رنج کار در معادن شورش می کنند. انکی و نین هورسگ که دست تنها شده اند کارگرهای ابتدایی و نیمه هوشمندی را با دستکاری ژنتیکی در میمون ماده تولید می کنند.کارگرها مشغول کار در معادن می شوند. انکی به معادن حمله می کند و کارگرهای ابتدایی را با خود به ” عدن “ Edin در بین النهرین می آورد. کارگران شروع به تولید مثل می کنند و زیاد می شوند.
http://colindeplac.persiangig.com/image/EaglemenIgigiAstronautsSitchinCard.jpg
خدایان ایگیگی دسته ای از خدایان مطیع و اسیر آنوناکی که تا پیش از خلقت آدم کارهای آنوناکی را انجام می دادند. در این تصویر دو ایگیگی با ماسکهای عقاب در حال نگهبانی از درخت حیات هستند.

۰۰۰ ۲۰۰ سال پیش :
حیات زمین به دلیل یخبندان در خطر می افتد.

۰۰۰ ۱۰۰ سال پیش :
آب و هوای زمین دوباره گرم می شود. آنوناکی ( نفیلیم در تورات) بر خلاف میل انلیل با دختران آدمیزاد ازدواج می کنند.
http://colindeplac.persiangig.com/image/annunaki%20s.jpg زنی از نژاد آنوناکی ( به گفته ای تصویر مادر انکی)

۰۰۰ ۷۵ سال پیش :
عصر یخبندان دیگری آغاز می شود. انسانهای قوی و غارنشین نجات می یابند.

۰۰۰ ۴۹ سال پیش :
انکی و نین هورسگ انسانهایی را که از تیره آنوناکی هستند یا یکی از والدینشان آنوناکی بوده است به مسند پادشاهی در شوروپاک می نشانند. انلیل خشمگین از این تصمیم در صدد نابودی انسانها بر می آید.
http://colindeplac.persiangig.com/image/enlil.jpg مجسمه ای از انلیل

۰۰۰ ۱۳ سال پیش :
با نزدیک شدن نیبیرو به زمین انلیل از آنوناکی قول می گیرد که به انسانها در مورد فاجعه ای که در راه است چیزی نگویند تا همه آنها نابود شوند.
منبع: کتاب وقایع نگاری زمین اثر زکریا سیچین Earth Chronicles by Zecharia Sitchin
ادامه دارد…
منبع :www.limbolegacy.blogfa.com

harch
12-20-2009, 09:57 AM
تاریخچه 2
داستانهای زمین…

{وقایع نگاری ذکر شده در کتاب The Earth Chronicles تنها عقاید شخصی نویسنده کتاب بر پایه ترجمه های موجود از اساطیر و تواریخ سومری می باشد. این به آن معنا نیست که این وقایع کاملا صحیح و دقیق و غیر قابل ابطال می باشند. داستانهای زمین خلاصه کوچکی از محتوای کتاب زکریا سیچین است که فقط به منظور روشن شدن تواریخ و ترتیب حوادث ترجمه کرده ام. اتفاقات اعظم این دوران را به طور جداگانه و مفصل خواهم نگاشت و سپس به بررسی فرضیات مطرح شده توسط سایر محققان خواهم پرداخت.}

قسمت دوم – حوادث پس ازطوفان نوح

۰۰۰ ۱۱ سال قبل ازمیلاد :
انکی قول خود را می شکند. به” زیاسودرا ” Ziasudra ( نوح در تورات) دستور ساخت زیر دریایی می دهد. سیل زمین را فرا می گیرد و آنوناکی شاهد ویرانی کامل پایگاههای فضایی و شهرهای خود هستند. انلیل موافقت می کند که به انسانهای باقی مانده بذر و ابزار کشاورزی بدهد و انکی حیوانات اهلی را ایجاد می کند.

۰۰ ۱۰۵ قبل ازمیلاد :
نوادگان زیاسودرا در سه ناحیه ساکن می شوند. نی نورتا Ninurta پسر بزرگ انلیل کوهها را سد می کند و رودها را تخلیه می کند تابین النهرین را سرزمینی قابل سکونت کند. انکی ناحیه رود نیل را به دست می گیرد. شبه جزیره سینا توسط آنوناکی برای فرودگاه فضایی ساخته می شود. یک برج کنترل مرکزی نیز در کوه موریا در اورشلیم آینده برافراشته می گردد.
http://colindeplac.persiangig.com/image/NInurtaEarthling.jpgنینورتا بر مسند خود نشسته و یک آدم خدمتکار مقابل او ایستاده است.

۷۸۰ ۹ قبل از میلاد :
رآ / مردوک اولین پسر انکی سرزمین مصر را بین اوزیریس و ست تقسیم می کند.
http://colindeplac.persiangig.com/image/assyrian-smiting-marduk.jpg مردوک- در مصر به نام رآ شناخته شده


۳۳۰ ۹ قبل از میلاد:
ست Seth اوزیریس را دستگیر می کند و می کشد و خودش بر سرتاسر دره نیل حاکم می شود.
http://colindeplac.persiangig.com/image/seth.jpg ست(چپ) برادرش اوزیریس(راست) را می کشد.

۹۷۰ ۸ قبل از میلاد:
هروس Horusدر انتقام خون پدرش اوزیریس اولین” جنگ اهرام” را آغاز می کند. ست به آسیا فرار می کند و کنعان و شبه جزیره سینا را اشغال میکند.
http://colindeplac.persiangig.com/image/eyehoruspapyrus.jpgچشم هروس

۶۷۰ ۸ قبل از میلاد:
پیروان انلیل که با قدرت انکی بر پایگاههای فضایی مخالفت دارند دومین جنگ اهرام را آغاز می کنند. نی نورتا پسر انلیل پیروزمی شود و تمام مهمات و تجیزات هرم بزرگ را خالی می کند. نین هورسگ کنفرانس صلحی ترتیب می دهد و زمین بین دو دسته تقسیم می شود. قدرت و حکمرانی مصر از مردوک/ رآ گرفته شده و به سلسله ای از تت Toth داده می شود.

۴۰۰ ۷ قبل از میلاد:
عصری از صلح برقرار می شود و آنوناکی ابزارهای جدیدی به انسان می دهند و عصر نئولیتیک ( نوسنگی) آغاز می شود. نیمه خدایان بر مصر حاکم می شوند.

۸۰۰ ۳ قبل از میلاد:
همچنان که آنوناکی شهرهای قدیمی خود مانند نیپور و اریدو را بازسازی می کنند تمدن شهری در سومر آغاز می شود. آنو برای یک رژه مجلل به زمین می آید. به افتخار او شهر جدیدی به نام اوروک ( ارگ) ساخته می شود و او معبد خود را به نوه عزیزش نین هورسگ ( ایشتر) می بخشد.
منبع:www.limbolegacy.blogfa.com

harch
12-20-2009, 09:58 AM
تاریخچه 3
داستانهای زمین…

{وقایع نگاری ذکر شده در کتاب The Earth Chronicles تنها عقاید شخصی نویسنده کتاب بر پایه ترجمه های موجود از اساطیر و تواریخ سومری می باشد. این به آن معنا نیست که این وقایع کاملا صحیح و دقیق و غیر قابل ابطال می باشند. داستانهای زمین خلاصه کوچکی از محتوای کتاب زکریا سیچین است که فقط به منظور روشن شدن تواریخ و ترتیب حوادث ترجمه کرده ام. اتفاقات اعظم این دوران را به طور جداگانه و مفصل خواهم نگاشت و سپس به بررسی فرضیات مطرح شده توسط سایر محققان خواهم پرداخت.}

بخش سوم- پادشاهی در زمین

۷۶۰ ۳ قبل از میلاد :
پادشاهی به انسان اعطا می شود. کیش اولین پایتختی است که زیر نظر نینورتا ایجاد می گردد. تمدن در سومر شکوفا می شود.

۴۵۰ ۳ قبل از میلاد:
برتری در سومر به نانار/ سین اعطا می شود. مردوک بابل را “دروازه خدایان” اعلام می کند. حادثه برج بابل اتفاق می افتد و آنوناکی زبان نوع بشر را متفاوت می کنند. کودتای مردوک شکست می خورد و او به مصر باز می گردد. تت و برادر او دوموزی را می کشد. مردوک برای این کار زنده در هرم بزرگ حبس می شود. او از طریق یک راهروی اضطراری می گریزد و به تبعید می رود.
http://colindeplac.persiangig.com/image/towerbabel.jpgبرج بابل

۱۰۰ ۳ قبل از میلاد:
سالهای هرج و مرج با منصوب شدن اولین فرعون مصر در ممفیس به پایان می رسد و تمدن پا به عرصه بالاتری می گذارد.

۹۰۰ ۲ قبل ازمیلاد:
پادشاهی در سومر به شهر اوروک منتقل می شود. ایشتر حکمرانی دره سند را به عهده می گیرد و تندن در آنجا آغاز می شود.

۶۵۰ ۲ قبل از میلاد:
پایتخت سلطنتی سومر مداوم تغییر می کند و نظام پادشاهی متزلزل می شود. انلیل از نافرمانی انسان و جمعیت زیاد آنها خشمگین است.

۳۷۱ ۲ قبل از میلاد :
ایشتر ( اینانا- نین هورسگ) عاشق شارو-کین Sharru-kin می شود. شارو-کین پایتخت جدیدی به نام آکاد را ایجاد می کند. امپراطوری آکاد آغاز می شود.

۳۱۶ ۲ قبل از میلاد:
شارو-کین برای تسخیر هر چهار ناحیه متمدن زمین (سند- نیل-سومر و آکاد) خاک مقدس را از بابل می رباید. جنگ بین مردوک و اینانا بالا می گیرد و با سفر نرگال Nergal برادر مردوک به بابل و قانع کردن مردوک به ترک بین النهرین پایان می پذیرد.

۲۹۱ ۲ قبل از میلاد:
نارام-سین Naram-Sin بر مسند پادشاهی آکاد می نشیند. به کمک اینانای جنگجو او شبه جزیره سینا را اشغال می کند و به مصر حمله می برد.
http://colindeplac.persiangig.com/image/Naram.gif
۲۵۵ ۲ قبل از میلاد:
اینانا قدرت در بین النهرین را به دست می گیرد. نارام-سین با سیاستهای نیپور مخالت می کند. آنوناکیهای بزرگ به آکاد حمله می کنند. اینانا فرار می کند. سومر و آکاد توسط لشکریان بیگانه که به انلیل و نینورتا وفادار هستند اشغال می شود.

۲۲۰ ۲ قبل از میلاد:
تمدن سومر تحت پادشاه لاگاش به درجات بالا می رسد. تت به گود-آ پادشاه سومر کمک می کند که زیگورات ( معبد) برای نینورتا بسازد.
http://colindeplac.persiangig.com/image/Gudea_of_Lagash_Girsu.jpgتندیسی از گودآ


۱۹۳ ۲ قبل از میلاد:
ترا Terah پدر ابراهیم در نیپور در خانواده ای راهب و ثروتمند به دنیا می آید.

۱۸۰ ۲ قبل از میلاد:
مصر میان پیروان مردوک و پیروان فرعون تقسیم می شود. فرعون تاج و تخت مصر سفلی را به دست می آورد.

۱۳۰ ۲ قبل ازمیلاد:
از آنجا که انلیل و نینورتا کم پیدا شده اند قدرت در بین النهرین رو به انحطاط می رود. اینانا برای پس گرفتن پادشاهی اوروک تلاش می کند اما به جایی نمی رسد.

ادامه دارد…

منبع: The Earth Chronicles by Zecharia Sitchin
www.limbolegacy.blogfa.com (http://www.limbolegacy.blogfa.com/)

harch
12-20-2009, 10:00 AM
تاریخچه 4
داستانهای زمین…

{وقایع نگاری ذکر شده در کتاب The Earth Chronicles تنها عقاید شخصی نویسنده کتاب بر پایه ترجمه های موجود از اساطیر و تواریخ سومری می باشد. این به آن معنا نیست که این وقایع کاملا صحیح و دقیق و غیر قابل ابطال می باشند. داستانهای زمین خلاصه کوچکی از محتوای کتاب زکریا سیچین است که فقط به منظور روشن شدن تواریخ و ترتیب حوادث ترجمه کرده ام. اتفاقات اعظم این دوران را به طور جداگانه و مفصل خواهم نگاشت و سپس به بررسی فرضیات مطرح شده توسط سایر محققان خواهم پرداخت.}
بخش چهارم- قرون سرنوشت ساز

۱۲۳ ۲ سال قبل از میلاد:
ابراهیم در نیپور (عراق امروزی) به دنیا می آید.
http://colindeplac.persiangig.com/image/1294111-House-of-Abraham-0Ur.jpg مکانی در اور- عراق که به عنوان خانه ابراهیم کشف و بازسازی شده است.

۱۱۳ ۲ ق.م:
انلیل سرزمینهای سامی را به نانار می سپارد. اور Ur به عنوان پایتخت امپراطوری جدید اعلام می شود. اور-نامّو Ur-Nammu به مسند پادشاهی می نشیند. ترا پدر ابراهیم که یک راهب نیپوری است به اور می آید تا از مزایای دربار بهره ببرد.
http://colindeplac.persiangig.com/image/AnuThrone1urnammu.jpg اور نامو در پیشگاه آنو- خدای آسمان و زمین ایستاده است و فرمان پادشاهی را از او دریافت می کند.
http://colindeplac.persiangig.com/image/Ur-Nammu2044-2007.jpg
اور نامو/ اور نیمو - هلال ماه و دایره خورشید- نردبانی به طبقات آسمان

۰۹۶ ۲ ق.م:
اور-نیمّو در جنگ کشته می شود. مردم مرگ او را به منظره خیانت خدایان آنو و انلیل می گیرند. ترا از اور به همراه خانواده اش به هرّان Harran می رود.

۰۹۵ ۲ ق.م :
شولگی Shulgi به تخت سلطنت اور می نشیند و به آن استحکام می بخشد. شولگی تحت وسوسه های اینانا به معشوقه او تبدیل می شود و شهر لارسا را به ایلامی ها می بخشد به شرطی که برای او بجنگند.
http://colindeplac.persiangig.com/image/1294155-Tomb-of-King-Shulgi-0.jpg قبر شولگی در عراق

۰۸۰ ۲ ق.م:
شاهان طبس که وفادار به مردوک هستند تحت فرماندهی” آمن تو هوتپ اول” Amentuhotep I به سمت شمال لشکر می کشند. نابو Nabu پسر مردوک پیروان زیادی برای پدرش در آسیای غربی پیدا می کند.
http://colindeplac.persiangig.com/image/320px-Amenhotep_I_Stele.jpg آمون هوتپ

۰۵۵ ۲ ق.م:
به دستور نانار, شولگی لشگر ایلامی را به شهرهای کنعان می فرستد تا شورش آنجا را سرکوب کنند. ایلامی ها به دروازه سینا و فرودگاه فضایی آن می رسند.
http://colindeplac.persiangig.com/image/Apollo7_Sinai.gifشبه جزیره سینا


۰۴۸ ۲ ق.م:
شولگی می میرد. مردوک به سرزمین هیتی ها می رود. به ابراهیم دستور می رسد که با گروهی سواره نظام به جنوب کنعان برود.

۰۴۷ ۲ ق.م:
عمر- سین Amar-sin ( عمرافل در تورات) پادشاه اور می شود. ابراهیم به مصر می رود و پنج سال آنجا می ماند و بعد با سپاه بیشتری باز می گردد.

۰۴۱ ۲ ق.م:
عمر-سین به راهنمایی اینانا با پادشاهان شرق متحد می شود و به کنعان و سینا حمله می برد. ابراهیم حملات آنها را در دروازه های فرودگاه فضایی سینا متوقف می کند.

۰۳۸ ۲ ق.م:
شو-سین Shu-sin بعد از عمر-سین پادشاه می شود و امپراطوری رو به زوال می نهد.

۰۲۹ ۲ ق.م:
ایبّی-سین به جای شو-سین شاه می شود . استانهای غربی حامی مردوک شده اند.


۰۲۴ ۲ ق.م:
مردوک به همراه پیروانش وارد سومرمی شود و بر مسند شاهی بابل می نشیند. جنگ به مرکز بین النهرین کشیده می شود. مقدس ترین شهر مقدس نیپور بی حرمت می شود و انلیل خشمگینانه تقاضای تنبیه مردوک و نابو را دارد. انکی با او مخالفت می کند. همچنان که نابو وسپاهیانش وارد کنعان می شوند تا فرودگاه فضایی را بگیرند آنوناکی های بزرگ با بمباران اتمی موافقت می کنند. نرگال و نینورتا فرودگاه فضایی و شهرهای کنعان را ویران می کنند پیش از آنکه نابو بتواند به آنها برسد.

۰۲۳ ۲ ق.م:
بادها ذرات و ابرهای رادیواکتیو را به سومر حمل می کند. مردم به مرگهای وحشتناک می میرند. حیوانات هلاک می شوند, آبها مسموم و خاک عقیم و بی حاصل می شود. سومر و تمدن عظیمش بیچاره و درمانده می شود. میراث آن به تخمه ی ابراهیم در سن ۱۰۰ سالگی منتقل می شود = اسحاق

منبع از وبلاگ با ارزش www.limbolegacy.blogfa.com (http://www.limbolegacy.blogfa.com/)

harch
12-21-2009, 05:21 PM
خون آشامان (۱)

خون آشامی (Vampirism) پدیده ای غیرطبیعی در بشر است که از هزاران سال پیش تا کنون مشاهده و ثبت شده است. اگرچه اکثر فیلمهایی که در رابطه با خون آشام ساخته شده اند جبنه ای غیر واقعی و دور از انتظار به این پدیده داده اند تا جایی که مردم نه تنها به وجود آن باور ندارند بلکه آن را زاییده تخیل و موضوع فیلمهای ترسناک می دانند.
http://i43.tinypic.com/29vf393.jpg
برای روشن شدن حقایقی ناگفته در خصوص خون آشامان به توضیح و طبقه بندی آنها می پردازم و خواهم گفت چگونه می توان آنها را شناسایی کرد و چگونه از حملات آنها در امان ماند. مطالب این سری از مقالات حاصل صدها سال تحقیقات متخصصان روانشناسی ماورا* روی این پدیده می باشد که از منابع گوناگون گردآوری شده اند.
به دلیل نداشتن واژه معادل در فارسی برای برخی اصطلاحات نام انگلیسی و معنای آن داده شده است.
--------------------------------------------------------------------------------------
اولین سوء تفاهمی که در مورد خون آشامان وجود دارد آن است که بر خلاف باور عامه همه آنها خون نمی نوشند بلکه از سایر مواد حیاتی بدن انسان مانند روح - هاله - انرژی چی و بدن ستاره ای تغذیه می کنند. در واقع اکثر خون آشامان از مواد حیاتی غیر از خون تغذیه می کنند. اما در هر حال "خون آشام" نامیده می شوند!

دسته بندی انواع خون آشامان: Types of Vampires

۱- خون آشام اسطوره ای
۲- خون آشام روانی
۳- حیوان خون آشام
۴- انسان زنده خون آشام
۵-خون آشام روح
۶- خون آشام واقعی
۷-خون آشام خرافی
۸- خون آشام مقلد
۹- خون آشام ظاهری
و...
در بخش اول از این سری مقالات به معرفی خون آشامان روحی می پردازیم.
-------------------------------------------------------------------------------------
Psychic Vampire خون آشام روح یا روح آشام
--------------------------------------------------------
سایکیک به معنی کسی است که دارای قدرتهای ماورای بشر معمولی باشد. هر کسی که بتواند اشیاء را با نگاه جابه جا کند یا فکر خوانی کند و کارهایی از این قبیل را " سایکیک Psychic می نامند. وقتی این لغت برای خون آشامی استفاده شود معنی آن این است که آن خون آشام قدرت تغذیه از روح انسان و افکار انسان را دارد.
خون آشامان روح قادرند آگاهانه یا ناآگاهانه انرژی مفید انسانها را ( پرانا - چی یا نیروی حیات) بنوشند و تخلیه کنند.
این توانایی می تواند از طریق مدیتیشن - مصرف مواد مخدر مخصوص و یا کاملا ژنتیکی به آنها منتقل شود.
اگرچه این پدیده به ظاهر جدید به نظر می رسد اما تاریخچه آن به هزاران سال پیش باز می گردد.
اصطلاح " خون آشام روح" در اواخر قرن نوزدهم توسط اعضای " جامعه عرفان شناسی" ** انگلستان برای توضیح این پدیده انتخاب شد. بر طبق این نامگذاری یک خون آشام روحی کسی است که قادر باشد از روح - افکار- ذهن و احساسات انسانهای دیگر تغذیه کند و آنها را خالی از انرژی کند.
طبق طبقه بندی جامعه عرفان شناسی دو دسته خون آشام روح وجود دارند:
۱- خون آشام ستاره ای: Astral Vampire
طبق تعریف " هنری استیل آلکت" این نوع خون آشام زنده است اما می تواند بدن ستاره ای اش*** را از بدن فیزیکی جدا کند و در جستجوی خون یا انرژی از قبر یا مکان اختفا بیرون بیاید و پس از یافتن آن را به بدن فیزیکی خود منتقل کند تا بتواند به حیات ادامه دهد.
۲- خون آشام آهن ربایی : Magnetic Vampire
بر اساس توصیفات " فرانز هارتمن" نوعی خون آشام روح است که مانند اسفنج انرژیهای افراد را به خود جذب می کند.
طبق طبقه بندی جدیدتری انواع خون آشام روحی بسیار متنوع تر هستند:
http://i40.tinypic.com/122ci37.jpg
۱- خون آشام احساسات : از احساسات عاطفی تغذیه می کند. مخصوصا در یک دوستی یا رابطه خون آشام همیشه از فرد مقابل تغذیه می کند و پس از تماس با این خون آشام فرد احساس خستگی مفرط و افسردگی شدید می کند.
۲- خون آشام وابسته به همزیستی: این نوع خون آشام فقط از انرژیهای منفی افراد تغذیه می کند و غالبا پس از تماس با آنها فرد احساس سلامتی و شادابی می کند. اکثر خون آشامان از جذب انرژیهای منفی خودداری می کنند چون به آنها لطمه شدیدی می زند. بنابراین این نوع مثبت خون آشام بسیار بسیار کم است.
۳-خون آشام عنصری : این نوع از عناصر طبیعت و از انرژی ذخیره در آبشار- طوفان- رعد و برق و گردباد و ...استفاده می کنند. البته این انرژی موقتی و تا زمانی استفاده می شود که یک اهدا کننده انسان پیدا کنند.
۴-خون آشام جـنـسـی: در این پدیده خون آشام امیال جنـسـی در فرد را بیدار می کند و از آن انرژی تغذیه می کند. جن مونثی مانند "ساکاباس" غالبا در خواب بر مردان ظاهر می شود و آنها را وسوسه می کند. سپس از انرژی جنـسـی آنها تغذیه می کنند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
خون آشامان و هاله انرژی:
در آزمایشات و مشاهدات متعددی که توسط روانشناسان ماورا در دانشگاه کمبریج صورت گرفت مشخص شد افرادی که طعمه خون آشام روح می شوند هاله انرژی کوچکتر و تاریکتری پیدا می کنند. در این آزمایش ابتدا عکسهایی از ( هاله انرژی) خون آشام و فرد اهدا کننده قبل از حمله خون آشام تهیه می شود. سپس فردی که قدرت خون آشامی دارد شروع به حذب انرژی چی اهدا کننده می کند و پس از اتمام کار دوباره عکسهایی از هاله انرژی آندو تهیه می شود.
تصویر هاله انرژی معمولا از انگشت اشاره گرفته می شود. در این تصویر هاله فرد قربانی را قبل و بعد از حمله میبینید.
بعد از حمله قبل از حمله
http://i42.tinypic.com/28vuhcz.jpg
همانطور که در تصویر زیر دیده می شود هاله انرژی خون آشام شروع به درخشیدن می کند و هاله انرژی فرد قربانی تاریک می شود.
هاله خون آشام هاله فرد اهدا کننده
http://i41.tinypic.com/27wsgv7.jpg
چنانچه خون آشام بیش از اندازه انرژی حیاتی کسی را بنوشد آن فرد برای مدت طولانی مریض و رنجور خواهد بود و حتی امکان خودکشی و مرگ نیز وجود دارد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
چطور خون آشامان روح را شناسایی کنیم :
نکته مهم آن است که بسیاری از مشخصات خون آشام روح با مشخصات افراد معمولی یکی است بنابراین پیش از آنکه به کسی برچسب خون آشامی بزنید باید با دقت زیاد آزمایش کنید.
معمولا این افراد از بودن در میان جمع به وجد می آیند چون مقدار انرژی فراوانی به آنها می رسد ولی پس از مدت کوتاهی دچار افسردگی می شوند چون دیگر میلی به نوشیدن ندارند و مایلند تنها باشند. معمولا در حضور یک خون آشام شخص قربانی دچار افکار و ذهنیات بسیار منفی و ناراحت کننده می شود یا احساس افسردگی شدید به او دست می دهد که هیچ توجیه منطقی ندارد. باید خیلی دقت داشت چون در خیلی از موارد دوستان یا اعضای خانواده ممکن است حرفهایی از سر دلسوزی یزنند که شما را دچار استرس و پریشانی کند. این نباید با خون آشام روح اشتباه شود. من در حضور چنین کسی بوده ام و اثرات ناشی از خون آشام روحی به قدری وسیع و ترسناک هستند که تا روزها و شبها انسان را دنبال میکند و حتی خواب را مختل میکند. بنابراین صاحب هر انتقاد یا نظر منفی را نمیتوان به خون آشامی متهم کرد.
ممکن است حتی خود آشام از استعداد خود آگاهی نداشته باشد و کاملا بدون قصد و غرض انرژی شما را بمکد. خون آشام معمولا از جملات نا امید کننده استفاده می کند تا نقطه ضعف قربانی را بیابد زیرا تا زمانیکه قربانی روحیه محکمی دارد و به خودش اعتماد به نفس دارد خون آشام قادر به تخلیه انرژی او نیست. این جملات معمولا بسیار نامهربان هستند و فرد را دچار شوک می کنند. قربانی برای یک لحظه احساس ضعف و شکست می کند و همین برای خون آشام کافی است تا بتواند از روح او تغذیه کند. احتمال این است که برخی خون آشامان بدون اطلاع از لطمه روحی که به فرد می زنند صرفا به خاطر لذتی که در نوشیدن انرژی قربانی می یابند این کار را انجام می دهند و اگر به آنها گفته شود که جزو خون آشامان روح هستند کاملا شوکه شوند و حتی بترسند.
چطور از خون آشام در امان باشیم :
بهترین راه برای جلوگیری از حمله خون آشام داشتن اعتماد به نفس است. چنانچه به خود ایمان ندارید و از حضور در کنار چنین افرادی می ترسید خیلی راحت طعمه خواهید شد. به غیر از طلسم هایی که برای دور نگه داشتن این افراد وجود دارد راه ساده تر همراه داشتن کریستال کوارتز است.
برنامه ریزی کریستال برای خنثی کردن نیروی منفی خون آشام:
برای خریدن سنگ کوارتز باید ابتدا سنگهای متعددی را لمس و نگاه کنید و تنها سنگی را بردارید که نسبت به آن احساس خوبی دارید. سپس کوارتز را در زیر آب سرد روان نگه دارید تا خنک شود. بعد آن را روی پارچه ای قرار دهید تا به آرامی با هوا خشک شود. آن را با حوله خشک نکنید. برای ریختن برنامه روی کوارتز باید آن را در دست نگه دارید و در حالی که به آرامی تکان می دهید از آن بخواهید که مانند فرشته نگهبان از شما نگهبانی کند و خون آشامان روح را شکست داده نیروی آنها را خنثی و بی اثر کند. برای ثبت اطلاعات بگویید" خواهش می کنم ثبت شو و بمان".
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پانوشته ها:
----------------------------------------------------------------------------------------
* روانشناسی ماورا Para Psychology شاخه ای از علوم ماوراء الطبیعه است که به بررسی قدرتهای مافوق بشری ذهن انسانها می پردازد. از جمله مسائلی که مورد تحقیق بوده و اثبات شده اند می توان به تله پاتی - ذهن خوانی - تله کینه سیز- روح شناسی و...اشاره کرد.

** " جامعه عرفان شناسی" (Theosophical Soceity برای کسانی که نمی دانند اهمیت فعالیتهای این جامعه در دنیا تا چه حد است ذکر این نکته ضروری می باشد که اعضای این جامعه در شورشهای مردم هند برای استقلال از انگلستان نقش بسیار بزرگی داشتند و حتی پیش از گاندی بودجه لازم برای شورشها را تامین می کردند. بسیاری از نهضتهای جادوگری و توسعه جادو در هند و سایر کشورهای آسیایی توسط این جامعه ایجاد شده اند).
*** بدن ستاره ای Astral body همان روح است که با خارج شدن از جسم فیزیکی وارد بعد ستاره ای یا Astral می شود و از این جهت بدن ستاره ای نام دارد.

منابع:
Bunson, Matthew: The Vampire Encyclopedia. Crown Trade Paperbacks, 1993. ISBN 0-517-88100-4
Melton, J. Gordon.: The Vampire Book: The Encyclopedia of the Undead Visible Ink Press, 1994. ISBN 0-8102-2295-1
Zweig, Connie and Jeremiah Abrams, Meeting the Shadow: the hidden Power of the Dark Side of Human Nature, Jeremy P. Tarcher/Perigee Books by Putnam Publishing group, New York, USA, 1991
http://vampires.monstrous.com/ (http://vampires.monstrous.com/)
دایرة المعارف خون آشامان


منبع:http://www.limbolegacy.blogfa.com (http://www.limbolegacy.blogfa.com/)

harch
12-21-2009, 05:22 PM
خون آشامان (۲)
Sanguinarians یا خون آشامان واقعی

http://i40.tinypic.com/ojp15s.jpg

نیروی حیات یا انرژی پرنا (Pranic Energy) نوعی خاص از انرژی است که تنها توسط موجودات زنده تولید می شود. این انرژی به مقدار زیاد در خون انسان وجود دارد و باور بر این است که با نوشیدن خون بخش اعظم پرنا به بدن خون آشام منتقل می شود. برخی محققان پرنا را از دیگر انرژیها متفاوت می دانند. سایر انرژی ها عبارتند از انرژی جـنـسـی ( که با میل جـنسـی کاملا فرق دارد)- انرژی عاطفی - انرژی جادویی- انرژی منفی- انرژی ستاره ای- انرژی جوی یا اتمسفری- انرژی روحی و ...

نام Sanguinarian از لغت لاتین Sanguis ( "خون" ) گرفته شده است و معنی آن "خون آشام" می باشد.
خون برای هیچ انسانی قابل هضم نیست و در مورد خون آشامان نیز همین مسئله صادق است. خونی که آنها می نوشند بدون هضم شدن وارد مدفوع و ادرار می شود. علاوه بر این همواره در خطر بیماریهایی مانند ایدز و هپاتیت هستند چون اکثرشان میل به نوشیدن خون انسان دارند البته چنانچه دسترسی به آن ممکن نباشد موقتا از خون حیوانات نیز استفاده می کنند. مقدار خونی که در هر بار مصرف می کنند به اندازه خونی است که از بریدگی و زخم بیرون میاید. بیشتر خون آشامان ترجیح می دهند که فرد اهدا کننده خون قبلا تستهای HIV و هپاتیت داده باشد!
این دسته از خون آشامان اعتقاد دارند که نیاز آنها به نوشیدن خون صرفا یک نیار روانی نیست ولی هیچ یک تا به حال دلیل دیگری برای این کار ارائه نداده اند.
این خون آشامان به دو دسته تقسیم می شوند:
۱- خون آشامان حریص که مقدار خون مصرفی آنها در روز بسیار بالا است.
۲- خون آشامان معمولی که با مقادیر کوچک خون ارضا می شوند.
مکیدن خون:
اکثر آنها دندانهای بلند ندارند و از طریق تیغ یا سوزن سوراخ کوچکی در بدن داوطلب ایجاد کرده خون اورا می مکند. خیلی به ندرت ممکن است بدن کسی را گاز بگیرند. گاز یک خون آشام می تواند ویروسهای ایدز و هپاتیت را به بدن داوطلب منتقل کند و علاوه بر آن باکتریهای خطرناکی که در دهان او موجود هستند وارد زخم شده و خطر عفونتهای شدید را ایجاد می کنند. امروزه خون آشامان در مورد بهداشت فردی که خونش را می خورند بسیار حساس هستند و سعی می کنند از افراد داوطلبی که تست شده اند استفاده کنند.
http://i40.tinypic.com/29m7zf5.jpg
سایت زیر سایت رسمی خون آشامان است و در شهرها و کشورهای مختلف جوامع آنها به فعالیت مشغولند. http://www.sanguinarius.org (http://www.sanguinarius.org/)

harch
12-21-2009, 05:23 PM
خون آشامان (۳) ----------------- -------
خون آشام اسطوره ای:

گروه مشهوری از خون آشامان هستند که معمولا در فیلمهای هالیوود با اغراق فراوان نشان داده می شوند.
اگرچه واقعی هستند ولی نحوه تکامل و خصوصیاتشان با آنچه غالبا در فیلمها میبینید تفاوت دارد. سه فرضیه در مورد به وجود آمدن این گونه داده شده است:
اولین فرضیه بر این عقیده است که ازابتدا این گونه در کنار انسانها تکامل یافته و به وجود آمده اند. در واقع نوعی انگل انسانی هستند که برای زنده ماندن از خون انسانها تغذیه می کنند و از ابتدای تاریخ وجود داشته اند.
فرضیه دوم معتقد است که خون آشام اسطوره ای در اصل انسانهایی بوده اند که به ویروس خاصی آلوده شده اند و بر اصل جهش ژنتیکی تبدیل به موجود جدیدی شدند که ظاهر انسانی خود را حفظ کرده اما ساختار بدنی آن تفاوت پیدا کرده است.
سومین فرضیه می گوید که شیاطین وارد جسم انسانی که تازه مرده است می شوند و بدن او را کنترل می کنند و لذا برای زنده ماندن نیاز به نوشیدن خون انسانها دارند. این فرضیه از آنجا ناشی می شود که برخی جنیان برای ادامه حیات به خوردن و نوشیدن گوشت و خون انسانها نیاز دارند و از گذشته باعث ایجاد وحشت در میان مردم شده اند.

قدرتها :
۱- عمر ابدی ( تا زمانیکه خون به آنها برسد).
۲- آلوده کردن هر کسی که گاز بگیرند
۳-قدرت مافوق بشری
۵-قدرت تغییر شکل
۶- قدرت هیپنوتیزم
۷- همکاری با جنیان ( در برخی موارد دیده شده که خون آشام بزرگ می تواند با جنیان ارتباط داشته باشد و از آنها کمک بگیرد).
۸- کنترل کردن ذهن حیوانات

نقاط ضعف:
۱- قادر نیستند وارد خانه یا مکانی شوند مگر آنکه از سوی میزبان دعوت شده باشند.( بعد از یکبار وارد شدن با دعوت می توانند هر زمانی خواستند وارد آن خانه شوند).
۲- قادر نیستند از آب روان عبور کنند. البته به این معنی نیست که شنا بلد نیستند بلکه آب روان مانند رودخانه یا چشمه قدرت خون آشام را برای استفاده از اعضای بدنش میگیرد و در نتیجه قادر به شنا نخواهد بود. ظاهرا غرق می شود ولی بعد از بیرون آمدن از آب دوباره راه می افتد).
۳- خوابیدن در طول روز ( همه خون آشامان در طول روز نمی خوابند).
۴- تحمل نداشتن نور خورشید ( برخی خون آشامان به نور خورشید حساسیت ندارند و آن را تحمل می کنند).
http://i39.tinypic.com/epm8id.jpg
۵- وابستگی به خاک محل تولد برای آرامش یافتن
۶- حساسیت به سیر ( ازآنجا که سیر آنتی باکتریال بسیار قوی است خون آشام به آن نزدیک نمی شود).
http://i43.tinypic.com/2qv84si.jpg
۷-گل رز (گل رز و تیغهایش باعث ضعف و کندی حرکت خون آشام میشود).
http://i44.tinypic.com/2r3y0s0.gif
افسانه هایی مبنی بر اینکه تصویر آنها در آینه نمی افتد یا اینکه قادر نیستند وارد اماکن مقدس مذهبی (مثل کلیسا)شوند تا جایی که تحقیقات نشان داده است صحت ندارد.
همچنین باور عمومی بر این است که استفاده ار علامت صلیب یا پاشیدن آب مقدس کلیسا می تواند خون آشام را ضعیف و دور کند. اما این نیز صحیح نیست.

گفته می شود که فرو کردن اشیاء تیز چوبی یا نقره ای در قلب و بدن آنها باعث ضعیف شدن و مرگ آنها می شود اما این مطلب نیز اثبات نشده چرا که اغلب آنها در برابر این ضربات ایمن هستند.

روشهای مختلف دفن مردگان :
در کشورهای مختلف برای جلوگیری از تبدیل شدن مردگان به خون آشام روشهای خاصی برای دفن مرده ابداع کرده اند.اگرچه بسیاری از آنها فقط ناشی ازترس و خرافات بی ریشه است در روسیه جنازه را از راههای صعب العبور به قبرستان می بردند و عذاداران صورتهای خود را می پوشاندند و در حال بازگشت به عقب نگاه نمی کردند.
جنازه را به حالتی دفن می کردند که پس از بیدار شدن قادر نباشد به آسانی از قبر بیرون بیاید. مثلا به شکم دفن می کردند یا دست و پاهایش را محکم می بستند و یا آن را مصله می کردن که امکان بیرون آمدن از قبر را نداشته باشد. افرادی که خودکشی کرده بودند یا غریبه هایی که در شهر می مردند را به قبرستان راه نمی دادند.
روشهای کشتن خون آشام:
نحوه کشتن خون آشام بسته به نژاد و گونه آن تفاوت دارد.
-----------------------------------------------------------------------------------------
نام گونه خون آشام / نام کشور / روش موثر کشتن
------------------------------------------------------------------------------------------
Sampire / آلبانی / فرو کردن چوب در قلب
--------------------------------------------------------------------------------------------
Nacktzehrer / * باواریا / قطع کردن سر با تبر
------------------------------------------------------------------------------------------
Ogoljen / *بوهمیا / دفن کردن بر سر سه راهی
------------------------------------------------------------------------------------------
Krvoijac / بلغارستان / زنجیر کردن جنازه در قبر
------------------------------------------------------------------------------------------
Kathakano / کرت /جوشاندن سر در سرکه
-----------------------------------------------------------------------------------------
Brukulaco / یونان /قطع کردن و سوزاندن سر
------------------------------------------------------------------------------------------
Vampir / مجارستان /فرو کردن چوب در قلب و میخ در تابوت
-------------------------------------------------------------------------------------------
Dearg-dul / ایرلند / چیدن سنگ روی قبر
-------------------------------------------------------------------------------------------
Vryolakas / مقدونیه / ریختن روغن داغ روی جسد
-------------------------------------------------------------------------------------------
Upier / لهستان / دفن کردن به شکم
-------------------------------------------------------------------------------------------
Gierach / * پراشیا / گذاشتن بذر خشخاش در قبر
-------------------------------------------------------------------------------------------
Strigoiul / رومانی / بیرون آوردن قلب و بریدن آن از وسط
------------------------------------------------------------------------------------------
Vlkoslak / صربستان / بریدن انگشتان پا
-----------------------------------------------------------------------------------------
Neuntoter / *ساکسونی / گذاشتن لیمو در دهان
------------------------------------------------------------------------------------------
Vampiro / اسپانیا / فرو کردن میخ در گردن مرده
-------------------------------------------------------------------------------------------
* کشورهای باواریا- بوهمیا-پراشیا و ساکسونی اکنون جزو کشور آلمان هستند.
--------------------------------------------------------------------------------------------


کنت دراکولا

فیلمهای زیادی از او ساخته شده است و رمان معروف "کنت دراکولا" از او الهام گرفته شده است. این فرد در حقیقت پادشاه رومانی بوده است.
"ولاد سوم" معروف به "دراکولا" پادشاه والشیا در رومانی امروز بود.
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/af/Vlad_Tepes_002.jpg/200px-Vlad_Tepes_002.jpg
ولاد سوم به عنوان "ولاد دراکولا" خود را معرفی می کرد و حتی امضای او با این اسم بر روی مدارک و نامه های اداری وجود دارد.
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/4/4f/Sigho012.JPG/180px-Sigho012.JPG
پدرش ولاد دوم خود را "دراکول" می نامید زیرا عضو فرقه و سازمان زیر زمینی به نام " Order of Dragon" یا "فرقه اژدها" بود."دراکولا" در زبان رومانیایی به معنی "پسر دراکول" می باشد و این نامی است که ولاد سوم پس از پدرش بر روی خود گذاشت.
لغت "دراکول" در رومانیایی به معنی "جن" می باشد ( در اصل جن شیطانی) و البته در زبان جدید علاوه بر آن معنی " اژدها" و " مار" هم می دهد.
فرقه اژدها یا Order of Dragon سازمانی است که اولین بار توسط سه قدرت امپراطوری مقدس روم - سیگیموند شاه لوکزامبورگ و شاه مجارستان ایجاد شد و "ولاد دوم" به کمک همین سازمان در والشیا به قدرت رسید. هدف از تشکیل این سازمان ادامه روشهای باستانی و پرستش خدایان به همراه تمرین جادوهای سیاه و آزمایشاتی از این قبیل بود.البته ناگفته نماند که ایستادگی در برابر نفوذ اسلام و ترکان عثمانی از طریق جنگهای صلیبی نیز جزو دیگر اهداف این سازمان به شمار می رفت.
آرم و نشانه این فرقه مار یا اژدهایی است که در حال بلعیدن دم خودش است که به آن "اورابورا" Ouroboros می گویند. مار و اژدها در اصل یکی از سمبلهای شیاطین است که در جای جای کنده کاریهای باستان حتی در مناطقی مثل هندوستان نیز وجود دارد و در این فرقه نیز به همان معنی استفاده شده است.
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/fa/Ouroboros.png/250px-Ouroboros.png
ولاد سوم از سن ۵ سالگی و توسط پدرش عضو این سازمان شد و تحت تعالیم آنها پرورش یافت و توسط روسای همین سازمان هم به عنوان پادشاه والشیا برگزیده شد علی رغم اینکه پدرش را برای خیانت به سازمان به قتل رسانده بودند. او خودش را "پسر جن" یا همان "دراکولا" نامید و در طول دوران حکومتش دست به اعمال شنیع و خارج از تصوری زد که یکی از آنها آشامیدن خون انسان بود!
نامی که مردم به او داده بودند " ولاد قطع کننده" بود چرا که هر جا بر سر هر راهی دلش می خواست بلافاصله دستور می داد انسانی را بگیرند و قطعه قطعه کنند.
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/e/eb/Tepest.jpg/180px-Tepest.jpg
تفریحات او کندن پوست انسانهای زنده و قطع کردن اجزای بدنشان - سوزاندن و کباب کردن بر سیخ - جوشاندن و زنده زنده خوراک حیوانات وحشی کردن- غرق کردن و میخ کوبیدن در جمجمه بوده است. حداقل تعداد قربانیانش ۸۰ هزار نفر بوده است که در مدراک آلمانی ثبت شده است. شرح و نحوه شکنجه قربانیانش در کتب آمده است که من اشاره نمی کنم. بر طبق گزارشات رومانی در یک روز در ماه آگوست ولاد ۳۰ هزار تاجر رومانیایی را قطعه قطعه کرد آنهم به بهانه خیانت به کشور.
آثار و داستانهای شکنجه ها و خون آشامیهای او در روسیه - آلمان - مجارستان و ترک عثمانی ثبت شده است و او شخصا خود را پسر جن می نامید و بنا بر تعلیمات فرقه دراگون دست به چنین قربانیهای انسانی می زد که آشامیدن خون ساده ترین آنها باید قلمداد شود.
کنت دراکولا سرانجام در یکی از جنگهای صلیبی توسط سربازان ترک گرفتار شد. آنها سر او را قطع کردند و به استانبول فرستادند که در آنجا سلطان سر او را در ملاء عام به نمایش گذاشت به عنوان خبر خوشی برای مردم چرا که "دراکولا سرانجام مرده بود".


منبع:http://www.limbolegacy.blogfa.com (http://www.limbolegacy.blogfa.com/)

harch
12-21-2009, 05:38 PM
معرفی گونه های فضایی (۱)


گونه های متنوع از موجودات فضایی کشف و نام گذاری شده اند . اگر چه ما دسترسی به این موجودات نداریم و ناچار هستیم آنچه را که محققان عالی رتبه در قالب مقالات علمی به ما معرفی می کنند بپذیریم. در اینجا بی طرفانه به ترجمه ی چند گونه ی مشهور این موجودات از مجلات علمی پرداخته ام( نکات داخل پرانتز نوشته ی خودم است)
پذیرش یا انکار موجودات فضایی به کلی در حیطه ی اختیار خواننده است.
{و حال آنکه خدا شما را به انواع خلقت و اطوار گوناگون بیافرید.}
قرآن کریم سوره ی نوح آیه ی ۱۴
۱- آناکیم ANAKIM : ( نام دیگر آنها الس Els به معنی نژاد بزرگ - در تورات و قرآن به نام موجودات غول آسا یا نفیلیم NEPHILIM)
نژاد آناکیم گسترده ترین نژاد فضایی است مخصوصا روی زمین تاریخچه ی عظیمی دارند . قد آنها چیزی بین ۳ تا ۴ متر تخمین زده شده است.(اگرچه در آثار پیدا شده از صحرای ربع الخالی در عربستان قد اسکلتهای یافته شده به ۱۲ متر هم رسیده است- ) ظاهرشان بسیار شبیه گونه ی بین المللی انسانی است ( مانند انسانهای زمین) . به همین دلیل برخی از آنها می توانند بدون جلب توجه در میان زمینیان زندگی کنند. چند نمونه از آنها در غارهای زیر شمال و غرب آمریکای شمالی دیده شده اند از آلاسکا تا حوالی مکزیکو و ثابت شده است که قادر به پروازهای بین ستاره ای هستند.
منبع: تورات - سفر پیدایش (باب ۱۰ آیه ۱۰)
قرآن کریم سوره ی احقاف آیه ۲۶ - سوره ی حجر آیه ۷۳ تا ۷۶ - سوره ی فجر آیه ی ۹ - سوره ی فجر آیه ۶ و۷ و۸
مجله ی ؛نوابیان کلندر؛ مقاله ی؛ بیگانگان در میان ما ؛سال ۱۹۹۶

۲- آنو ناکی ANUNNAKI : یکی از چهره های تاریخی نژاد آنو ناکی نمرود پادشاه بابل در زمان زندگی حضرت ابراهیم است .
نمرود خدایی را می پرستید به نام آنو ANU و بر عکس ابراهیم باوری به خدای نا مرئی نداشت. به همین دلیل ابراهیم را وادار کرد به پرستش آنو بپردازد اما ابراهیم نپذیرفت .( معجزه ی رهایی از آتش ) نمرود سازنده ی شهر بابل بود و مهمترین ساختمانی که در زمان او ساخته شد برج بابل بود . همچنین شهری به احترام آنو ساخت و آن را -کلنه - به معنی -قلعه ی آنو- نامگذاری کرد.
دومین چهره ی مشهور نژاد آنوناکی داریوش اول پادشاه هخامنشی است.کتیبه هایی با چهره ی داریوش در میان کتیبه های سومر یافت شده است و ترجمه های زکریا سیچین ( یکی از ۳۲ نفری که در دنیا زبان و خط سومری را بلد هستند)نشان می دهد که داریوش و کوروش از مردان آنوناکی بودند که به زمین فرود آمدند و مسئول بخشهایی بودند که در خاک پارس قرار داشت و به همین جهت به عنوان پادشاه سلطنت کردند.( مقایسه با سرگذشت ذوالقرنین در قرآن سوره ی کهف کاملا مطابقت می کند.)
http://rastafari.unn13.com/images/anunnaki.jpgجثه ی پادشاه را با سکنه ی اصلی ایران مقایسه کنید .
( توضیح نویسنده : مردم نژاد آنوناکی متعلق به سیاره ای به نام نیبیرو NIBIRU هستند که شکل و مشخصات سیاره از لوحه های آشور و بابل به دست آمده است و نشان می دهد که این سیاره هر ۳۰۰۰ تا ۳۶۰۰ سال یک بار در چرخش خود به دور خورشید از نزدیکی زمین عبور می کند و جاذبه ی نیبیرو سبب طوفانها و تغییرات اساسی در ساختار زمین می شود که برخی دانشمندان وقوع طوفان نوح را به عبور این سیاره از نزدیکی زمین نسبت می دهند .
http://www.illuminati-news.com/ufos-and-aliens/Graphics/nibiru_and_the_anunnaki2.bmpنیبیرو در راست و زمین در چپ
آنوناکی در زبان سومری به معنی - درخشنده و روشن - است . در تورات (سفر پیدایش) نام آنها- فرشتگان رانده شده- یا- درخشندگان است که از این لحاظ شباهت با شیاطین رانده شده از بهشت دارند که اتفاقا درخشنده هم بوده اند.
بنا بر تحقیقات دانشمندانی چون زکریا سیچین -بولی و کولیر مردم آنوناکی شباهتی به مردم زمین ندارند.
نژاد آنوناکی در اصطلاح خزنده هستند و پوستی شبیه پوست تمساح دارند . این موجودات در مکانهای بسیار مرطوب زندگی می کنند و علف خوار هستند.
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/f/f1/Annunaki.jpg همانطور که در این کتیبه مشاهده می کنید علامت زرتشتیان در واقع از آرم و علامت آنوناکی گرفته شده است که زرتشتیان او را فروهر می نامند . نام اصلی مرد داخل سفینه آنو است که مرد اولی بود که از سیاره ی نیبیرو پا به زمین گذاشت و دو پسر خود به نامهای انکی ENKI و انلیل ENLIL را مسئول ایستگاههای فضایی روی زمین کرد.( تورات سفر پیدایش . کتاب هگده و کتاب جوبیلیز ) همچنین در این کتیبه نشانه ی هلال ماه را می بینید که در واقع یکی از خدایان مردم خاور میانه بوده است و تا پیش از بعثت حضرت رسول اکرم در میان اعراب پرستیده می شده است و نام او اللات AL-LAT است.این علامت پس از فوت حضرت رسول توسط مسلمانان سنی به عنوان علامت اسلام برگزیده شد زیرا هنوز علاقه به بتها و خدایان در میان آنها زنده بود ( و هست شاید!) همچنین علامت ماه و ستاره یکی دیگر از خدایان مونث اعراب جاهلیت بوده است. در این کتیبه در سمت چپ مردی را به شکل ماهی می بینید که در واقع انلیل است ( خدای آبهای تازه). همانطور که اشاره شد آنوناکی نیاز داشتند که در مکانهای بسیار مرطوب زندگی کنند و همواره در آب یا اطراف آب بودند. از این رو مانند دوزیستان ترسیم شده اند.(نیمی ماهی و نیمی انسان) در سمت راست مردی که ایستاده است از مردم زمین و از پرستندگان آنو و انلیل است. در بین این دو و زیر هلال ماه رشته ی دی . ان . ای DNA مشاهده می شود . برخی محققان مانند فون دانیکن معتقدند که آنوناکی با ایجاد اصلاحات ژنتیکی در ژنهای انسان ساپینس ( انسان غار نشین) او را تبدیل به انسان هومو ساپینس ساپینس ( انسان هوشمند و متمدن) کردند . محققانی مانند زکریا و بولی پا را فراتر گذاشته و معتقدند که انلیل به همراه خواهرش الهه ایشتر یا همان نون خورسک آدم و حوا را آفریدند برای اینکه در باغ عدن ( باغهای معلق بابل) خدمت آنها را بکنند. اما نظر شخصی من این است که آنها آزمایشانی روی ژنتیک انسان انجام دادند و احتمالا گونه های جدیدی از انسان را از طریق ترکیب با حیوانات ساختند و همچنین فون دانیکن در کتابهای خود اشاره می کند که موجوداتی مانند ابولهول که نیمی شیر و نیمی انسان هستند یا موجوداتی که در تخت جمشید مشاهده می کنید که نیمی عقاب و نیمی گاو هستند از نتایج همین آزمایشات ژنتیکی بودند که برای کارهای گوناگون استفاده می شدند.
زبان و تمدن سومر توسط آنوناکی به وجود آمد در زمانی حدود ۱۰ تا ۱۲۰۰۰ سال پیش.در آن زمان آب و هوای زمین بسیار مرطوب بود و همه جا پوشیده از درختان عظیم الجثه و دریا بود . آنوناکی در نقاط مختلف زمین هرمهای بزرگ بنا کردند از جمله در مصر - مکزیک- ایران - عراق امروزی و در هندوستان . پس از آن به دلیل تغییرات آب و هوایی زمین و خشک شدن هوا در ۳۶۰۰ پیش از میلاد مجبور به ترک زمین شدند. در ۱۲۰۰ پیش از میلاد دوباره باز گشتند اما باز هم زمین را ترک کردند.
منبع: کتاب؛ طلسم لویاتان؛ نوشته ی دکتر ملاچی زد یورک
کتاب؛ مارها و هیولاهای پرنده؛ نوشته ی دکتر بولی ۱۹۹۰
کتاب بازدید دوباره از پیدایش نوشته زکریا سیچین
قرآن سوره ی کهف آیه ی ۸۳ تا ۹۸ سوره ی عنکبوت آیه ۲۴-۲۵-۲۶
۳-آتلانز ATLANS ( مردم آتلانتیس ):
گونه ی شبیه انسان امروزی هستند و گفته می شود که نسبت به مردم زمین خیرخواه می باشند. در شهرهای وسیع زیر زمینی در زیر جنوب برزیل و نواحی اطراف آن ساکن هستند.
این شهرهای زیر زمینی روزگاری بخشی از تمدن بزرگ آتلانتیس بودند . مردمی که امروز در این شهر ها زندگی می کنند از نژاد مردم آتلانتیس نیستند و فقط به یادبود مردم قبلی به این نام خوانده می شوند.
مشخص نیست که این نژاد کی و چطور این شهر های زیر زمینی را یافته و در آن ساکن شدند. این نژاد در شمال آمریکا و سایر قاره ها مشاهده شده اند و دارای دیسکهای پرنده بوده اند . بزرگترین شهر زیر زمینی در آمریکای جنوبی شهری است به نام پوزید POSID که دارای شبکه ی گسترده ای از کانالهای زیر زمینی است.
(توضیح نویسنده : مردم اصلی آتلانتیس بر اساس شواهد و کتب باقی مانده مخصوصا - لوحه های زمرد-Emerald Tablet که توسط تتTHOTH نوشته شده است زمینی نبودند و از آسمان آمده بودند . همه ی آنها در طوفان غرق شدند به جز اندکی که با قایق خود را به مصر رسانیدند و آن عده هم به راهنمایی تت از پیش از طوفان خبر داشتند که بسیاری محققان تت را با نوح یکی می دانند.)
منبع: کتاب مکانهای اسرار آمیز نوشته ی جرج هانت ویلیلمسن
لوحه های زمرد نوشته ی تت خدای مصر باستان - ترجمه ی دورآل
تاریخچه ی الواح زمرد نوشته ی هولم یارد و نیدهیم ۱۹۸۰
۴-بوتاس BUTTAHS :
بوتاس دارای قدرتهای روحی و هوش بالا هستند و معمولا مسئول ایجاد کابوسهای شبانه و آدم ربایی های شبانه هستند. گونه ی گری GREY از همین گونه می باشند
. ( توضیح نویسنده : برای اثبات وجود بوتاس و سایر گروههای همراه آنان هیچ نوع مدرک مستندی وجود ندارد . برخوردهای شاهدان همیشه غیر فیزیکی بوده است- این موجودات قدرت تله پاتی دارند - چیزی نمی خورند به جز خون انسان - روح انسان را تحت اختیار خود در می آورند - قادر به نامرئی شدن هستند - از در یا دیوار عبور می کنند و تکنولوژی ناشناخته ای دارند . این گونه همان موجوداتی هستند که در مقاله ام با اجنه مقایسه کردم و احتمال دادم که آنها گروهی از اجنه باشند که با موحودات فضایی اشتباه شده اند. زیرا چیزی به نام جن با مفهومی که ما می شناسیم در غرب وجود ندارد و برای همین احتمال اشتباه بسیار زیاد است.)
بوتاس در گروه خزندگان طبقه بندی می شوند.
۵- کوتوله ها DWARFS :
در شهرهای مختلف آمریکا مشاهده شده اند از جمله شمال کالیفرنیا و شمال شرقی آریزونا و جنوب نیو مکزیکو . کوتوله ها با موجودات کوتوله ی سبز رنگی که در یوفو ها دیده شده اند تقاوت دارند . کوتوله های سبز رنگ از نژاد گری GREY و خزنده هستند .
کوتوله ها موجودات فیزیکی نیستند و باور بر این است که از مخلوقات اتری ( رقیق و غیر مادی ) هستند که قابلیت ظاهر شدن و غیب شدن دارند. این موجودات با الف ELF تفاوت دارند و ظاهری مانند انسان با قدی بین ۱۲۰- ۱۵۰ سانتی متر. گفته شده که کوتوله ها در دنیای خود دارای تکنولوژی هوایی و بشقابهای پرنده هستند اما مدرکی به دست نیامده.
منبع: وب سایت www.burlingtonnews.net (http://www.burlingtonnews.net/)
۶- الوهیم ELOHIM :
قدیمی ترین نوع انسانهای فضایی هستند . همان نژادی که با نژاد اوریون ORION وارد جنگ شدند ( اوریون همان مردمی هستند که نژاد گری GREY را فریب دادند.)
(توضیح نویسنده : مردم الوهیم بر اساس تحقیقات من بدخواه مردم زمین هستند و در ارتباطاطی که با مردم زمین داشته اند فقط در صدد نابودی اخلاقیات و ایمان مردم زمین بوده اند . مردی به نام رائل در سال ۱۹۷۳ مدئی شد که الوهیم با او تماس گرفته اند و پرده از اسرار خلقت انسان برداشته اند .
رائل مدئی پیامبری است و می گوید مردم الوهیم در هزاران سال پیش در زمین فرود آمدند و انسان را از طریق روش کلونینگ ( شبیه سازی انسان)خلق کردند. همچنین ادعا می کنند که نام الله از نام الوهیم برداشته شده است .
فرقه ی رائلیسم (بی خدایی ) هم اکنون از پر طرفدارترین شاخه ها ی کفر است و در تمام کشورهای جهان از جمله ایران دفتر و شعبه ی مرکزی دارد.
http://www.metalprovider.com/pics/b/belsebub_elohim.jpg
الوهیم اما در کتابهای عهد عتیق مانند تورات و هگده اصلا از محبوبیتی برخوردار نیستند و بسیار موجودات بد طینت و خطرناکی برای بشریت بوده اند . به گفته ی کتاب هگده الوهیم برای مدت طولانی بر کل خاورمیانه و آسیا فرمان راندند و قلعه ها و خانه های غول آسایی بر زمین بنا کردند و غذای آنها خون و گوشت انسان بوده است . آنها انسانها را برده ی خود کرده بودند تا زمانیکه حضرت داوود و سپاهیانش موفق شد جالوت را بکشد که از الوهیم بود و با کمک و همکاری فرعون مصر به نام ام هوتپ موفق شدند که الوهیم را نابود کنند.
آثار قلعه ها و جاده هایی که الوهیم در سرتاسر صحرای سینا بنا کرده بودند امروزه قابل روئیت و بازدید می باشد.)
منبع : کتاب جوبیلیز
- تورات سفر خروج
- وب سایت راءلیسم-
قرآن سوره ی بقره آیه ۲۴۶ تا



منبع:http://www.limbolegacy.blogfa.com (http://www.limbolegacy.blogfa.com/)

harch
12-21-2009, 05:40 PM
نژادهای فضایی (۲)
هشدار : مطالب این وب لاگ قبلا در جایی نوشته یا ترجمه نشده است و بر پایه ی تحقیقات شخصی نویسنده ی وب لاگ می باشد. منابع در انتهای هر مقاله ذکر شده است.
پذیرش یا انکار موجودات فضایی به کلی در حیطه ی اختیار خواننده است.

{و حال آنکه خدا شما را به انواع خلقت و اطوار گوناگون بیافرید.}
قرآن کریم سوره ی نوح آیه ی ۱۴

۷- لیران Lyrans : ساکنین سیاره ای به نام لیرا (در صورت فلکی لیرا) بودند که شباهتهای فراوانی با زمین داشت و به زمین دوم مشهور بود و گفته شده که مردم زمین هم از خویشان مردم لیرا هستند. مردم لیرا به تکنولوژی سفرهای فضایی و سفر در ابعاد دیگر جهان دست یافتند ولی همین مساله سبب جنگهای خونین و تکه تکه شدن سیاره شد.فدراسیون کهکشانی موفق شد تعدادی از مردمرا نجات داده و آنها را به نقاط زیر منتقل کردند:
به صورت فلکی پلیآد Pleiades در سیاره ای به همین نام ,
به صورت فلکی تران Terranدر سیاره ای به نام هیادسHyades و به
سیاره ای به نام وگاVega در صورت فلکی لیرا .
http://webmail.aol.com/42559/aim/en-us/mail/%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA%20%D9%8 1%D8%B6%D8%A7%D9%8A%D9%8A_files/lyra0000.jpg
منبع : ما نیبیرو هستیم نوشته ی جلیلا استار
برلینگتون نیوز
۸-مریخی ها Martians :
سکنه ی سیاره ی مریخ از دو گونه هستند انسان نما و غیر انسان نما. دو قمر مریخ به نامهای فوبوس Phobos و دیموس Deimos هم قابل سکونت بوده و هم سکنه دارند . اگرچه هر دو قمر مصنوعی هستند.
در گذشته ی دور هم مریخ و هم ماههایش مکان زیباتری برای سکونت بودند اما یک طوفان خرده سیاره ای سطح آنها را بسیار غیر قابل سکونت کرده است.این طوفان خرده سیاره ای ناشی از انفجار سیاره ای بین مریخ و مشتری بود که سبب پاشیده شدن تکه های سیاره به روی مریخ شد.

روی سطح مریخ همان اهرام و ساختارهایی وجود دارد که توسط آنوناکی Annunaki روی زمین ساخته شده است مانند اهرام مصر و مکزیک و آرامگاههای پادشاهان آنوناکی بر روی مریخ و قمرهایش واقع شده است.(برای آنوناکی رجوع کنید به قسمت اول همین مقاله).ساختار صورت که روی سطح مریخ است توسط ناسا انکار شد و ادعا شد که فقط خطای دید بوده است . اما حقیقت این است که آن صورت آرامگاه انلیل یکی از مردم آنوناکی است و در کنار آن آرامگاهها و قبرهای فراوانی مانند اهرام مصر وجود دارند.عکس هرمها توسط سفینه های ناسا انداخته شد و سالها پیش از انتشار خبر در کتابهای ستاره شناسی به چاپ رسید.
http://webmail.aol.com/42559/aim/en-us/mail/%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA%20%D9%8 1%D8%B6%D8%A7%D9%8A%D9%8A_files/MarsPyra.jpg
هرم روی مارس -عکس از ناسا چاپ شده در سال ۱۹۷۱ در کتاب تحقیقاتی ناسا.
http://webmail.aol.com/42559/aim/en-us/mail/%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA%20%D9%8 1%D8%B6%D8%A7%D9%8A%D9%8A_files/cydonia_.jpgاین عکس نمای کاملی از صحرای سیدون در مریخ را نشان می دهد که ساختارهای هرمی شکل به وضوح دیده می شوند.همچنان انکار می کنید؟
منبع: نامه های از آندرومدا نوشته ی آلکس کولیر
مارها و اژدها های پرنده نوشته دکتر بولی
۹- ناگا NAGAS :
مردم نژاد ناگا از گونه ی خزنده گان هستند و در سراسر دنیا حتی تا به امروز پرستش می شوند.مقر اصلی ناگا در هندوستان امروزی است جایی که سمبل ناگا مار کبری می باشد.در متون باستانی به آنها " مردم مارمولک شکل " "خزنده"و "هومو-سائوروس"هم گفته شده.
مردم ناگا یکی دیگر از گونه های فضایی هستند که شباهتهای فراوانی با اجنه دارند و قادر به تغییر شکل و پرواز و تسخیر روح انسانها هستند.
رنگ پوستشان کمی سبز و اندکی فلس دار است و قامتشان به ۲ متر می رسد.دانشمندان معتقدند که این گونه خزندگانی بودند که به دلیل جهشهای ژنتیکی در هزاران سال پیش دارای هوش و توانایی های پیشرفته شدند.بعضی مردم ناگا هنوز هم دم دارند و تعداد کودکانی که در هندوستان با دم به دنیا می آیند بسیار زیاد است.
http://webmail.aol.com/42559/aim/en-us/mail/%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA%20%D9%8 1%D8%B6%D8%A7%D9%8A%D9%8A_files/human_wi.jpg کودک دم دار
گفته می شود که جد این موجودات از نژاد سوری هستند .ساکنان سیاره ای به نام سااوروسSaurus.
ناگا ها مردمی بودند که یوگا را به وجود آوردند .
در زمان تولد سیدارتها (بودا) بالای سر او ظاهر شدند.
چاه معروف ششنا Sheshna در شهر بنارس هند تونلی است به شهرهای زیر زمینی ناگا که در کتاب حماسی مهابهاراتا بارها به آن اشاره شده است.
ناگا در لغت به معنی اژدها و همان نژاد اژدها گونه است که پادشاه ایران آژی دهاک از آن دسته بود.
منبع: شاهنامه فردوسی - مهابهارات - برلینگتون نیوز


ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸٦


گونه های متنوع از موجودات فضایی کشف و نام گذاری شده اند . اگر چه ما دسترسی به این موجودات نداریم و ناچار هستیم آنچه را که محققان عالی رتبه در قالب مقالات علمی به ما معرفی می کنند بپذیریم.


منبع:http://www.limbolegacy.blogfa.com (http://www.limbolegacy.blogfa.com/)

harch
12-21-2009, 05:42 PM
معرفی موجودات فضایی ۳
گونه های غیر زمینی انسان :

۱-انسانهای گروه A : شامل مردم اوریون - پلیادز و سیریوس

مشخصات :

از نظر ژنتیکی شبیه انسان زمینی هستند.
- قد بین ۱۵۰ تا ۱۶۵ سانتی متر
- پوست روشن و موهای طلایی دارند.
-برخی از آنها توسط فضاییهای نوع گری Grey ربوده شده و به عنوان نمونه آزمایش یا خدمتکار استفاده می شوند.

۲-انسانهای گروه B: ساکنان پلیادز

باز هم ژنتیک مشابه زمینیان دارند.
این گروه از انسانها مراتب عالیه روحی و فکری را طی کرده اند و ظاهرا نیت بدی نسبت به زمینیان ندارند ( البته این مسئله مورد بررسی است).

سایر گونه های فضایی مدعی شده اند که مردم پلیادز در صدد تبدیل کردن زمین به یکی از پایگاههای خود هستند و قصد دارند زمین را مدتی اشغال کنند در حالیکه مردم پلیاد این اتهام را رد کرده و ادعای دوستی با ما دارند.
مردم پلیادز خود را اجداد مردم زمین می دانند و در بسیاری موارد دست یاری به سوی سردمداران حکومتهای زمین دراز کرده اند مخصوصا در زمینه های تکنولوژیکی و رویارویی با فضایی ها اما تقاضای ایشان توسط روسای زمین تا کنون رد شده است.

انسانهای گروه ب در حال حاضر زیاد روی زمین ظاهر نمی شوند چون درگیر مشکلات خانگی در سیارات خود هستند.

۳-انسانهای گروه C: مردم سیریانی( از صورت فلکی سیریوس)-مردم آرکتیوروس و مردم وگا

اطلاعات بسیار کمی درباره مردم سیریانی در دست است. فقط اینکه آنها نیز به رشد بالای فکری و روحی دست یافته و ظاهرا خوش نیت هستند.
گزارشات نشان می دهد که مردم سیریانی به همراه انسانهای نژادهای آرکتیوروس و نژاد وگا مشتاق کمک به زمینیان هستند.


۴- انسانهای کلاس A: مردم باستانی

کلاس آ همان انسانهایی هستند که مردم پلیادز را در سفر به زمین همراهی کردند.
کلاس آ به عنوان خدمتکار و رزمنده برای انسانهای پلیادز کار می کردند و حدود ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد زمین را ترک کردند.
۵- کلاس M: مردم مدرن
کلاس میم هم در کنار کلاس آ روی پروژه های پرورش دوقلوها کار می کنند.
پرورش دوقلوها به این معناست که زنان زمینی ربوده شده در حال بیهوشی شبیه سازی می شوند و فردی مانند خودشان تولید می شود. در گزارشات ذکر شده است که زنان ربوده شده اغلب دوقلوی خود یا فردی مانند همزاد خود را ملاقات کرده اند.
۶- انسانهای گروه C :
انسانهای زمینی که دچار دستکاریهای ژنتیکی شده اند. این انسانها مخلوطی از دو کلاس آ و میم هستند.
۷- انسانهای گروه W: کارگران
کارگران کوتاه قد و درشت جمجمه هستند که با ایجاد جهشهای ژنتیکی در نطفه ی انسانهای زمین توسط انسانهای گروه A تولید شده اند.
از نظر هوشی در حد یک کودک ۵ ساله هستند و قدرت بدنی کمی دارند.
۸- کلاس T: متخصصان
انسانهای این گروه زرد رنگ و کوتاه قد هستند . قدرت تفکر و منطق بالاتری دارند و مسئول ساخت و تعمیر ستاره پیما و سفینه های گروه A هستند.
====================================
مطالب فوق از مجله ی تحقیقاتی جهانی یوفو نسخه ی تابستان ۱۹۹۳ برداشته شده اند.Summer 1993 Edition(vol.3.no.2) issue of UFO Universe Magazine (http://www.alienjigsaw.com/yk2/bookrev2.html)
===================================
حقیقت اینکه انسانهای گروه A یعنی مردم پلیادز - اوروین و -سیریوس ,نسلی از انسانهای برده برای خود ساخته اند که کارهای سخت ایشان را انجام دهند و این یکی از نشانه های خودکامگی این نژادهاست که طبیعتا آنها را وادار میکند به مردم زمین هم به چشم موشهای آزمایشگاهی برای تحقیقات خود بنگرند.
در هر نوع ارتباطی با انسانهای غیر زمینی باید هوشیار و منطقی بود. اینکه آنها بسیار شبیه ما هستند و حتی حکم اجداد ما را دارند نباید باعث شود که ما هویت و فرهنگ خود را به آنها ببازیم.

======================================
معرفی موجودات فضایی ۴

10- دراکو : Draco

اسامی دیگر این گونه : موتمن Mothmen - سیاکارز Ciakars -پتروئیدPteroids -مردم پرنده Birdmen و دراکوی بالدار Winged Draco

نام سیاره: آلفا دراکو نیز Alpha Draconis

شخصیت:

خزندگان نژاد دراکو از طبقه ی سلطنتی و سطح بالای خزندگان هستند . بالاترین رده ی آنها ؛دراکوهای سفید پوست ؛ هستند.

مشخصات ظاهری:

به طور کلی دراکوها ۷ تا ۱۲ فوت قد دارند.
دراکوها بال دارند و این بالها مانند چرم است و در میان آن استخوانهایی دنده مانند وجود دارد. بیشتر شبیه بالهای پرنده های ما قبل تاریخ به نام آرکئوپتریس.
http://webmail.aol.com/42559/aim/en-us/mail/%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA%20%D9%8 1%D8%B6%D8%A7%D9%8A%D9%8A_files/2k3h2000.jpg

در بعضی موارد شاهدان دیده اند که دراکوها واقعا با این بالها پرواز میکنند (گزارشات موتمن نوشته ی جان کیل).

در بیشتر برخوردها شاهدان دیده اند که این موجودات ردای بلندی از سر شانه تا پشتشان پوشیده اند که این به دو صورت قابل تعبیر است :

۱- این رداها ممکن است نوعی لباس مخصوص شنهان کردن بالهای ایشان باشد.

۲-این ردا در حقیقت خود بالها هستند که در حالت عادی در پشت آنها جمع شده اندزیرا در مشاهدات غالبا دیده شده که بالها پس از پرواز ناپدید می شوند و شکل ردایی را بر پشت آنها گرفته است.

شاخصه ی دیگر آنها داشتن شاخهای استخوانی در بالای سر است. این شاخها در وسط سر و بالای پیشانی رشد میکنند. احتمال داده می شود که این شاخها برای فرستادن امواج مغزی استفاده می شوند.

بدن دراکوها ورزیده تر از سایر گونه های خزنده است و این به احتمال زیاد به دلیل فعالیت پرواز است.
گونه هایی از آنها بدون بال و شاخ هستند.
http://webmail.aol.com/42559/aim/en-us/mail/%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA%20%D9%8 1%D8%B6%D8%A7%D9%8A%D9%8A_files/350kj8k0.jpg

این موجودات به وضوح در تونلهای زیر زمینی در مونتاک پوینت Mountak Point- لانگ آیلندLong Island - ویرجینیای غربیWest Virginia دلچه Dolce و نیو مکزیکو New Mexico دیده شده اند.
در تاریخ :
در چین-ژاپن-هندوستان - مصر-پرو و مکزیک به صورت مارها و اژدهای بالدار ثبت شده اند .(گارودا مرکب کریشنا در هندوستان از نمونه های ایشان است).در ایران به صورت اژدها و دیو شناخته شده اند. این نژاد مانند آنوناکی و آناکیم از نوع خزنده هستند ولی متعلق به سیاره ای متفاوت بوده تفاوتهایی با آنوناکی دارند.

شاهدان و منابع برای مطالعه ی بیشتر :
۱- پیشگوییهای موتمن نوشته ی جان.ای. کیل
Mothmen Prophecies by John.A. Keel
۲-The Nevada Aerial Research Journal for summer 1989

۱۱- انسان :

اسامی دیگر : انسانهای غیر زمینی ( انسانهایی که متولد زمین نیستند )
نام سیستم کهکشانی : تایگتا پلیادز Taygeta Pleiades - وگا لیراVega Lyra - سلSol - سیریان Sirian - آرکتیوروس Arcturus - تا او سه تی Tau Ceti - ولف ۴۱ Wolf 41 - پروسیلون Procylon - آلفا سنتاری Alpha Centauri

این گونه های انسانی از ۳ دسته تشکیل شده اند. انسانهای : -سیریانSirian - پلیاد Pleiades و - اوریون Orion
مشخصات ظاهری :

از نظر ژنتیکی شباهت به انسانهای متولد زمین دارند.

=================================================
معرفی موجودات فضایی ۵

همانطور که در ۴ قسمت قبل گفتیم فضایی ها فقط موجوداتی با ظاهر عجیب و غریب نیستند بلکه گونه های مختلف انسانی هم دارند مانند "پلیادیان" و " آندرومدا" . اما اینکه تا چه حد این جزئیات دقیق و صحیح هستند بر من هم معلوم نیست و حتی احتمال هم می دهم که بخش عظیمی از این اطلاعات دستکاری شده باشد. ولی در هر حال دانستن این مسائل بهتر از ندانستن آن است و صحت آن هم به مرور زمان و با مطالعات بیشتر معلوم خواهد شد.
اساس مطلب این است که موجودات فضایی وجود دارند و این شاید به بسیاری از شما ثابت شده باشد. اما قبول کردن حضور این موجودات ناشناخته حال چه فضایی و چه فرشتگان و جنیان یک مسئله ی شخصی است که باید با احتیاط با آن برخورد کرد.
در طول این ۶ سال که از آغاز وبلاگ می گذرد واکنش خوانندگان من از چند حالت خارج نبوده است:
برخی صرفا به دلیل ترس ترجیح می دهند آنها را انکار کنند و برخی دیگر اصلا اهمیتی نمی دهند که چه در دنیا و کائنات می گذرد. گروهی هم هستند که از هر دانش و اطلاعاتی استقبال کرده و به قول معروف خود را با پیشرفتها و اخبار روز هماهنگ می کنند.
نکته ی اساسی در تحقیقات ماورائی این است که باید هر روز منتظر چیز جدیدی بود و هرچه اطلاعات بیشتری جمع آوری می شود نظر و عقیده هم باید مطابق با آن تغییر کند. مثلا اینجانب در ابتدای شروع کارم همیشه طرفدار موجودات فضایی بودم و گمانم بر این بود که این افراد فقط خیرخواه ما هستند اما در طول ۵ سال به مرور دریافتم که اشتباه می کردم و بیشتر این موجودات بدخواه ما هستند.
اگر شما به پستهای قبلی من رجوع کنید کاملا متوجه این تغییر عقیده ناگهانی من می شوید که البته برای آن دلایل محکمی هم دارم!
خوانندگان گرامی هم برای اینکه توجیه شوند نباید فقط به این مختصر مقالات بسنده کنند بلکه باید خود به جستجوی حقیقت بپردازند.زیرا هرچه شما امروز یاد می گیرید شخصیت فردای شما را می سازد و هرچه بیشتر و سریعتر یاد بگیرید راحتتر قادر به هضم واقعیتها خواهید بود. این هیچ ارتباطی با فضایی ها ندارد و شامل تمام زمینه های علمی و دینی می شود. افرادی که با تکیه بر تحقیقات دقیق و مستندات جلو می روند هرگز دچار شک و تردید در راه خود نخواهند شد زیرا برای هر سوالی جواب منطقی خواهند یافت اما در عوض افرادی که فقط به حرف این و آن گوش می دهند و هیچ نظری از خود ندارند هر روز جهت عوض کرده و هیچ وقت هم نمی دانند که بر کدام عقیده هستند.
پلیادیان:
پلیادز انسانهایی از نژادهای گوناگون هستند که در یک سیستم ستاره ای جمع شده اند. اگرچه قبلا در مورد این نژاد صحبت کرده ایم اما مسائل مهم و ضروری در ارتباط با این نژاد وجود دارد که باید دقیق تر بررسی کنیم.
محل زندگی:
هفت ستاره در سیستم ستاره ای تااوروس TAURUSبه فاصله ۴۲۰ سال نوری از زمین. نام این هفت ستاره ی پلیادز چنین است :
۱-تای گیتاTaygeta
2-مایا Maya
3- کو ای لا Coela
4-اطلس Atlas
5- میروپMerope
6- الکترا Ellectra
7- آلکوین Alcoyne
مردم پلیادز ساکن سیاره ی "ایررا " Erra هستند که تقریبا به بزرگی زمین است و به دور خورشید ( تای گیتا ) می گردد.
سایر مردم پلیادز در سیارات "سیمجاس" Semjase - "پتاه"Ptah و "کو اتزال" Quetzal زندگی می کنند.
تاریخچه:
در حدود ۲۲۵۰۰۰ سال پیش از میلاد مردم پلیاد منظومه شمسی را کشف کردند و سیاره ی زمین را به عنوان پایگاه ماموریت خود برگزیدند.
فدراسیون کهکشانی به پلیادز اجازه داد تا با مردم زمین مخلوط شوند اما فقط در سرزمینهای بالی - هاوایی- سا اوما و هندوستان.
تمدنها آمدند و رفتند جنگها و فجایع روی زمین اتفاق افتاد و دوره های صلح امیز همگی گذشتند و مردم پلیادز در کنار مردم زمین زندگی کردند . تمدنهایی مثل مایا - اینکا و لموریا (http://shirinnazkhatoon.persianblog.ir/post/43) همگی توسط پلیادز به وجود آمدند. اما ۱۰ سال پس از میلاد پلیادیان زمین را ترک کردند زیرا در سیاره خود به صلح دست یافته بودند.
قبل از ترک زمین پلیادیان یک رهبر معنوی را برای زمین برگزیدند به نام امانوئل که بعدها نامش مسیح شد. پدر مسیح یک پلیادی به نام گابریل بود و مادرش مریم از بازماندگان مردم سیاره لیران بود.
اما تکامل زمین همچنان زیر نظر و راهنمایی های پلیادز است و در آینده نزدیک پلیادیان قرار است که مردم زمین را به آگاهی برسانند!
سیاره پلیادیان به نام ایررا دارای ۴۰۰۰۰۰ نفر سکنه است. آنها با تله پاتی با هم تماس می گیرند و نیازی به ابزاری مانند تلفن ندارند و برای مسافرت از یک سیستم خاص به نام تیوپ استفاده می کنند.
علف خوار هستند اما گاهی هم گوشت می خورند. هیچ مشکل بیماری یا مریضی ندارند چون سلامت بدن را با نیروی ذهنی خود کنترل می کنند. عمر متوسط یک پلیادی ۷۰۰ سال است.
در سیاره آنها چیزی به نام واحد پول وجود ندارد بلکه آنها تمام منابع را به طور شراکتی استفاده می کنند. همه چیز به طور مجانی به مردم داده می شود بر اساس خدمتی که به جامعه می کنند.
پلیادیان در سفینه هایی به نام "ارابه ی نور" مسافرت می کنند و این سفینه ها سایزهای مختلفی دارند. ارابه نور قدرت پرواز بین ستاره ای دارد و می تواند میلیاردها کیلومتر را در کمتر از یک ثانیه طی کند. به این ترتیب مسافرت از سیاره ایررا به زمین برای آنها ۷ ساعت طول می کشد.
نکته: طبق وعده هایی که مردم پلیاد به بیلی مایر داده بودند قرار بود زمین در سال ۲۰۰۰ میلادی نابود شود و آنها قول داده بودند ارابه های نور خود را به زمین بفرستند تا بازمانده های مردم زمین را از سیل و زلزله و پایان دنیا نجات دهند! همانطور که گفتم گذر زمان بسیاری از دروغها را آشکار می کنند! (http://shirinnazkhatoon.persianblog.ir/post/35)
یکی از پر سرو صداترین شاهدانی که مدعی است پلیادیان با او تماس گرفته اند بیلی مایر است که از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۲ با آنها تماس داشته. بنا به اظهارات او زنی به نام سامجاسی ابتدا از طریق تله پاتی و سپس به طور فیزیکی با او تماس گرفته و گفتگوهای آنها در چند کتاب چاپ شده است.
مشکلات این عقیده :
در چند پست قبلی گفتیم که یک فضایی به نام " اشتر شران (http://shirinnazkhatoon.persianblog.ir/post/37)" هم در گذشته و هم امروز با مردم زمین تماس میگیرد و خودش را پسر عیسی معرفی می کنند و خبر از نابودی زمین می دهد. دروغهایی که این افراد گفته اند فقط با مطالعه تاریخ برملا می شود. هیچ یک از پیشگوییها و تعاریفی که این موجودات ناشناخته برای ما فرستاده اند تا کنون به حقیقت نپیوسته. تمامی گفته های آنها به جز دروغ چیزی نبوده و تنها هدف آنها هم گمراه کردن انسانها و زیر سوال بردن ایمان به یکتایی خداست.
همانطور که گفتم علی رغم اینکه خودم با برخی از این موجودات برخورد داشته ام نسبت به گفته های آنها شکاک هستم .بسیاری از خوانندگان مایل بودند چگونگی ارتباط مرا با این موجودات بدانند اما سودی در بیان آن نیست چون من قصد ندارم مانند بیلی مایر و آلکس کولیر (http://shirinnazkhatoon.persianblog.ir/post/36) از این موجودات تقلید کنم.بلکه من راه خود را خودم انتخاب می کنم و هیچ موجودی حق ندارد به من بگوید چکاری باید بکنم. به نظر من این بسیار مهم است که انسان در هر شرایطی به هیچ موجودی ایمان قطعی نداشته باشد به جز آفریدگار یکتا.
اگرچه باور به خدای یکتا خودش باید از روی منطق و دلیل باشد و نه صرفا یک ایمان بچه گانه. زیرا ایمانی که بدون پشتوانه عقل باشد خیلی زود کمرنگ می شود و جای خود را به باورهای خرافی می دهد.
همه چیز به هم گره می خورد:
گفتیم که مردم پلیادز مدعی هستند عیسی مسیح (امانوئل) را آنها تولید کرده اند و برای برقراری صلح در زمین جای دادند و پس از آنکه ماموریت او به اتمام رسید او را به سیاره ی خود بردند.
این مسئله زمانی جذاب می شود که به نقاشی هایی از تولد عیسی در قرون وسطی نگاه کنیم.
http://i28.tinypic.com/20kova0.jpg
http://i26.tinypic.com/29pbvaf.jpgغسل تعمید عیسی مسیح
در تمام این تابلوهای نقاشی تصویر سفینه های نورانی در آسمان بر بالای سر عیسی و مریم به چشم می خورد ! پس آیا این صحت دارد که مسیح فردی زمینی نبوده و قدرتهای خارق العاده اش برای زنده کردن مردگان و شفای کوران از ژنهای متفاوت او بر می خاسته ؟ و آیا این حقیقت دارد که جبرئیلی که قرآن از او نام می برد در واقع مردی از سیاره پلیادز بوده ؟
جواب این پرسشها را به همراه ترجمه ای از داستان شاهزاده نانار در پست بعدی بخوانید.http://www.mypersianblog.com/editor/images/smilies/01.gif

اما این فقط پلیادیان نیستند که چنین ادعایی دارند !
سیاره نیبیرو اسمی آشنا برای خوانندگان این وب لاگ است چون بارها از آن سخن گفته ایم.
مردم نیبیرو نیز مدعی هستند که عیسی مسیح را آنها ساخته و به زمین آورده اند . شرح کامل این ماجرا در طرح شاهزاده نانار خواهد آمد!

اما فقط پلیادیان و نیبیروها چنین ادعایی ندارند بلکه گروههای متعددی از موجودات عوالم غیب که گاهی هم خود را فضایی معرفی می کنند حرفهایی مشابه می زنند (http://shirinnazkhatoon.persianblog.ir/post/45) و برخی از آنها مانند اشتر چیزهای جدید هم به آن اضافه می کنند. اگر چه قبلا اشاره شده است اما ضرر ندارد که یادآوری کنیم اشتر و گروه عظیمی که مطیع او هستند در مورد عیسی مسیح چنین می گویند :

؛نام اصلی او ساناندا است و نه مسیح . او تنها پسر خدا نیست بلکه خدا فرزندان دیگری هم دارد که به زمین نفرستاده است . ساناندا چندین بار روی زمین متولد شده و مرده است و چند نمونه آن تولد به صورت کریشنا = خدای هند باستان و سنت کومارا = از بزرگان هند باستان بوده است.
ساناندا در جهان ما در بعدی بالا ( ۱۰ یا ۱۱ ) زندگی می کند و ازدواج کرده پسری به نام پتاه هم دارد . ساناندا فرمانده کل نیروهای غیبی منظومه شمسی است که در پایان دنیا در سال ۲۰۱۲ میلادی به نجات مردمی خواهد آمد که فقط به او ایمان دارند. ؛!!!

اینجا است که همه چیز به هم گره می خورد و نارسایی گفته های این موجودات آشکار می شود.
اینکه هر کدام از این دسته ها به دنبال فریب دادن ما هستند و نه کمک کردن به ما .
دیگر اینکه حرفهای ضد و نقیضشان حاکی از بی اطلاعی خودشان نیز هست .
البته می توان احتمال داد که افرادی مانند بیلی مایر و آلکس کولیر و یا زکریا سیچین فقط بیماران روانی هستند که چرندیات مغزی خود را به صورت پیامهایی از فضا منتشر می کنند. اما تا جایی که به من مربوط می شود این موجودات وجود دارند و شاید فقط درصد کمی از این مدعیان بیماران روانی و چند شخصیتی باشند.
سوال بعدی که مطرح می شود این است که پس چرا و چگونه هر گروه و دسته ای حرفی می زنند و سوال دیگری که چند نفر پرسیده بودند اینکه" پس چرا با ما تماس نگرفته اند "؟







منبع:http://www.limbolegacy.blogfa.com (http://www.limbolegacy.blogfa.com/)

harch
12-21-2009, 05:54 PM
معرفي انواع موجودات فضايي


در ادامه معرفی انواع گونه هایی هوشمند فضایی ( اعم از انسان یا غیر از آن!) به چند نژاد کمتر شناخته شده می پردازیم. ۱- کامیلیون Chameleon:
همانطور که از نامشان مشخص است گونه ای از خزندگان (سوریان Saurian) هستند که قابلیت تغییر شکل به انسان را دارند. منظور از خزندگان همان نژاد بزرگی است که به سبب شباهتهایشان با موجودات خزنده به این نام خوانده می شوند. از دیگر نژادهای خزندگان قبلا به " گری ها" " آنوناکی" و " ناگا ها" اشاره کرده ایم.
کامیلیون ها قدرت تغییر سرعت ملکولهای بدن خود را دارند و به این ترتیب قادر هستند فرم خود را ظرف مدت کوتاهی عوض کنند و به نظر شبیه انسانها بیایند.
گزارشاتی مبنی بر حضور آنها از شبکه های زیر زمینی منتشر شده است. مکان آنها در ایالت نیو مکزیکو- یوتا - نوادا- کالیفرنیا و واشنگتن و با هدف تولید نژادی جدید از لقاح با انسانها می باشد. نژاد جدید تولید شده به طرز شگفت آوری خود را شبیه انسانها جلوه می دهند در حالیکه همچنان قدرت و خواص خزندگان را حفظ می کنند. معمولا چشمان آبی و پوست بسیار کم مو دارند. برخی معتقدند که کامیلیونها از لنز به منظور پنهان کردن فرم عمودی مردمک خود استفاده می کنند.


http://www.stargods.org/ReptilianAngels.htm
۲-دایناسوری ها Dinosauroids :
از قدیمیترین نژادهای Saurian یا خزنده می باشند.
Dale Russell متخصص فسیل شناسی از موزه ملی کانادا در اتاوا نظریه ای داده است که بر طبق آن موجودات زنده هوشمند می توانند از خزندگان بزرگ جثه تکامل یافته باشند. این موجودات تکامل یافته را دایناسوری می نامند. یعنی دارای پوست سبز رنگ - جمجمه ای بیضی شکل - چشمان درخشان مانند گربه و دستانی با سه انگشت هستند.
http://i44.tinypic.com/352gntc.jpg
بر اساس این نظریه موجودات خزنده دوزیست به مرور تبدیل به نوعی گونه انسان مانند شدند و در نهایت به سوی یک فرهنگ و تمدن تکامل یافتند اما گویا در یک فاجعه مانند آنچه در آتلانتیس رخ داد از بین رفتند.
http://i42.tinypic.com/14ak31d.jpg
فسیل جای پای pelycosaur موجودی نیمه خزنده و نیمه پستا ندار
تمدن آنها قادر بود سفرهای بین ستاره ای انجام دهد و در چندین سیاره افرادی از خود را به جا گذاشتند.
http://i39.tinypic.com/15dvpc6.jpg از کتیبه های سومر نژاد خزنده هوشمند که جزو آنوناکی نیز دسته بندی می شود.

منبع: The Nevada AERIAL RESEARCH JOURNAL for summer 1989

۳- دروپا ها Dropas:
نژادی انسانی هستند با قد متوسط ۱۴۰ تا ۱۵۰ سانتی متر. ۱۰ هزار سال قبل از میلاد بر زمین سقوط کردند . قبایل آنها تا به امروز در مرزهای تبت زندگی می کنند.
بین سالهای ۱۹۳۷ و ۱۹۳۸ بود که جستجو در مورد این تمدن در کوههای "باران کایا اولا" در مرز بین چین و تبت آغاز شد.
http://i42.tinypic.com/ix5nwx.jpg
باستانشناسان معتبر دوران از جمله Chi Pu Tei در این تحقیق شرکت داشتند. در ابتدا یک سری عظیم از غارهای دست ساز که به هم راه داشتند در زیر زمین کشف شد. دیوار غارها کاملا صیقلی و براق بودند که احتمال کنده شدن آنها با ابزار ابتدایی را از بین می برد.
کشف بعدی قبرستانی بود حاوی اسکلتهای عجیب. طول اسکلتها به ۴ فوت می رسید (۱۴۰ سانتی متر) و اندازه جمجمه ها بسیار بزرگتر از حد طبیعی بود. با توجه به یافتن نقاشی های هوشمند بر دیوار غارهای مجاور احتمال اینکه این اسکلتها متعلق به گونه ای از گوریل بوده باشد نیز رد شد. نقاشی ها حاوی تصاویری از خورشید-ماه-زمین و ستارگان بودند.
چیز دیگری که از این تمدن به دست آمد تعدادی دیسک اطلاعاتی بود که تا به امروز خوانده نشده اند. آزمایشات قدمت آنها را به ۱۲ تا ۱۰ هزار سال قبل از میلاد تخمیم زد.
Robin-Evans یک محقق انگلیسی بود که بعد از کوشش فراوان موفق شد تصویری از ملاقات رهبر دروپا ها در سال ۱۹۴۷ با دالایی لاما به دست آورد.
http://i39.tinypic.com/2dl9ged.jpg

خط هیروگلیفی که از دروپاها در سنگ نوشته ها به دست آمده بود سرانجام توسط Dr. Tsum Um Nui خوانده شد. طبق ترجمه یکی از خطوط چنین می گوید:
" دروپاها در سفینه خود از آسمان پایین آمدند. زنان - مردان و کودکان شهرهای اطراف (Ham) در غارهای خود پیش از طلوع خورشید پنهان شدند. تا وقتی که حداقل زبان اشاره دروپاها را فهمیدند و دانستند که این مهاجران قصد بدی ندارند...".
بر این اساس سفینه این گروه از دروپاها با صدای وحشتناکی بر زمین و در میان کوههای صعب العبور سقوط کرد و آنها دیگر نتوانستند به سیاره خود بازگردند.
در اساطیر آن ناحیه صحبت از آدمهای کوچک زرد رنگی است که از آسمان آمدند.
http://i43.tinypic.com/2mhzjbn.jpg عکس واقعی از شاه و ملکه دروپاها
http://www.ufocasebook.com/dropa_people.jpg (http://wzus1.ask.com/r?t=a&d=us&s=a&c=p&ti=1&ai=30752&l=dir&o=0&sv=0a5c4248&ip=7bc9444d&u=http%3A%2F%2Fufocasebook.com%2Fchinesedisks.html )
۴- جیزه ای ها Gizans :
همانطور که از نامش پیداست در نواحی اطراف جیزه در مصر دیده شده اند.
http://i40.tinypic.com/21afns5.jpg
برخی کاشفان و بازدید کنندگان گزارش داده اند که آنها مانند مصریان باستان لباس پوشیده اند و در لابیرنتها (تونلهای پیچ در پیچ) زیر ساختمان اهرام سکونت دارند. یک گروه تحقیقاتی از طرف آمریکا توانستند یک تونل عظیم و عمیق در زیر کشور مصر پیدا کنند که گویا انسانهایی در آن سکونت دارند ولی این اخبار فوق سری در انحصار دولت آمریکاست.
سایر منابع معتقدند که مردم جیزه توسط سایر گونه های خزنده در این شهر زیر زمینی جمع آوری و برای آزمایشاتی مورد استفاده هستند.






منبع:http://www.limbolegacy.blogfa.com (http://www.limbolegacy.blogfa.com/)

harch
12-21-2009, 05:57 PM
گونه های متنوع از موجودات فضایی کشف و نام گذاری شده اند . اآنچه را که محققان و منابع سری به ما معرفی می کنند در این رابطه می خوانید.
1- دی رس Deros :
دیرس ها نژادی کم هوش هستند که در زیر زمین زندگی می کنند. برخی محققان آنها را جزو جنیان و برخی جزو انسانهای تکامل نیافته دسته بندی می کنند.
این موجودات در غارها و تونلهایی در اعماق زمین و زیر دریاها خانه دارند و غالبا بسیار غول آسا و چاق هستند و از این رو در افسانه ها به نام " گنده بکها" و یا "چاقالوها" شناخته شده اند.
دیروس ها تخم گذار هستند و نوزادان در زمان بیرون آمدن از تخم ۱۸۰ سانتی متر ارتفاع دارند و بعد از رشد تا ۵/۲ متر می رسند. بسیار چاق هستند و از نظر هوشی از انسان پایین تر می باشند.
دارای دو معده هستند مانند گاو و سیستم هضم غذا در آنها مانند گاو همراه با نشخوار می باشد.
http://i43.tinypic.com/2lxe72e.jpg
دیروس ها فاقد ناخن - ناف و راست روده هستند. چشمانشان به رنگ نقره ای یا طوسی است و در تاریکی می درخشد. ابروهای بور دارند و پوستشان صورتی کم رنگ با سایه ای از طوسی است (تقریبا شبیه رنگ پوست خوک چرا که هرگز رنگ آفتاب ندیده اند).
به غیر از ابرو در هیچ ناحیه دیگری از بدن مو ندارند که دلیل آن مبتلا بودن به بیماری Trichitillomania (ریزش مو بر اثر پیچاندن و کشیدن). این موجودات ناقل بیماریهای Trichonosis و Trichiniasis هستند ( دو بیماری انگلی که بر اثر ورود کرم های حلقوی و لوله ای به سیستم گوارشی به وجود می آیند).
دیروس ها اصلا دندان ندارند و دهانشان پر از ماده ای چسبناک مانند آدامس است. شبها بیدار هستند و فعالیت می کنند و از شنوایی فوق العاده بالایی برخوردارند. بینی بزرگ و درازی دارند که شبیه خرطوم است.
http://i41.tinypic.com/11m6kpe.jpg
چندان ملایم نیستند و تنفر زیادی از انسانها دارند . آنها می گویند که سیاره زمین خانه اصلی آنها بوده و بعدها توسط انسانها اشغال شده است . خیلی از مردمی که امروزه دچار چاقی های عجیب هستند (منظور کسانی است که وزنشان بالای ۱۵۰ کیلو باشد) از خویشاوندان ژنتیکی دیروس ها هستند و این چاقی در آنها کاملا طبیعی و ژنتیکی است. دلیل چاقی مفرط آنها بی نظمی غده تیروئید و تومورهایی است که در غدد آدرنال و پانکراس دارند.
منبع: Nuwaubian Calendar " Extraterrestrials Amongst us" 1996
www.factology.com/front6_03_00.htm (http://www.factology.com/front6_03_00.htm)
www.burlingtonnews.net/alienraces2.html (http://www.burlingtonnews.net/alienraces2.html)


2- ایکل ها Ikels :
موجودات انسان نمای کوچک اندام و پر مویی هستند با سمهایی شکافدار که در اعماق زمین و خصوصا در زیر آمریکای جنوبی ساکنند. نام دیگر آنها Satyrs است و به وفور در تاریخ ملل مختلف حضور دارند.
http://i39.tinypic.com/a3ysuo.jpg
ایکل ها پیش از آدم بر روی زمین می زیستند و دارای مشخصات جنیان- انسانها و حیوانات می باشند. هم اکنون ایکل ها با " گری ها" در فعالیتهایی از جمله آدم ربایی و آزمایش روی زنان و کودکان همکاری می کنند.
http://i40.tinypic.com/2008iua.jpgتصویر یک پادشاه ایکل بر روی سکه ای از یونان باستان
سالانه افراد بسیاری در آمریکای جنوبی ناپدید می شوند و شکی نیست که ایکل ها در آن نقش دارند. در داستانهای باستانی مردم آمریکای جنوبی سخنهای فراوانی از این موجودات است و اینکه چگونه هزاران سال پیش بین آنها و انسانهای مهاجر به زمین جنگ بزرگی در گرفت و برندگان جنگ که انسانها بودند سطح زمین را برای زندگی انتخاب کردند و ایکل ها مجبور شدند به اعماق زمین کوچ کنند.
http://i43.tinypic.com/21n4mkx.jpg

3- له ویاتان ها Leviathans :
نژادی از افعی های دریایی (Sea Saurian) هستند مانند هیولای دریاچه لاک نس. ( لاک نس همواره مرکز اتفاقات ماورایی و ظهور یوفو های متعدد بوده است و " گری ها" نیز به وفور در آن منطقه مشاهده شده اند).
http://i40.tinypic.com/5vb3b9.jpghttp://i41.tinypic.com/10mobwm.jpg
http://i39.tinypic.com/2qsckfc.jpg
آلیستر کراولی (جادوگر و شـیـطـان پرست معروف و بنیان گذار نهضت معبد شرقی) مدعی بود که با هیولای لاک نس ارتباط دارد. او در ساحل این دریاچه قلعه ای داشت که بعدها جادوگر انگلیسی به نام جیمی پیج مالک آن شد.
له ویاتانها در شمار زیادی از اساطیر ملل حضور چشمگیر دارند و کاملا واضح است که نیت خوبی نسبت به آدمیان نداشته اند. افعی غول آسای جزیره کرت که دوشیزگان قربانی را می بلعید و مارهای بزرگ جثه ای که گاه و بیگاه حتی در شهرهای مسکونی دیده و یافت می شوند همگی از نژاد له ویاتان هستند.
http://i39.tinypic.com/2kefsl.jpg جسد یک له ویاتان که توسط کشتی ماهیگیری در ژاپن از دریا گرفته شد ولی به دلیل بوی بد آن را به آب برگرداندند.
له ویاتانها ازخویشاوندان نزدیک آنوناکی هستند که به دلیل طبیعت آبدوستشان و جهشهای ژنتیکی نیاز به استفاده از دست و پا را از دست داده اند (چون می خزند و شنا می کنند). این شاخه از موجودات غالبا اثرات هیپنوتیزمی در ایجاد جنگ دارند و می توانند بشر را دچار توهم و سحر کنند.
در عهد عتیق به وفور از له ویاتانها صحبت شده است. در کتاب یعقوب باب۴۱ صحبت از چگونگی کشتن آنهاست. در کتاب اشعیا باب ۲۷ " در آن روز خداوند با شمشیر بزرگ و محکمش له ویاتان آن افعی فراری را تنبیه خواهد کرد. له ویاتان آن افعی سرپیچ. و او همچنین خزندگانی را که در دریا هستند نابود خواهد کرد".
در مزامیر بابهای۷۴ و ۱۰۴ به ترتیب: " این تو بودی که سرهای متعدد له ویاتان را له کردی و بدن او را به عنوان غذا به جانوران صحرا دادی". " خدایا! چه موجودات منتوعی خلق کرده ای و با چه درایتی خلق کرده ای. زمین پر از موجودات توست. اقیانوس بزرگ و عظیم به انواع حیات آراسته است. بزرگ و کوچک. و له ویاتان را تو خلق کردی تا در دریا بازی کند".
مترجمان له ویاتان را به " هیولای دریایی" و "مار غول آسا" ترجمه کرده اند.
له ویاتان در علوم یونان و روم باستان افعی در حال بلعیدن دم خود است که مهمترین بخش از علوم کیمیاگری و دانش هرمسی را شامل می شود.
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/fa/Ouroboros.png/250px-Ouroboros.png اورا بوراز

4- لی ورون ها Leverons :
یک گروه از فضاییانی هستند که دانش لازم برای پروژه های مونتاک - فیلادلفیا و ققنوس را به انسانها منتقل کردند ( اگرچه این همکاری به دستور و زیر نظر اوریون ها بوده است).
در مصاحبه مری ساترلند با جان ملونی - او این " کارگران نور" ( Light Workers) را دقیقا توصیف می کند و اینکه چطور این موجودات از بدن انسانها برای انجام کارهایشان و زنده ماندن درزمین استفاده می کنند. " کارگران نور" عنوانی شناخته شده برای تمام افرادی است که به نحوی در پراکندن نور و اطلاعات به زمینیان نقش دارند.
http://www.galactic.no/rune/prestnic3.html
http://www.hiddenmysteries.org/themagazine/vol6/orion3.shtml



منبع:http://www.limbolegacy.blogfa.com (http://www.limbolegacy.blogfa.com/)

harch
12-21-2009, 06:01 PM
هالووين


از آنجا که به ۳۱ اکتبر - شب هالووین نزدیک می شویم -بد نیست که کمی در مورد اصل و ریشه این فستیوال بنویسم. هالووین امروز جشنی است که در آن لباسهای رنگارنگ شخصیتهای قصه ها و یا افراد ترسناک مثل دراکولا را می پوشند و به رقص و شادمانی می پردازند. بچه ها با کاسه هایی به در منازل می روند و درخواست شیرینی یا شکلات می کنند.
http://i33.tinypic.com/m1u2f.jpgماسکهای هالووین
اما هالووین در اصل یک مراسم مذهبی در نزد "رومیان" و "درودیان" بوده است.
رومیان در ۳۱ اکتبر به پرستش خدایان می پرداختند و جشنی به افتخار "پامونا" بانو-خدای درختان میوه می گرفتند. درودیان هم که فرقه ای از کشیشان سلت در انگلیس هستند همین جشن را به نام " سامهین " برای خود برداشتند و در این روز به خدای مردگان که نامش سامهین است احترام می کنند. ( بله هنوز هم در انگلستان پیروان سلت و درودیان زندگی می کنند و هر سال در سامهین مراسم خاصی برپا می کنند که با هالووین بسیار متفاوت است )
در ابتدا سامهین را روز اول نوامبر جشن می گرفتند یعنی یک روز بعد از ۳۱ اکتبر اما در نهایت آن را به ۳۱ اکتبر انتقال دادند تا دو خدای پامونا و سامهین را در یک روز پرستش کنند. ( خدایان در تمام ملتها یکی هستند- چه در روم و چه در انگلیس)
بر طبق اعتقادات درودیان ارواح خبیث و جنیان که مورد لعن قرار دارند در شب ۳۱ اکتبر به جسم حیوانات وارد شده و به تعقیب و آزار مردم می پردازند. برای همین در این روز برای خدای مردگان قربانی می کنند تا سامهین آنها را از گزند این موجودات حفظ کند !
سنت به در خانه ها رفتن و در خواست غذا نمودن در اصل از ایرلند آمده چون در صدها سال پیش کشاورزان ایرلندی شبها از خانه ای به خانه دیگر می رفتند و به نام خدایان گدایی غذا می کردند تا در جشن قربانی مصرف کنند. اگر کسی از دادن غذا امتناع می کرد تهدیدش می کردند و آزارش می دادند. از اینجا عبارت Treat or trick پیدا شد. به این معنی که یا تو به من غذا می دهی و یا من بلایی سرت می آروم.
http://i37.tinypic.com/2h4kuvb.jpg
Jack-O' Lantern یا همان کدوی زردی که به شکل صورت ترسناکی می سازند هم سنتی از ایرلند است. می گویند مردی به اسم جک بود که پس از مرگ نه می توانست وارد بهشت شود - چون خیلی بد بود - و نه می توانست وارد جهنم شود - چون شیطان را مسخره کرده بود- برای همین لعنت شد که با چراغش در زمین سرگردان باشد تا روز قیامت. مردم که از دچار شدن به سرنوشت جک و از ورودش به خانه شان می ترسیدند این چراغها را از کدو ساختند و بر در خانه ها آویزان کردند.

harch
12-23-2009, 09:38 AM
بور یسکا پسر ی از مر یخ



http://www.projectcamelot.org/boriska_kerry_sm3.jpg
پسری به نام (بوریس کیپر یانوویچ) یا (بوریسکا) در منطقه ولگوگراد روسیه زندگی میکند که با همه پسران هم سن و سال خود فرق میکند. بوریسکا روز یازدهم ژانویه سال 1996 به دنیا آمد. از وقتی چهار سال داشت به طور مرتب به کوهی در نزدیکی شهرش که به غیر عادی بودن شهره است می رفت. گویی نیاز داشت مرتب به آنجا برود تا انرژی مورد نیاز خود را از آن منطقه کسب کند.
والدین بوریسکا که انسان هایی مهربان، تحصیل کرده و میهمان نواز هستند بخاطر استعداهای خاص پسرشان احساس نگرانی می کنند. آنها نگران برخورد دیگران با پسرشان هستند و از آینده او می ترسند. مادر او که یک پزشک است و کاری برای کمک او از دستش بر نمی آید خوب بخاطر دارد که بوریسکا از پانزده روزگی می توانست سرش را راست نگه دارد. وقتی هنوز چهار ماهش تمام نشده بود نخستین کلمه(بابا) را بر زبان آورد و شروع به گفتن کلمات کرد.
وقتی یک سال و نیمه بود به راحتی تیترهای درشت روزنامه ها را می خواند. در دو سالگی به خوبی نقاشی می کشید و آن را رنگ آمیزی میکرد. وقتی در دو سالگی برای نخستین بار به مهد کودک رفت مربیان از توانایی های شگفت انگیز و حافظه ی منحر به فرد او حیرت زده شده بودند. اما پدر و مادر بوریسکا متوجه بودند که او اطلاعات خود را نه تنها از دنیای اطراف بلکه از کانال های اسرار آمیز دیگری کسب می کند. مادر بوریسکا می گوید:< هیچکس چیزی به او آموزش نداده است. گاهی اوقات گوشه ای می نشیند و شروع به گفتن حقایقی از مریخ، سیارات و دیگر تمدن ها می کند. این حرف ها واقعا من و پدرش را گیج و سردرگم کرده است.?


چطور این پسر یازده ساله این چیزها را می داند؟ از وقتی پسر بچه ای دوساله بود داستان هایی همیشگی از فضا برای گفتن داشت. حتی یک بار گفت خودش قبلا مریخ زندگی می کرده است. او می گوید این سیاره الان هم مسکونی است ولی اتمسفر اطراف آن پس از یک مصیبت و بلای طبیعی از بین رفت و مردم مریخ هم اکنون در شهر هایی که در زیر سطح آن ساخته ایند، زندگی می کنند. او میگوید یکبار قبلا به زمین سفر کرده است و جالب تر اینکه با سفینه خودش از مریخ به زمین آمده است. بوریسکا می گوید:< در زمان تمدن سمورپاها (میمون نماها) در مریخ شندگی می کرده) و طوری از انقراض آن سخن می گوید که گویی این اتفاق همین دیروز افتاده است. به گفته ی بوریسکا سموپاها به این دلیل از بین رفتند که معنویت را کنار گذاشتند و بدین ترتیب سبب از هم پاشیدگی سیاره خود شدند.

سموپاها هفتاد هزار سال پیش زندگی می کرده اند و قد آنها به 9 متر می رسیده است. بوریسکا یکی از کودکان معروف به (بچه های ایندیگو) است، بچه هایی که با بقیه فرق داشته و از نظر هوشی و اطلاعات قابل قیاس با هم سن و سالان و حتی بزرگ ترهای خود نیستند.

دانشمندان معتقدند این بچه ها نشانه هایی از تغییر عظیم گونه ی انسانی در آینده هستند. بوریسکا می گوشد جابه جایی قطب های زمین سبب ایجاد دو فاجعه ناگهانی در سال های 2009 و 2014 می شود و تنها انسان هایی کمی از این بلا جان سالم به در خواهند برد. بوریسکا تا کنون در برنامه ها و مصاحبه های مختلفی حضور داشته است. او در یکی از این مصاحبه ها گفت:< من هیچ ترسی از مرگ ندارم چون زندگی ما ابدی است.یک بار فاجعه مشابهی در مریخ روی داد ولی مردم آن هنوز زندگی می کنند.>


کارشناسی از او پرسید چرا سفینه های ما اغلب قبل از رسیدن به مریخ نابود می شوند؟ بوریسکا جواب داد، مریخی ها برای نابود کردن ایستگاه هایی که امواج رادیویی مضر دارند سیگنال های خاصی به آن می فرستند.
دانش بوریسکا درباره فضا و ابعاد آن بسیار گشترده است. او اطلاعات زیادی نیز درباره ساختار سفینه های آدم های فضایی دارد و می گوید:< بدنه سفینه ها چهار لایه دارد: لایه بیرونی که از فلز جامد است و 25%، لایه دوم که لاستیکی است 30%، لایه سوم فلزی 30% ضخامت دارند و لایه آخر که خاصیت مغناطیسی دارد 4% بدنه را تشکیل می دهد. اگر به لایه مغناطیسی انرژی بدهیم، سفینه می تواند سراسر دنیا را درنوردد.>
بوریسکا مشکلات زیادی با مدرسه دارد. او پیوشته حرف معلمین خود را قطع می کند و می گوید اشتباه می کنند. همین موضوع سبب شده معلمین تمایلی به حضور او در کلاس نداشته باشند به همین خاطر او با معلم خصوصی درس می خواند.
مصا حبه بوریسکا و ذکر پرسش و پاسخهای هیجان انگیز و جالب
قسمت (اول)
متر جم: سر کار خانم فر نگیس علیزادنیا
چگو نه تو انا ئی های بوریسکا شکوفا شد؟
وقتی بو ریسکا فقط یکسالش بود شر وع کرد به دادن حروف به او (حر و ف طر احی شده)حدس بز نید چه شد در یک سال و نیمگی او می تو انست تیتر بز رگ روز نامه ها را بخواند طولی نکشید که او با رنگها و وسا یه ها یشان اشنا شد در دو سالگی شرو ع به نقاشی کرد سپس وقتی دو ساله شد او را به مهد کو دک فر ستا دیم تمام معلمان در استعداد و روش تفکرش حیر ت زده شده بو دند این پسر از یک حافظه استثنا ئی و یک تو انا ئی خار ق العاده بر ای بدست اوردن اطلا عات جدید بر خوردار بود به هر حال والدینش بعد مدت کوتاهی فهمیدند فرزندشان به روش منحصر به فر د خود اطلا عاتی را از مکان دیگری کسب می کند نا دیا(مادر بوریسکا) اظهار می دارد که هر گز کسی این چیز ها را به او یاد نداده اما گاهی او به حالت نیلو فر آبی می نشیند و شرو ع به حرف زدن در مورد تمام این ها می کند او در باره مریخ و یک سیستم نجومی و تمد نهای دور صحبت می کند .
-چیزی که می شندیم باور نکر دنی بود چطور یک کودک این چیز ها را می داند؟!
ـاز وقتی او دو ساله شد داستا نهای بی پایان از عوالم دیگر و اسما نهای بی کران وکیهان روزانه ورد زبا نش بود بعد ها بو ریسکا در مورد زند گی قبلی اش در مر یخ و این حقیقت که سیاره مر یخ در گذشته در واقع مسکونی بوده اما در نتیجه قدر تمند تر ین و ویرانگر ترین فا جعه جو خود را از دست داده است و امروزه تمام اهالی آن مجبور به زند گی در شهر های زیر زمینی هستند .
بور یسکا به ما می گفت بعد از این حا دثه او اغلب بر ای داد و ستد و اهداف تحقیقاتی به سیاره زمین سفر می کرده .
به نظر می رسد که بوریسکا سفینه خودش را خود هدایت می کرده این ما جرا در طول مدت تمدن لموریا اتفاق افتاده است ….جالب است که بدانید او یک دوست لموریائی نیز داشته که جلوی چشمانش درفا جعه عظیمی در سیاره زمین کشته شده است..
فا جعه عظیم در سیاره زمین اتفاق افتا د -قاره های پهناور در سطح سیاره زمین توسط طو فا نهای مهیب تسهیل رفته بودند و بعد هم نا گهان یک صخره عظیم روی سا ختمانی می افتد و و بوریسکا اظهار میدارد دوست من آنجا بود و من نتو انستم نجاتش دهم سر نوشتمان طوری رقم خورد که در این زندگی گاهی همدیگررا ملاقات کنیم بوریسکا تمام صحنه های سقوط لموریا را تجسم می کند و به یاد می آورد طوری که انگار همین دیروز اتفاق افتاده است .او آنچنان غصه مرگ دوست لموریایی اش را می خورد که انگار او مقصر کشته شدنش اوست .
یک روز که بوریس متو جه کتابی در کیف مادرش شده بود با عنوان(ما از کجا آمده ایم) نوشته ارنست مولداشو می شود با یدیک نفر می بود و نوع شادی و هیجان ایجاد شده در این پسر را تو صیف می کرد او سا عتها میان صفحات این کتاب غرق شده بود و به نگا ره های لموریا و عکسهای تبت خیره می شد و بعد شرو ع به صحبت در مورد هوش سر شار لموریا ئی ها می کرد …
ـاما لمو ریا دست کم ۸۰۰،۰۰۰ سال پیش از بین رفته است و لموریا ای ها به بلندی ۹ متر بوده اند و دارای قامتهای بسیار بلندی بوده اند .آیا این حقیقت دارد این را چطور به خاطر می آوری ؟
بوریسکا :البته ، البته که به خاطر می آورم .
سپس بوریسکا کتابی دیگری را که توسط مولداشو با عنوان ( در جستجوی شهر خدایان) نوشته شده است را به خاطر می اورد (بطور کلی این کتاب بهTombo با ستان و اهرام اختصاص دارد ).
بوریسکا به طور واضح عنوان می کندمردم دانش و علوم را از زیر یکی از اهرام ( منظور اهرام مصر نیست) پیدا می کنند و هنوز این هرم کشف نشده است او می گوید زندگی زمانی تعقییر خواهد کرد که مجسمه ابو لهل باز شود و اضافه می کند که مجسمه ابو لهل عظیم مکا نیزم گشایش را د ر جائی پشت گو شش دارد اما بور یسکا محل دقیقش را به یاد نمی اورد .
دوستان ادامه تر جمه مصا حبه ایشان را در پستهای بعدی ذکر خواهم نمود که مسا ئل بسیار جالبی در مورد مایا ها و مریخ بیان می دارد
مصا حبه بوریسکا و پرسش و پاسخهای هیجان انگیزوجالب



قسمت (دو م و آخر )
متر جم: سر کار خانم فر نگیس علیزادنیا
ـ اما لمو ریا دست کم ۸۰۰،۰۰۰ سال پیش از بین رفته است و لموریا ای ها به بلندی ۹ متر بوده اند و دارای قامتهای بسیار بلندی بوده اند .آیا این حقیقت دارد این را چطور به خاطر می آوری ؟
بوریسکا :البته ، البته که به خاطر می آورم .
سپس بوریسکا کتابی دیگری را که توسط مولداشو با عنوان ( در جستجوی شهر خدایان) نوشته شده است را به خاطر می اورد (بطور کلی این کتاب بهTombo با ستان و اهرام اختصاص دارد ).
بوریسکا به طور واضح عنوان می کندمردم دانش و علوم را از زیر یکی از اهرام ( منظور اهرام مصر نیست) پیدا می کنند و هنوز این هرم کشف نشده است او می گوید زندگی زمانی تعقییر خواهد کرد که مجسمه ابو لهل باز شود و اضافه می کند که مجسمه ابو لهل عظیم مکا نیزم گشایش را د ر جائی پشت گو شش دارد اما بور یسکا محل دقیقش را به یاد نمی اورد .
این پسر با اشتیاق و جدیت زیادی در باره تمدن مایا ها صحبت می کند وطبق اظهارات او دانش ما نسبت به تمدن مایا ها بسیار ابتدائی است .
نکته قابل توجه این است که بور یسکا فکر می کند این روز ها زمان ان رسیده تا (افر اد بخصوصی) روی زمین متولد شوند .زمان نوزائی این سیاره نزدیک می گردد دانش نوین در نهایت نیاز و یک ذهنیت متفا وت از زمینیان خواهد بود .
_چگو نه در مورد این بچه های مستعد می دانی ؟ و چرا این اتفاق روی می دهد آیا می دانی آن بچه ها را ایندیگو (نیلگون) می خوانند؟
من می دانم که آنها در حال به دنیا آمدن هستند بهر حال من هنوز هیچ یک از آنها را در شهر خود ملا قات نکر ده ام ممکن است یکی از آنها دختری به نام(( یولیا پطرو با )) با شد .
او تنها کسی است که مرا باور می کند دیگران به سا دگی به داستا نهایم می خند ند .واقعه ای در روی زمین در حال وقوع است و دلیل اهمیت داشتن این بچه ها همین است .
آنها قادر خواهند بود مردم را کمک کنند و مردم تعقیر خو اهند کرد .
اولین فا جعه عظیم همراه یکی از قاره ها در سال 2009 اتفاق خواهد افتاد و بعدی هم در سال 20013 و این یکی حتی از اولی مخر بتر هم خواهد بود …
_آیا از اینکه ممکن است زند گی تو هم به خاطر این فاجعه به پایان بر سد نمی ترسی؟؟
نه نمی ترسم من قبلا در جریان یک فا جعه در رنج زند گی کرده ام انجا هنوز هم افر ادی مثل ما زندگی می کنند .اما بعد از جنگ اتمی همه چیز از بین رفت ولی بر خی از آن مردم توانستند زنده بمانند آنها پنا هگا هاو تسلیحات جدیدی سا خته اند تعقیری هم در قاره اتفاق افتاد .اگر چه قاره زیاد هم بزرگ نبود -مر یخی ها گاز تنفس می کردند زمانی که آنها به سیاره ما رسیدند همه شان کنار لوله ها می ایستا دند واز گاز نفس می کشیدند .
_آیا تو تر جیح می دهی که اکسیژن تنفس کنی ؟
وقتی شما در این جسم هستید مجبور به تنفس اکسیژن می شوید در هر صورت مریخی ها از این هوا متنفر ند (هوای زمین) زیرا این هوا با عث پیر شدن موجودات می گردد .
مر یخی ها به صورت ارثی جوان هستند 30-35 ساله میزان کودکان مر یخی این چنینی سا لیانه اضافه خواهد شد .
_بور یسکا(چرا فضا پیما های ما قبل از رسیدن به مر یخ سقو ط می کردند؟
مر یخ سیگنالهای بخصوصی به منظور نابودی این سفینه ها مخا بره می کرد این سفینه ها پر تو های مخصوصی به همراه دارند .
واقعا از دانش او نسبت به پر تو های ((fabos))شگفت زده شدم قطعا درست می گوید در سال 1988 فردی مقیم (ول زاسکای) به نام (یوری لو شفیکا نکو) مر دی با قدرت ما ورا ئی حس معمولی ، اقدام به آگاهی رهبر ان شور وی سا بق کرد و در باره سقو ط اجتناب نا پذیر اولین ایستگا های فضا ئی شوروی به نا مهای ((fabos1))و (((fabos2)) اخطار داد .او همچنین متذکر گردید یک چنین فضا پیما هائی حامل پر تو های مضر و نا آشنا هستند .و مسلم است که کسی حر ف او را با ور نکرد .
_درمورد چند بعدی ها چه می دانی ؟ آیا می دانی که کسی نبا ید در مسیر مستقیم پرواز کند و در عو ض باد میان فضا ئی چند بعدی ما نور دهد ؟
بور یسکا سر یع رو ی دو پایش ایستاد و شر و ع به حر ف زدن در با ره یو فو ها کرد :ما روی زمین فر ود امدیم و از روی ان بر خو استیم -
پسر ک گچی بر داشت و شر و ع به کشید ن یک شی بیضی شکل رو ی تخته سیاه کرداو می گوید سفینه از شش لا یه تشکیل می گردد 25% لا یه خا رجی از فلز جا مد و با دوام سا خته شده و 30% لا یه دو م از چیزی شبیه به کا ئو چو سا خته شده ، لا یه سو م 30% را در بر می گیر د که باز از فلز سا خته شده و40% اخر ین لا یه از مغنا طیسی مخصو صتشکیل شده اگر این لا یه انر ژی را شار ژ کنیم این دستگا ها قا درندما را به هر جای از جهان پر واز دهند .
_آیا بور یسکا ما موریت مخصو صی برا ی انجام دادن دارد ؟آیا از آن اطلا عی دارد ؟(این سوالا ت را بر ای والدین و خود او مطر ح می کنم )
ما درش می گوید : بوریس می گوید چیزی در مورد آینده زمین می داند و اطلا عات نقش مهمی در آینده ایفا خواهد کرد .
_بور یسکا تو چطور این چیز ها را می دانی ؟
تمام اینها در درون من است .
_بوریس به ما بگو چرا مردم ما مر یض می گر دند ؟
بیماری مردم از نا تو انی در شا یسته و شاد ز ند گی کردن استشما باید منتظر نیم کیهانی خود با شید هر گز نبا ید کسی در گیر سر نو شت دیگران شود و یا سر نو شتشان را خراب کند مردم نبا ید از اشتباهات گذشته شان رنج ببر ند بلکه باید با هر آنچه که بر ایشان مقدر است ار تبا ط بر قر ار کرده و سعی در دستیابی آن منتها در جات داشته با شند و در جهت فتح آر زو هایشان حر کت کنند(اینها دقیقا کلماتی هستند که خود او استفا ده کرد ) شما باید بیشتر حس همدردی داشته با شید و خون گر متر با شید وقتی به شما ضر ری می زنند دشمنا نتان را در آغو ش بکشید و خو دتان عذر خواهی کنید و قبل از او زا نو بزنید .
وقتی کسی از شما متنفر می شود با تما م عشق و صمیمیتتان او را دوست بدارید و در خو است بخشش کنید . اینه قو انین عشق ورزیدن و خضو ع و فرو تنی می با شند می دانید که چرا لموریا ها از بین رفتند . من هم تقر یبا مقصر م آنها دیگر نمی خو استند از لحا ظ رو حانی پر ورش یا بند آنها از مسیری که بر ایشان مقدر شده بود گمراه گر دیدند و بدین سان سر اسر گستره سیاره ویر ان گر دید – مسیر جا دو ئی به یک پا یان مرده می انجا مد .عشق یک جا دو ی وا قعی است .
_چطور این چیز ها را می دانی ؟
من فقط می دانم ((kailif))–
چه گفتی ؟!!
بوریس : من گفتم ((سلا م))این زبا ن سیاره من است .
!!!



منبع:http://ufolove.wordpress.com (http://ufolove.wordpress.com/)

harch
12-23-2009, 09:41 AM
سازمان بسیار مخوف و گسترده ” بوهمیان گراو

در ادامه افشای سازمانهای شیطان پرست که بر پایه پرستش جنیان ایجاد شده اند به بررسی سازمان بسیار مخوف و گسترده ” بوهمیان گراو“ Bohemian Grove خواهیم پرداخت.
http://ufolove.files.wordpress.com/2009/08/15hbbcz2.jpg?w=500&h=370


از سال ۱۸۷۳ تا کنون اعضای برگزیده بوهمیان کلاب (کلوپ بوهمیان) جلسات مخفی و سری خود را در جنگلهای باستانی “رد وود” در شمال کالیفرنیا برگزار کرده اند. از اعضای سابق این کلوپ مخوف می توان به روسای جمهور آمریکا مانند رونالد ریگان – ریچارد نیکسون و ژنرال آیزنهاور اشاره کرد.
مراسم شیطان پرستی و قربانی انسان در “بوهمیان گراو” توسط محققی به نام “آلکس جونز “ افشا گردید و او موفق شد از مراسم آنها فیلم مستندی تهیه کند که می توانید در این لینک مشاهده کنید -توجه داشته باشد که فیلم حاوی تصاویر آزار دهنده خواهد بود- (http://www.infowars.com/videos.html#bg)
http://www.jesus-is-savior.com/False%20Religions/Wicca%20&%20Witchcraft/bohemian_grove-video.htm (http://go2.wordpress.com/?id=725X1342&site=ufolove.wordpress.com&url=http%3A%2F%2Fwww.jesus-is-savior.com%2FFalse%2520Religions%2FWicca%2520%26%2 520Witchcraft%2Fbohemian_grove-video.htm)

مدارک نشان دهنده این است که رابطه بسیار نزدیکی بین اعضای بوهمیان گراو و گروه موسوم به ”رهبران مخفی جهانی” وجود دارد. این فرقه به طور علنی به بت پرستی و قربانی انسان برای بتی غول آسا می پردازند که سمبول جنیانی مانند آمون – استولاس و آندراس می باشد. نام و تصویر جنیان (http://shirinnazkhatoon.blogfa.com/cat-1.aspx)
جرج بوش رییس جمهور کنونی آمریکا و تمام رییس جمهوران سابق و معاونین و ژنرالهای ارتش آمریکا همچنین سایر کشورها مانند انگلستان و استرالیا…همگی اعضای این گروه بوده و هستند و جالب اینکه این مسئله را با افتخار خاصی در مجامع خود ابراز می کنند . البته جزییات تشریفات آنها مخفی و دور از دید عامه مردم است ولی شرکت در کمپهای تابستانی و مراسم این گروه در اخبار انعکاس داده می شود بدون آنکه کسی بداند دقیقا چه اتفاقی در پشت درهای بسته این سازمان عظیم جهانی می افتد!
مطلب زیر برگرفته از مقاله مفصلی نوشته “سوزان بوهان” و بر اساس مستندات آلکس جونز می باشد:
” در تابستان هر سال مردانی مانند جرج بوش – هنری کیسینجر و شهرداران و فرمانداران ایالات در مراسمی به نام ” روح بوهمیا “شرکت می کنند.
این مراسم که از سال ۱۸۷۲ در سن فرانسیسکو برگزار می شود شامل بخشهای مختلفی است که اولین آنها ” سوزاندن رنجها” نام دارد.
همه ساله در این همایش مخفیانه سخنرانیهایی انجام می شود که محتوای آن از مردم پنهان شده است و مردم آمریکا نسبت به این گروه و فعالیتهای آن بدبین شده اند چرا که هیچ اطلاعات درستی در این زمینه به آنها داده نشده است“.
برای اطلاعات بیشتر به وب سایت تونی بیلدربرگ مراجعه کنید :bilderberg.org (http://www.bilderberg.org/)
در ۲آگوست ۱۹۸۲ مقاله ای در روزنامه “نیوز ویک” چنین گزارش داد:
” سطح بالاترین کمپ تابستانی دنیا – بوهمیان گراو – هم اکنون در حال جلسه است. مساحت ۲۷۰۰ هکتاری این کمپ که به شدت مورد محافظت قرار دارد خاستگاه تمام روسای جمهور آمریکا است. گروهی که به خاطر قدرت زیاد و تشریفات مخفی اش شک همگان را برانگیخته است….مهمترین اتفاق در این جلسات “سخنرانی کنار دریاچه” نام دارد که در این سخنرانی ها غالبا تصمیمات جدید و جدی در مورد سیاست و اقتصاد گرفته می شود“.

تصویری از مراسم بوهمیان گراو چاپ شده در سال ۱۹۱۵در مجلهNational Geographic
آنتونی سوتن سردبیر ماهنامه “نامه ققنوس ” در سال ۱۹۹۶ در مقاله ای مفصل که خلاصه آن اینجا آورده شده چنین نوشت:
“تا چند ماه پیش فکر می کردیم که “بوهمیان گراو” جایگاه سیاستمداران بزرگ واشینگتن است و به مدارکی که خلاف آن را ثابت می کرد اهمیتی ندادیم . اما مقاله جدیدی از “اوبراین ” و “فیلیپس” تحت عنوان ” دگرگونی آمریکا” دید ما را نسبت به این گروه و فعالیتهایش عوض کرده است. بنا به گزارشهای موثق به غیر از مشروبخواری و استفاده از مواد مخدر با گرایشهای هم جنسبا زانه فعالیتهایی همچون آدم ربایی- تجاوز – بچه- بازی و قربانی های خونین هم در “بوهماین گراو” صورت می گیرد که البته بازپرسی های پلیس در سال ۱۹۴۷ متوقف گشت.
دهها سال است که شایعاتی مبنی بر اتفاقات عجیب در بوهمیا گراو همه جا پخش شده است. منابع دقیقتری خبر از مراسم “درودی” می دهند. مراسمی که در آن مردان با رداهای قرمز به رژه در مقابل بت بزرگ جغد شکلی می پردازند که آن را بت بزرگ “ملوک” می نامند. پایان مراسم با تپه ای از لاشه های قربانی شده مردانی که خود را خدمتکار بت بزرگ می دانند همراه می شود.
مقاله ای از روزنامه محلی “سانتا رزا سان” در سال ۱۹۹۳ گزارشی در مورد ”فرقه کنعان” و بت بزرگ “ملوک” نوشت. تنها قربانی در فرقه بت پرستانه ملوکی قربانی انسان است. در اواسط دهه ۸۰ قتلهای مشکوکی در حوالی آن منحطقه رخ داد که بازپرسی های پلیس