نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: با این تایپیک همکاری می کنید؟

رأی دهندگان
49. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • آره(بله)

    42 85.71%
  • نه(خیر)

    7 14.29%
صفحه 20 از 28 نخستنخست ... 101819202122 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 191 تا 200 , از مجموع 279


موضوع: ماوراء الطبیعه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    حاشیه شهر بزرگ تو....
    نوشته ها
    1,276
    موضوع ها
    152
    سپاس
    3,819
     
    3,182سپاس شده در 1,033 پست
    نوشته های وبلاگ
    34
     
    مدال های من
        
     

    Question ماوراء الطبیعه

    :ops:

  2. کاربر روبرو از پست مفید harch تشکر کرده است .


  3. --
  4. #191

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    حاشیه شهر بزرگ تو....
    نوشته ها
    1,276
    موضوع ها
    152
    سپاس
    3,819
     
    3,182سپاس شده در 1,033 پست
    نوشته های وبلاگ
    34
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : ماوراء الطبیعه

    نقل قول نوشته اصلی توسط ali97 نمایش پست ها
    نقل قول بلد نیستم ولی منظرم با این قسمت بود:

    دانشمند‌ان علوم فضايي خاطر نشان كردند: اگر آب به مقدار كافي و قابل دسترسي بر كره ماه به دست آيد، مي‌توان به برنامه بعدي يعني استقرار انسان‌ها بر روي اين قمر پرداخت و جوانب مختلف آن را مورد بررسي قرار داد و از اين قمر به عنوان يك پست خارجي براي ايجاد ايستگاهي جهت انجام ماموريت‌هاي آتي در فضا بهره جست

    اصلا مگه تو ماه هوا هست که آدم بخواد زندگی کنه؟
    استفاده از فرآيند شناخته شده الكتروليز و توليد اكسيژن لازم براي تنفس و هيدروژن مورد نياز براي استفاده به عنوان سوخت از جمله مواد مورد نياز در نقل و انتقالات بين زمين و ماه به حساب مي‌آيند.



  5. --
  6. #192

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    حاشیه شهر بزرگ تو....
    نوشته ها
    1,276
    موضوع ها
    152
    سپاس
    3,819
     
    3,182سپاس شده در 1,033 پست
    نوشته های وبلاگ
    34
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : ماوراء الطبیعه

    لوح یازدهم گ‍یل‍گمش


    این لوح متعلق به کتابخانه ی قصر آشوربنیپال در شهر نینوا بوده. او در قصر خود مجموعه ای از لوح ها شامل داستانها و اطلاعات علمی را گردآورده بود. لوح بالا مربوط به داستان گیلگمش فرمانروای افسانه ای اوروک است. داستان گیلگمش طولانی ترین اثر ادبی زبان اکده ای (زبان مردم بابل و آشور) است. که شرح تلاش ِ او در جستجوی جاودانگی است.
    گیلگمش آفرینشی نیمه انسانی دارد یعنی دوسوم خدا و یک سوم انسان است. او در ابتدای کار پادشاهی ستمکار و شهوتران است. پس از شکایت مردم به خدا، خدا انکیدو را که موجودی تماما انسان است می آفریند. این دو پس از جنگی اولیه به تدریج با یکدیگر دوست و به دو موجود جدایی ناپذیر تبدیل می شوند. گیلگمش در کنار انکیدو خویی آرام می یابد و با یکدیگر به جنگ موجودات هراس انگیز متفاوتی می روند. پس از مدتی انکیدو که در اثر نفرینی بیمار شده می میرد و گیلگمش در اندوه او روزگار می سپرد. او که در اندوه از دست دادن همزاد خود غرق است، به جستجوی بی مرگی می رود و سفرهای بسیاری می کند.
    این لوح که لوح یازدهم این داستان است شرح دیدار گیلگمش و اوتناپیشنیم است.
    اوتناپیشنیم از سوی خدایان از پدیدار شدن سیلی خبردار می شود. او قایقی می سازد و هر آنچه می تواند را در قایق قرار می دهد و از سیل نجات می یابد در حالیکه نوع انسان از میان می رود. پس از فروکش کردن سیل ابتدا کبوتر و چلچله ای را از قایق رها می کند تا به جستجوی خشکی بپردازند ولی آنها بدون یافتن نشانه ای، بازمی گردند. او سپس کلاغی را به جستجو می فرستد و او باز نمی گردد که به معنای یافتن خشکی است.
    عناوین دوازده لوح را می توانید در اینجا ببینید.
    منبع: وبسایت موزه ی بریتانیا ، ویکیپدیا
    http://raeeka.wordpress.com



  7. --
  8. #193

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    حاشیه شهر بزرگ تو....
    نوشته ها
    1,276
    موضوع ها
    152
    سپاس
    3,819
     
    3,182سپاس شده در 1,033 پست
    نوشته های وبلاگ
    34
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : ماوراء الطبیعه

    تمدن زيرزميني عجيب



    یک پدیده غیر عادی که آمیخته با روایات عجیب و غریب محلی بود , باعث شد تا توجه دانشمندان روسی را به سوی یک چاه بی انتها در جمهوری” آذربایجان ” جلب نماید . دیواره آن چاه نور آبی رنگ مبهمی را انتشار می داد و صداهای عجیب و غریب زوزه یا سوت مانند از داخل آن به گوش می رسید .
    آنطور که دانشمندان پی بردند هیچ چیز غیر عادی در آنجا وجود نداشت . تعدادی از محققان تا عمق معینی از چاه پائین رفتند و در همان حال تعدادی نیز شکافها و سوراخ های اطراف آن محل را مورد کاوش قرار دادند تا ببینند ارتباطی بین آنها وجود دارد یا نه , و بیش از آنچه انتظار داشتند یافتند . شبکه عظیمی از تونلهای زیر زمینی که بعدا” معلوم گردید با تونل های زیر زمینی ” گرجستان ” و ” قزاقستان ” نیز مربوط می باشند . ابتدا چنین تصور شد که آنها متعلق به عصر ماقبل تاریخ است, زیرا در نزدیکی مدخل آنجا استخوانهای انسانها و نقاشیها و خطوط نوشتاری مشاهده شد . اما تحقیقات بیشتر معلوم کرد که استخوانها خیلی جدیدتر از خطوط و نقاشی هاست . همچنین معلوم گردید که اکثر تونلها به غارهایی که در کنار کوه کنده بودند منتهی می شود .
    این تونلها نیز با سنگ ملاط آهک مسدود شده و مانع کاوش مناسب می شد . با وجود اینها تشکیل یک سیستم عریض قابل تردد را می داد که بعضی ها دایره ای ( چهارسو یا محل تلاقی چندین معبر ) و بعضی ها به صورت دالانهای کوتاه بن بست بودند و در سرتاسر آن چاه ها , کانالهایی آنقدر باریک وجود داشت که حتی یک کودک هم نمی توانست از داخل آن عبور نماید . یکی از تونلهای بزرگ آن که قابل تردد بود , بعد از مسافت قابل ملاحظه ای به یک هال وسیع زیر زمینی منتهی شد که بیش از 22 متر ارتفاع داشت . کاملا واضح بود که آنجا حاصل کار موجودات با تمدن بوده است , اما برای چه منظوری ساخته شده است ؟! تاکنون هیچ پاسخی وایده ای برای آن یافت نشده است . شاید پاسخ به این سئوال در داخل تونلهایی که مسدود شده اند نهفته باشد .
    اما در مورد هدف کندن این تونلها ، دانشمندان روسی عقیده دارند که آنها بخشی از یک شبکه عظیم هستند که به طرف ایران کشیده شده است و شاید هم به تونلهای جدیدی که بعدها در نزدیکی ” آمودریا ” ( واقع در ترکمنستان و در نزدیکی افغانستان ) کشف شده اند وصل باشند و حتی امکان دارد به دخمه های پیچ در پیچ زیر زمینی مرکز و غرب چین و تبت و مغولستان متصل باشند . بعضی از آن تونلها در سالهای 1920 و 1921 توسط ” اوزندو وسکس ” که یک کاوشگر روسی بود کشف شدند , خود وی عقیده داشت که مردم آن سامان از وحشت تهاجم و قتل و غارت مغولها که تحت رهبری چنگیزخان همه جا را به خاک و خون کشیدند ، کنده شده است تا بتوانند در داخل آنها مخفی شوند .
    در این رابطه شرق شناس معروف ” نیکولاس روزیخ ” عقیده دارد که در جایی در آسیا یک امپراطوری عظیم زیر زمینی وجود داشت که ” شمبهالا ” نام داشت و از نسل آنها یک ناجی جدید بشریت به صورت پهلوان ” میترییا ” ظهور خواهد نمود . روحانیان تبتی عقیده دارند که آن تونلها پادگان امنی بوده و حتی آخرین آنها پناهندگان زیادی را از یک فاجعه عظیم نجات داده است . روایت می شود که آن مردم ناشناخته در داخل آن تونلها به یک منبع انرژی دست یافته بودند , که گویا جانشین انرژی خورشیدی بوده است . یعنی باعث رشد گیاهان و افزایش طول عمر انسانها می شده است . و گمان می رود که نور مهتابی سبز رنگی را منتشر می کرده است .
    باز هم نکته عجیبی که وجود دارد این است که چنین عقیده ای در افسانه های آمریکا نیز وجود دارد . روایت است که یک کاوشگر در دل جنگلهای آمازون دخمه تو در توی زیر زمینی را کشف کرده بود که از طریق یک فروغ جاویدان روشنایی اخذ می کرده است . آن کاوشگر در اثر حمله یک عنکبوت غول پیکر با عجله به بیرون فرار کرده بود , ولی در حین فرار شبح انسانهایی را مشاهده کرده بود که در انتهای آن دخمه در حال تردد بوده اند .
    بازماندگان ” اینکا ” ها افسانه هولناکی درباره اجداد خود نقل می کنند . طبق گفته آنها اجدادشان در دل کوه ها مسکن گزیده بودند و به ندرت از آنجا بیرون آمده و در زیر نور ستارگان قدم می زده اند . طبق گفته ” تام ویلسن ” که از متخصصین نسل سرخپوستان در کالیفرنیا می باشد , تعریف می کند که دست نوشته پدربزرگ خود را که حدود 90 سال قبل زندگی می کرده و هیچگونه اطلاعی از حکایات آمریکای جنوبی نداشته را پیدا کرده ؛ پدر بزرگ او در آن دست نوشته اشاره کرده که بر حسب اتفاق یک شهر عظیم زیرزمینی را یافته و خودش برای مدتی در میان مردمان عجیب آنجا که لباسی از جنس شبیه چرم ، اما نه خود چرم به تن داشتند و به زبان غریبی تکلم می نمودند و غذاهای غیر طبیعی مصرف می کرده اند را بچشم دیده و چند روزی در میان آنها به سر برده بود . آیا انها باقی مانده های مردمی هستند که دارای عمر جاویدانند ؟ البته آن قبیل از دانشمندان که به موضوعات فوق طبیعی معتقدند ، بلافاصله به این سئوال پاسخ مثبت خواهند داد , اما باید با احتیاط با این موضوع برخورد نمائیم .
    در حدود سالهای 1899 تا 1900 یک جوینده طلا به نام ” وایت اژلومان” به یک گورستان زیرزمینی دست یافت . این گورستان عجیب تا امروز بسیاری از محققان و دانشمندان را در بهت و حیرت عجیبی فرو برده است . در این گورستان زیر زمینی که در سالن وسیع آن صدها جسد به حال طبیعی وجود داشت که بعضی از آنها در روی صندلی های سنگی لمیده و بعضی دیگر نیز در حالات طبیعی در اطراف سالن نشسته بودند . حالات آنها طوری بود که انگار مرگ آنها را ناگهان غافلگیر نموده , و در حالت بی خبری به طور ناگهانی قالب تهی کرده بودند . این اجساد نیز لباسی از جنس شبیه چرم به تن داشتند و داخل آن مکان زیرزمینی نیز به وسیله یک نور سبزرنگ روشن بوده است و در اطراف و کنار آن اجساد تندیسهای بزرگ طلائی که در زیر نور می درخشیدند ، بچشم می خورد . طبق بررسی های به عمل آمده تمام اجساد در یک لحظه معین جان سپرده بودند ، متاسفانه دانشمندان نتوانستند علت مرگ دست جمعی آنها را بفهمند . آیا آنها با انرژِی که علم امروز از درک آن عاجز است جان باخته اند ؟!
    سرخپوستان آپاچی از تونلهای بین سرزمین خود و شهر افسانه ای ” تایاهواناکو ” داستانهایی تعریف می کنند و ادعا می کنند که بعضی از اجداد آنها از ترس جنگجویان قبایل دیگر به داخل آن تونلها پناه برده و سالها در داخل آنجا به جلو رفته و به آمریکای جنوبی رسیده بودند . شاید این گونه روایات را که آپاچی ها تعریف می کنند را با دیده شک و تردید بنگریم . ولی وقتی می شنویم که روسای آنها این موضوع
    را تائید می کنند و می گویند که تونلها به وسیله اشعه مرگباری که ” صخره زنده ” را منهدم می کرد , کنده شده است ، دچار شگفتی می شویم . آنها می افزایند که عاملان آن اشعه موجوداتی هستند که در نزدیکی ستارگان زندگی می کنند !

    نکته پیچیده دیگر وجود چاهی در ” پالنگ ” می باشد . این چاه که عمقی معادل 70 متر دارد در نزدیکی معابد مایا می باشد . با بررسی های به عمل آمده در این چاه آنها وقتی در عمق 45 متری به آب رسیدند و چیزی معادل 30 متر از این چاه درآاب کنده شده است ! باور نکردنی است چون برای چنین چاهی باید ابتدا پمپی آب داخل چاه را بسرعت به بیرون بیاورد تا مقنّی بتواند در آب چاه را حفر کند . نکته دوم پمپی دیگر باید هوا را از بیرون به داخل چاه هدایت کند . حال آن دستگاهها با چه انرژی کار می کردند ؟ خود معمای دیگری
    می باشد !

    وقتی مجددا” به موضوعات مربوط به آسیا بر می گردیم , پی می بریم که علاوه بر افسانه امپراطوری ” شمبهالا ” یک امپراطوری اسرار آمیز زیر زمینی دیگر به نام ” اگارتی ” ، ” اگارتا ” یا ” اقارتی ” در یک پناهگاه امن مرکزی که در یک جایی نزدیک در زیر کوههای هیمالیا قرار دارد وجود داشته است . طبق ادعای پرفسور ” اوزند ووسکی ” این مرکز با فرهنگ و تمدن انسانی حداقل در 60.000 سال قبل پایه گذاری شده بود . بعضی از روایات مربوط به وجود آنها خیلی خیلی تخیلی هستند و ارزش وقت تلف کردن را ندارند و از طرف دیگر هر از چندگاه یک بار شارلاتانهای جورواجور ظهور نموده و ادعا می کنند که از روحانیون والا مقام آنها هستند . اما روایاتی که در مورد پروازهای فضایی مافوق انسانی مردمان آن امپراطوری به قهرمانان موجود در کتب سانسکریت هندوها به چشم می خورد که تعدادی را به فکر انداخته که علیرغم افسانه آمیز بودن آن روایات , ارزش مطالعه و بررسی دقیق را دارند . به طوری که یک دانشمند آمریکایی مطرح نمود است : موضوع مربوط به امپراطوری زیر زمینی ” اگارتی ” و دیگر معماهای کیهانی ، افسانه های تبت و نعمت الهی روان شناسی تجربی که بعضی از مردمان آسیا از آن برخوردارند و تماما” در فصول همان کتب نگاشته شده است , مربوط به افسانه تمدن ” مو ” می باشد .
    شاید روزی بتوانیم ایده هایی از محتویات کتب باقی مانده کسب نمائیم . اما چگونه و چه موقع ؟ جستجوی یک سوزن در انبار کاه در مقایسه با آن کار ساده ای می باشد و این موضوع مورد تائید کسانی است که سعی کرده اند پرده از روی راز موجودات فضایی و یا پرستش کنندگان ستاره ها که ” هسینگو ” نامیده می شود ، بردارند . آنها از نژاد مردم چین نبودند , در یک منطقه خالی از سکنه که در ضمن اطلاعات چندانی در مورد آنجا ندارم و در شمال تبت و در جنوب رشته کوه های ” کان لون ” واقع است ، می زیسته اند . تصور بر این است که آنها از ایران و سوریه به آنجا آمده بودند و یافته های به عمل آمده یادآور فرهنگ ” یوگاریت ” می باشد . خصوصا” تصویر ” بعل ” که یک کلاه کله قندی بسر دارد و تن وی پوشیده از نقره است .( تصویر اول )
    وجود تمدنی اسرار آمیز در زیر زمین خیلی محتمل جلوه می نماید ، زیرا دالانها و راهروهای زیرزمینی فراوانی از این دست نه تنها در سرزمین اینکاهای سابق بلکه در جاهای دیگر نیز موجود است . گفته می شود که یکی از مهمترین نوع تونل ها , شبکه هایی از دالانهای زیرزمینی بوده است که بین ” لیما ” پایتخت پرو و “کوزکو ” پایتخت اینکاها کشیده شده بود و به سمت جنوب شرقی تا مرز ” بولیوی ” ادامه داشته است . طبق مدارک قدیمی مقبره مجلل سلطنتی در داخل یکی از همین تونلهای زیرزمینی قرار دارد . تنها دانشمندان نیستند که جذب این وسوسه شده اند . هر چند که حقیقت آن تا چند قرن آینده نیز شاید برملا نشود . زیرا کندن و کنار زدن مانع سنگ و ملات آهک که تا عمق 40 متری مدخل تونل را مسدود نموده است ، خارج نمودن بخارات خفه کننده و متعفنی که چندین قرن است داخل آن تونل ها را پر نموده خیلی مشکل و پرهزینه است . وخطرات مرموز دیگر نیز شاید در انتظار کاشفین آنجا باشد , مثلا گفته می شود که اینکاها تله هایی برای تجاوزکنندگان احتمالی به آنجا کار گذاشته اند , بدین صورت که ناگهان زمین زیرپای چنین آدمهایی دهان باز کرده و به کام خود که چاه های عمیقی هستند فرو خواهد برد .
    اینگونه تونل ها علاوه بر وسوسه دست یابی به گنجینه کلان , معمای باستان شناسی شگفت انگیزی نیز به حساب می آیند . دانشمندان بر این باورند که آن تونل ها به وسیله اینکاها ساخته نشده اند و هر چند بعدها مورد استفاده آنها واقع شده و در مورد سازندگان آنها نیز بی توجه بوده اند . در واقع آنها آنقدر شگفت انگیز و مهم هستند که نمی شود با حدس و گمان و احتمالات در موردشان صحبت نمود , همانطوری که تعدادی از دانشمندان تحقیق به عمل آورده و آنها را ساخت دست نوعی از غولهای ناشناخته قلمداد نموده اند . اما همانطور که خدمتتان عرض کردیم ، حقیقت عجیب دیگر این است که این نوع تونل ها در سرتاسر دنیا وجود دارد . یعنی علاوه بر آمریکای جنوبی در کالیفرنیا ، ویرجینیا ، هاوائی ( در آنجا تمام جزیره آن مجمع الجزایر به وسیله آن تونلها زیر زمینی به هم ارتباط داده شده اند ) اقیانوسیه و آسیا و همچنین در سوئد و چک و اسلواکی و جزیره مالت وجود دارند . یک تونل بزرگ که در حدود 50 کیلومتر آن مورد کاوش قرار گرفته است از زیر تنگه جب الطارق عبور نموده اسپانیا را به مراکش وصل می کند . بعضی از دانشمندان معتقدند که میمون های نوع شمالی آفریقا که برای اروپائیان ناشناخته است , از طریق آن خود را به جبل الطارق رسانده بودند ( ما سعی دارم تمام تئوریها را خدمت شما بیان کنیم تا خود قضاوت کنید ) حتی گفته شده است که این گونه دالان های سنگی زیر زمینی شبکه ای را تشکیل می دهند که حتی دور افتاده ترین نقاط سیاره ما را بهم وصل می کنند .
    پروفسور ” آیرون جان هیل ” درباره تونل های آمریکای جنوبی و به خصوص تونل های منتسب به ” اینکا ” ها نظر جالبی دارد , او می گوید : همانطور که همه می دانند جمجمه کریستالی قوم ” مایا ” چون معمائی برای نسل امروز باقی مانده است , هر چند این جمجمه کریستالی از ویرانه های ” مایا “ها پیدا شده اما قدمتی چند هزار ساله دارد اقوامی که می توانند آن جمجمه کریستالی را آنگونه برش و طراحی کنند ، آیا از کندن چنین تونلهای عاجز خواهند بود ؟!
    ” جان شپرد ” که شعبه یکی از روزنامه های مشهور ایالات متحده را در کشور ” اکوادور ” اداره می کند , گفته است که در سال 1944 یک نفر مغول را که یک نوع چرخ فرفره عبادت ( این نوع چرخ فرفره را بیشتر روحانیان معابد تبت در دست می گیرند ) را در دست داشت و به حالت خلسه فرو رفته بود , در ساحل کشور کلمبیا مشاهده کرده بود . گفته می شود که آن شخص کسی جز ” دالایی لامای سیزدهم ” نبوده است که تصور می شد در سال 1933 فوت نموده ولی جسد وی هرگز در داخل سردابه ای که بدین منظور درست شده بود قرار نگرفته بود . دلایلی را که ” لهاسا ” ارائه نمود این بود که وی در حقیقت نمرده بود , بلکه دست به یک سفر زیارتی زیر زمینی به سوی کوه های” آند ” واقع در قاره آمریکا زده بود ، که خواستگاه اصلی دین ” لاما ” قبل از اینکه با بودایی محشون شود , بوده است . این موضوع شاید عجیب و غیر واقعی جلوه بکند ، اما تعدادی از روحانیان دین لاما که در مورد وجود تونل های زیر زمینی مورد سئوال قرار گرفتند ، همگی اعلام نمودند : بله چنین تونل های وجود دارند و توسط تعدادی از غولها کنده شده است که ما را با نور معرفت و دانش خود منور نمودند و در آن ایام دنیا هنوز جوان بود.
    شاید وقتی بخوانیم که طبق گفته ” کاروکس ” ، ” ایوپالیونها ” در ایام باستانی تونلی را در جزیره ” ساموس ” احداث نمودند , تا حدودی قانع بشویم . طبق آن مدارک ، کار حفاری از دو نقطه ابتدا و انتها بطور همزمان شروع گردید . طول تونل حدود 1100 متر است . این تونل کاملا مستقیم است و دو تیم حفاری درست طبق طرح در یک نقطه به هم رسیدند . مهندسین فرانسه و ایتالیا که زیر کوه ” مونبلانش ” مشغول حفر تونل بودند ، از تجهیزات مدرن و الکترونیکی گوناگون بهره می گرفتند , البته کانال مانش هم از این قاعده مستثنی نیست ، در صورتی که تا آنجا که اطلاع داریم ” ایوپالیونها ” حتی قطب نما هم در اختیار نداشتند ! حال این معما را چگونه باید حل کرد با شماست . کانالی که حتی یک اینچ هم منحرف نشده و از یک مهندسی باور نکردنی حکایت می کند . یکی از مسائلی که دوباره باید بازنگری شود ، ارتباط تمدنهای گذشته با یکدیگر است ، اینکه این ارتباط چگونه و از کجا صورت گرفته نکته مهمی است .
    یکی از همین دالانها یا تونلها زیرزمینی از زیر ارگ تبریز تا باسمنج واقع در 5 کیلومتری شرق تبریز کشیده شده بود و خیلی عریض و بلند و حتی کالسگه رو بوده است . البته نمی دانیم الان هم وجود دارد یا خیر ، اما حدود سالها پیش در خبرها آمده بود که در یکی از روستاها تونلهای پیچ در پیچی کشف شده . ابتدا تصور می شد که این راه های زیر زمینی برای دفن اموات بوده است ، اما تحقیقات بعدی این فرضیه را رد کرد . آن تونلها برای چه و توسط چه اشخاصی حفر شده معلوم نیست .
    در این پست 1 کلمه به صورت خودکار جهت آسودگی کاربران به بخش مورد نظر لینک شده اند.



  9. --
  10. #194

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    حاشیه شهر بزرگ تو....
    نوشته ها
    1,276
    موضوع ها
    152
    سپاس
    3,819
     
    3,182سپاس شده در 1,033 پست
    نوشته های وبلاگ
    34
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : ماوراء الطبیعه

    کشف راز قالیچه پرنده

    پودر سفید طلا


    ترجمه و تالیف:Legion1992

    مقدمه:
    چندی پیش در منطقه فینیکس واقع در آریزونا در کشور آمریکا، کشاورزی بنام دیوید هادسون به ماده ی سفید رنگی که در سرتاسر زمینهای زراعی اش گسترده بود مشکوک شد و مقداری از آنرا به آزمایشگاههای معتبر سپرد تا به او بگویند که این ماده سفید رنگ متشکل از چه مواد اولیه ای است. اما در عین ناباوری، پاسخ آزمایشگاه این بود:You Have Pure Nothing یعنی شما یک ماده ای دردست دارید که خالصاً هیچ چیز مشخصی که در جدول عناصر تعریف شده باشد در آن به چشم نمی خورد!
    اما پس از چندی یک آزمایشگاه روسی به روش آزمایش آمریکاییها شک کرد و روش جدیدی را برای آنالیز این ماده ی عجیب پیش رو گذاشت که صحیح تر بود و بلاخره پرده ی جادویی کنار رفت و عنصر تشکیل دهنده رخ نمود.
    این ماده شکل دیگری از اتم های طلا بود که بصورت یک نانو رشته (رشته ای از الکترونها که از پی هم قرار می گیرند و شکل یک تسبیح نخ شده را دارد) در آمده بود. نام علمی آن ORME یا ORMUS مخفف Orbitally Rearranged Monotomic Element می باشد.
    آزمایشات بعدی، اما، حیرت آورتر بودند. برای وزن کردن آن، یک پیمانه ی خالی را ابتدا وزن کردند و سپس مقدار مشخصی از این گرد سفید رنگ را درون پیمانه ریخته مجدداً وزن کردند و در عین ناباوری در تمام این توزینها، همواره وزن پیمانه+وزن گرد سفید رنگ از وزن پیمانه ی خالی “کمتر” بود! آزمایشی که چندین بار تکرار شد و همواره یک پاسخ را ارائه می داد. گویی که 40 درصد از جرم این ماده در جهان ما و 60 درصد دیگر آن در جهانی موازی با جهان ما سیر می کند.
    نکته ی مهم زمانی به چشم آمد که محققان، پیمانه ی لبریز از ماده سفید رنگ را حرارت دادند و مشاهده کردند کهدر حرارت بسیار بالا وزن پیمانه به سمت صفر گرم سوق پیدا کرد. یعنی “با حرارت دادن به این ماده، می توان جاذبه را دفع نمود”.
    ناسا با بهره گیری از این ترکیب جدید طلای بسیار ناب (The Pure Gold) توانست ماده ی جدیدی اختراع کند با نام آیروژل(AeroGel) که به خودی خود از هوا سبک تر است و فرم خالص آن می تواند در هوا شناور باشد و همچنین با حرارت دادن به آیروژل، این ماده می تواند وزنهایی بیش از وزن خود را نیز در هوا معلق نگاه دارد. ناسا از این ژل در تحقیقات گسترده ای بهره می برد. (در ویکیپدیا جستجو کنیدAeroGel )اما چندی پیش، در “صحرای سینا” (علاقه مندان به آثار سیچین توجه فرمایند)معبدی متعلق به راهبان مصر باستان کشف شد که درون آن آکنده بود از پودری سفید رنگ! آزمایش این ماده نشان داد که شباهت زیادی بین این پودر تازه کشف شده با نانو رشته ی طلا وجود دارد. مصریان باستان به این ماده “مفکات” می گفتند و راز تهیه آن در دست راهبان مقدس بوده است.
    ترکیب مفکات با حرارت می توانسته بی وزنی را بهمراه آورد و شاید راز چگونگی ساخته شدن اهرام عظیم مصر در همینجا نهفته باشد.
    به این نکته توجه کنید: نام تمام اشکال هندسی (چه به فارسی و چه به لاتین) مستقیما به شکل هندسی آنها اشاره می کند. مثلاً دایره از دوار بودن می گوید، مثلث از سه ضلعی بودن. اما در این بین نامی که برای شکل هندسی “هرمدر نظر گرفته شده یک استثنای عجیب است. هرم در لاتین Pyramid ترجمه شده که از ترکیب دو کلمه ی Pyro بمعنی “آتش” و Amid بمعنی “گرفته شده” تشکیل شده است. بنابراین Pyramid یعنی Fire Begotten یا از آتش گرفته شده!!! حتی اسم عربیِ “هِرم” نیز از ریشه هُرم بمعنی حرارت و داغی گرفته شده و اشاره ای به شکل هندسی آن ندارد.

    علاقه مندان به پیگیری این مطلب می توانند به آدرس graal.co.uk/whitepowdergold.html مراجعه و یا در گوگل White Powder Gold را جستجو نمایند.


    همانگونه که کتاب “اسرار گمشده صندوقچه مقدس” اثر لارنس گاردنر اشاره دارد، اخیراً توجه دانشمندان به این عنصر مرموز معطوف شده است که در جدول تناوبی عناصر یافت نمی شود.
    این پودر سفید رنگ غیر محسوس که از خانواده فلزاتی همچون طلا و پلاتنیوم بدست می آید، عنصری مونوتومیک (ساختاری از ماده که از اتمهای واحد تشکیل شده است) خوانده می شود. آنچنانکه این ماده توسط کاشف آن، دیوید هادسون، در سالهای دهه ی 1980 Orme نام گذاری شد که مخفف Orbitally Rearranged Monatomic Element (عنصری که اوربیتال آن بصورت تک اتمی بازچیده شده باشد) می باشد. بصورت عمومی و تجاری نام Ormus یا M-State برای این پودر سفید رنگ پذیرفته شده است.
    ثقل سنجی حرارتی نشان داد که این ماده در حرارت بالا شروع به بی وزن شدن می نماید تا جایی که حتی می تواند در هوا شناور شود. حتی در شرایط خاصی این پودر سفید طلا می تواند به خاصیت ابر رسانایی برسد و یا در ابعاد دیگر عالم طنین ایجاد نماید.
    در اسطوره های یونان باستان تلاش برای یافتن این ماده بصورت “افسانه پشم طلایی” تجلی یافته، در حالیکه در کتاب مقدس می توان رد این ماده را در داستان مربوط به صندوقچه ی عهد (که به دستور خدا توسط موسی در صحرای سینا ساخته شد و نهایتا به معبد سلیمان در اورشلیم منتقل شد) جستجو نمود. در بین النهرین باستان نیز از این پودر سفید رنگ یاد شده و نام آن شم-آن-نا یا “سنگ آتش” بوده است، درحالیکه مصریان به آن “مفکات” (mfkzt) می گفتند و اسکندر نیز آنرا با نام “سنگ بهشت” می ستود.
    این پودر “سنگ آتش” رازآلود، بعنوان یک ماده خوراکی و به شکل نان های مخروطی و یا بصورت معلق بر سطح آب، به پادشاهان و فراعنه اختصاص می یافت. این ماده بعنوان غذایی برای “کالبد اختری” شناخته می شد که استعداد رهبری، آگاهی ذاتی، ادراک و فراست را در نزد شاهان و رهبران ارتقا می داده است. همچنین به تازگی ارتباط مابین این ماده جادویی با راز طول عمر نیز مکشوف گشته است.
    امروزه، کمپانی های متعددی در حال تولید محصولاتی هستند که بر پایه مواد M-State بنا شده اند. برخی از طلا بعنوان فلز پایه بهره می برند، و برخی دیگر نیز از مشتقات پلاتنیوم که از رسوبات کف دریاها و یا منابع زمینی ای همچون دهانه های آتشفشان ها و یا محل برخورد شهاب سنگها استحصال می شود بهره می برند. از آنجاییکه روشهای متداول آنالیز مواد فلزی، برای شناخت M-State ها نا مناسب و نا کارآمد است لذا می توان گفت که هنوز بسیاری از تواناییهای این ماده در پرده ی ابهام باقی مانده است.
    فیلسوف قرن هفدهم، ایرنائوس فیلالِتِس (فردی که مورد احترام آیزاک نیوتن، روبرت بویل، الیاس اشمول و دیگر اعضای کالج سلطنتی بریتانیا در عصر خود بوده است)، اثری را در سال 1667 نگاشت با نام “راز، بر ملا شد”. وی در این مقاله به بحث پیرامون “سنگ فلاسفه” می پردازد که تا آن زمان به اشتباه به “هر ماده ای که فلزات را به طلا تبدیل کند” گفته می شد.
    فیلالتس مستقیماً به اصل موضوع می پردازد و آنچنانکه از اسناد می توان فهمید، وی سنگ فلاسفه را خودِ طلا می داند و اعلام می کند که به خلوص رساندن طلا می بایست تلاشی باشد که فلاسفه به انجام می رسانند. او می افزاید: ” سنگ ما چیزی نسیت جز طلا که به بالاترین درجه خلوص و لطافت (نرمی) رسیده باشد. بدان سنگ می گوییم چراکه خواص ذاتی آن اینگونه نشان می دهد؛ این ماده جلوی آتش را می گیرد همانطور که مابقی سنگها نیز اینچنین می کنند. در گونه ی خود این ماده همان طلا است، اما خالص تر از هر خالصی؛ این ماده ای جامد و نسوز است همانند سنگ، اما شکل ظاهری آن مانند پودری خالص و نرم است”.
    چند قرن زودتر در سال 1416 شیمی دان فرانسوی، نیکولاس فلامل، می نویسد که وقتی فلز ناب در نهایت کمال آماده سازی شد، پودر عالی و سفید رنگِ طلا بدست می آید، که همان “سنگ فلاسفه” می باشد.
    وقتی به مصر باستان باز می گردیم، ارجاعات بیشتری را به مفکات (mfkzt) باز می یابیم که به اماکن مقدسی در آن ناحیه اشاره دارند. یکی از این اماکن مقدس (نزد مصریان باستان) معبد کارناک می باشد و گنجینه ای متعلق به تاتموسیس سوم. در دیوار نگاره های معبد کارناک در قسمتی که مربوط به فلزات است، تعدادی شئی مخروطی شکل به تصویر درآمده است و در توضیحشان قید شده که این اشیاء از طلا ساخته شده اند اما نکته عجیب نام این اشیاء مخروطی شکل است:”نان سفید!”. مشخصاً از این نان در مراسمی بهره برده می شد که مختص فراعنه بوده و آنان پس از پشت سر گذاشتن روزه ای 40 روزه با این نان مقدس روزه شان را باز می کردند و پس از این مراسم بوده که فرعون فرامین سالیانه خود را صادر می کرده است. تحقیقات بعدی ما نشان داد که این ماده ی سفید رنگ مستقیماً با افزایش ادراک و فراست و قوه ی مدیریت در ارتباط است چراکه پس از مصرف خوراکی آن توانمندی نیمه راست مغز را با توانایی نیمه ی چپ مغز برابر می گردد.
    رد پای این پودر سفید را همچنین می توان از اسنادی که به اسکندر مقدونی باز می گردد جستجو نمود. همواره این داستان را از اسکندر شنیده ایم که وی بدنبال راز جاودانگی اقدام به سفر به بهشت نمود که بر اساس قراین بهشت در آنزمان سرزمین هخامنشیان، سرزمین اهورا مزدا، خدای نور و خرد بوده است. هدف وی یافتن “سنگ بهشت” بوده است که خواصی جادویی داشته از جمله افزایش عمر (جاودانگی). امروزه دانشمندان سرگرم مطالعه بر روی DNA انسان می باشند و ارتباطی را مابین پودر سفید طلا و طول عمر DNA یافته اند.
    می توان خصوصیات پودر سفید طلا را به اینگونه بر شمرد:
    1- خاصیت ضد جاذبه در حرارت های بالا
    2- خاصیت ابر رسانایی در حرارت بالا
    3- اتصال کوانتومی به دیگر جهانهای موازی (Quantum Entanglement)
    4- عدم مشابهت با ساختار عناصر جدول مندلیف
    5- درصورت برهم خوردن ساختار رشته ای، با نوری بسیار درخشان منفجر می شود
    6- بدلیل ساختار اتمی تک رشته ای، امکان تبدیل این ماده به مواد دیگر وجود دارد
    7- درصورت مصرف خوراکی، افزایش کارآیی مغز انسان را در دو نیمه چپ و راست بدنبال دارد
    8- در صورت مصرف خوراکی، افزایش طول عمر DNA که متعاقباً طول عمر انسان را بدنبال دارد.

    http://graal.co.uk/whitepowdergold.html



  11. --
  12. #195

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    حاشیه شهر بزرگ تو....
    نوشته ها
    1,276
    موضوع ها
    152
    سپاس
    3,819
     
    3,182سپاس شده در 1,033 پست
    نوشته های وبلاگ
    34
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : ماوراء الطبیعه

    مشاهده يوفو بر فراز گنبد مقدس در اورشليم


    امروز صبح حدود ساعت 1 بعد از نيمه شب در تفرجگاه Armon Hantziv در اورشليم من به همراه مرد ديگري شاهد يك يوفوي شگفت آور پرنده در شهر قديمي اورشليم بر فراز قبه الصخره – گنبد مقدس در كوه moriah بوديم .



    فيلم

    آهسته و زوم شده

    فيلم
    لحظاتي كه شاهدان از يوفو فيلم برداري كرده اند.

    فيلم
    به نظر مي آيد كه يوفو در حال فرود آمدن در اطراف گنبد مقدس بر كوه مقدس ميباشد .بنا بر عقايدي جايي كه مسجد الاقصي و معبد مقدس يهوديان واقع شده يكي است .
    يك اسرائيلي به نام Menachem bend David درباره شواهد خود اينگونه ميگويد : من داشتم ديروقت از عبادت شبانگاهي از سمت ديوار غربي باز ميگشتم كه متوجه نوري غير عادي شدم با اين وجود يوفويي را مشاهده نكردم .
    در عكسهاي زير نور اين فلاش غير عادي مشاهده ميشود :
    عكسها


    *

    *

    *

    *

    جالب اينجاست كه در متون قديمي يهوديان از يك ديواري از نور صحبت شده كه به سوي معبد نزول ميكند براي روشن كردن محراب قربانيان . آيا اين گوي آتشين از سوي بيگانگان فضايي ها به پايين فرستاده شده؟
    Update : febr 01/2011
    ساختگي :
    http://www.youtube.com/watch?v=eEvwa...layer_embedded
    (اين فيلم بعد از اينكه جعلي بودنش ثابت شد از روي يوتيوب برداشته شد.)
    هيچ فلش يا بك گراندي در اطراف گنبد نيست !

    عكس
    اين ويديو صرفا براي ساختگي جلوه دادن چيزي كه در ويديوي واقعي ديده ميشود ساخته شده .و به آساني نشان ميدهد كه چطور ميتوان چيزهايي را كه در ويديوي واقعي هست را با كمك CGI دوباره سازي كرد.

    دو ويديو (ويديوي 1 و2 ) كنار هم قرار داده شده است دقيقا مثل هم!!

    Update :feb 02/2011
    اينجا ويديوي چهارمين شاهد با ويديوي 1 و2 همزمان شده است .به نظر بنده دوتاي ديگر احتمالا معتبرتر ميباشند .
    اين نور فلاش سرعت جسمي را كه شما خواهيد ديد را توجيه ميكند .بر خلاف ويديوي شاهد سوم .

    قضاوت با خودتان است .

    بعد از اينكه سايتهاي زيادي ادعاي جعلي بودن اين فيلم را داشتند فلش يوفو را بررسي كردند و جعلي بودن آن تكذيب شد.

    اين عكس را ذخيره و بعد مشاهده كنيد.
    اين مورد يكي از معدود اتفاقاتي است كه بسياري اين ماجرا را مشاهده و فيلم برداري كردند كه جاي هيچ شكي باقي نميگذارد.
    و چيزي كه مورد توجه است صعود اين يوفو با شتابي باورنكردني است.
    ويديوهاي ديگر.
    You Decide…
    Images: Taken from the video clips and enhanced
    video 1 -Source and author: eligael (youtube)
    video 2 -Source: supergia007 (youtube)
    video 3 -Source: Allnewsweb (youtube)
    video 4 -Source: MarkHicks121 (youtube)
    video 5 -Source: xbatusai (youtube)
    video 6 and 9 -Source: supergia007 (youtube)
    video 7 -Source: chich234 (youtube)
    video 8 -Source: DISCL0SUR3 (youtube)
    منبع:http://thetruthbehindthescenes.wordpress.com
    و اما ادعاي رائليان
    در 28 ژانويه 2011 ساعت 1 بعد از نيمه شب بر طبق گفته هاي شاهدان عيني كه ويديوهايي را هم ضبط كرده اند يك يوفوي كروي شكل بر فراز كوه مقدس zion و گنبد بيت المقدس ظاهر گشت .آنها همچنين اظهار داشتند كه متوجه يك يوفوي بيضي شكل معلقي بر خط افق شده اند.برطبق برخي نظرات آن يوفو در حوالي گنبد فرود آمده و براي مدت كوتاهي معلق مانده و نور خيره كننده اي از خود ساتع كرده است و سپس با سرعت غير قابل تصوري به بالا حركت كرده .
    Leon mellul رهبر مذهبي يهوديان اسرائيل اظهار نظر كرده كه : اين مايه خوشبختي است كه شاهدان اين تصاوير را از ufo شكار كرده اند طوري كه مردم اسرائيل ميتوانند از حضور فرازمينيان در آسمان بالاي سر خود مطلع شوند .ولي وراي هر فرد ديگري در جهان يهوديان نيازي به هيچ شواهدي براي باور حضور فرازمينيان در اطرافمان از ازل ندارند!الوهيم در كتاب مقدس،دانشمنداني كه به زمين مي آيند ، و نوري كه كل هستي ازآن پديد آمده من جمله خود ما.
    در كتاب مقدس به وضوح توضيح داده كه چطور تيمي از دانشمندان خيلي سال قبل به اسرائيل وارد شدند و مردم يهود را بوجود آوردند و به آنها در تداوم نسلشان كمك كردند !!
    Leon mellul ادامه ميدهد كه ufo يي كه دو روز قبل بر فراز اورشليم ظاهر گشت كاملا با توضيحي كه از الوهيم داده مطابقت داشت .ولي چيزي كه مهمتر از اينهاست اين نكته است كه چرا آنها الان ظاهر شده اند؟37 سال قبل الوهيم آخرين فرستاده خود را فرستاد !
    آنها مايل به برقراري ارتباط با ما هستند چون مردم زمين به سطحي از علم دست يافته اند كه بفهمند آنها خدايان نيستند .آنها به واقع ميخواهند پايگاهي را در اورشليم بسازند .براي 6 بار پياپي اسرائيل درخواست ساخت پايگاه را رد كرده است و حالا كشورهاي مختلف اين درخواست را قبول كرده اند .ولي بوجود آورنندگان ما هنوز مصرند كه به اورشليم برگردند،جايي كه سرآغاز داستان مخلوقاتشان بوده .اين يوفوي ديده شده چيزي فراتر از يك نور در آسمان شب بوده است .اين به يهوديان ياداوري ميكند كه خدايان آنها منتظرند كه آنها به جنگ خاتمه دهند و بر روي ماموريت اصلي خود تمركز كنند كه همانا خوشامد گويي به الوهيم در سومين معبد است!
    پي نوشت: من رائلي نيستم ولي اين مطلبي بود كه آنها در سايت خود منتشر كردند و من هم براي اطلاعات بيشتر آن را براي شما دوستان منتشر كردم.ولي بايد بگويم الوهيم تنها يك موجود فضايي است و همانطور كه در سايت خود رائليان و اين مطلب هم اشاره شده مردم ديگر به آن سطح از شعور رسيدند كه بدانند آنها خداي ما نيستند و تنها يك گونه فضاييها بودند كه سالها پيش روي زمين بوده اند. ولي اين دليل بر اين نميشود كه بر فرض ما انسانها را از نيمه هوشمند تبديل به انسان هوشمند ساختند و حالا بيايند و ادعايي داشته باشند.چون 223 ژن انسان ناشناخته است و در هيچ موجود زنده اي يافت نشده اين موضوع را گفتم و در ضمن اين موضوع دليل بر برتري هيچ قومي نسبت به قوم ديگر نميشود.و همينطور دليل نميشود كه كسي را بفرستند و ادعاي پيامبري كند .شايد گونه اي از انسانها حاصل دستكاري ژنتيكي موجودات فضايي باشند ولي خود آنها هم يك خالق داشتند كه در آخر ميرسيم به خداي يكتا .خداي يكتايي كه بزرگترين معجزه اش روح آدمي است. خدايي كه از وجود خود در روح ما دميد .




    منبع:http://ufolove.wordpress.com/



  13. کاربر روبرو از پست مفید harch تشکر کرده است .


  14. --
  15. #196

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    حاشیه شهر بزرگ تو....
    نوشته ها
    1,276
    موضوع ها
    152
    سپاس
    3,819
     
    3,182سپاس شده در 1,033 پست
    نوشته های وبلاگ
    34
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : ماوراء الطبیعه

    كشف فسيل بيگانگان فضايي


    توسط اریک کیسبرگ(eric kaesberg) 40/1/7
    من به این دلیل اینها را برای تو می نویسم که نشان دهم حقیقت را فهمیدم اما متخصصینی که بهشان اعتماد کردم به قولشان عمل نکردند و من را ناامید کردند، اگر خودت کسی را می شناسی که قابل اعتماد است و می تواند به طور علمی ادعای من را ثابت کند، این به نفع هر دوی ما و سایر مردم دنیا خواهد بود.
    همانطور که می بینی من بیش از 300 تصویر از بیگانه های واقعی در اتاقم دارم که به من اجازه دادند ازشان عکس بگیرم. من هرگز نخواستم چنین وقایعی برایم اتفاق بیفتد اما فکر می کنم چیزی که می خواهم به دنیا نشان بدهم خوشایند باشد. من به چیزهایی که بسیاری از مردم هرگز ندیده اند و تصورش را هم نمی توانند بکنند بسیار نزدیک هستم و نمی توانم این قضیه را نادیده بگیرم یا انکارش کنم. در ایمیل بعدی بعضی از تصاویر موجودات بیگانه را که دارم برایت می فرستم.
    ممنون از وقتی که گذاشتی. اریک

    فسیل بیگانگان؟
    توسط استیو واتکینز(Steve Watkins)
    http://www.alienexistence.com/
    در هشتم دسامبر 2003، ایمیلی را از طرف فردی در ایالات متحده دریافت کردم، کسی که هنگام حفاری برای به دست آوردن طلا، چیزی را کشف کرد که به نظرش می توانست گور دسته جمعی موجودات بیگانه یا بقایایی از سقوط یک یوفو باشد.
    از آن زمان من مرتباً با او در تماس بودم و تصاویر زیادی از اکتشافات او دریافت کردم. در ابتدا فکر می کردم این تنها یک حقه است اما هر چه بیشتر تصاویر را بررسی کردم و اطلاعات بیشتری کسب کردم، متوجه شدم که این بدون شک می تواند کشفی بسیار مهم و نادر باشد.








    ماجرا از نزدیکیهای آغاز سال نوی میلادی 1999 شروع شد. او که قصد داشت از بحث های آخرالزمانی شروع هزارۀ جدید به دور باشد، با یکی از دوستانش برای جست وجوی طلا و سنگ های معدنی دیگر به رودخانه کرن (kern) در کالیفرنیا رفتند. اما این بار تصمیم گرفت در منطقه ای که یک سنگ گرانیتی عظیم سد راه سنگریزه های رودخانه شده بود به جست و جو بپردازد. در حین الک کردن متوجه سنگ هایی شد که مانند صورت های کوچکی داشتند به او نگاه می کردند! او با کنجکاوی زیادی به حفاری آن منطقه پرداخت و حدود 300 سنگ دیگر پیدا کرد که مانند سرهای موجودات بیگانه بودند که صورتشان مشخص بود. آنها بیشتر از 3 اینچ نبودند و به نظر می رسید تمامشان ” صورت های موجودات بیگانه” را بر روی خود دارند. آنها چیزی نبودند که او قبلاً مانندشان را دیده باشد. او بعدها دوباره به آن منطقه رفت و سنگ های مشابه بیشتری را پیدا کرد. بزرگترین قطعه ای که او کشف کرده 19 اینچ (48.26cm ) است.
    او در ایمیلش می نویسد، ” من فکر می کنم که این قطعه سنگ ها فسیل بیگانگانی هستند که میلیون ها سال پیش به زمین آمدند و همینجا مردند. آنها زیر یک سنگ گرانیتی عظیم پیدا شدند، که نشان می دهد بدنشان به دلیل امن بودن آن منطقه آنجا قرار داده شده تا از بین نرود.


    در طی هفته های بعد آنها به دو منطقه باستانشناسی جدید رفتند، رود کاتن وود (cotton wood)، در ده مایلی جنوب شرقی کرن و رود کالینت(caliente)، در حدود سی و پنج مابلی جنوب شرقی کرن.
    او می نویسد،” من سنگ هایی را آنجا دیدم که تا به حال هرگز ندیده بودم. رنگ و شکل آنها بسیار عجیب بود و در نتیجه تا دو سال بعد از جمع آوری آنها نمی دانستم شبیه چه چیزی هستند. دو سال بعد من و دوستم به کرن برگشتیم و صدها سنگ دیگر از این نوع پیدا کردیم که به نظر می رسید صورت های بیگانه دارند، از آن زمان بود که تصمیم گرفتیم تصاویری که از آنها تهیه کردیم برای عموم منتشر کنیم. “


    او همچنین اضافه کرد،” وقایعی که بعد از آن ماجرا رخ داد ممکن است مانند یک خیالبافی یا دروغ به نظر برسد، اما به خدایی که شاهد من است آنها اتفاق افتادند و من نمی توانم حقیقت این وقایع را که برای تو شرح می دهم انکار کنم. بعد از اینکه وبسایت بیگانه ها-بشقاب های پرنده ادعای من را درخور توجه دید، آن شب به خواب رفتم و تنها زمانی بیدار شدم که سروصداهایی در اتاقم ایجاد شده بود. هنگامی که بلند شدم و روی تختم نشستم نمی توانستم چیزی را که می بینم باور کنم. چهار بیگانۀ سبز رنگ کوچک با قدی حدود 31.2 فوت(30.48 cm) در اتاقم شناور بودند و به سنگ هایی که جمع آوری کرده بودم نگاه میکردند. بعد یکی از آنها به من نگاه کرد، دستش را تکان داد و من بلافاصله دچار ترس و وحشتی عمیق شدم که تا به حال تجربه نکرده بودم و همینطور فلج شده بودم ونمی توانستم تکان بخورم یا صحبت کنم. داشتم خواب می دیدم؟ نه، من بیدار بودم ونمی توانستم اینها را باور کنم، تا زمانی که آنها ناپدید شدند و من از آن ترس عمیق رها شدم که بعدها فهمیدم ربوده شدگان زیادی می گویند که این ترس را هنگامی که در حضور آنها هستند تجربه می کنند. روز بعد برایم این طور به نظر می رسید که تازه چشمم به روی چیزهایی که واقعاً دارم باز شده. من داشتم به مجموعه ام نگاه می کردم و در جعبۀ سنگ هایم جست و جو می کردم که ناگهان تازه متوجه شدم چه چیزهایی دارم، در نتیجه شروع کردم به عکس گرفتن از آنها و بعد از گذشت ماه ها، در ژانویه 2003، صدایی برای شب های متوالی در سرم نجوا می کرد که به محل گور دسته جمعی آنها برگردم، صدا می گفت جایی که ما به تو بهنرین نمونه را که هنوز ندیده ای نشان می دهیم. در نتیجه بعد از هفته ها احساس دودلی و شک و تردید به آنجا رفتم و خدای من! سنگ هایی را با بهترین اندازه ای که تا به حال کشف شدند به اندازۀ سر یک بچه پیدا کردم. آنها عکس های فوق العاده ای بودند که من تهیه کرده بودم و بلافاصله آنها در مکانی ناشناس پنهان کردم.”

    در جولای 2003، او چهار نمونه را برای مدیر MUFON { http://www.mufon.com}، جورج زیلر(george zeiler) فرستاد که آنها “ادعای او را درخور توجه دیدند” جورج به او گفت که آنها را به پایگاه ارتش ایالات متحده در کلرادو خواهد فرستاد.
    به نقل از AlienExistence.com forums، ” او(جورج زیلر)بعد از دو ماه نگه داشتن بعضی از بهترین سرهای سنگی به من گفت که چیزی که من دارم هیچ چیز نیست و او متأسف است که نمی تواند گزارش نتایج آزمایشاتی که روی آنها انجام گرفته به من بدهد و همچنین نمی تواند سنگ هایم را به من برگرداند.
    این برای من بسیار شک برانگیز و ناامیدکننده بود که آنها نتیجه تحقیقات خود بر روی صورت ها را اعلام نمی کردند.
    این یک کپی از گزارش زمین شناسان از مرکز علوم زمین شناسی دانشگاه Nevada Reno ست.
    گزارش توسط جان مک.کی.کورمک Report by John K McCormack Manager, Electron Microbeam Laboratory, Dept of Geological Sciences, MS 172 Mackay School of Mines University Of Reno NV 89557 mccormac@mines.unr.edu 1-775-784-4518.”
    ” من قلوه سنگ ها و سنگریزه های بیشماری را که در اریک در یک خورجین مشکی به من داده بود توسط یک میکروسکوپ دوچشمی بررسی کردم.”
    ” نمونه ها ترکیبی از لایه های تشکیل دهنده بسیار نازکی هستند که از هر دو گونۀ آتشفشانی، دگردیسی و رسوبی نشأت می گیرند، و شامل کوارتز و میکا در مراحل اولیه شکل گیری خود هستند.”
    ” به نظر می رسد تمامی آنها یک نمونه عادی از فرسایش رشته کوه های ناهموار باشند.”
    ” من نه می توانم وجود مواد بیگانه در نمونه ها را رد کنم و نه می توانم آن را تأیید کنم.”- پایان
    من می دانم کسی که این فسیل ها را پیدا کرده نسبت به پیگیری اکتشافاتش احساس دلسردی می کند. تمام چیزی که او می خواهد یک پاسخ ساده به این سؤال است که او واقعاً با چه چیزی سر و کار دارد؟
    او می نویسد، ” خیلی خب، برای شماهایی که به من مظنون هستید، ماجرا از این قرار است، من سرم به کار خودم مشغول بود و به عنوان یک سرگرمی همیشگی به دنبال طلا می گشتم و بعد با این صورت های عجیب روی سنگ مواجه شدم. صدها سنگ!! و فکر کردم این می تواند یک زنجیره یا تمدن گمشده یا همانطور که به نظر می رسد بقایای موجودات بیگانه باشد.
    اگر هر کدام از شما چیزی مشابه من پیدا می کردید چه کار می کردید؟ خب من احساس کردم وظیفه ام این است تا این فسیل های سرهای بیگانگان را که احتمالاً به مرور زمان به سنگ تبدیل شده به دنیا نشان بدهم. این معنای petrification در دیکشنری ست: پروسه ای از فسیل شدن که در آن مواد معدنی جامد جایگزین مواد ارگانیک می شود. درست شد؟ در نتیجه شاید مواد ارگانیک موجودات زنده به مواد معدنی جامد تغییر شکل داده اند و جایگزین شمایل طبیعی آن شده اند.
    چیزهایی که من به دست آوردم مطمئناً از شوی گامبی و پوکی{ یک شوی تلویزیونی محبوب در امریکا} نیامده اند، من یک مرد بالغ هستم که برای چیزی که فکر می کنم درست است می ایستم و مقاومت می کنم. از همۀ شما به خاطر خواندن این مطلب و دانستن اینکه من کجا و چرا دارم به دنبال چیزی می گردم که می تواند حقیقت باشد ممنوم .”
    سلام، من اریک کیسبرگ هستم
    من اعتقاد دارم تنها کسی هستم که در طول تاریخ فسیل موجودات بیگانه را پیدا کردم. من توسط آنها انتخاب شده بودم تا بقایای آنها را که حدود 500 سر فسیل شده بودند پیدا کنم. و به طرز حیرت آوری شمایل آنها دقیقاً مانند یک پاگنده است و با اندازه ای که سر آنها دارد من اعتقاد دارم چیزی که دارم به واقع یک فسیل سنگی از یک پاگنده است.
    اگر شما اسم من را در هر موتور جست و جوگری سرچ کنید محبوبیت بالای آن را می بینید. این صورت ها غیرقابل توضیح اند و تا به حال در هیچ مجله یا موزه ای دیده نشده اند.
    بیگانه های واقعی که به من اجازه دادند به وسیله وب کم ازشان به طور زنده فیلم بگیرم، به عنوان یکی از اهداف خود برای نشان دادن این موضوع به مردم که میلیون ها سال پیش اینجا بودند من را که یک جست و جوگر طلا بودم انتخاب کردند تا بدون هیچ قصد قبلی زمانی که دارم به دنبال طلا می گردم چیزی را کشف کنم که به نظر می رسد حقیقتی پنهان از حضور بیگانه ها بر روی زمین باشد.
    من به شدت محتاج فردی مطمئن هستم تا اینها را بررسی کند و بیند من واقعاً چه دارم، و آیا این ادعا واقعی ست؟
    مسئول اصلی MUFOM جورج، ادعای من را با ارزش تلقی کرد و من سه تا از بهترین سنگ هایم را برای آنها فرستادم، ولی هرگز جواب سرراستی از آنها دریافت نکردم. آنها از برگرداندن سنگ ها خودداری کردند و نتایج علمی به دست آمده را به من نشان نمی دهند.
    من به خاطر شهرت یا پول اینجا نیستم، چیزی که من دارم حقه و کلک نیست. امیدوارم شما بتوانید ازهر طریقی که ممکن است به من کمک کنید.
    لطفاً هر زمان که خواستید با من تماس بگیرید شماره 7023638583 مستقیماً به اریک کیسبرگ وصل می شود. من مایل هستم تا این 5 عکس از بقایای سر او را برای شما ایمیل کنم اما من یک متخصص نیستم و به شدت دنبال کسی هستم که اینها را برای من بررسی کند. به این خاطر که این نمی تواند تصادفی باشد که من در حین جست و جو در پنج نقطه مختلف این صورت های عجیب را پیدا کنم و از آنها عکس بگیرم.
    تا پنجم دسامبر 2002 آقای کیسبرگ بیش از 500 سنگ از مکان های متفاوت جمع آوری کرده و به دنبال الهام جدیدی که به او شده در حال برنامه ریزی برای رفتن به یک منطقۀ جدید است.
    eric kaesberg
    erickaesberg@earthlink.net
    منبع: http://www.unexplainable.net/
    هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.
    پ . ن : با تشكر فراوان از كامورا ي عزيز براي ترجمه و ارسال اين مطلب.
    تصاویر بیشتری از کشفیات کیسبرگ:




























    منبع:http://ufolove.wordpress.com/
    در این پست 2 کلمه به صورت خودکار جهت آسودگی کاربران به بخش مورد نظر لینک شده اند.



  16. کاربر روبرو از پست مفید harch تشکر کرده است .


  17. --
  18. #197

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    حاشیه شهر بزرگ تو....
    نوشته ها
    1,276
    موضوع ها
    152
    سپاس
    3,819
     
    3,182سپاس شده در 1,033 پست
    نوشته های وبلاگ
    34
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : ماوراء الطبیعه

    چهره مريخ برخاك ايران





    بعد از انتشار اخبار تپه ايراني خيبر يا ملك شاه در وبلاگ يوفولاو كه ترجمه اي از كار ارزشمند واين هرشل محققي كه حاصل مطالعاتش را در سايت thehiddenrecords.com قرار داده بود ، درخواست هاي زيادي بابت محل دقيق اين سايت ( محل ) احتمالا باستاني ارائه شد . با توجه به اطلاعاتي كه بعضي از هم وطنانمان ارائه كردند، محل دقيق تپه ملك شاه يا خيبر در استان كرمانشاه در نزديكي محلي به اسم كوزران (Kuzaran) مي باشد .








    لازم به ذكر است كه تصاوير موجود از تپه خيبر اولين بار توسط ناسا بوسيله ماهواره آن در سال 1937 و به منظور عمليات زمين شناسي گرفته شده بود كه ناگهان توجه همه را به خود جلب كرد . شكل تپه ايراني شباهت زيادي با اشكال چهره موجود در ناحيه Cydonia بروي مريخ دارد . اگر دقت كنيد در شكل بالا ران پاي گاو مانند را هم مي توانيد ببينيد .
    تاريخ سومريان درباره زمين و مريخ پر از رازهاي فراوان است . قديمي ترين تمدن بروي زمين سومريان بوده اند كه خط نوشته هايي به ميخي بروي الواح رسي درباره زمين و مريخ از آنها بجاي مانده است . ما با يك ارتباط باستاني بروي زمين با منشائي بروي مريخ روبرو هستيم . الواح آنها مردان مدرن و پيشرفته ي را كه از تلفيق ژن هاي ( مهندسي ژنتيك ) آنوناكي با انواع نئوناندرتالها بوجود آمده بودند را نشان مي دهد كه احتمالا به منظور استخراج معدن و خدمتكاري براي پادشاه ايجاد شده بودند . آنها حتي هزاران سال پيش از تعداد سيارات منظومه و حتي حلقه هاي زحل آگاه بودند در حالي كه وجود اين حلقه ها در طي ده هاي اخير براي انسان امروزي ثابت شده است .



    ((در شكل بالا يازده سياره بدور خورشيد و سياره دوازدهم در فاصله اي دورتر نشان داده شده است))
    اگر اين داستان درباره آنها درست باشد مريخ نيز در يك چنين راه و روشي مورد استخراج قرار داشته است . اندازه مونوليتيك ( يك پارچه ) و ساختار موجود تپه خيبر بسيار با صورتك مريخ همسان است . ساخت صورت ايران ( تپه خيبر ) به هزاران سال پيش باز مي گردد . دقيقا زماني كه سومريان زندگي مي كردند ، جالب اينكه سومريان نيز در نواحي دامنه زاگرس و بين انهرين مي زيستند . (sitchen) چهار تئوري دارد كه زمين در طي همين دوره توسط ETs ها مورد بازديد قرار گرفته و چنين تمدني عظيم پايه گذاري شده . شايد فرهنگي يكسان باعث ايجاد صورتك مريخ و تپه خيبر در ايران بوده باشد .
    يكي از اهداف پادشاهان (آنوناكي ) جلال و خبروت بوده و هركدام از انها سعي داشتند تا اسم خود را در تاريخ ( با تصوير كردن شكل خود ) حك كنند . اجتماع آنها بر سلسله مراتب پادشاهي بنا شده بود ،‌ هر كسي چنين ساختارهايي را ايجاد كرده حتما در يك دوره يكسان زماني مي توانسته از تاثيرگذاران بر هردوي اين سيارات بوده باشد .
    تصوير روي مريخ
    عاشقان ايران زمين و صورتك خاكي خيبر مي توانند از آدرس ماهواره اي 46 38’ 39 E‌ و 34 33’ 18 N براي ديدن اين تپه عجيب در كرمانشاه از گوگل ارث استفاده كنند . اين تپه فرصتي عالي براي باستان شناسان ، بخصوص ايراني است . از اهالي خوب استان كرمانشاه بخصوص تپه خيبر خواهشمندم اگر تصويري از اين تپه تهيه كردند، لطفا آنرا به آدرس Email زير ارسال نمايند :
    mvtybaf@yahoo.comوحيد ، مترجم
    هر گونه بهره برداری از این مطلب با ذکر منبع با آدرس www.ufolove.wordpress.com مجاز میباشد.
    پ . ن : با تشكر فراوان از دوست خوبم وحيد طايفه عزيز بابت ارسال اين مطلب.



    منبع:http://ufolove.wordpress.com



  19. کاربر روبرو از پست مفید harch تشکر کرده است .


  20. --
  21. #198

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    حاشیه شهر بزرگ تو....
    نوشته ها
    1,276
    موضوع ها
    152
    سپاس
    3,819
     
    3,182سپاس شده در 1,033 پست
    نوشته های وبلاگ
    34
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : ماوراء الطبیعه

    حالت هوشیاری برتر چیست؟









    سات سانگ
    هوشیاری برتر
    26 ژوئیه، 1967
    حالت هوشیاری برتر چیست؟
    اولین چیزی که باید به خاطر داشته باشیم این است که این وضعیت، یک حالت ذهنی، یا یک حالت فیزیکی، یا یک تجربه حسی و یا یک پدیده روحی نیست، بلکه یک حالت روحانی و معنوی است. خواب آخرین مرحله ذهنی است. ضمن خواب، ذهن هیچگونه فعالیتی ندارد. عملکرد ذهن فقط تا قبل از خواب، که یک حالت بیهوشی و ناخودآگاه است، صورت می­گیرد. بعد از آن ذهن دیگر نقشی ایفا نمی­کند.
    در واقع، برای روشن شدن این موضوع، واژه « برتر » باید اصلاح شده و واژه * « هوشیاری » باید با حرف بزرگ «C » نوشته شود. آن حالت یک وضعیت آگاهانه است، در صورتیکه شما نسبت به جسم، نام، مذهب، ملیت و یا هیچ جنبه­ای از بعد مادی خود هوشیار نیستند، اما شما آگاه هستید. پس هوشیاری برتر، هوشیاری است که با حرف بزرگ « C » نوشته شود، بطوریکه هیچ مشکلی از هوشیاری * به جسم، ذهن، مذهب یا بعد مادی در آن وجود ندارد، اما هوشیاری وجود دارد. آن هوشیاری، هوشیاری برتر است، غیر از آن چیز دیگری نیست.
    زمانیکه آن حالت خاص هوشیاری، طی سال­های متمادی، ادامه داشته باشد، فعالیت­های طبیعی ذهن کاملاً یکدست می­شود. عملکرد حواس ناچیز می­شود. ذهن نمی­تواند به خوبی عمل کند. حتی اندامها نیز به سختی کار می­کنند. در نتیجه جسم، حواس و ذهن، با ایجاد حالتی که « ماکتی ویدها » نامیده می­شود مختل می­شوند.

    Uideha makh بعنوان حالت جدایی از جسم ترجمه می­کنند، در صورتیکه باید حالتی از آزادی و رها شدن هوشیاری از وابستگی­های جسمی و روحی معنی شود، که در این حالت جسم دیگر قادر به محصور کردن روح نیست. سپس حالتی از بیهوشی رخ می­دهد. که شخص در آن حالت کاملا غیر فعال شده و روح ظرف مدت یک روز و یاکمی کمتر از آن، از بدن جدا می­شود. بعد از آن روح دوباره به جسم باز نمی­گردد. تناسخی وجود ندارد، زیرا فرد هیچگونه تمایلی به زندگی ندارد، دیگر هیچ خواسته­ای نداشته و آرزومند چیزی نیست. همه «کارما»ها تمام شده، همه آرزوها برآورده شده، بنابراین شخص دوباره متولد نمی­شود، اما با هوشیاری­های عالم هستی همسو و یکی می­شود.
    آیا فردیت او حفظ می­شود؟
    خیر. او کاملا در درون خودش غرق می­شود. همانند یک رودخانه که تا زمان پیوستن به اقیانوس و یکی شدن با آن همواره در جریان است. زمانیکه رودخانه به دریا می­رسد، آبی که به درون دریا می­ریزد، ازبین نمی­رود. آب به قوت خود باقی است، اما عینیت و فردیّت آن زوال می یابد. نمی­توان گفت که این بخش « گانگا » «Ganga » و این بخش « جامونا » « jamuna» است.
    آیا هوشیاری برتر، تقریبا همان خودکشی نیست؟
    خوب، آن، چیزی است که فلاسفه گفته­اند، اما تفاوت فاحشی وجود دارد. البته می­دانید (ببینید)، خودکشی یک حالت روحی ویژه­ای است که در آن حالت، فرد خواسته­های زندگی­اش برآورده نشده است. او به علت نارضایتی، خوآگاه، اقدام به ترک جسم می­کند، اما چون به خواسته­هایش جامه عمل نپوشانده، دوباره متولد می­شود. یک « ویدها ماکت »، « videha mucta » همه چیز را برآورده کرده است.
    آیا حق ترک جسم وجود دارد؟
    بله. نکته همین­جا است. فرض کنید که شما یک قالب یخ در دست دارید که به تدریج اب می­شود. وقتی یخ کاملا آب شد، چطور می­توان یک فالب یخ داشت؟ به همین ترتیب، فردیت چیست؟ فردیت شامل آرزوها، اهداف و خواسته­های انسان
    است. زمانیکه آنها وجود نداشته باشند، چطور فردیت می­تواند موجود باشد، زیرا اساس فردیت آرزوهاست.
    اما آرزوها بخشی از یک فرآیند طبیعی هستند.
    خوب، به نظر طبیعی به نظر می­رسد اما در همین وضعیت، زمانیکه با اینحالت روحی ویژه را بالا می­بریم، آن آرزوها کاملا پوچ و غیرواقعی به نظر می­رسند.
    آیا حالت « جیوان کتی » درجه­ای پائین­تر از وضعیت « ویدها کتی » است؟
    بله. ویدها موکتی، آزادی روح از بدن جدا شده است و جیوان موکتی آزادی در زندگی است. پس جیوان موکتا، فردیت خود را به دلیل یک خواسته حفظ کرده و آن آرزوی تعالی تمام مخلوقات است. یک جیوان موکتا عاری از هرگونه خواسته­های فردی و خودخواهانه است. وی هرگز نمی­خواهد چیزی برای خودش بدست بیاورد، انجام دهد یا آماده و اندوخته کند. ورای آنچه که وی انجام می­دهد یا می­اندیشد، تنها یک انگیزه وجود دارد و آن همدردی و شفقت برای همه است. به دلیل همان سان­کالپا یا همان آرزو است که یک جیوان موکتا حالت فردیت خود را حفظ نموده و بعد از مرگش دوباره متولد می­شود.
    آیا جیوان موکتا می­تواند انتخاب کند که در کدام مکان و زمان و تحت چه شرایطی متولد شود؟
    بله، تنها جیوان موکتا می­تواند تولد دوباره­اش را انتخاب نمایدو هیچ فرد دیگری قادر به چنین کاری نیست. یا زمانیکه جیوان موکتا دوباره متولد می­شود، با علم به دوران کودکی­اش که چرا اینجاست، تولدی همانند یک تولد آگاهانه دارد؟
    بله. او تمام گذشته­اش را به خاطر می­آورد. چیزی شبیه به بودا است، او در زمان درک نفس خود، تمام بیست­وچهار تولد گذشته خود را به یاد می­آورد.
    آیا یک جیوان موکتا شدن قبل از یک ویدها موکتا بودن، روندی طبیعی است؟
    بله. یک فرد باید اول یک جیوان موکتا شود و در نهایت یک ویدها موکتا. هیچگونه اختیار و حق انتخابی وجود ندارد. این یک سیر طبیعی است. این روند تکامل، بواسطه جیوان موکتی، یک منحنی ایجاد می­کند و یک روند انحطاط آغاز می­گردد. این روند سیر تکاملی نیست. جیوان موکتی نقطه اوج تکامل فردی است و از روی آن، یک روند انحطاط، البته نه بازگشت به همان شیوه بلکه به نوعی متفاوت، شکل می­گیرد.
    جیوان موکتا به جای سقوط از مسیری که از طریق آن راه تکامل را طی کرده بود، یک چرخه کوچکی را به وجود می­آورد. بدین معنی که، زندگی را یک چرخه، که از یک نقطه شروع می­شود و این راه ادامه می­یابد،در نظر می­گیریم. به تدریج به جیوان موکتی یا حالت هوشیاری برتر می­رسیم و پس از ان یک روند انحطاط تا رسیدن به ویدها موکتی شروع می­شود. این همان دوره­ای است که در آن فردیت پیشین از بین رفته.
    از طریق ویدها موکتی، او منحصر به فرد می­شود و روند تکامل تازه­ای شروع می­شود. او با جهان هستی یکی می­شود و جیوا دوباره و دوباره از طبیعت عالم هستی متولد می­شود، اما نه به همان شکل « من ».
    این اتفاق چیزی شبیه به تلاقی گانگا «Ganga » با اقیانوس است و بواسطه اقیانوس، موسم بارندگی افزایش می­یابد. و این ضرورتا همان آب گانگا نیست.
    آیا ده شیوه سانیاسا، نمادی از ده شعاع خلقت که عارفان در موردشان صحبت می­کنند، هستند؟
    نه دقیقا، اما می­توان این تعبیر را هم داشت. در حقیقت سازماندهی سانیاسین­ها به سمت و سوی ده روش، بنابر سامسکار هایشان، که طبیعت ذاتی آن­هاست، صورت گرفتهاست. من شیوه براساس وضعیت درونی سانیاسینو همچنین بنابر درجه تکاملی که به آن رسیده، معین می­شود.
    اگر یک سایناسی خود را به دلیل کهولت سن و یا ممنوعیت­های گذشته­اش، قادر به زندگی.تنها در یک کلبه نیابد (که هیچ یک از سایناسی­ها به این خودباوری نمی­رسند)، از او خواسته می­شود به یک صومعه رود و یا تصدی صومعه بر عهده وی نهاده می­شود. سانیاسی در صومعه از دوستی و امنیت کامل برخوردار می­باشد، بنابراین قادر به ارتقاء درجه تکامل در درون خویش است.
    برفومن، شخصی متعلق به یک صومعه ویژه، زندگی رهبانی را مفید و کارما نمی­داند. وی فضا و اقدامات امنیتی آنجا را نمی­پسندد و نسبت به دارائی، ثروت و مریدان اهمیتی قائل نیست. او می­خواهد تمام عمر در کوه­ها به تنهایی زندگی کند. برای او اهمیتی ندارد که مار افعی بیاید و او را نیش بزند. برا ی او مهم نیست اگر نتواند بی­درنگ شیر و میوه بدست آورد. برای او هیچ اهمیّتی ندارد که می­تواند تحت درمان قرار گیرد یا نه، اما او می­خواهد در جنگل زندگی کند. بنابراین، مطابق آن، خواسته­هایش باید اجرا شود. این همان چیزی است که در کتاب مقدس باستانی نوشته شده است. این فرمان باید با تشخیص و در نظر گرفتن ظرفیت­های درونی، خواسته­ها و درجه تکامل سانیاسی، به او داده شود.
    پرتو بخش، فرمان می­دهد. او می­داند پرتوجوهایش چه می­خواهند. بیشتر سانیاسی­ها نمی­خواهند پرتوجو داشته باشند و نسبت به کسانی که پرتوجو دارند، به دیده تحقیر می­نگرند. بنابر رسوم سخت سانیاسا اگر یک سانیاسی در کوه­ها و یا هر جای دیگر ریاضت می­کشد، به زندگی ساده و عادی برگردد تا از طریق ایجاد تشکیلات رهبانی و یا آشرام­های یوگا، با موعظه کردنف رسیدگی به پرتوجوها و یا ساختن بیمارستان به بشریت خدمت کندف گوئی که از یوگا بریده و برگشته است. او بعنوان « یوگا براشت »، « yoga bhrasht » شناخته می­شود. گفته می­شود : این مرد ریاضت کشیده ولی بعضی از خواسته ­هایش برآورده نشده، بنابراین او فروکش کرده است. خیلی چیزها ممکن است در مورد او گفته شود : مثلا او بزرگ است، عالم و حکیم است، اما هنوز به کمال نرسیده است.
    یک سوامی تاپووانامSwami tapovanam » در آتارکاشی «tarkashi » بالای ریشی کش « Rishi kesh » زندگی می­کرد. او بیشتر از 80 سال سن داشت. من به آنجا رفتم و از او درخواستی کردم؛ به سوامی جی « Swamiji » گفتم من می­خواهم در آرتاکاش یا حوالی آنجا بمانم و تحت هدایت شما قرار گیرم.آیا ممکن است تمهیدی برای محل اقامت بیاندیشید. او پاسخ داد : نه، ساتیاناندا. سوامی جی نپذیرفت و اجازه نداد که من آنجا بمانم وگفت : تو می­توانی ویرایشگر، منشیف مدیر، سخنران یا واعظ شوی. « کارمای خود به کار بگیر ». او کسی بود که بصیرت داشت و راز « کارما » را می­دانست. اما سایر سانیاسی­ها که ارتودوکس و متعصب و کوته نظر هستند، خواهند گفت که، « هیچ یک از این موارد ضروری نیست. تمام آن مسائل را رها کن و بیا همین جا زندگی کن. خطاب به یکی از « ماهاتما »ها پرسیدم : در مورد کارمای من چطور؟ اگر به اینجا بیایم، به همراه یک ماشین تحریر خواهم آورد.
    چگونه می­توان از اتمام « کارما » آگاه شد؟
    لحظه­ای که کارما تمام می­شود، خودبه خود و غیرارادی انسان را ترک می­کنند. بنابراین حتی اگر شخص بخواهد « کارما » را به صورت وظیفه انجام دهد، عملا شانسی وجود ندارد. او « کارما » را بوجود نمی­آورد. در آن هنگام، آنقدر که آرزوها اهمیت دارند یک سری ناکامی­ها رخ می­دهد. او نمی­تواند آرزویی داشته باشد. او می­خواهد فکر کند، آرزو کند، اما نمی­تواند. او درصدد انجام کارهایش برمی­آید، اما در میانه راه متوقف می­شود. بیشتر از این نمی­تواند پیش رود. ظرفیت و توانایی او برای آرزو کردن تمام شده و به پایان می­رسد.
    اشخاص نیز در دنیا هستند که آرزوهایی دارند، امابه دلیل برخی ترس­ها، سرکوب­ها ویا لطمه­هایی که دیده­اند و یا هنوزدر ناخودآگاه خود درگیر هستند، و چیزی در آن مورد بطور خودآگاه نمی­دانند، آرزویی نمی­کنند.
    شیوه « باکتا » برای محو کردن یا خلق نکردن کارمای جدید چیست؟
    « کارما »ها می­توانند به تقدیم آنها به خدا تمام شوند، و قبل از اینکه عملی انجام دهید، متوجه می­شوید که فاعل شخص دیگری است. شما تنها یک وسیله، و یا، واسطه کوچکی برای انجام آن عمل هستید. راه دیگر، پذیرفتن همه چیز در زندگی است که شامل حالت تکامل معنوی و حالت روحی، یا فساد اخلاقی.
    خوشبختی، فقر، مصیبت و بلا، شادی، می­شوند، که همگی به خواست و اراده خداوند هستند. باکتا چیزهای خوب را طلب می­کند، نه از هر پیش­آمد بدی متنفر است. این نگرش یک باکتا است، اما البته آنها تمام این موارد را ندارند.
    در فلسفه « باکتی » جنبه احساسی هر فرد به دوسطح تقسیم می­شود، که عبارتند از : سطح پائین­تر و سطح بالاتر. سطح پائین­تر باکتی را « آپارا باکتی » و سطح بالاتر باکتی را « پارا باکتی »، یعنی : باکتای متعالی یا برترین می­نامند. پس در آپارا باکتی پرستش خداوند، زیارت مکانهای مقدس ملاقات مقدسین و ماهاتما ها، مطالعه کتابهای مقدس که در آن تقدس خداوند توصیف شده، وجود دارد.
    این موارد کارهایی هستند که همه افراد ملزم به انجام آن هستند، بطوریکه، الهام درونی کافی را دریافت می­کنند و ذهن، پاک و تک بعدی می­شود. سپس شخص به این درجه از درک می­رسد که تمام آیات و نشانه­ها در این دنیا، خلقت الهی است و « من » تنهایک عامل است. این مکاشفه پس از طی سالیان سال تمرین آپارا باکتی، به شرط اجرای صحیح آن، حاصل می­شود و سرانجام، زمانیکه این فهم و درک ایجاد شد، پارا باکتی آغاز می­شود. پس از آن شخص زندگی­اش را نه صرفا از آن خود بلکه بعنوان مظهری از اراده الهی می­پذیرد. کارمایی که « من » انجام می­دهم، رنجی را که « من » تحمل می­کنم، خوشیهایی که از آنها لذت می­برم، همگی اراده الهی هستند. این درک و تشخیصی است که آشکار می­شود و پارا باکتی نام دارد.
    اگر آپارا باکتی متواضعانه باشد، منجر به پارا باکتی خواهد شد، اما اگر آپارا باکتی از روی خودپسندی باشد، نظیر رفتن به کلیسا یا صومعه و عبادت کردن به یک دلیل خاص، آنرا باکتی خودخواهانه می­نامند. به تدریج شخص باید به این درجه از درک برسد که عبادت خداوند پیوسته برای همسر، بچه­ها، پول سلامتی و غیره، صحیح و انصاف نیست. در نهایت این تشخیص به وجود خواهد آمد و شخص با این تفکر که همه چیز متعلق به خداوند است، باکتی را که ناشی از خودخواهی نیست، آغاز می­کند.
    سرانجام، طی این پروسه، زمانیکه تمام کارما ها در این دنیا به سرانجام رسید، باکتا برآیند، اثر و نتیجه­ای به دست نمی­آورد. او از کارما، پرارابدا رهایی می­یابد. اما گفته می­شود : کسانی که در صومعه عبادت می­کنند، صرفا باکتا های والا نیستند.
    آیا ممکن است اهداف جهار آشرام را دقیق شرح دهید؟
    این شرایط ویژه، برای افرادی در دنیا مناسب است که از نظر معنوی رشد نکرده­اند و بنابراین باید وارد مراحل مختلفی از زندگی؛ از جمله؛ براهماچاریا « brahma charya » یا تجرد، گریهاستا و تأهل « grihastha »، وانا پراستا
    « vanaprastha » یا زاهد و تارک دنیا، شوند. اما افرادی وجود دارند که این مراحل را پیش از این در زندگی سابق خود متحمل شده­اند و این شرط شامل حال آنها نمی­شود.
    بعنوان مثال، شانکارا چاریا « shaankara » را در نظر بگیرید. او در سن هشت سالگی سانیاسا شد. در شانزده سالگی در مورد تمام موضوعات فلسفی آئین هندی، تفسیرهایی به زبان سانسکریت نوشت و همچنین در رابطه با اپانیشاد «Upanishads » و گیتا « Gita » و غیره نیز تفسیر نامه­هایی دارد، و همچنین ادوتیا ودانتا « adwaita Vedanta » را خود تحریر کرده است.

    شانکاراچاریا از سن شانزده تا سی و دوسالگی سرتاسر هند را تنها با یک هدف زیر پا گذاشت و آن هدف گرایاندن تمام بودائیها به گروه پیروان آئین هندو از طریق بحث، مذاکره، شکست آنها در مباحثه بود.
    آیا تمام کسانیکه همه اشرام­ها را در زندگی پیشین خود انجام داده­اند و اکنون برا ی درک معنوی در این زندگی می­کوشند، تمام مراحل آشرام­های قبلی را به خاطر می­آورند؟
    خیر، شخصی که تمام کارماهایش را در زندگی قبلی به پایان رسانده و تمام وظایفش را بعنوان یک « براهما چاریا »، « گریهاستا »، « وانا پراشا » انجام داده است و اکنون طیفرایند تکامل، یک سانیاسی می­شود، گذشته­اش را به یاد نمی­آورد. فقط، کسی که همه چیز حتی سانیاسا را در زندگی قبلی­اش به پایان رسانده و بعنوان یک سانیاسی، به بالاترین درجه در زندگی قبلی خود رسیده باشد، زمانیکه دوباره متولد شود، پس از رسیدن به جیوان موکتی و قبل از دست­یابی به ویدها موکتی، تمام زندگیهای سابق خود را به یاد می­آورد.
    به عنوان مثال، فرض کنید شما تمام مراحل تجرد، تأهل و زهد را تحمل کرده­اید و سپس زمان مرگ فرا می­رسد. زمانیکه دوباره متولد شوید، از همان آغاز تمایل برای سایناسا را بوجود آورده وبسط می­دهید. اما در آن هنگام تمام زندگیهای گذشته خود را به یاد نمی­آورید. این مثال اول بود. مثال دوم اینکه، فرضکنید، چهار دستور زندگی راتا مرحله سانیاسا به انجام رسانده­ایدو بعنوان یک سانیاسی، به درجه بالایی از جیوان موکتی دست یافته­اید، و بعد از آن می­میرید. همچنان دوباره متولّد می­شوید؛ در واقع مجبوریدکه دوباره متولد شوید، در آن زمان خاطرات زندگی­های گذشته شما به وضوح خاطرات چند روز گذشته­تان می­باشد. شما همه چیز را به یاد می­آورید.
    هیچ­کس، به غیر از یک جیوان موکتا، زندگیهای گذشته خود را به ترتیب و متوالی به خاطر نمی­آورد. شانکارا زندگی گذشته­اش را به یاد می­آورد. « رامانا ماهارشی » نیز گذشته­اش را به خاطر می­آورد. « بودا » و « ویوکاناندا » هم ازگذشته خود آگاهی داشتند. بدینسان تمام کسانیکه پس از رسیدن به جیوان موکتی، جسمشان را ترک می­کنند، گذشته را به یاد می­آورند، اما یک سانیاسی یا هر فرد دیگری که مراحل زندگی « براهما چاریا »، « گریهاستا »، « وانا پراستا » را پشت سر گذاشته، نمی­تواند اینگونه باشد.
    بعضی از کودکان تولد قبلی خود را به خاطر دارند و به یاد می­آورند. آنها می­گویند که اینطور و آنطور متولد شدند. اما آنها از آنچه می­گویند، بطور کامل آگاهی ندارند. آنها این چیزها را از یک بعد روانشناسی اندکی متفاوت­تر نسبت به ما بیان می­کنند. یک تغییر کوچک در حیطه روانی رخ می­دهد و آنها در وضعیت روانی خود یک فرایند « برگشت » را متحمّل می-شوند. آن فرایند خیلی ظریف است و والدین متوجه آن نمی­شوند. در آن زمان، کودکان فقط زندگی گذشته خود را به یاد می­آورند و ناخودآگاه و بی­پردهو بدون هیچگونه آگاهی از آنچه که واقعا می­گویند، صحبت می­کنند. و آن، چیزی استکه من یادآوری تجدید خاطره ناخودآگاه می­نامم.
    آیا عملکرد ناخودآگاه حتی در حالت بیداری امکان پذیر می­باشد؟
    بله، عملکرد ناخوآگاه حتی در حالت بیداری نیز ممکن است. حتی، هم اکنون ما چه خودآگاه و چه ناخوآگاه رفتار می­کنیم، فکر می­کنیم، یا کاری انجام می­دهیم. برای عملکرد ناخودآگاه، اصلا لازم نیست به ورای وضعیت بیداری رفت.
    چه تفاوتی بین یادآوری گذشته، در مورد دختر، پسرهای نوجوان و یادآوری گذشته، در مورد جیوان موکتا وجود دارد؟
    یک تفاوت وجود دارد. آن بچه­هایی که ناخودآگاه در مورد زندگی گذشته خود صحبت می­کنند، به هیچ وجه نسبت به آنچه که می­گویند، آگاهی ندارند. در حالیکه کسی که در زندگی گذشته­اش به مرحله جیوان موکتی رسیده، تمام تولد­های قبلی­اش را بطور خودآگاه به یاد می­آورد. می­داندکه این یادآوری دارد صورت می­گیرد و هرگز آنها را فراموش نمی­کند.
    آیا این یادآوری چیزی شبیه به یک رویا یا خواب است؟
    بله، این دختر، پسر زندگیهای گذشته خود را به صورت رویا و خواب به یاد می­آورند و مردان بزرگ گذشته­شان را بصورت خیال و تصور به یاد می­آورند، یک جیوان موکتا همیشه گذشته را به خاطر دارد، درحالیکه این دختر، پسرها، پس از یکی دو سال آن خاطرات را فراموش می­کنند.
    دانش درونی است؛ اهداف بیرونی تنها برای محرک خارجی بکار گرفته می­شود. هیچ چیز از دنیای بیرون فرا گرفته نمی­شود. این یک مکتب فلسفی است. دانش ذهنی و درونی است، اما ابراز آن منوط به یک رویداد عینی است.
    آیا محرک بیرونی برای تسریع یا تجلّی دانش وجود دارد؟
    همه صاحبنظران بر این باورند که یک فرد همه علوم را با انجام تمرینات یوگا کسب کند. بدون وابستگی به محیط خارج و محرک بیرونی، شخص قادر به درک همه ابعاد دانش، در درون خود خواهد بود. می­توان دانش هر جزئی از بدن و هر بخشی از جهان هستی را کسب کرد. چرا که دانش جهان، تصویر گیتی و مظهر کائنات در درون خود ماست.
    در این جسم، یا بهتر است گفته شود، در این هویت، یک دنیای کوچک شده وجود دارد و همزمان هر اتفاقی که در بخشی از این جهان رخ می­دهد، در درون شما نیز رخ می­دهد. اگر کسی قادر باشد خودش را با اعماق وجودش وفق دهد، خواهد توانست همه دانش را بواسطه خود و از درون خود کسب کند. پس این همان دانشی است که همواره از درون نشأت می­گیرد، نه از بیرون.
    به هر حال، مردم در یک تولد همه دانش را کسب نمی­کنند، نه به این دلیل که دانش درونی­شان کافی نیست، بلکه به این خاطر که دربرگیرنده دانش، یا بهتر است گفته شود، رسانه­ای که به واسطه آن دانش را ادا می­کنیم، یا کالبدی که در آن دانش را پرورش می­دهیم، مناسب نیست و برا ینائل شدن به آن دانش برتر به اندازه کافی شایسته نیست. هنوز هم در همه مناظر، بعضی دانش­ها پرورش می­یابد.
    این یک حقیقت اولیه و اصلی است، ما افکار دیگران را دریافت می­کنیم، پس فکر می­کنیم، اما در حقیقت همه چیز در درون شناخته شده است. این فرایند کامل، درونی است. این روند عینی و بیرونی به نظر می­رسد، اما درونی است. پس لازم نیست افکار دیگران را درک کنیم، آنچه دیگری می­اندیشد، هم اکنون در درون من است. او در دو مکان مختلف می­اندیشد، در درون خود و در درون من.
    اگر اتفاقی در منطقه­ای از ژاپن رخ دهد، همزمان در درون من نیز آن اتفاق روی می­دهد.پس وقایع در دو مکان مختلف اتفاق می­افتد. بنابراین به جای وفق دادن خود با رخدادهای بیرون، خود را با اتفاقات درونی­ام وفق دهم. از اینرو باید یک تحول فکری اساسی ایجاد شود. یعنی در حقیق توانایی رهایی آنی خود، با یکلحظه درنگ و توجه، این عمل همانند خاموش کردن چراغ است و چراغ خاموش می­شود، اما این اتفاق در دو مکان مختلف روی نمی­دهد.
    اگر شما در هر زمانی به میل خود، بیدرنگ قادر به ترک خود باشید، خواهید توانست خود را با تمام اتفاقاتی که در هر کجائی رخ می­دهند، وفق دهید. این تنها یک مورد است، اما در آن هنگام، اتفاقات زیادی در دنیا می­افتد، و اگر ما فرض کنیم که از همه این رخدادها در درون خود آگاهیم، در تله پاتی (ارتباط افکار با یکدیگر) اختلال ایجاد می­شود. این امر چیزی شبیه به یک تله­پاتی کیهانی است، یک رادیو برای شعاع یک متر تنظیم شده، و با تولید اصوات با میزان­های مختلف، هیچ صدایی قابل فهم نخواهد بود.
    اغلب، در مورد معین، این مسائل اتفاق می­افتد، پس مادامی که تله­پاتی (اتتقال افکار) مورد توجه است، یک نفر باید واسطه روحی خاص شود و فرد دیگری باید عمل­گر باشد. مثلا شما یک واسطه روح می­شوید و من یک عملگر، سپس زمانیکه از شما می­پرسم این مرد به چه چیزی فکر می­کند، شما بدون هیچ مشکلی، قادر به درک آن خواهید بود. در غیر این صورت این امر امکان پذیر نخواهد بود. و شما هر قدر سعی کنید که بدانید او به چه چیزی فکر می­کند، فهمیدن آن برای شما دشوار است. باید یک واسطه روحی وجود داشته باشد.
    آیا تمرینات تلپاتی یا چیزهایی از این قبیل موانعی در سر راه تکامل تلقی می­شوند؟
    بله، برای آن ئدسته از افرادی که تلپاتی یا چنین علومی را تمرین می­کنند، پیشروی در جهت تکامل روحی خود امکان پذیر نیست. آنها باید این پدیده روانی را ارتقاء داده و بعد وارد بعد معنوی شوند.
    آیا باباجی « Babaji » یک سیدها « Sidha » است؟
    بله، باباجی یک سیدها است. در مورد وی چیزهای زیادی گفته شده است.
    و آتریا « Atreya» چطور؟
    او یک ریشی rishi است.
    واژه ریشی به چه معناست؟
    کلمه ریشی به معنی قدیس است. یک ریشی هم باید یک سیدها باشد و هم یک جیوان موکتی. ریشی ورای یک حالت روانی است. حالت ریشی هود rishhood یک وضعیت روحی روانی نیست، بلکه یک حالت معنوی است.


    منبع:www.ufolove.wordpress.com



  22. 2 کاربر از پست مفید harch تشکر کرده اند .


  23. --
  24. #199

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    حاشیه شهر بزرگ تو....
    نوشته ها
    1,276
    موضوع ها
    152
    سپاس
    3,819
     
    3,182سپاس شده در 1,033 پست
    نوشته های وبلاگ
    34
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : ماوراء الطبیعه

    کشتی نوح در ایران است . noah ark in iran


    به گزارش مهر:
    یک پژوهشگر ایرانی ادعا می کند طبق بررسی های سی ساله اش در منطقه جم استان بوشهر کشتی نوح در این منطقه از ایران واقع شده است. بدیعه دشتی با بیان اینکه مدارکی دارم که نشان می دهد برپایه دانسته های تاریخی و تایید کامل شواهد امر این کشتی در ایران است گفت: بر اساس منابع موجود، داستان طوفان حضرت نوح 27 هزار سال پیش اتفاق افتاده است این در حالی است که رده های آبی خشک شده در منطقه جم تاریخی بیشتر از آن را نشان می دهد. وی با بیان اینکه اکنون می توان این تاریخ را برای قدمت آثار موجود در این کوه پذیرفت ادامه داد: چون دریای ایران( خلیج فارس و دریای عمان) در آن زمان تا کوهپایه می رسیده است اطلاق نام کشتی به این کوه دست تراشیده و نیز انتساب اختراع کشتی به زمان جمشید جم عینیت و سندیت می یابد. دشتی گفت: برخی کشورهایی که ادعای حضور کشتی نوح را در سرزمینشان دارند توانسته اند که با ادعای مردود گردشگران زیادی را به سوی خود جذب کنند. یکی از این کشورها ترکیه است که ادعا می کرد کشتی نوح در کوه آرارات واقع شده و تنها سند خود را نمایی از کوه به شکل هلال یک کشتی ارائه می کند. این پژوهشگر ادامه داد: اسفندیار رحیم مشایی، رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی نیز در یکی از سخنرانی خود در تاریخ پانزدهم شهریور سال 86 ادعای برخی کشورها مبنی بر وجود این کشتی در کوه آرارات را مردود اعلام کرد. غیر از او مسئولان کشورهای دیگر مانند واتیکان نیز این فرضیه را در سال 1993غیر مستند خوانده اند. به گفته دشتی، دکترین او درباره حضور کشتی نوح در ایران و دیگر کشفیاتش در منطقه جم استان بوشهر هنوز از نظر علمی و از سوی هیچ مقام رسمی در داخل و خارج کشور رد نشده است. دشتی معتقد است که می تواند مدارک خود را برای کسانی که ادعای رد این مسئله را دارند ارایه و در محافل جهانی از نظریه خود دفاع کند. او همچنین از سال 1374 تا کنون مقالاتی در سطح بین المللی با این موضوع ارائه کرده است. دشتی تا کنون موفق به کشف آثار و کشفیات مهمی در منطقه جم استان بوشهر مانند جام جهان نما، نخستین تلسکوپ جهان و شناسایی اولین جهان متمدن در منطقه ای به وسعت سه هزار کیلومتر مربع شده است. پیش از این نیز یک پژوهشگر با استناد به باور مردمی اعلام کرده بود که کشتی نوح در ارتفاعات کوه زاگرس پهلو گرفته است این درحالی است که تا کنون سازمان میراث فرهنگی هنوز نسبت به این ادعاها هیچ پاسخی نداده است.



  25. --
  26. #200

    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    حاشیه شهر بزرگ تو....
    نوشته ها
    1,276
    موضوع ها
    152
    سپاس
    3,819
     
    3,182سپاس شده در 1,033 پست
    نوشته های وبلاگ
    34
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : ماوراء الطبیعه

    تصاویر مرگ

    نویسنده ای به نام ژاك كازت وقتی در 1788 در میهمانی در پاریس به میهمانان گفت كه سرنوشت بسیاری از انها در انقلابی كه به وقوع خواهد پیوست به اخر خواهد رسید با ناباوری ان ها روبرو شد.
    یكی از ان ها با تمسخر گفت:« انقلاب كه نزدیك است شما چشم بسته غیب گفتید.»
    كازت به سخنانش ادامه داد، وقتی گفت:« شاه اعدام خواهد شد.» فریاد اعتراض از همه سو بر خواست.
    او با دقت به چهره ی نیكلا شامفور، مرد ثروتمندی كه از طبقات پایین برخاسته بود نگاه كرد و گفت:« تو رگت را با تیغ خواهی برید اما 22 ماه بعداز ان خواهی مرد.»
    به ماركیز دوكندرسه ریاضیدان و فیلسوف كه با یكی از زیباترین زنان فرانسه ازدواج كرده بود اخطار كرد:« تو بر كف سلول زندان با خوردن سم خواهی مرد.»
    یكی از عجیب ترین پیشگوییها برای نمایشنامه نویسی به نام ژان دولا ارپ كه ملحدی سرشناس بود صورت گرفت. كازت پیشگویی كرد كه انقلاب او را به مسیحی مومنی تبدیل خواهد كرد.
    شامفور ابتدا در خط انقلاب بود و برای انقلابیون كار می كرد،‌ اما بعد ها از كارهای افراطی او انتقاد و ازكار بركنار شد. در 1793 با خطر زندانی شدن روبرو خواهد شد. سعی كرد خودش را با بریدن رگ هایش بكشد، اما موفق نشد و چند ماه بعد در گذشت.
    كندو رسه به عضویت شورای انقلاب در آمد و برای مدتی منشی شورا بود اما بعد ها با حكومت ترور از در مخالفت درامد و از كار بركنار شد. در 1794 دو روز بعد از زندانی شدنش جسد او را بر كف سلولش پیدا كردند. او به همان طریقی مرده بود كه كازت گفته بود. دولا ارپ به زندان افكنده شد. او دچار تغییر حالت شد و ایمان پیدا كرد.
    كازت مرگ خود را به دقت پیشگویی كرده بود. نخست توقیف بعد ازادی و دوباره توقیف و سرانجام گیوتین!!!!

    منبع:



  27. --

صفحه 20 از 28 نخستنخست ... 101819202122 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •